جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: دوشنبه 6 فروردین 1397 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه جلسه گپ و گفتگویی تو قصر مالفوی ها ترتیب داده. همه مرگخوارا دعوت شدن.
مرگخوارا آزادن که هر سوالی دوست دارن بکنن و لرد باید جواب بده.
مرگخوار ها بعد از چک شدن توسط دو درخت کاج که جلوی در کاشته شدن وارد قصر می شن.


.................

داخل قصر مالفوی ها


-آهای! ما وارد شدیم! یکی بیاد استقبال کنه...لوسیوس بی نزاکت! نارسیسای بی آداب معاشرت! کجایین؟

لوسیوس و نارسیسا، سراسیمه خود را به لرد سیاه رساندند.
-ارباب ببخشید. سرگرم تعیین جای مرگخوارا بودیم.
-لطفا اجازه بدین شنلتونو بگیرم.

-نمی خواییم!

-نه ارباب...خواهش می کنم. از دست ما ناراحت نشین. ما تمام تلاشمونو کردیم که همه چی خوب برگزار بشه. شنلتونو بدین براتون آویزون کنم.

لوسیوس آستین شنل لرد را گرفته بود و می کشید...و لرد سیاه سعی در ممانعت داشت!
-ولش کن...دِ می گیم ولش کن...ولش کن بابا این شنل نیست ردای ماست! مدلش اینه! اینو در بیاریم باید یه ملافه بدی بپیچیم دور خودمون.

لوسیوس بالاخره بی خیال شد و شرمسار و سرافکنده، لرد سیاه را به سالن مخصوص سوال و جواب هدایت کرد.
با دیدن مرگخوارانی که به صورت ردیفی روی زمین نشسته بودند، لرد سیاه متوقف شد.
-اینجا چه خبره؟ اینا چرا رو زمین نشستن؟ اینجا چرا خالیه؟ اصلا مناسب ابهت ما نیست.

لوسیوس به نارسیسا نگاه کرد و نارسیسا به لوسیوس..و سرانجام نارسیسا جواب داد:
-فنگ شویی ارباب! همه وسایل اضافی رو خارج کردیم که انرژی منفی در اتاق جریان پیدا کنه و مرگخوارا شما رو درست احساس و درک کنن. اتاق فقط باید با ابهت شما پر بشه. ابهت خالص!

لرد سیاه به طرف میزی که برایش گذاشته بودند رفت.
-میکروفونم که ندارین!

صدای لوسیوس از دور دست ها به گوش رسید.
-میکروفون مشنگیه ارباب! انرژی منفی رو کم می کنه...

و رو به نارسیسا کرد.
-نباید بذاریم بفهمن ورشکست شدیم و تمام اموالمون هم توقیف شده. آبرومون می ره.

نارسیسا با نگرانی به لرد سیاه که به دنبال لیوان آبی می گشت نگاه کرد.
-چطوری؟ حتی یه چوب کبریت هم نداریم! اینا انتظار پذیرایی دارن...

با فرمان لرد سیاه جلسه آغاز شد.
-یاران رو زمین خشک و خالی نشسته ما! چه کسی مایله اولین سوال رو از ما بپرسه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1396 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
‌‌‌لینی لب خندی پیروزمندانه زد و از سوراخ کلید در وارد شد . دو کاج هم شروع کردن به خوشمزگی کردن.
کاج اول که به نظر می رسید اسمش رابرت است ، از کاج دوم که اسمش پفک بود، پرسید:
- می تونی حدس بزنی چرا به من می گن بابی؟

کاج دوم با شاخه هایش بسته ی پفکی از پفک های کارخانه ی پیگمی را باز کرد و گفت:
- چه می دونم شاید مخفف چیزی باشه ، مثلا بلاتریکس؟
- مثلا چی؟

کاج دوم تیکه کلامش را تکرار کرد:
- چه می دونم شاید بلاتریکس؟
- بلاتریکس؟ آخه چطور ممکنه بابی مخفف بلاتریکس باشه؟

کاج دوم با شاخه هایش سرش را خاراند.
- چه می دونم!
- مخفف رابرته ! رابرت!

کاج دوم سری به نشانه ی تایید تکان داد و گفت :
- حالا اگه گفتی چرا به من می گن پفک؟

کاج اول-رابرت- پیشانی اش را مالید .
- نگو نگو. خودم می تونم بفهمم!
- احمق کودن! واسه اینکه پفک زیاد می خوره! پفک ، چون پفک می خوره ! شما دوتا خنگ ترین کاج هایی هستین که به عمرم دیدم! چرا نمی زارین من برم تو و راحتم نمی کنید؟این دست کم مجبور نیستم به اراجیف شما دوتا گوش کنم!

کاج ها شوکه شدند، آنقدر حواس شان به خودشان بود که نزدیک شدن کسی را احساس نکرده بودند. نگاهی به فرد نزدیک شده انداختند، که به نظر می رسید ساحره باشه ! کاج اول- رابرت- دولا شد و روبه ساحره پرسید:
- اسمت چیه؟
- پاتریشیا.
- ببینم منظورت از اراجیف چیه؟
- یعنی همین چیزا که شما می گید.

کاج سرش را تکان داد.
- نه. منظورم اینه که معنیش چیه؟

پاتریشیا خیلی هم خوشحال شد که توضیح بده.
- یعنی مهمل ، مزخرف ، چرت و پرت ، حرف مفت. حالا خوب فهمیدی؟

پفک - کاج دوم- معنی آخری را فهمید .
- حرف مفت؟ هی اینکه توهینه! تو داری به ما توهین می کنی ؟

ساحره دست هایش را به هم زد و ادای دعا کردن درآورد.
- وای روونا! بالاخره دو گالیون شون افتاد.

دوکاج ، مانده بودند که در مقابل این ناسزا گویی چه واکنشی نشان دهند . در دنیا فقط یک نفر بود که مرتب به آن ها ناسزا می گفت ، که آن هم لرد سیاه بود. و این بخشی از شغلشان بود.
- حالا چی کار کنیم؟
- نمی دونم به نظرم از ارباب بپرسیم !
-نه به نظرم ارباب ناراحت می شن !
-نمی شن!
-می شن!
- نمی شن!
-
-
ساحره چشم هایش را گرداند. جر و بحث تا آخر شب ادامه داشت. پس تصمیم گرفت ، به آرامی وارد قصر شود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پاتریشیا وینتربورن در 1396/10/15 19:29:02
دلیل: I dont no
ویرایش شده توسط پاتریشیا وینتربورن در 1396/10/15 19:30:23
ویرایش شده توسط پاتریشیا وینتربورن در 1396/10/15 19:34:07
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 دی 1396 17:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
نجینی آراگوگو قورت داده و لرد دستور می‌ده اونو صحیح و سالم از داخل شکم نجینی نجات بدن. مرگخوارا لایتینا رو به همراه معجون پونه (مار از پونه بدش میاد) به خورد نجینی می دن بلکه با ریختن معجون تو معده‌ش، آراگوگو بالا بیاره.
حالا لایتینا به مِریِ نجینی(عضو بدن) رسیده و مری فقط در صورتی اجازه‌ی عبور می‌ده که لایتینا از تو کیفش چیز جالبی بهش بده.
نکته: تا حالا کفگیر و جاروبرقی و اسمارتیز به مری پیشنهاد شده.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

- این چیه دیگه؟
- صابون!
- خب؟

لایتینا که این وسیله رو فقط چون سایر وسایل به نظرش مناسب نمیومدن انتخاب کرده بود، ناگهان با درک استفاده‌ی مفیدی که می‌تونه ازش بکنه، به هوش ناخودآگاهش (برگرفته از ضمیر ناخودآگاه) ایمان میاره.
- این صابونه! صابون! باورت می‌شه؟ صابون!
- اینو یه بار دیگه هم گفته بودی.

مری که جوابی نمی‌گیره سقلمبه‌ای به لایتینا می‌زنه.
- فایده‌ش چیه؟

لایتینا در حالی که از شدت ذوق و شوق بالا و پایین می‌پره جواب می‌ده:
- این وسیله‌ی نجات من از دست تـ... امم قطعا تو که نه... تِرَش یعنی، منظورم تِرَشه!

تغییر زبان ناگهانی لایتینا عجیب به نظر میومد و مری به نظر اصلا قانع نشده بود.

- صابون! وسیله‌ای برای تمیزی!
- به نظرت من کثیف میام؟

لایتینا به امید سُرتر شدن مری به خاطر استفاده از صابون و عدم تواناییش برای نگه‌داشتن لایتینا در حین سر خوردن، گلوشو صاف می‌کنه تا مری رو برای استفاده از صابون تشویق کنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: یکشنبه 10 دی 1396 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- چرا توهین می‌کنی درخت حسابی؟ با چه جراتی اصن؟

کاج با بهت و حیرت به پیکسی‌ای که جلوش بال‌بال می‌زد نگاه می‌کنه. این کاج بود که مورد حمله قرار گرفته بود، پس قاعدتا فرد عصبانی ماجرا باید خودش می‌بود نه اون حشره!
- این مرگخوارا همه‌شون رد دادن... ببخشید که داشتم شته‌هاتو می‌خوردم!
- نمی‌خوردم درخت نمی‌خوردم. من خودم حشره‌م بعد حشره بخورم؟ منو به هم‌نوع‌خواری متهم می‌کنی؟ من حشره بخورم آخه؟ من؟ حشره؟

لینی سعی می‌کنه با کشیدن نفسی عمیق آرامش از دست‌رفته‌شو بازیابه. پیکسی متمایل به قرمز، حالا دوباره به رنگ آبی در میاد.
- گل من بهشون بگو که توهین به حشرات طبق کدوم قانون وزارتخونه جرم محسوب می‌شه.
- قانون نانوشته حشرکم!
- بله دقیقا! همین! همین قانون! قانون نانوشته که به من حق اینو می‌ده کـ... گفتی نانوشته گل من؟

رز که بالاخره تونسته بود نشان علامت شومشو به اون یکی کاج نشون بده، بدون توجه به لینی تلق‌تولوق‌کنان گلدونشو به حرکت در میاره و به داخل خونه قدم می‌ذاره.
لینی که شکست دوستی، همکاری و تصوراتی رو با هم خورده بود آه‌کشان برای آخرین‌بار و با امیدواری شاخکشو برای نشون دادن علامت شومش جلو میاره.

قطرات تفی که از شدت عصبانیت لینی از قضای روزگار بر سر و روی کاج پاشیده بود، بعنوان ذره‌بین عمل می‌کنه و بالاخره نشان شوم لینی رو قابل دیدن می‌کنه.
- می‌تونی بری تو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: یکشنبه 10 دی 1396 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1396 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
-پیدا کردی؟
-چی رو؟
-دنبال چی میگشتی خب کاکتوس؟ علامت شومشو میگم. پیدا کردی؟

کاج اول عینک ذره بینی شو به یکی از برگاش میزنه.
-من خود اینو پیدا کردم که علامتشو پیدا کنم؟ خودش کو؟

کاج دوم به یکی از شاخه های اولی اشاره میکنه.
-اون زیره. رفت زیر برگت. فک کنم رفته شته هاتو بخوره! بهش اجازه نده!

کاج اول محکم خودشو میتکونه و لینی از لای برگاش میفته رو زمین.

درست تو همین لحظه یه چیزی شاخه ی کاج رو تکون میده.
-هی...من اینجام. الان بار ششمه از اینجا رد میشم و کسی ازم علامت شوم نمیخواد. من شش بار قانون شکنی کردم و کسی اهمیتی نداد...میفهمین؟

کاج اهمیتی به فریادها و فغان های بانز نمیده. برای کاج کسی که دیده نمیشه، وجود نداره. برای همین به طرف لینی برمیگرده.
-چند تا شته خوردی؟ زود اعتراف کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آذر 1396 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دو درخت چشمی بالا انداختن و نگاهشون را به حشره آبی و گلدون دوختن.
_ علامت شوم تو کجاته؟ :oh1"
_ نگاه، پشت این برگه، همین که کوچوله.
_ چرا اونجا؟
_ چون اون ته تقاریه.
_ که اینطور، بیار بالا ببینم... اینجا که چیزی نیست.
_ با دقت نگاه کن، اینجاس.

رز با نوک برگ دیگرش سعی داشت که جایی که علامت شوم خورده بود را نشان دهد که نا گهان با تکان دادن دست های کوچیکش فریاد اعتراصش بلند شد.
_ هی... من اول اومدم، من پیکسی اربابم. اول مال منو نگاه کن.
_ موافقم اول مال حشرکم رو نگاه کن، بیین چه نازه.
_ باشه، بیا جلو.

درخت دوباره روی سر لینی خم شد و سعی کرد که علامت شومش را پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آذر 1396 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس بدون توجه به داد و فریادهای دو درخت، سرشو پایین که چه عرض کنم، بلکه با غرور بالا می‌گیره و همراه پیچ راهرو می‌پیچه و از دید دو درخت خارج می‌شه.
دو درخت با بهت و حیرت وا می‌رن.
- رفت! همینطور گذاشت رفت!
- دقت کردی خودشم یه پا درخت بود؟ با اون موهاش!

- هی! می‌خوام برم تو.

دو درخت دست از حرص خوردن از موجود مو پرپشت برمی‌دارن و برمی‌گردن سر کارشون.
- کی بود؟ کی می‌خواد بره تو؟
- من که کسیو نمی‌بینم. تو می‌بینی؟

- من اینجام!

دو درخت با دقت بیشتری به صدا گوش فرا می‌دن و سعی می‌کنن با دنبال کردنش به منبع صدا برسن.
و می‌رسن! به نقطه‌ای آبی رنگ که تو آسمون بال‌بال می‌زد.
- اوه اینجاس.
- سلام کوچولو. فکر کنم اشتباه اومدی.
- چی چیو اشتباه اومدم؟ کوچولوام ولی پر از توانایی. من مرگخوار وفادار اربابم می‌فهمی؟ اینم علامت شومم.

دو درخت سراشونو برای دیدن علامت شوم جلو میارن، اما چیزی نمی‌بینن. پس با تردید نگاهی به هم می‌ندازن.
- کو؟
- مگه کوری؟ نمی‌بینی؟ ایناهاش دیگه! اینجاس! رو شاخکم!

- حشرکم از بس ریزی دیده نمی‌شه خب.

حشره کم بود، حالا یک گلدون هم اضافه شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آذر 1396 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1396 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه جلسه گپ و گفتگویی تو قصر مالفوی ها ترتیب داده. همه مرگخوارا دعوت شدن.
مرگخوارا آزادن که هر سوالی دوست دارن بکنن و لرد باید جواب بده.
دو درخت مسئول چك كردن علامت شوم ميهمانان.
تا حالا هم رودولف، ادوارد و لايتينا وارد شدن.
...................................

درخت يهو به خودش اومد. اون درخت بى مسئوليتى نبود! نبايد مى بود!

-هى! نظرم عوض شد.

شاخه اش را دراز كرد و در يقه ى شروود كه بى توجه به او در حال وارد شدن بود، فرو كرد و او را مقابل خود روى زمين گذاشت.

-چه شده؟!
-علامت شوم!

شروود كه اينبار حوصله توضيح دادن وجود علامت شوم، در اعماق وجودش را نداشت، از خير ورود به آن خانه گذشت و پشت به درخت، مسير جديدى را در پيش گرفت.

-از بيخ گوشمون رد شد.
-برو كنار!

درخت كمى به تنه اش چرخش داد و به تازه وارد متوقع نگاهى انداخت.
-من درختم! درخت. درخت تشكيل شده از برگ، شاخه، تنه و ريشه! ريشه تو زمينه... چفته... ببين!... ببين... تو زمينم. نميتونم تكون بخورم!

بلاتريكس شاخه ى درخت كه با عصبانيت در حال تكان دادنش بود را گرفت و...

تق!

شكست!
سپس از مقابل دو درخت بهت زده گذشت و وارد شد.

-بى اخلاق!... بى اعصاب... بى آداب معاشرت. شكست شاخه ام رو. شاخه ام رو پس بده... بابا شاخه چيه؟ بيا علامت شومت رو نشون بده لااقل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him