جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1397 22:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا بر سر زنون و شیون کنون میرن جسم بی جون اربابشونو برمیدارن.

-من بیل نمیزنم! تازه لاک زدم.
-منم که زور ندارم...
-منم کمرم رگ به رگ شده...

دامبلدور جلو میره و بیلو برمیداره.
واقعا بیلو بر میداره.
بیل ویزلی رو!
و میکوبه به زمین.
بیل ویزلی هم دچار بحران هویت می شه و زمینو میکنه.

بعد از این که گودالی اندازه ی جسد آماده میشه، دامبلدور از ترس این که لرد دوباره زنده بشه فورا اونو توی گودال میذاره و هول هولکی چند تا دعا و طلب مغفرت زیر لب میخونه و روی جسدو میپوشونه.

-فرزندان تاریکی...اشک بریزید!

مرگخوارا گریه میکنن...
خیلی گریه میکنن...
اشکاشون رو خاک میریزه.
و با دیدن گیاه کوچیکی که از محل دفن جسد میرویه گریه شون قطع میشه.
گیاه به سرعت رشد میکنه و بزرگ میشه.
بزرگتر میشه.
برگ میده. میوه هم میده. فقط یه میوه!

مرگخوارا و دامبلدور با تعجب به لرد سیاهی که از شاخه ی درخت آویزونه نگاه میکنن.

-یاران ما...فکر کنیم ما رسیدیم...ما را بچینید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد زير چشمى نگاهى به آلکتو کرد.
-تابلو بازى در نيار مثلا ما مرديم!

آلکتو که تازه قضيه رو فهميده بود،نيشخند بزرگ آلکتويى زد وبعد روبه مرگخواران و داورا داد زد.
-من اربابو کشتممم

تمام مرگخوارا باهم پچ پچ مي کردند ،
-اگه آلکتو واقعاً اربابو کشته باشه چى؟
-حالا بايد چيکار کنيم؟؟
-ارباب جديد کى باشه؟؟

داور ها براى اطمينان از مردن لرد سياه به سمت بدن بى جان او رفتند.
-اون واقعاً مرده نميبينين پوستش سفيد شده ؟
-آره بدنشم سرده!
-تازه بى هوشم هست
!(ارباب توى حالت عادى هم اينجورين )

داورا که از مردن لرد مطمئن شده بودن،نگاهى به ملت مرگخوارها انداختند.
-لرد سياه مرده،وشما رييس ديگه اى نداريد،بنابراين تا اطلاع ثانوی پروفسوردامبلدور ارباب جديد شماست!

ملت مرگخوار ها چشماشون اندازه يه کاسه توالت شده بود ،دامبلدور رفت پشت ميکروفون وشروع به صحبت کرد.
-مرگخوار هاى عزيز در همچين روزى ما لردولدمورت عزيز را از دست داديم و من از اين پس راهنماى شما هستم،اما ميدونين که خيلى بده لرد اونطوری روى زمين افتاده پس بايد ببريم خاکش کنيم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در 1397/8/10 12:39:50
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در 1397/8/10 12:42:05
دلیل: 😲
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 10:50
نمایش جزئیات
آفلاین
قوانین مسابقه واضح بود؛ فرد بازنده باید کشته می شد. حضار این را از چهره عبوس داوران می خواندند.

- زود باشین! یکی دیگه از شماها یه وردی طلسمی چیزی بخونین؛ من عجله دارم بچه هام رو گازن!
یکی از داوران عبوس، این را رو به مرگخواران فریاد زد. مرگخواراناراحت از موقعیت پیش آمده جلسه ای را ترتیب دادند.
- خب... چیکار کنیم؟
- اربابو بکشیم؟ مگه می شه مگه داریم؟
- اصلا چرا باید به حرف یه داور زپرتی گوش کنیم؟
- معلومه! باید جلوی این کارو بگیریم.
مرگخواران نظراتی متفاوتی می دادند. گروهی با کشتن لرد مخالفت شدیدی داشتند، گروهی نیز گویا بی میل به مرگ لرد نبودند.

- همیشه می دونستم تو یه خیانت کار بزرگی رودولف! اصلا چرا زن تو شدم من؟ اینهمه آدم درست حسابی تو دنیا هست! تو نه قیافه داری، نه مهربونی، چشم چرونم که هستی، تازه فهمیدم خیانت کارم هستی!
- من که نمی گم واقعا اربابو بکشیم. من فقط میگم ارباب که یه عالمه جان پیچ و از این حرف داره یه بار می کشیم دوباره بر می گرده. این داوره قاط داره؛ اگه اربابو نکشیم اون مارو می کشه.
با حرف های رودولف عده ای از مرگخواران قانع شده بودند؛ اما عده ای هنوز دودل بودند.

- خب حالا کی بره اربابو بکشه؟
- قرعه می ندازیم.
همه مرگخواران اسم خود در کاغذی که هکتور از ریش دامبلدور کش رفته بود، نوشتند و به رودولف دادند. پس از کلی چرخاندن و گرداندن نام ها درون دست رودولف، آمی کاغذی را برداشت و آن را گشود و نام را خواند:
- آلکتو کرو!

چشمان آلکتو اندازه توپ بیسبالی شد که در همان لحظه داشت سعی می کرد، با آن ملاج ملانی را نابود کند.
- وات ده هک؟ چی ما؟ عمرا و ابدا!
- دبه نکن دیگه تو انتخاب شدی!
- آخه چیزه... ما اربابو بکشیم؟
- نمی کشیش که صوریه!

آلکتو متوجه نمی شد سوریه چه ربطی به لرد سیاه داشت؛ اما نمی توانست چنین کاری را انجام دهد.

- تو مجبوری راه فرار نداری اسم تو دراومد.
لیسا این را در حالی که مثل همیشه با عالم و آدم قهر بود گفت. آلکتو با شانه های آویزان به سمت لرد سیاه که در آن معرکه، مشغول نوازش سر نجینی بود، رفت.
- ارباب شرمنده!
سپس آرام ترین ضربه ای که با دستان قدرتمند او می توان زد را، بر سر لرد سیاه وارد کرد. لرد به زمین افتاد. چند دقیقه گذشت و مرگخواران و همه حضار منتظر برگشت لرد، به صورت جان پیچ بودند؛ اما هیچ اتفاقی نیافتاد. سپس آلکتو با صدای لرزان گفت:
- ارباب؟ مردین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1397 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ذکر "عجب گیری افتادم" بدجور تو وجود رودولف افتاده بود. اما نمی‌دونست اونو خطاب به لردِ دوباره در اوج بازگشته و ربوده شدن تخت‌پادشاهیش و رهبری مرگخواران بیان کنه، یا رو به داورایی که کوتاه بیا نبودن و الا و بلا می‌خواستن لرد با تمام جان‌پیچ‌هاش کشته بشه!

- عجب گیری افتادم!

ولی به هر حال باید رو به زمین و زمان فریادشو می‌زد تا گوشه‌ی دلش جمع نشه.

دامبلدور که مدت زیادی بود تو حاشیه قرار گرفته بود و با دیالوگ‌های هدایت‌کننده‌ش توجه کسیو به خودش جلب نکرده بود، جلو میاد و بین داورا و لرد، یعنی مرکز توجهات می‌ایسته.
- تام مرگو به چشمای خودش دید! مطمئنم متنبه شده و دیگه قدر زندگیشو می‌دونه! زندگیشو ببخشیم.
- معلومه که قدر زندگیمونو می‌دونیم پیرمرد. مگه خودکشی کرده بودیم که متنبه شیم؟

دامبلدور کوتاه بیا نبود.
- ولی دیگه به عشق ایمان آوردی، مگه نه؟ تو عالم برزخ اعمال زشت و پلیدت رو دیدی و از طرفی عشقی که نجات‌بخشت هست رو چشیدی. بگو که هدایت شدی فرزند. تعارف نکن.

لرد با نگاهش اشاره‌ای به سنگ می‌کنه.
- عالم برزخ چیه دیگه؟ قبل از مسابقه چی به خوردت دادن؟ رفته بودیم تو اون سنگ روحمونو پیدا کنیم و به بدنمون پیوند بدیم... که دادیم!

داورا که حس می‌کردن بحث لرد و دامبلدور داره هدف اصلی رو به حاشیه می‌رونه، با چکشی همگان رو به سکوت دعوت می‌کنن.
- گفتیم بازنده باید کشته بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1397 10:46
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1397 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف با ناامیدی به سنگ نگاه کرد.
-خب این که به هر حال سنگه...سنگ می تونه رهبر خوبی برای شما باشه؟ از شما می پرسم. می تونه؟

مرگخواران:

نجینی دور سنگ چنبره زده بود و به شکل تهدید آمیزی زبان دو شاخه اش را برای هر کسی که یک قدم به سنگ نزدیک می شد در می آورد.

-شنیدین می گن هر چی سنگه پیش پای لنگه؟ الان تو این مثل من همون لنگم...در یک قدمی ارباب شدن بودم...غر هم نمی تونم بزنم. از ظلم ارباب به ارباب نمی شه گفت که!

-پاپا سنگ شده اش هم به درد بخور تر از توئه.

همه با نجینی موافق بودند.
در این میان سنگ شروع به تکان خوردن کرد. لرزید و لرزید...قل خورد و یکی دو نفر را هم زیر خودش له کرد. تا این که سر انجام از حرکت بازایستاد.
ترک های عمیقی در سرتا سر سنگ دیده می شد.

نجینی با خوشحالی جلو رفت. هدف گرفت...و با یک حرکت ناگهانی کله اش را به سنگ کوبید.

سنگ متلاشی شد و لرد سیاه سالم و مقتدرانه از میان سنگ خارج شد.
-یاران ما...ما زنده ایم!

صدای نچ نچی از میز داوری به گوش رسید.
-نمی شه...قوانین زیر پا گذاشته شدن...بازنده باید کشته بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 9 فروردین 1397 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف تک تک چرخ دنده‍‌های ذهنش به کار افتادن. همین طور تو ذهنش می چرخیدن و می چرخیدن که یه راهی پیدا کنن. از طرفی نگاه بلاتریکس جوری بود که رودولف ترجیح میداد دست یه ساحره با کمالات رو بگیره و تو زمین فرو بره. اما به هرحال اون باید اربابش رو میکشت.
- ارباب؟
- نمیبخشیم رودولف.
-

خاطراتی توی ذهن رودولف تداعی شدن. خاطراتی از لرد که تو همشون بخشیده نشده بود و بغض کنان از لرد دور شده بود.
- نمیبخشیم.
- نخیر... نمیبخشیم.
- اصرار نکن، نمیخوایم ببخشیمت رودولف.
- لایق بخشیدن ما نیستی.


اما اون لایق این حجم از نبخشیده شدن هم نبود. اون جادوگر با جذبه‌ای بود، جاذبه‌ی ساحره‌ها بود! اگر ارباب میشد اونوقت نیازی به بخشیده شدن نداشت، اون موقع خودش باید بقیه رو نمیبخشید!

- فرزندم حالا نمیشه کسی نمیره؟ درسته که تام کلا به راه راست و عشق هدایت نمیشد ولی لایق مرگ هم نیست. تام نمیخوای عشـق بورزی تا شاید از این سرنوشت شومت رهایی پیدا کنی؟
-
- مطمئنی نمیخوای؟ انقده خوبه، شکلک قلبت هم میتونی قرمز کنیا.
-

دامبلدور هم بعد از دیدن نگاه لرد ساکت شد و منتظر رودولف شد. رودولف سینه‌شو باد کرد و همین طور که سعی میکرد شکمشو نگه داره روی سکو و جلوی لرد وایستاد.
رودولف یه صدم ثانیه تو چشمای اربابش زل زد. تو عمرش انقد طولانی با لرد چشم تو چشم نشده بود و از این حجم از ابهت تو چشمای لرد، قمه‌هاش ریخت. اما سریع خودشو جمع و جور کرد و در همین حین یادش اومد که اون به دنبال راه کشتن لرد بوده و کل زمان رول رو هدر داده.

حاضرین:

رودولف که زیر نگاه حاضرین مشتاق تحت فشار بود، سعی کرد بغض کنه و جوری چوبدستی شو بیرون آورد که به نظر بیاد با اکراه داره این کارا رو انجام میده. با لرزش ساختگی، دستش رو بالا آورد و نوک چوبدستش‌شو به سمت لرد گرفت.
- آواداکداورا.

طلسم سبزرنگ رودولف مستقیم به لرد خورد. لرد هم یه کمی عقب رفت و بعدی یکهو ناپدید شد. رودولف درحالی که سعی میکرد لبخندشو پنهان کنه اطرافشو نگاه کرد و وقتی که مطمئن شد لرد اطرافش نیست به سمت ملت مرگخوار برگشت.
- من بر خلاف میلم اربابم رو کشتم. مطمئنم ارباب هم نمیخواست مرگخوارا بدون رهبر بمونن پس من خودمو به عنوان لرد..

رودولف تا اومد جمله‌شو کامل کنه متوجه شد که سنگ بزرگی داره محکم خودشو به پای رودولف میکوبه. در لحظه‌ی اول رودولف متوجه نشد سنگ تکون میخوره پس اهمیتی نداد و به سخنرانیش ادامه داد.

این بار سنگ محکم تر خودشو به ساق پای رودولف کوبید. رودولف از درد به خودش پیچید و پای مصدومشو بالا گرفت و لی لی کنان بالا و پایین پرید.
نجینی که متوجه سنگ شده بود، به سمت سنگ خزید و کنارش چنبره زد. سنگ دست از چست و خیز برداشت و به سمت مار قل خورد. در همین لحظه نجینی متوجه هویت سنگ شد.
- همیشه میدونستم هورکراکس های پاپا نجاتش میده.

مرگخوارا با تعجب به سمت نجینی برگشتن که دور سنگ میچرخید و در آخر سنگ رو بغل کرد. رودولف هم دست از لی لی کردن برداشت و به سنگ نگاه کرد.
انگار کشتن لرد با چندین هورکراکس کار راحتی نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/1/9 20:05:41
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1396 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-كى؟... تام نداريم ما كه... عضو تازه وارده؟!

رودولف تام را نميشناخت... اصلا نميدانست شخصى به نام تام هم در جمع هست يا نه!
اما مهم نبود... مهم، بردن مسابقه بود!
-تام... هر كى كه هستى بيا عمو ببينتت!

دقايق به قمه چرخواندن رودولف مى گذشت و خبرى از جلو آمدن تام نبود!

-بيا تام... بيا نترس... بيا كاريت ندارم! بيا جلـ...آخ!

صداى رودولف، با لنگه كفش بلاتريكس كه فرق سرش فرود آمد، قطع شد!
-چرا ميزنى؟... كى بود؟... بيا جلو ببينم!

رودولف به دنبال منبع پرتاب كفش، چرخيد و با چهره خشمگينى در فاصله ده سانتى متريش رو به رو شد.
ابتدا قدمى به عقب برداشت كه لوچ شدگى چشمانش رفع شود و سپس با شناختن بلاتريكس، قدم ديگرى به عقب رفت.
-تو زدى؟... موقع خوشحالى و افتخار به همسر برنده ات هم ميزنى؟... كلا سيستمت با زدن كد نويسى شده؟... فقط ميزنى؟
-اولا تو بيخود ميكنى مسابقه اى كه حريفت سرورته رو ميبرى!... حالا كه بردى هم دارى كرى ميخونى واسه كشتن اربابت؟
-اربابم؟... من غلط بكنم! دامبلدور كه لرد رو انتخاب نكرد... تام رو انتخاب كرد!

-تام ماييم رودولف! ما!

رودولف در خود شكست... متلاشى شد... از نو ساخته شد و باز شكست.
او چطور ميتوانست اربابش را بكشد؟
نه! او بايد راه چاره اى پيدا مى كرد...
-يا راهى خواهم يافت... يا راهى خواهم ساخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1396 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه (از لردولدمورت) :

مسابقه‌ای برای انتخاب بهترین آرایشگر بین رودولف و آگریپا برگزار شده. جایزه مسابقه مجوز قتل یه نفره. مدل رودولف دامبلدور، و مدل آگریپا ولدمورته.
آگریپا از معجون رویش فوری مو روی سر لرد استفاده می کنه. ولی معجون ساخت فرد و جرج ویزلیه و لرد رفته رفته شبیه دامبلدور می شه.
وقت مسابقه تموم شده و آرایشگرا باید مدل ها رو پیش داورا ببرن.

_______________________________________

لرد که حوصله اش حسابی سر رفته بود و وقت مسابقه را تمام شده می دید با عصبانیت دستان آگریپا را از صورتش کنار زد و به سمت آیینه برگشت.
_ این چیه؟! این چه ریختیه برای ما درست کردی؟ اینا چین به ما چسبیدن؟! اه اه... ریشن! ریش دار شدیم ما؟! تو مارو الان مدل آلبوسی آرایش کردی؟ مدل قحطی بود آخه؟ مدل سانتوری میزدی بهتر بود که!

آگریپا که حسابی احساس خطر میکرد، تا آنجایی که میتوانست از لرد فاصله گرفت.
_

با صدای مجدد داوران {« شرکت کنندگان گرامی وقت تمام است. لطفا با مدل های خود از اتاق خارج شوید.»} رودولف و داملبدور و با کمی تاخیر، ابتدا آگریپا با اردنگی لرد و سپس خود لرد، از اتاق خارج شدند و در مقابل داوران قرار گرفتند.

داوری که بلندگو را در دست داشت شروع به صحبت نمود:
_ اهم اهم... ضمن تشکر از تلاش هردوی شرکت کننده ها، همونطور که میدونین قانون مسابقه میگه مدل کسی که برنده اعلام بشه حق انتخاب فردی که قراره کشته بشه رو داره! خب... حالا... لطفا مدل شرکت کننده ی اول یک قدم جلوتر بیاد...

آلبوس دامبلدور با موهای دم اسبی و ریش های بزی اش قدمی به جلو برداشت.
_
داوران پس از بررسی دقیق آلبوس، هریک امتیازاتی را یادداشت نمودند.

پس از آن نوبت ولدمورت بود. ولدمورت با اکراه به سمت داوران رفت. داوران با تعجب به چهره لرد که تفاوتی با چهره آلبوس دامبلدور سابق نداشت، نگاه می کردند. مدتی در سکوت سپری شد... تا بلاخره یکی از داوران زبان به اعتراض گشود.
_ این کاپیه آقا! کاپی! ما اینجا کاپی نمیخوایم! صفر! صفر امتیاز!

_________________________

رودولف لسترنج جام قهرمانی را بر بالای سر برده بود و با خوشحالی قمه اش را در هوا تکان میداد و برای ساحره های حاضر در جمع فیگور میگرفت.
_

آلبوس نیز کنار رودولف، بر روی سکوی قهرمانی ایستاده بود و با آغوشی باز به ابراز علاقه طرفدارانش پاسخ میداد.
_ آیا بازهم ایمان نمی آورید؟ عشق! عشق پیروز است فرزندام!

لرد که اکنون چهره سابق خود را بازیافته بود، با خشم و دست به سینه نظاره گر این صحنات بود.
_

مدت ها بود کسی خبری از آگریپا نداشت. آخرین بار همراه لرد به اتاق رفته بود و دیگر هرگز بازنگشته بود!

داوری به پشت بلندگو رفت.
_ ضمن تبریک به برنده مسابقه و مدل محترمشون. میرسیم به قسمت هیجان انگیز مسابقه... الان نوبتی هم باشه نوبت انتخاب فردیه که قراره کشته بشه ! جناب دامبلدور همه منتظر انتخاب شمائیم... بفرمائید.

در یک آن طعم شیرین برنده شدن برای دامبلدور کوفت شد! او با نگرانی به اطرافش نگاه میکرد.
_ نمیشه کسی نمیره؟ پس عشق چی میشه فرزندانم؟ بیاین به هم عشق بورزیم... نه؟ چرا نمیشه همه چیز به خوبی و خوشی تموم بشه؟

چاره ای نبود. دامبلدور محکوم بود به انتخاب!

دامبلدور چشمان پر اشکش را بین جمعیت چرخاند و با لرد چشم در چشم شد.
_ تام... فرزند... من خیلی به رستگاری تو ایمان داشتم فرزند... میدونستم که یه روزی عشق رو پیدا میکنی... اما مجبورم... متاسفم! انتخاب من تامه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: شنبه 5 تیر 1395 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
با اين صدا ترس بدي تو جون آگريپا افتاد چون هنوز تراشيدن سر لرد تموم نشده بود و او هم پشت سر هم غر ميزد:
- تو داري چيكار ميكني؟ دوساعته افتادي روي اين كله ي مبارك من! مگه يادت رفته قبل از رفتن اول خودم بايد مدل هامو ببينم؟
ولي آگريپا هيچ صدايي نميشنيد فقط تمام حواسش رو داده بود به كله ي لرد تا بتونه مثل روز اول كچلش بكنه.

اتاق آلبوس و رودولف:

- رودولف، بهتر نبود اينجا رو يكم بيشتر حالت ميدادي؟
- نه، اونجوري خيلي شلوغ ميشه. ولي خب اگه دوست دارين كاري نداره، چند ثانيه بيشتر طول نميكشه، فقط يكم بيشتر تافت لازم داره.
- هر جور خودت صلاح ميدوني... تو آرايشگري.
- به نظر من كه همينطوري بهتره.
- باشه، خب حالا كه تمام كاراتو انجام دادي و چند ثانيه هم وقت اضافي داري بيا در مورد خودت صحبت كنيم. تو روحيت خيلي به محفل ميخوره، بييا اونجا، مطنئنم اونجا بهت بيشتر خوش ميگذره ها.
- پروفسور، چند بار بگم؟ من به لرد سياه خيانت نميكنم.
- بابا اون كچل دماغ عملي رو ولش كن.

رودولف تا خواست حرفي بزنه گوينده ي برنامه از پشت بلندگو اعلام كرد:
- شركت كنندگان گرامي وقت شما به اتمام رسيده، لطفا به همراه مدل هاي خود از اتاق هايتان خارج شويد.

- خب ديگه پروفسور، بهتره كه بريم، وقتمون تموم شده.
- ولي پسرم تو هنوز جواب منو ندادي!
- اي بابا، عجب آدم وقت نشناسي هستي ها... الان كه موقع اين حرفا نيست، مثل اينكه يادت رفته اينجا مسابقه ي.
رودولف ديگه اجازه نداد آلبوس چيزي بگه و با دست مجبورش كرد كه از اتاق خارج بشه.

اتاق آگريپا و لرد سياه:

- آگريپا، خبر مرگت وقتت تموم شده، داري چه غلطي ميكني؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/5 16:05:08
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/5 19:55:59
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده