جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
9
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  108 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  218 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 01:18
نمایش جزئیات
آفلاین
و حالا آرسينوس مونده بود و كلبه!
-هى... آقاى خرگوش؟! جناب خرگوش... خرگوش محترم!... هى آقا...
-چرا داد ميزني؟! اسمم رومه! خرگوش... يعنى گوشى كه خره... چيز يعنى... تيزه! داد نزن! چى ميخواى؟!

آرسينوس به خرگوش زل زده بود. خرگوش دستى به ريشش كشيد.
-به چى زل زدى... بهت ياد ندادن كه اين كار زشته؟!
-چرا... اتفاقا يه ارباب دارم كه قراره امسال بره هاگوارتز... ايشون هميشه بهم... هى... شما اون ريش رو نداشتى... داشتى؟!
-خير نداشتم...مو هم نداشتم حتى...كچل بودم! ولى اينجا كلبه ى آليسه... جادوييه!

آرسينوس نميدانست آليس كيه... اما خوب ميدونست كلبه جادوييه چيه! و ميدونست كه به هيچ چى نبايد دست بزنه!
-ببينم... تو يه پسر زشت نديدى كه كله اش هم زخم باشه؟

خرگوش دستمالى برداشت و دور دستش كشيد و بيبيلي بابيلي بو كرد و يهو...
-تااااادا... اينو ميگى؟!

بله... رو رويش كله زخمي ايستاده بود. ولي قبل از اينكه آرسينوس فرصت كاري رو داشته باشه، خرگوش كله زخمي رو خورد!
-چرا خورديش؟! ارباب من رو ميكشن... پسش بده!

به همين سادگى ها كه نبود... خرگوش هم شروطي داشت...
-اين كه كله زخميه الكى بود پسر! اون عصا رو بردار و تبديل به يه خرگوش ماده خوشگل بكن، تا منم هرچي ميدونم رو بهت بگم! تازه بعدشم باهات ميام كه بريم و كتاب هاى اربابت رو براش بخريم!

گويا خرگوش، نسبت نزديكى با رودولف داشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 00:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس در حالی که شررری عرق میریخ رفت در زد. و وارد شد و متوجه شد که اونجا کلبه‌ی هاگرید بوده و هاگرید رو یافت که پس کله‌ش یه زخم غریبی نمایان شده بود.

-هاگرید؟ اینجا کجاست؟ اینجا کجاست؟
-کلاسه! معلمش چارشمبه‌س یخورده بی‌حواسه.
-
-هار هور قیر.
-
- بامزه نبود؟
-
-نه بی‌شوخی دوس داری بودونی اینجا کوجاس؟
-ها بله.
-تاب نمیاری کف میکنی پس میوفتی آ.
-نه. بگو.
-پس بیشین تا بوگمت.

هاگرید دست کرد صندوق عقبش و دوتا کیک به رنگ های قرمز و آبی در آورد و گفت:
-خوب تماشا کون. این کیک قرمز رو اگه بوخوری، همه‌ی پرده ها کونار میره و موتوجه میشی که این دنیای فانی از چی تشکیل شده و اون موباحث سحر و چمیدونم جادوی واقعی و این موزخرفاتی که توی انجومن های عمومی، یه مدت ملت با ذوق راجع بهش صوبت می‌کردن رو تا دسته موتوجه میشی. اما اگه این کیک آبی رو بوخوری، همه چیز رو فراموش می‌کونی و برمی‌گردی به زندگی سگیت.
-خب. میخوام بدونم. بده کیک قرمز رو.
-
-
-
-بده دیگه.
-کور خوندی جیگَر. همشو خوودم میخورم.

بدینسان بود که هاگرید همینطور خالی خالی، همه‌ی کیک رو یه جا دولپی نوش جان کرد و همه‌ی پرده ها واسش کنار رفت و با حفظ سمت، همه چیز رو هم فراموش کرد و غیب شد و رفت پی زندگی سگیش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

عکاسم عکس می‌گیرم. عکاسم عکس می‌گیرم. عکاسم عکس می‌گیرم.


Did You Get Any Of That?
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس به مناسبت هالووین گونی ای روی نقابش کشیده بود. درواقع چشم های آرسینوس برای دیدن اطرافش باید هم نقاب رو کنار میزدن هم گونی رو.
- ارباب من تازه پنج سالمه. ارباب...
- چشممون روشن... حالا دیوار هم شد ارباب سینوس؟

آرسینوس سرش رو کمی بالا آورد و متوجه شد در تمام این مدت با دیوار صحبت میکرده است. نقابدار گونی به صورت در جایش چرخید و دوباره شروع به صحبت کرد.
- چیزه... داشتم میگفتم ارباب من تازه پنج سالم شده و میدونید هنوز کلی نقاب هست که زیر این گونی امتحان نکردم...
- سینوس میری توی کلبه یا خودمون داخلت کنیم؟

آرسینوس که دید حرف هایش تاثیری نداره از دور با تمام نقاب ها و کراوات هایی که توی اتاقش بود خداحافظی کرد و به سمت در کلبه به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
- معنی کوفت میده مرگخواران ما. معنی کوفت!
- از ارباب یازده ساله ای مثل شما بعیده انقده بی ادب بشیدا.

مرگخواران کبود شدند و همگی با چشمانی گشاد شده به رودولف نگاه کردند.
رودولف البته در لحظه اول متوجه نشد که چه گندی زده، تا اینکه بالاخره بانز و آرسینوس با چند ضربه به پهلویش، به او فهماندند و رودولف هم به سرعت در پی جمع کردن گندش برآمد.
- یعنی منظورم اینه که ارباب، شما بسیار باادب تشریف دارید، ولی من خودم یه سری کلاسای ادب آموزی پیش از هاگوارتز تا...

رودولف که کمرش داشت زیر وزن نگاه لرد خم میشد، ترجیح داد سکوت کند و تنها با سوت زدن و زیرنظر گرفتن ساحره های گروه، اوقات خویش را بگذراند.

- هرکس جرئت کنه و نفر اول بره داخل این کلبه، جایزه داره.

دهان مرگخواران آب افتاد.
- چه جایزه ای ارباب؟
- قطعا نفر اول من میرم.
- اصلا امکان نداره.
- باشه خب... تو اول برو، ولی شستتو از تو چشمم در بیار. زشته جلوی ارباب یازده سالمون. یاد میگیرن پس فردا تو هاگوارتز دست میکنن تو چشم و چال ملت.
- یک نفر دیگه حرف یازده سالگیمون رو بزنه هرچی دیده از چشم خودش دیده. و در مورد جایزه... جایزه اینه که نمیکشیمتون!

آب دهان مرگخواران خشک شد.
لرد با لذت و پلیدی فراوانی به آنها نگاه کرد، سپس گفت:
- سینوس، نفر اول وارد شو، پس از اطمینان از امن بودن کلبه بهمون علامت بده که بریم خرگوش رو بگیریم بازجویی کنیم ببینیم کله زخمی کجاست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
_نمیتونیم!
_آخی..اشکال نداره ارباب...چشماتون ضعیف شده حتما!
_آره عینک باید بگیرن!
_ولی عینک رو چجوری استفاده کنن..ارباب که دم...آم...هیچی!
_شاید ارباب توانایی خوندن نوشتن ندارن...تازه یازده سالشون شده و قراره برن تازه هاگوارتز!
_اهم اهم!
_چی شده؟
_چیزی نشده...فقط نمیتونم بخونم چون نوشته نیست...تابلوی نقاشیه!
_چی کشیده شده روش؟
_نمیتونیم ببینیم!
_آخی..اشکال نداره ارباب...چشماتون ضعیف شده حتما!
_آره عینک باید بگیرن!
_ولی عینک رو چجوری استفاده کنن..ارباب که دم...آم...هیچی!
_شاید ارباب توانایی خوندن نوشتن ندارن...تازه یازده سالشون شده و قراره برن تازه هاگوارتز!
_
_
_
_
_
_
_
_یاران ما...توی کدوحلوایی افتادیم و نه خیارشور..چرا اینقدر شیرین شدین؟
_خب چرا نمیتونید ببینید ارباب!
_چون تابلو همه اش سیاهه!
_تابلوی سیاه..این به چه معنیه یعنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1396 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور هم به لینی نگاه می‌کنه. این انسان معجون‌ساز بی‌رحم می‌خواست از یک حشره‌ی کوچیک بعنوان چهارپایه استفاده کنه. معجونی نارنجی رنگ به نشونه‌ی تهدید جلوی لینی رژه می‌رفت. قبل از اینکه لینی توسط هکتور، از کمر جلوی لرد پرتاب شه، خود هکتور بوسیله‌ی نگاه‌های بی‌امان لرد دولا می‌شه.

- مواظب باش تکون نخوری. هم اکنون قصد داریم قدم برداریـ... هی خرگوش! نوبت ما بود.

خرگوشی که ورجه وورجه‌کنان روی هکتور پریده بود، پشت به لرد می‌کنه، دم تپلشو چند بار تکون می‌ده و با جهشی به داخل کلبه می‌پره. حضار دقایقی رو در شوک سپری می‌کنن، اما با "اهم اهم" لرد اوضاع به حالت سابق برمی‌گرده.
- ما روی هکتور ایستادیم. به ما توجه کنین.

و مرگخوارا توجه می‌کنن.
- چی می‌بینین ارباب؟
- ما یک خرگوش می‌بینیم که آب از دماغش جاری شده. جورابی برپا داره و تابلویی در دست گرفته. فکر می‌کنیم... داره به ما نگاه می‌کنه! تابلو رو به ما نشون می‌ده!

هکتور که چیزی نمونده بود براثر تکون‌های مداوم لرد، استقامتش در هم فرو بریزه و با زمین یکی بشه، با کنجکاوی می‌پرسه:
- ارباب رو تابلوئه چی نوشته؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1396 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1396 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1396 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب کلبه...کلبه ارباب!

لرد سیاه بانز رو بلند میکنه و با تمام قدرت به طرف کلبه پرتاب میکنه که دیگه مزه نریزه. ولی بانز مرگخوار زرنگیه. درست وقتی که داره با دیوار کلبه برخورد میکنه هر دو لپشو پر باد میکنه و در نتیجه بعد از خوردن به دیوار کلبه به همون سرعت برمیگرده کنار لرد.

-خودمون داریم میبینم که کلبه اس. وقار و متانت خود را حفظ کنید. بانز! تو فاصله ای که پرتت کردیم دیدی کی تو کلبه اس؟ کله زخمی اون تو بود؟

بانز که هنوز آدم نشده باز ذوق میکنه:
-نه ارباب. من ندیدم. ولی به نظر من هکتور چهار دست و پا وایسه و شما برین رو کمرش و از پنجره توی کلبه رو ببینین.

لرد به هکتور نگاه میکنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1396/8/8 22:25:29
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!