خبرگزاری DDC: بله همونطور که شاهد هستید، فاجعه ای در تالار گریفندور رخ داده. خون همه جارو فرا گرفته!

خبرگزاری صدای گریفندور: هم اکنون آستریکس رو شاهد هستیم که از یک طرف میخواد کوین رو نوش جان کنه و از طرف دیگه دنبال چیزی میگرده تا بتونه خون های پخش و پلا شده رو جمع و جور کنه.

تلویزیون هاگوارتز اونترنشنال: همونطور که تحلیلگر عزیزمون اشاره کردند، ملعوم نیست بدبخت واقعی این ماجرا کیه. آستریکس که خون هاشو از دست داده یا کوین که قراره نوش جان بشه؟

در همین حین، سیریوس همچنان پشت تابلوی ورودی گیر کرده بود و واقعا براش قابل هضم نبود که چطوری خبرگزاریها وارد تالار شدن، اما خودش هنوز اینجا زمینگیر شده.
با یک تلویزیون کوچولو و سیاه سفید که از اتاق نیازمندیها کش رفته بود، بیرون تالار نشسته بود و آخرین خبرهارو رصد میکرد.فضای هالووینی تالار که با زحمت گریفندوریها در دست تهیه بود، کاملا با اتفاقاتی که افتاده بود همخوانی داشت. توی تالار، کوین از پله ها سُر میخرد و فرار میکرد، و آستریکس هم به شکل خفاش در اومده بود و دنبالش میکرد. از زیر مبل گرفته تا روی شومینه، کوین همه مشغول بالا پایین پریدن بود تا به چنگال آستریکس داستان نیوفته.

- همش تقصیر اون شبح بود. من فکر میکردم شوکولات فندقیه. من شوکولات فندقیمو میخوام.

- بیا تا خودم بهت شوکولات فندقی بدم. عه چرا در میری؟ وایسا!

دامبلدور که به هرحال بزرگ تالار محسوب میشد سعی کرد قضیه رو آروم کنه. با یک دستش شیشه کوچولو از خون، با دست دیگهش یک شوکولات فندقی به همراه داشت. بین آستریکس و کوین ایستاد. شیشه رو به آستریکس و شوکولات رو به کوین داد. برای چند لحظهای فضا آروم شد. دامبلدور نگاه فکورانهای به اعضای تالار گریفندور کرد و بعد از تاملات ثمربخشش به پایان رسید، صداش رو در همون آرومی و فضای هالووینی تالار طنین انداز کرد:
- شیشه خونی که الان آستریکس داره میخوره برای چندساعت بیشتر جوابشو نمیده. این موقع از سال خیلی خون سخت گیر میاد. مخصوصا خون سالم و تمیز که حلال باشه.
فکر میکنم چارهای نداریم جزء اینکه همگی باهم به سوی پیدا کردن خون برای آستریکس به بیرون تالار رهسپار بشیم...و اینطور شد که همگی دست به دست هم، برای یافتن شیشه خون های تازه، به بیرون تالار حرکت کردند. اما راه سخت، زمان کوتاه و حوادث بسیار بود...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

ایونت هالویین

افکار رو درست باید ببینی ... 
در دفتر خودش با پرسی ویزلی در حال مکالمه بود
... ا نه چیزه ... خودم پشتتم