جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  36 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  155 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  164 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  273 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  188 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1396 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
دلفی هم معترض بود!
-برین پستای قبل سوژه رو بخونید. قرار بود رودولف شکنجه بشه!

مرگخواران به پست های قبلی سوژه رفتند. دقت هم کردند. دلفی راست میگفت!

-عه راست میگه! اصلا رودولف رو بستیم!
-حالا چجوری روح رو از بدن دلفی خارج کنیم؟
-میشه یه چیز بگم؟

سر ها به طرف لیسا چرخید.
هکتور هم از دویدن خسته شده بود و ایستاد؛ اما هنوز حالت خود را داشت.

-چیه؟
- روح وارد بدن دلفی نشده و بالاسرشه!

این بار لیسا درست میگفت. روح بالا سر دلفی در حال خوش گذرانی بود.

-هکتور بدو!

هکتور با بی میلی شروع به دویدن کرد.
جارو روشن نشد!

-هکتور تندتر بدو!

جارو روشن نمیشد!
آماندا هم به کمک هکتور رفت و شروع به دویدن کرد!

-جارو سوخته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 6 فروردین 1396 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران جاروبرقی را روشن کرده، به طرف روح گرفتند.

و در یک چشم به هم زدن روح، داخل جارو برقی کشیده شد. هکتور نفس نفس زنان از حرکت بازایستاد!

-این جاروبرقی دکمه برگشت هم داره؟ الان چیکار کنیم که روحه رو فوت کنه بیرون؟

مرگخواران خیلی خوش شانس بودند که لینی با هوش سرشارش در میانشان حضور داشت.
-شما تصمیم بگیرین روح قراره وارد بدن کی بشه، اونش با من!

لینی خیلی از خودش مطمئن بود. مرگخوارا هم تصمیم گرفتند به او اعتماد کنند، البته نه از نوع کاملش. اعتماد کامل، مخصوص دامبلدور بود!

-به نظر من اینو باید وارد جسم جادوگری کنیم که حضورش برای عفت عمومی، مضره. چهره زشتی داره و دائم غر میزنه. افسرده اس و به دوئل کردن هم اعتیاد داره.

ملت مرگخوار به بلاتریکس که داشت مشخصات جادوگر نامعلومی را میداد نگاه کردند. ولی لیسا نظر دیگری داشت!
-من میگم اینو وارد یه تازه وارد کنیم.

-مثلا بهترین تازه وارد؟

لیسا بلافاصله رنک هایش را پنهان کرد.
-نه نه...فقط تازه وارد بودن که کافی نیست. موهاش میتونه نقره ای باشه. این ویژگی مهمیه!

نگاه ها به طرف دلفی برگشت که مغموم و افسرده در گوشه ای ایستاده بود.

-من موافقم! لینی...حالا بگو روحه رو چطوری فوت کنیم تو این؟
رودولف، با دست به دلفی اشاره کرد و لینی مغرورانه به طرف جاروبرقی رفت.
-هک...بدو!

هکتور منظور لینی را میفهمید. ولی هکتور خیلی خسته شده بود! با وجود این نفسی تازه کرد و به صورت برعکس شروع به دویدن دور اتاق کرد.
جارو شروع به کار کرد و این بار روح را از بینی دلفی وارد بدنش کرد.

حالا مرگخواران باید راهی برای شکنجه دلفی پیدا میکردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 28 اسفند 1395 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- آآآآی مردم! خدا رحمتم کنه چه مرگخوار خوبی بودم!
- آخر هم بدون اینکه ساحره ای کنارم باشه مردم...من ساحره می خوام!
- معجون ساحره ظاهر کن بهت بدم رودولف؟!
- خفه شو هکتور!
- اگه از لبنیات گاومیش ره استفاده میکردیم این اتفاق ها ره نمی افتاد.

همه ی مرگخواران در حال جان سپردن بودند و هر کدام جد خود را میدیدند که داشت آنها را به سمت نوری راهنمایی میکرد. رودولف، پدر بزرگ پدرش، رودولف الچشم چرون را میدید که داشت قمه هایی طلایی را به او هدیه میداد. هکتور یک معجون ریش دار را میدید که داشت به او هکتور میگفت:
- معجون ضد-مرگ برای شکنجه کردن روح در مواقع خاص بهت بدم پسرم؟!

باروفیو هم به حالتی پوکرفیس فرو رفته بود و معلوم نبود که درحال دیدن چه چیزی است. شاید درحال دیدن یک گاومیش رقصان بود که داشت آهنگ "عمو زنجیر باف" را می خواند. (در هیمن لحظه تماشاچیان معترض به سمت کاگردان حمله ور میشوند، اقدام به خفه کردن او کرده و به همین دلیل کارگردان دستور فلش بک میدهد.)
آیا مرگخواران می توانستند اراده خود را به دست آورده و با سربلندی از این امتحان بیرون بیایند؟! یا اینکه هرکدام به دیدار جد خود رفته و در مرگخوارآباد غربی به همراه جدشان به زندگی پس از مرگ میپرداختند؟! اصلاً چرا اینطور شد؟!

فلش بک - پنج دقیقه قبل

همه ی مرگخواران روح را در حالی که به طرزی مرموز به آنها خیره شده بود مشاهده و آنالیز کردند.

- رودولف برو بگیرش...آفرین پسر خوب.
- چی؟! کی؟! من؟! چرا من برم؟!
- تو خنگی نمیفهمی چرا خودت باید بری رودولف. بخوام بگم هم مغزت ذوب میشه از گوشات میریزه بیرون!
- من نمیرم!
- رودولف اگه بری و اون روح رو بگیری ساحره های زیادی میان طرفت...حواست باشه ها!
- جــــــــــان؟!
- معجون روح گیری سوپرپاور بدم؟! محصول جدیده!
- هکتور...تو چرا وایستادی؟

جمع پوکرفیس شد. تعدادی از مرگخواران هم دچار پوچی شده و به قصد سفر به بیابان های استرالیا در افق محو شدند.

- آهای خانوم روح! شما از مردای قمه به دست با عضله های شیش تیکه خوشتون میاد؟
- رودولف...روحه مذکره!
- مذکره؟ به روح مذکر مونث میگن مذکره؟!
- رودولف حق نداشت از پست وینکی کاپی کرد!...وینکی جن معترض خووب؟

و در این لحظه که وینکی به طور معجزه آسا و به صورت انتحرایی خود را به زور وارد سوژه کرد، کارگردان هم به امید چوپان شدن در کشور زیبا و باستانی فرانسه در افق محو شد.
آیا وینکی میتوانست کمکی به مرگخواران درمانده کند؟ یا فقط اوضاع را بدتر میکرد؟ آیا آینده ای که همه ی مرگخواران درحال مرگ بودند به واقعیت میپیوندد؟ یا کارگردان قصد پشمک جلوه دادن مارا داشته و آن آینده هیچوقت به وقوع نمیپیوندد؟!
همه و همه در قسمت بعدی سریال مهیج کبری 12!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 28 اسفند 1395 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-از کجا معلوم به خاطر محبت لینی نبوده؟!

-اگه وایسی خودت رو به جای این روحه شکنجه می کنیم!
همه به طرف آماندا برگشتند که اولین بار بود اینطور عصبانی می شد.
لینی:خب مرحله ی اول رو پشت سر گذاشتیم...حالا برنامه چیه؟
صورت آماندا خیلی سریع به همان حالت اول،که بسیار خونسرد بود برگشت.
آماندا:خب معلومه دیگه!حالا باید روح رو گیر بندازیم توی جارو!

هکتور همانطور که می دوید،گفت:جان من!راست می گی؟آخه دانشمند اینو که همه می دونیم.چجوری این کارو بکنیم؟

-خب مشخصه دیگه روح رو پیدا می کنیم وجارو برقی رو می گیریم طرفش!

-خب...اینم حرفیه.حالا تا من مشغولم پیداش کنید وگیرش بندازید!

لینی طوری فریاد زد که همه ی سرها به سمت او چرخید:اون چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 23 اسفند 1395 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
برای این کار اول باید روح رو با جاروبرقی مخصوص ارواح بگیرن...و برای این کار اول باید موفق به روشن کردن جارو برقی بشن!

.......................

یک ساعت بعد:


-روشنیوس!

-آماندا، این طلسم رو شصت بار امتحان کردیم...نمی شه خب...لوموسم زدی جاروهه نورانی شد. آلوهومورا هم زدی جارو از هم پاشید! به زور دوباره سر همش کردیم. پالی هم که اخراج شد رفت...یکی یه راه بهتر پیدا کنه خب...اون لینی داره چیکار می کنه؟

همه به طرف لینی برگشتند که سرگرم دست کشیدن روی جارو بود. لینی متوجه نگاه ها شد.
-دارم از سلاحی استفاده می کنم که شماها نمی دونین چیه!... مهر و محبت!
-این منظورش نیروی عشقه؟!
-نه نه...این فرق می کنه. عشق زیاده...بی دلیله...کنترل نشده اس. محبت منطقیه! من الان دارم از جارو خواهش می کنم روشن شه.
-و جوابی که گرفتی چی بود؟
-خب...هیچی...ولی مطمئنم بالاخره روزی از محبت خارها گل می شن. همین رزو ببینین...کاکتوس بود! من کلی بهش محبت کردم، این شد!

در این بین هکتور که اهمیتی به روح و جارو نمی داد، سرگرم ساختن معجون جدیدش بود. پاتیلش را وسط اتاق بار گذاشت و طبق عادت همیشگی، برای گرم کردن پاتیل، شروع به دویدن دور اتاق کرد.

-هکتور...وقت گیر آوردیا ...این جارو...این ...جارو...روشن شد؟

مرگخواران به جارو نگاه کردند...واقعا هم روشن شده بود.

-خب هکتور...تا وقتی کار ما تموم نشده، حتی فکرشم نکن که متوقف بشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 9 اسفند 1395 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا انقدر نگاهش کنیم دردی دوا میشه؟
-نه!
-خب پس باید تجربه کنیم.

مرگخواران دوباره به جارو خیره شدند.البته با دقت بیشتر!

-اون دکمه های قرمز و آبی چین؟

همه دنبال دکمه های قرمز و آبی گشتن. بعضی ها دکمه ها را پیدا کردند و بعضی ها بخاطر ضعیفی چشم موفق نشدند!

- به نظرتون اگر به دکمه ها نگاه کنیم جارو شروع به کار میکنه؟
-نه!
- خب پس بریم ببینیم این دکمه ها چی هستن!

لیسا که خیلی کنجکاو و به گفته ی دوستانش فضول پا پیش گذاشت و رفت تا دکمه آبی را فشار دهد!
هیچ اتفاقی نیفتاد!

- اون قرمزه رو بزن!

این بار دکمه قرمز را زد!
باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد!

-این جارو رو کی آورده بود؟
-پالی چپمن!
- یه فکری دارم!

مرگخوار نظرش را به همه گفت و آن ها موافقت کردند!

-پالی این جارو چطور کار میکنه؟
-نمیگم
-باید بگی!
- نمیگم!
- خب حالا که نمیگی پس بین معجون و طلسم یکی رو انتخاب کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 1 اسفند 1395 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در این فکر بودن ناگهان خری... نه ببخشید پالی جارو برقی به پشت آمد. روی جارو برقی نوشته بود "جارو برقی ارواح".
_ شنیدم می خواید روح تو دماغ یکی بکنید، گفتم بیام...

پالی رودولف را که بین شاخ گاومیش گیر کرده بود و جوراب در دهانش بود و با چشمان پر از بغض به او نگاه می کرد ، دید.
_ آقای لسترنج... کی شما رو به این روز انداخته؟
_ همهم... همم.. همهم!
_ همه اینا؟
_ الان تو فهمیدی چی گفت؟
_ الان همهم... همم... همهم! میشه همه اینا؟ می گم پالی چطوره بری یه زبان اختراع کنی به نام جورابی؟
_ همین الان آقای لسترنج رو آزاد کنید وگرنه هرچه دیدید از چشم خودتون دیدید.
_ مثلا چی؟
- همه تون رو با کروشیو شکنجه می کنم.
_ هی کروشیو مال منه همین طور رودولف!
_اگه روح رو وارد آقای لسترنج کنید باید وارد بدن منم بکنید!
_ می گم نظرتون درباره یک روح در دو بدن چیه؟
همه مرگخواران باهم پالی را بستند.
_ می گم چطوره با هم یه مزاکره داشته باشیم.
_ ساکت!

همه مرگخواران به جاروی پالی خیره شده بودند و داشتند به این فکر می کردند چگونه از آن استفاده کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
shine bright like a diamond!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 بهمن 1395 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-معجون حلول روح در بدن رودولف بدم؟

پیش از آن که مرگخواران بتوانند به هکتور بی توجهی کنند تا او سرخورده و سرشکسته، دست از آمال و آرزوهای معجونیَش بردارد، پاتیلی از جیب معجون ساز بیرون آمد و محتویاتش بر روی سر و کله رودولف ریخته شد.

-الان میره. الان میره.

روح، با قیافه ای پوکرفیس وارانه به رودولفی نگاه میکرد که بخاطر معجونِ هکتور خیس شده بود. اما او هنوز به بدن رودولف کشیده نشده بود. دستِ آخر، روح و مرگخواران که دیدند معجون هکتور قرار نیست هیچ کار خاصی انجام دهد، سر جایشان نشستند. روح هم درحالیکه خنده ترولی میزد به چرخ زدن در فضای شکنجه گاه ادامه داد.

-بیاین همون ورد رو بخونیم بره.

وینکی با شنیدن این جمله، به وسط جمع مرگخواران رفت. پارچه ای از جیب خارج کرد و آن را به سرش بست. بعد هم مشغول خواندن وردهایی به زبان اجنه شد.

-بفرما، بفرما، خونه خودته بفرما؛ ماشین خودته بفرما؛ پولای خودته بفرما؛ وقتِ حساب بفرما؛ موقع غذا بفرما، قابل نداره بفرما؛ از اون دورا داد می زنیم: اصغر آقا بفرما؛ اصفر، اصغر، اصغر بفرما!

ناگهان درِ شکنجه گاه با لگدی باز شد و دودی در فضا جریان یافت. وقتی دود خوابید، پیکر اصغر فرهادی در میانه در ظاهر شد.
-کی صدام کرد؟
-
-

وینکی از شدت شوکه شدن، دل و روده اش از دماغش بیرون ریخت. بعد هم سر به بیابان گذاشت و چندین بار خودش را کُشت. اصغر فرهادی هم که چنین صحنه ای را دید، تصمیم گرفت از کادر خارج شود و رول را با پایانی باز رها کند.
بعد از رفتنِ او، ملت تازه متوجه رودولفِ خیسی شدند که جورابی در دهانش فرو رفته بود. هنوز روح را در بدن او فرو نکرده بودند و حالا، تنها وردخوانشان هم رفته بود.

-من شخصا پیشنهاده ره میدم که روحه ره توی دماغ رودولف فرو کنیمه ره. یا حتی رودولفه ره توی دماغ روحه فرو کنیمه.

مرگخواران چانه خود را مالیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1395/11/12 21:39:14

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 10 بهمن 1395 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- چطوره همه‌شو با هم امتحان کنیم؟ کی گفته حتما باید یه روش شکنجه‌ رو اجرا کنیم؟

مرگخواران نگاهی که رضایت از سر و روش می‌بارید به هم می‌ندازن. رودولف با بدخلقی خط و نشونی برای آرسینوس می‌کشه و دست به دامن عادت همیشگیش می‌شه.
- اصن من غر دارم. بذارین اربابو ببینم.
- می‌تونیم از همین شروع کنیم. دهنشو ببندیم. معجون بستن دهن بیارم؟
- معجونت ره لازم نیست. جوراب منه ره برای این کار هست.

باروفیو اینو می‌گه و با خونسردی گوشه‌ای می‌شینه و مشغول در آوردن کفشا و جوراباش می‌شه. رودولف که باورش نمی‌شد چنین بلایی داره به سرش میاد، با چشمانی گرد شده به جوراب باروفیو زل می‌زنه که چندین مگس اطرافش طواف می‌کردن و دود سبز رنگی در حال خارج شدن ازش بود.
- شوخی می‌کنین؟

رودولف به مرگخوارا نگاه می‌کنه. با دقت خیلی بیشتری. اما در چهره‌ی مرگخواران اثری از شوخی به چشم نمی‌خورد.

- نامردا یادتون باشه که نوبت شما هم می‌رسه که اینجا باشین، ازتون انتقام می‌گیرم.

با نزدیک شدن باروفیو با اون جوراب‌های مطبوعش، رودولف به سختی آب دهنشو قورت می‌ده.
- فک می‌کنم معجون بستن دهن هکتور ایده بهتری باشه نه؟
- می‌دونستم. همیشه می‌دونستم به معجونای من ایمان داری.

پیش از اینکه هکتور ویبره‌زنان معجونیو از تو جیب رداش در بیاره و تو حلق رودولف بریزه دهن رودولف با جوراب بسته می‌شه. در حالی که مرگخوارا دست به سینه به تقلای جان‌گداز رودولف جهت خلاص شدن از جوراب بوگندو و غر زدن خیره شده بودن، لادیسلاو به نکته‌ی مهمی اشاره می‌کنه.
- دینگی که دنگ خطابش می‌نماییم می‌گوید هنوز روح در بدن رودی که گرگ دارد (رودولف ) حلول نکرده است. راست هم می‌گوید!

مرگخواران پوکرفیس‌وارانه به سمت روحی که همچنان در هوا معلق بود برمی‌گردن.

- مشغول بودین حالا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 28 آبان 1395 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
_چی شده؟کی برهنه اس؟

مرگخواران همگی پوکرفیس وار به رودولف خیره شدند...شاید رودولف تنها جادوگر تاریخ بود که میتوانست در حالی که بین شاخ های گاومیشی گیر کرده و میبایست منتظر حلول کردن یک روح درون او و سپس شکنجه شدنش شود،ناگهان با جمله ای به دنبال شخص برهنه ای بگردد!
_کسی برهنه است مگه رودولف؟
_خودم دیدم...یکی توی پست قبل گفت چند ثانیه پیش برهنه بود!
_پابرهنه رودولف...پابرهنه!
_چه خوب!
_مردک منحرف اخلاقی فیت...
_بیخیال حالا..بیایید تا روح رو تو رودولف فرو کنیم تا بعدا رودولف رو...ببخشد منظورم روح بود..روح رو شکنجه کنیم!

رودولف تازه دوهزاریش افتاد...او به یاد آورد که برای شکنجه کردن روحی که لرد به انها دستور داده بود،قرار گذاشته بودند که روح را نوبتی در داخل جسم یکی از مرگخواران قرار دهند و متناسب با آن شخص شکنجه‌ اش کنند...و حالا قرعه به نام او افتاده بود!
_وای الویس می؟
_بسه دیگه رودولف...غر نزن..واسه من بالوتلی شده!سریع اماده شو روح رو در تو فرو ببریم!

رودولف به نظر با جمله "اماده شو تا فرو ببریم" زیاد خوشحال نشد...برای او سوال بود که روح چگونه میتواند در بدن یک شخص فرو برود؟به احتمال زیاد باید از سوراخی وارد شود...اما از سوراخ گوش و یا سوران دماغ و یا سوراخ...
_رودولفِ منحرف!بیا از فکر و ذکر بیرون...روح رو با یه ورد میفرستن تو بدن یه انسان...نگران نباش!

رودولف کمی خیالش از بابت حلول روح در بدنش راحت شد،اما نه از اتفاقات بعد آن...او قرار بود شکنجه شود!
مرگخواران نیز حالا که بدن مورد نظر را پیدا کرده بودند،در مورد قدم های بعدی در حال مشورت بودند!
_خب...روح رو فرضا فرستادیم تو بدن رودلف...نمیره یه وقت رودولف!
_خب اینجوری با یه تیر دو نشون زدیم!
_شاید هم بدن رودولف اصلا قبول نکنه روح رو...شخص دیگه ای رو به نظرم باید انتخاب کنیم!
_اصلا فرضا روح درون رودولف حلول کرد...چجوری شکنجه اش کنیم؟
_قمه هاش رو جلو چشاشش بشکونیم؟
_یه کاری کنیم نتونه چشم چرونی کنه؟
_نذاریم غر بزنه؟
_یه کاری کنیم بخنده اصلا؟
_قلقلکش بدیم!
_ببندیم به تیر چراغ برق بگیم کوچه بغلی یه لشکر ساحره با کمالات دارن رد میشن!

مشورت مرگخواران همچنان ادامه داشت...رودولف اما نگران به نظر میرسید...چه بلایی قرار بود سر او بیایید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!