جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  108 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  217 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
دو پاتیل شروع کردند به چرخیدن دور یکدیگر و همچنین در محیط اطراف. آنها پاتیل های عاشق و خوشحالی بودند. حتی پس از چند دقیقه شروع کردند به انتخاب کردن نام بچه های آینده شان.
پاتیل هکتور پس از اینکه چندبار جهت خداحافظی خودش را به سر هکتور کوبید، تمامی معجون های وی را نیز در خودش ریخت تا پوستش جواب بماند، و سپس دو پاتیل، که از بالایشان قلب خارج میشد، دنگ دنگ کنان به سوی آینده شان رهسپار شدند که ناگهان هکتوری گفت:
- کی شماهارو گذاشته اینجا؟

هکتور حتی با وجود اینکه چندجای سرش به خاط برخوردهای پاتیل باد کرده بود، بازهم ویبره میزد!
- وایسا ببینم... پاتیل من چرا همچین شده رنگش؟

هکتور که ویبره اش به دلیل تعجبش کمتر شده بود، دو پاتیل را از روی زمین بلند کرد.
هکتور نگران بود. نگران رنگ پاتیلش بود. و البته حق هم داشت. او به صورت عادی توسط آرسینوس و سوروس به خاطر معجون هایش مورد تمسخر قرار میگرفت، اکنون رنگ پاتیلش بهانه خوبی به آنها برای تمسخر بیشتر میداد...
اما هکتور ذهن تیزی داشت. یک ذهن تیز و البته دو عدد پاتیل.
- خب... درسته که رنگت سفید کثیفه. ولی بهتر از هیچیه. پوستتو میکنم میندازم روی پاتیل خودم.

دو پاتیل پوکرفیس شدند!

و چند ثانیه بعد، هکتور با پاتیل خودش وارد کلبه شد و به مرگخوارانی که کم کم درحال بیدار شدن بودند نگاه کرد.
- همتون یه مشت تنبلید. ببینید من چه سحرخیزم!
- الان به ما گفتی تنبل هک؟
- نه ارباب، شما خواب براتون خوبه حتی. یازده ساله اید. در حال رشد هستید!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
پاتیل هکتور ویبره زنان دنبال اون یکی پاتیل به راه افتاد. پاتیل خالی نمیخواست به پاتیل هکتور اهمیت بده. پاتیل ویبره میرفت و با ملاقه های بی کلاس هم میگشت. اما پاتیل متعلق به هکتور بود، قرار نبود به این راحتیا دست برداره. پاتیل هکتور ویبره هاش رو سریعتر کرد و این بار جلوی پاتیل خالی وایستاد.

- منو تو برای هم نیستیم. تو سیاهی و من سفید.

پاتیل هکتور به پاتیل خالی نگاه کرد. اون سیاه نبود، سیاه روشن بود! پاتیل ها معمولا شکست عشقی و عاطفی نمیخوردند اما پاتیل هکتور عادی نبود، احساسات پاتیل نابود شد، عشقش در هم شکست و حتی از پاتیل خالی متنفر شد. حالا که با تنفر به پاتیل خالی نگاه میکرد میفهمید اون هم سفید نیست، سفید کثیفه.

پاتیل ها معمولا دچار احساسات نمیشن، آناتومی پاتیل ها بهشون اجازه نمیده و این طور شد که پاتیل هکتور قاطی کرد. شروع کرد به داغ کردن و رنگ عوض کردن... سبز لجنی، بنفش کبود و حتی نارنجی با خال های قرمز.

- پاتیل زلزله گوگولی کی بودی تو؟

پاتیل خالی به پاتیل هکتور که حالا با نقش و نگار بود با خوشحالی نگاه کرد. پاتیل هکتور که باز هم گول احساساتشو خورده بود هم با ذوق و شوق ویبره ای هکتور گونه زد و به رنگش افتخار کرد که نظر پاتیل خالی رو جذب کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران که سعی در کنترل خمیازه‌های خودشون داشتند، پس از خمیازه‌ی لرد با پرروئیِ بیشتری خمیازه کشیدند. لرد رو به بقیه کرد و درحالی که خمیازه‌ی دیگری میکشید گفت:

- کمی میخوابیم و سپس به مرحله‌ی بعدی میریم. یکی لالایی بخونه!

- ارباب!

- رودولف گفتیم لالایی، نگفتیم غُر!

- ولی ارباب چرا من احساس خواب ندارم!

- اهمیتی نداره، بهرحال ما کسی رو میخواستیم که نقش بالش رو برای نجینیِ عزیزمون ایفا کنه. چون ما میخوایم بخوابیم و دیگه نمیتونه روی شونه‌ی ما باشه.

نجینی از شانه‌های لرد خزید و رودولف را زیر بغل زد و نزدیک لرد به خواب رفت.

پاتیلِ خالی از غذا قصد داشت از در کلبه خارج بشه، که پاتیلِ هکتور که کنار هکتور نشسته بود، متوجه خروجش شد و با ویبره‌های خفیفی پشت سرش از در کلبه بیرون رفت..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/8/9 18:03:41
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
و هکتور معجون‌سازی بود که با این ضربه‌ها بلرزه! لرزه‌هایی که از بس غیرعادی بودن معلوم بود این‌بار از روی خشمگین بودن هکتور بوجود اومدن.

- کی گفته؟ من خیلیم خوش‌حالم.

مرگخوارا بدون توجه به هکتور جلو میان و به درون پاتیل نگاهی می‌ندازن. محتوای پاتیل همه رو حیران و متعجب می‌کنه.
- تا چشم کار می‌کنه غذاس!
- میگما ارباب، عجب خونه‌ی مهربانیه این خونه. یکم دیگه‌م بمونیم؟

همون موقع صدای قار و قور شکم آرسینوس به هوا بلند می‌شه. آرسینوس در هر لحظه به فکر منافع فردیش بود و این لحظه هم، ازون لحظه‌ها بود.
لرد قصد مخالفت داشت، اما رایحه‌ی مطبوعی که از غذاهای درون پاتیل راهشونو به بینی نداشته‌ی لرد پیدا می‌کنن، نظرشو عوض می‌کنن.
- مرگخواران گرسنه‌ی ما، تصمیم گرفتیم مهمان‌نوازی کلبه رو بپذیریم. می‌خوریم و می‌رویم.

به محض پایان جمله‌ی لرد، مرگخوارا با فریادی آستین‌هارو بالا زده و با هردو دست به پاتیل حمله‌ور می‌شن. مرگخواران و لرد می‌خورن و می‌خورن و می‌خورن، تا اینکه غذاها به پایان می‌رسه...

- پسندیدیم کلبه. ولی ما... ما احساس خواب‌آلودگی می‌کنیم!

احساسی که به نظر میومد بعد از لیسیدن پاتیل تا انتهای وجودش، در تک تک مرگخوارا بوجود اومده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- این چی گفت الان؟
- ارباب، گفتش که به جون شما اگه بذارم! می بینین چقده باهوشم؟ حافظه رو حال می کنین؟
- نه ارباب! منظورش این بود که به جون شما اگه بذارم! فرق داره.
- بعد اونوقت دقیقا چه فرقی داره؟
- شمایی که تو گفتی، واسه ارباب بود، ولی جون ارباب خیلی مهم تره، پس اون شما واسه ما مرگخواراست. مگه نه ارباب؟
- منظورمون این بود که منظورش چیه!
- عه! خب اینو از اول می گفتین.
- گفتیم!

مرگخوار ها که از وضعیت فعلی اربابشان چندان قوت قلبی نمی گرفتند و می دانستند که هر لحظه ممکن است بلایی سرشان بیاید، سعی کردند فکر هایشان را به کار بگیرند تا به جوابی در شان اربابشان برسند.

- پوووووففففف... این گرد و خاک از کجا بود؟
- واسه منه... مغزمو خیلی وقته استفاده نکردم، یکمی گرد و خاک گرفتتش!
-

مرگخوارها همگی در حال فکر کردن بودند و هیچ کدام به پاتیل پر از غذایی که با سرعت به سمتشان در حرکت بود را ندیدند... و باز هم ندیدند... هنوزم نمی بینن اینا! کورَن مثل اینکه! بابا! پاتیل!

- اوه اوه! پاتیله رو! چه سرعتی داره!

شترقققققق

هشداری که داده شد به اندازه کافی سریع نبود و پاتیل، با بینی هکتور یکی شد و باعث شد تا سومین فرد بی دماغ جمع، به وجود بیاید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always
پاسخ به: برج وحشت....!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه و مرگخوارا توی یه کدو حلوایی دنبال هری پاتر می گشتن که یهو میفتن توی کدو!
تصمیم می گیرن همونجا بمونن و هری پاترو پیدا کنن. می رن و می رن تا این که به یه کلبه می رسن.
مرگخوارا لرد رو بطرف کلبه پرتاب می کنن(که واردش بشه) و لرد در اثر برخورد با شیشه پنجره، صاحب زخمی مثل زخم هری پاتر روی پیشونیش می شه.

.............

-تمایلی نداریم! پاکش کنین. ما زخم نمی خواهیم!

لرد اصلا راضی به نظر نمی رسید. کمی صبر کرد و متوجه شد که عصبانیتش کم نشده. برای همین از جا بلند شد و دردی که حین بلند شدن احساس کرد، متوجهش کرد که واقعا هم از بین این همه جا، روی یک کاکتوس فرود آمده.
-رودولف؟
-بله ارباب!
-این خبر رو تو به ما دادی...نه؟

رودولف نتوانست پاسخی به این سوال بدهد. چرا که کاکتوس بصورت تمام و کمال در دهانش چپانده شده بود.

-ولی ارباب...از جنبه خوب به قضیه نگاه کنین. شما الان تسترال شانس شدین. هر کاری کنین نمی میرین!

نظریه بدی نبود...لرد سعی کرد موهایش را روی پیشانی بریزد که مانع دیده شدن زخم بشود...
که خب...نشد!
در نتیجه بی خیال شد و مرگخواری را که به دنبالش وارد کلبه شده بود پیدا کرد و در جیبش گذاشت.
-همونجا بمون سینوس! همیشه مایه دردسری! از این کلبه بریم بیرون.

در کلبه بسته شد.
-به جون شما اگه بذارم!

صدا از دیوار های کلبه به گوش می رسید...کلبه سالها در انتظار مهمان بود...و حالا آن ها را یافته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!