-تهدید!
-بعدش چی؟ بعد از تهدید باید وارد مرحله اجرایی بشی. میتونی بشی؟ بعد جواب ارباب رو چی میدی؟ وقتی که قوی ترین و باهوش ترین مرگخوارشو سر بریدی!
-میگم قمه های منو دزدیده بود. من متوجه این کار زشتش شدم. داشتم دنبالش میکردم که اونو متوجه زشتی کارش کنم. که یهو زمین خورد و قمه ای که تو دستش بود سر خودشو برید.
نقشه رودولف اصلا منطقی نبود. ولی رودولف هم انسان عاقلی محسوب نمیشد. برای همین اصلا بعید نبود که واقعا همین کار رابکند. آرسینوس فهمید که اینجا جای نشان دادن شجاعت و جسارت مثال زدنی اش نیست.
-بانو بلاتریکس من از شما عذرخواهی میکنم.
-شرط داره!
آرسینوس میترسید بپرسد که :چه شرطی؟
ولی قمه رودولف هنوز زیر گلویش بود و آرسینوس گلویش را بسیار دوست داشت. اگر گلو نبود کراواتش را باید به کجا میبست؟ البته جاهای مختلفی میشد بست. ولی هیچ کدام به وقار و متانت گلو نمیشد. در نتیجه سوالی را که دوست نداشت پرسید:
-چه شرطی؟
بلاتریکس وانمود کرد که به فکر فرو رفته.
-خب...من بیشتر شرایط مارزبان شدن رو دارم. از همه تون قوی تر و شجاع ترم. اصیل زاده هستم. لاغر هم که هستم. و این شباهتمو به مار بیشتر میکنه. من فکر میکنم برای مارزبان شدن فقط یک شرط کم دارم. من باید زبون یک مار رو بخورم! و حدس بزن کی قراره برام زبون مار بیاره؟
-اممممم...رودولف؟
-رودولف زبون کرم هم نمیتونه بیاره! تو آرسینوس. باید بری و برام زبون مار بیاری.
آرسینوس ساکت و آرام سر جایش ایستاد. ملت نگرانش شدند!
-هی...چی شد؟ سکته کردی؟
-نه...رنگ از رخسارم پرید. ولی چون نقاب دارم شما نتونستین این تغییر رو مشاهده کنین و رنگ پریدگی من هدر رفت. تو...الان...از من...میخوای...برم زبون دختر ارباب رو ببرم و برات بیارم؟
بلاتریکس اخم هایش را در هم کشید.
-زبونتو گاز بگیر! کی درباره نجینی حرف زد؟ مگه تنها مار دنیا نجینیه؟ تو باید بری و زبون یه مار دیگه رو بیاری! تو...خودت...تنهایی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


اما سماور رحم نکرده و مستقيم به صورتش و يا به طور دقيق تر به دماغ بيرون زده اش برخورد کرد.



