-چی میگی بابا...کولر مگه سرما میخوره؟ حرفایی میزنیا...
لرد سیاه دستش رو روی شونه ی گولر میذاره.
-ولی خورده. خودش هم تایید میکنه. نه کولر؟
کولر با خوشحالی سرشو تکون میده.
-البته که خوردم. ولی نگران نباشید. با کمی دم کرده ی گل گاو زبون و یه سونای بخار عین روز اولم میشم.
مشنگ دیگه میترسه!
با چشمای گشاد شده عقب عقبی میره...و تعادلش به هم میخوره و از پنجره پرت میشه پایین!
صدای تالاپش هم به گوش میرسه.
-جسد؟...ما تحت تعقیبیم و تو این موقعیت از جسد خوشمون نمیاد..جسد یعنی دردسر! نجینی...عصرانه!
درست تو همین لحظه در باز میشه و مسئول هتل میاد تو.
-چه خبره اینجا؟ این بوی پیتزا چیه؟ آوردن غذا به اتاق ها ممنوعه! کولر درست شد؟
کولر دهنشو باز میکنه که درباره ی وضعیت سلامتیش توضیحات کاملی بده که لرد جلوشو میگیره.
-کولر در نهایت صحت و سلامتی هستن.
و مسئول هتل خبر بعدی رو میده.
-خب...پس وسایلتو جمع کن بدو پایین. تو سالن عروسی کارت دارن. ظاهرا باید یه کاری انجام بدی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







