جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

163 کاربر(ها) آنلاین هستند (119 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
163 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

زمان‌برگردان مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مهر 1396 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس اوضاع اطرافش رو کمی سبک سنگین کرد. اگر رضایت نامه تقلبی از رودولف میخرید و اربابش میفهمید ، بدتر بود یا اینکه بدون رضایت نامه بر میگشت ؟ همینجوری که فکر میکرد، تو عمق افکارش به تالار گریفیندور هم سری زد. هرمیون که میبرتم اتاق خون، آنجلینا هم بعید میدونم جای مامانم وایسه. مالی و آرتور شاید راضی بشن اینو به عنوان سرپرستم امضا کن؛ اما اگر توش حرف های بد بزنن ، چی ؟ شاید به ارباب توهین کنن، از محفلی ها هیچی بعید نیست. حرمت هیچی حتی لرد کچل رو هم نگه نمیدارن.
بالاخره تصمیمش رو گرفت. کیف پولش رو از جیب پشتیش در آورد و به گالیون های توش نگاهی کرد. با 10 گالیون خودش که میخواست کباب ترکی بخوره. نگاهش به 30 گالیونی که بچه های گریفیندور برای خرید کیک تولد رون جمع کرده بودن ، افتاد.
آرسینوس به خودش اطمینان داد که رون نیاز به کیک نداره و همین که همه دوستاش دور و اطرافش باشن کافیه واسش. 30 گالیون گریفیندوری ها رو از کیفش در آورد و به طرف رودولف حرکت کرد.
-رودی، با 30 گالیون چی گیرم میاد؟
-چی دوس داری؟ یه ساحره هس تو هاگزمید ...
-نه نه نه نه

آرسینوس به سرعت حرف رودولف رو قطع کرد تا به جاهای باریک تر کشیده نشه. خم شد و تو گوشش زمزمه کرد.
-رضایتنامه پدر و مادر تقلبی میخوام. 50 گالیون با تعریف از لرد گفتی ، رفاقتی واسه ما 30 گالیون بزن بریم.
-من و تو رفاقتی نداریم که، اون موقع که گفتم بیا وینگ من(Wingman) من شو بریم ساحره های گریفیندوری پیدا کنیم، با غیرت شدی و گفتی به ساحره های گریفیندور دست نزنم، باید فکر اینجور موقعیت ها رو هم میکردی.

آرسینوس با ناراحتی به رودولف خیره شد. سعی کرد چشماش رو گشاد کنه و کمی اشک بریزه تا شاید رودولف راضی به کمک بشه ولی وقتی متوجه شد که نه تنها کمکی نکرده بلکه رودولف حالش داره بهم میخوره، سریع چشماش رو به حالت اولیه برگردوند و با ناامیدی گفت.
-باشه. با 30 گالیون چیکار میتونی بکنی واسم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مهر 1396 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- من مرد تنهای شبم، مهر خموشی بر لبم...
- به به! چشمم روشن! حالا دیگه بزرگ شدی و سر خود تصمیم می گیری؟ که نمیخوای حرف بزنی؟
- تنها و غمگین رفته ام، دل از همه گسسته ام...
- بدون اینکه ما اجازه بدیم کجا تشریف می برین آقای جیگر؟
- از شهر تو من رفته ام، کوله بارم را بسته ام...
- کروشیو آرسینوس!

آرسینوس بعد از اینکه درد تمام استخوان هایش را در نوردید، فهمید که باید هندزفری را از گوشش در بیاورد و بعد بیاید تا با اربابش صحبت کند و موقع صحبت هم هیچ آهنگی را زیر لب زمزمه نکند!
- ب...ب...ببخشید ارباب... امر بفرمایید ارباب!
- پرسیدیم که رضایت نامه ت کو؟
- چه رضایت نامه ای ارباب؟ چه پدری؟ چه مادری؟ من همینطوری یهویی به دنیا اومدم!

لرد نگاهی به سر تا پای آرسینوس انداخت. هنوز در عجب بود که چگونه این همه موجود عجیب و غریب را در خانه ریدل راه داده است. شاید باید دوباره نگاهی به فرم عضویت و سوالاتش می انداخت و به روزش می کرد. حداقل می دانست چه کسانی وارد خانه آبا و اجدادی ریدل ها می شوند.
- نمیشه! قانونی که ما وضع کردیم صراحتا اعلام می کنه که باید رضایت نامه داشته باشی وگرنه باید از ارتش ما بری بیرون. ما برای هیچ کسی استثنا قائل نیستیم. حتی شما دوست مرگخوار عزیز ذلیل!
- ولی ارباب... من دیگه هیچ جایی رو ندارم که برم. تنها و بی کس و غمگینم ارباب! من بجز زیر سایه شما، زیر هیچ سایه ای نمی تونم برم... .
- وقت ما رو تلف نکن! بعدی!
- ارباب... من که جیک جیک می کنم برات، معجون خوشمزه درست میکنم برات، بذارم برم؟
- بله! برو!

آرسینوس از اینکه بتواند دل اربابش را بدست بیاورد، نا امید شد و به سمت درب خروجی رفت، درست قبل از اینکه از در خارج شود، صدای زمزمه ی رودولف را شنید:
- فروش انواع مدرک علمی و غیر علمی... لیانس، فوق لیسانس، دکتری فقط 3 هزار گالیون... رضایت نامه والدین اصل، ساده 10 گالیون، همراه با تعریف از ارباب 50 گالیون...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مهر 1396 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز می‌ره پی کارش، اما خبری از نفر بعد نمی‌شه.

- بانز؟ چند بار دیگه قراره بیای؟
- بانز نیست ارباب. منم. من اومدم. این پایین.

لرد سرشو خم می‌کنه و این‌بار پایینو نگاه می‌کنه. جایی که حشره‌ای کوچک در حال دست تکون دادن بود.

- دیدیمت. حالا رضایتنامه‌تو بده.
- بفرمایین ارباب.

لینی دستشو دراز می‌کنه، اما به قدری لینی پایین بود و لرد رعنا که لرد حتی اگه دو دستشو به هم می‌چسبوند و دراز می‌کرد هم به دستای خالی لینی نمی‌رسید.

- خالی نیستن ارباب. رضایتنامه‌مه ارباب. ایناهاش.

و بالاخره لرد می‌بینه. چیزی همچون برگی کوچک درون دست لینی خودنمایی می‌کرد. لینی دستشو بیشتر دراز می‌کنه، ولی هم‌چنان فاصله‌ای دور دور دورتر از دسترسی به دست لرد داشت.

- پس تو بال داری برای چی؟ پرواز کن بیا در فاصله‌ای نزدیک و رضایتنامه‌تو بده.

لینی بلافاصله اطاعت می‌کنه و بال‌هاشو می‌گشایه و پروازکنان به سمت لرد پرواز می‌کنه و روی شونه‌های لرد فرود میاد. لرد که شوکه شده بود، بعد از گرفتن برگ، لینی رو کیش‌کیش می‌کنه. لینی هم که کیش‌کیش شده بود بال‌زنان جلوی اربابش به پرواز در میاد.

لرد سعی می‌کنه صدای ویزویزهای مداومی که از برخورد بال‌های لینی به هم ایجاد می‌شد رو فاکتور بگیره و تمرکزشو رو نوشته‌های ریز برگ معطوف کنه. اما بعد از دقایقی تلاش، نگاه سرشار از خشم لرد که هزاران حشره‌کش پیف‌پاف می‌کرد، به لینی زل می‌زنه.

- خب ارباب حشرات ریزن و رضایتنامه‌ای متناسب با جثه‌ی خودشون تدارک دیدن.

لرد بدون توجه به فریاد لایتینا که وسیله‌ای دایره‌ای شکل رو تکون می‌داد و مدام تکرار می‌کرد "جَره‌بین ارباب، با جره‌بین بخونین."، نگاهشو از لینی برمی‌داره.
- برو بذار نفر بعد بیاد. سرمونو خوردی با این ویزویزت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: یکشنبه 23 مهر 1396 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
-فرمودیم نفر بعدی!
.
.
.-نفر بعدی...کر هستی یا از جونت سیر شدی؟

-هیچکدوم ارباب. در محضر شما حاضریم!

صدایی از فاصله ی خیلی نزدیک به گوش لرد میرسه و باعث میشه ناخوداگاه از جاش بپره.
-بانز...آزار داری؟ چرا اینگونه ناگهانی به ما نزدیک میشوی؟

صدای بانز غمگین میشه.
-ارباب چه کنم خب؟ به خودم زنگوله ببندم؟

صدای کراب از انتهای صف به گوش میرسه که خودشیرین وار فریاد میزنه:
-ارباب گزینه ای همچون کفش پاشنه بلند هم موجوده.

تو همین لحظات توجه لرد به مسئله ی مهمی جلب میشه.
-بانز؟...باز تو لباس نپوشیدی؟ بعد مظلوم نمایی میکنی. ردا بپوشی ما متوجه حضور نحست میشیم. رضایتنامه هم که نیاوردی لابد.

-آوردیم ارباب. ایناهاشش.

لرد دور و برشو نگاه میکنه. هکتور از وسط جمع رضایتنامه شو بلند میکنه و به لرد نشون میده ولی لرد بهش چشم غره میره و هکتور ضایع میشه.

-کو رضایتنامه؟
-ارباب تو دستمه خب.
-دستت کو؟
-چسبیده به شونم!
-الان ما رو مسخره میکنی؟
-دست و شونم با هم از بدنم جدابشه اگه چنین قصدی داشته باشم. بفرمایین اصلا. خودم رضایتنامه رو میدم بهتون.

لرد حس میکنه که کاغذی توی دستش گذاشته شد...ولی مشکل همینجاس که کاغذه رو نمیبینه! حتی ممکنه روش فحش نوشته باشن. لرد نمیدونه پدر و مادر بانز، کاغذ نامرئی رو از کجا آوردن. ولی با حالتی کلافه دستشو تکون میده.
-برو پی کارت بانز. نفر بعدی بیاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1396 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتريكس از روى صندلى بلند شد و به سمت لرد سياه رفت.
-سرورم!
-رضايت نامه، بلا!

بلاتريكس دستش را در جيب ردايش فرو برد. نبود!
-الان تقديم ميكنم ارباب!

دست در جيب ديگرش كرد. باز هم نبود.
-يه لحظه ارباب!

كل ردايش را گشته بود... خالى بود.
در انتها، دستش را در ميان موهايش فرو برد و كمى گشت.
-چاقو...خنجر... بطرى حاوى روح مامان رودولف... وينكى...وينكى؟ تو تو موهاى من چيكار ميكنى؟
-وينكى چمن زن حياط رو گم كرده بود... براى اينكه جن بد نشد، دنبال چمن زن گشت...وينكى جن خوب؟!

بلاتريكس، وينكى را روى زمين پرتاب كرد و به جستجو ادامه داد. لحظه اى بعد، دستگاه چمن زن را نيز از لا به لاى موهايش بيرون كشيد!
-بيا...ديگه هيچوقت بدون اجازه من نرو تو موهام جن!
-رضايت نامه ما چى شد بلاتريكس؟

بلاتريكس كروشيويى به خاطر معطل كردن لرد سياه، روانه جن وزير كرد و با صدايى بلند تر از فرياد هاى دردآلود جن، فرياد زد:
-ببخشيد سرورم! الان تقديم ميكنم!

لحظه اى بعد، تابلويى را بيرون كشيد و رو به روى لرد سياه گرفت.
-بفرماييد ارباب! مادرم...چون مرده بود، تابلوش رو آوردم كه خودش رضايتش رو بهتون اعلام كنه!

لرد نگاهى به پيرزن داخل قاب انداختند.
-شما از دخترتون رضايت داريد؟
-چى؟!
-پرسيديم كه شما...
-بلند تر بگو... نميشنوم!

بلاتريكس قاب را به طرف خودش گرفت و فرياد زد:
-مامان... تو از من راضى هستي؟!
-چرا داد ميزنى دختر؟ فك كردى من كرم؟ بله... تو حق اسم بلك هارو ادا كردى... من راضيم... سالازار هم ازت راضي باشه!

لرد سياه به قلم پر روى ميز اشاره كردند و قلم نيز چيزى را روى كاغذ رو به روى ايشان نوشت.
-باشه بلا... بشين.

بلاتريكس وسايلى را كه كنار ميز ريخته بود، جمع كرد و سر جايش بازگشت.

نوبت نفر بعدى بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مهر 1396 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نفر بعدی رو به روی ولدمورت ایستاده و رضایت نامه اش را روی میز گذاشت.
- اين چيست ، باروفيو؟
بله ، نَفَر بعدي باروفيو بود.
- اهم ، اهم ... اين راضيت نامه ي منه ، كه با پوست گاوميشمه دُرستُش كردُم .
لرد دوباره نگاهي به كاغذ باروفيو ، يا بهتر است بگويم تكه چرم بد قواره ي روي ميزش انداخت .
- حالا اين چيست ، كه رويش نوشته شده است؟
نقل قول:
£ < < :
< < ___ >> < < < > > - #**~+&££">>< ؟؟؟<<٪‏#>>~

باروفيو كمي سرش را خاراند. اب دهانش را مزه مزه كرد و لب خند كج و كوله اي تحويل لرد داد.
- يني ، لردي با اين هواش و عُقلانيت شما نم داند؟
- نيشتو ببند.
-رو چُشم اربوب.  
لرد اهي از سر تاسف كشيد.
- در جواب به سوالت بايد بگم ، ما لردي هستيم كه به افرادمون اجازه ي حرف زدن مي دهيم، اره ديگر ، ما لرد با انصافي هستيم
- خب ار ،نوشته ، £<<:
<<___>><<<>>_ #**~+££">><???<<٪‏#>>~
- مي دانيم احمق، خب يعني چه؟
- ارررررر، يُعني من ره پاپاي باروفيو هستُم وسلام مي كنُم به همه ي بينندگان و شنوندگان عزير، چه كسى از فرزند گِل من و گاوميش هاي خاندان ما رضايت ندورد؟ نبودن يا بدون مسييله اينِست ، لدر جان ، جان جانان ، منه از پسرُم و گاوميششه رَضايت كومل مي شه و دوستشون دوروم❣️
- دوروم ؟
- بلي ، بلي .
- خيلي خب برو ديگه ريختت را نبينيم . بعدي.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: دوشنبه 17 مهر 1396 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
رز با نهایت احترام گلدانش را تلق تلق کنان روی میز کشید و برگه ی رضایت نامه اش را رو به روی لرد گرفت.
-ارباب بفرمایید.


ولدمورت با ندامت برگه را از رز گرفته و بلافاصله آن را روی میز انداخت.
-تو چطور جرعت کردی؟...این که گِله...اِه ردایمان را کثافت برداشته!


رز با نهایت پشیمانی گلبرگ هایش را جمع و جور کرد و با نگاه های غم باری به زمین خیره شد.
-ارباب..چیزه ببخشیدمون...به هر حال..من نمی خواستم...
-هیس!گوشهایمان حال ندارند.


ولدمورت سرش را بالا تر آورد و گفت:
-حالا بگو ببینیم اینجا چی نوشتن؟
-نوشتن..رضایت نا کامل از فرزندمان رز ویزلی که باعث ننگ خانواده ویزلی شده است،را اعلام می دارم.


رز با لبخندی ملیح به صورت رنگ پریده ولدمورت خیره شد.لرد با نگاه های سنگینی کاغذ را رو به روی رز گرفت و گفت:
-پس اینی که خط زدی چیه؟
-چیزه..ارباب بابام دیکته بلد نبود، اونام غلط املایّن!

ولدمورت سرش را تکانی داد و رضایت نامه رز را هم روی میز گذاشت.
نفر بعدی رو به روی ولدمورت ایستاده و رضایت نامه اش را روی میز گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: دوشنبه 17 مهر 1396 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد از کشتن پدرش کمی متاسفه و می خواد این قضیه رو جبران کنه. برای همین از مرگخوارا می خواد از پدر و مادرشون رضایتنامه بگیرن و بیارن.
نفر اول بانزه که برگ سفیدی به عنوان رضایتامه به لرد می ده...و نفر بعدی لیسا تورپینه!

..............

-بفرمایید ارباب!

لیسا کاغذی را به طرف لرد گرفت. لرد زیر چشمی به لیسا نگاه کرد.
-قیافه تو درست کن.

-چشم ارباب!

با دیدن بغض صاف شده لیسا، لرد سیاه سری تکان داد و چشم به برگه دوخت.
-لیسا...این چیه دقیقا؟

برگه را جلوی چشم لیسا گرفت و تکان داد. البته لزومی به انجام این کار نبود. لیسا رضایتنامه را بارها و بارها خوانده بود.
-رضایتنامه ار صمیم قلب ارباب!

روی برگه چیزهایی نوشته شده بود...شاید حتی از صمیم قلب نوشته شده بود. ولی مشکل این جا بود که بعد از نوشته شدن، با تمام وجود خط خطی شده بودند.

-اینا خط خطیه لیسا...تو خطشون زدی؟ نخواستی ما قادر به خوندن باشیم؟
-نه ارباب. اینا همون نوشته ها هستن...خط بابامه...قهر بود...خیلی راضی بود. ولی قهر بود.


لرد رضایتنامه را روی میز گذاشت و نفر بعد را احضار کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1396 01:52
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب! تا نيوت، هكتور، رودولف و لينى برگردن، ما به كار ساير مرگخوارانمون بپردازيم. بانز!

صندلى خالى از رديف ميانى به عقب رفت.

-بانز! تو كه باز دارى تو مقر حكومتى ما، لخت ميگردى! يه ردا بپوش...زود!

بانز كه تازه به رديف اول رسيده بود، اولين ردايى كه به دستش رسيد را از تن صاحبش خارج كرد و پوشيد.
رداى معلق در هوا، رو به روى لرد سياه ايستاد و تعظيمى كرد.
-ارباب!
-پدر و مادرت كوشن بانز؟

يكى از آستين هاى ردا بلند شد و به نقطه اى كه دو صندلى خالى وجود داشت، اشاره كرد.
-اوناهاشن ارباب. اونجا رو اون صندلى ها نشستن.

لرد سياه به صندلى هاى خالى نگاه كرد.
-اونا كه خالين!
-نه ارباب! خالى نيست. اوناهاشن ديگه. اون پدرمه و اون يكى مادرم. مثل من نامرئين!

لرد سياه چشم غره اى به رداى رو به رويش رفت.
-اگه نامرئين، تو چجورى ميبينيشون؟!

بانز، سعى كرد تا حد ممكن، از مظلوم ترين تن صدايش استفاده كند.
-نميبينم ارباب!

لرد پوفى كرد.
-خب، ولش كن اصلا. رضايت نامت رو بده.

بانز كاغذ پوستى سفيدى را روى ميز جلوى لرد گذاشت.

-تو فكر كردى هكتور غول غارنشينه؟! كاغذ سفيد رو به جاى رضايت نامه به ما ميدى؟!
-ارباب...اين كه سفيد نيست! ايناهاش...اينجا نوشته شده كه "اينجانب مادر بانز، رضايت كامل از فرزند خود دارم." و خط پايينش هم نوشته كه " اينجانب پدر بانز، به فرزند خويش افتخار كرده و از او رضايت دارم." نوشته شده ارباب. فقط نامرئيه!

لرد سياه با شك نگاهى به كاغذ انداخت.
-خيلى خب...برو بشين. بعدا مفصل تر چكش ميكنيم. نفر بعد...ليسا تورپين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1396 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مادر رودولف که بخاطر خشم بلاتریکس جانش را از دست داده بود، بصورت روح همچنان کنار پدر رودولف، در ردیف بقیه والدین نشسته بود، و از انتخاب رودولف دچار احساس افتخار شد:

- رودولف، مامان بهت افتخار میکنه.

رودولف که آخرین امیدش برای همراه نیوت نرفتن را از دست داده بود و انتظارش برای داد و بیداد مادرش با شکست رو به رو شده بود، همانطور که آروم آروم همراه نیوت و لینی و هکتور و پاتیل‌ش، به در نزدیک میشد، برای آخرین بار به سمت بلاتریکس نگاهی انداخت، شاید او واسطه میشد و لرد را از تصمیم‌ش منصرف میکرد :

-

ولی بلاتریکس چوبدستی‌ش را بیرون کشید و به سمت مادر رودولف گرفت و روح را به سمت خود کشید و سریع وارد بطری جادویی کرد و چوب پنبه را با افسونی بر دهانه بطری قرار داد و به سمت رودولف پرتاب کرد. قسمتی از دماغ رودولف در اثر اصابت بطری از بین رفت، هکتور و لینی و نیوت رودولف را کشان کشان با خود از درِ سالن خارج کردند، بلاتریکس هم اهمیتی نداد و توجهش رو به لردسیاه که مشغول بررسی برگه‌هایی بود که جلوی رویش قرار داشت، منعطف کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.