جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گـِـُلخانه‌ی تاریک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 8 آذر 1397 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی نشست و فکر کرد. هی فکر کرد. بازم فکر کرد. اونقد فکر کرد که چیزی نمونده بود تمام سلول‌های مغزش بسوزن، اما با دیدن چهره‌ی قطره‌ها با وجود اینکه هنوز سوال مناسبی پیدا نکرده بود ناچارا یکی از سوال‌های دم‌دستی‌ای که یکی از سلول‌های زحمتکش مغزش تهیه کرده بودو می‌پرسه.
- اممم... من وقتی پیش اربابم کجا می‌شینم؟

قطره‌ها میان با سردرگمی نگاهی بین هم رد و بدل کنن که صدای اعتراض لینی به هوا بلند می‌شه.
- تقلب بی تقلب! هیس باشین و خودتون جواب درستو پیدا کنین.

لینی ضمن گفتن این حرف برگه‌هایی رو بین قطره‌ها پخش می‌کنه و قلم پرای مینیاتوری‌ای تو دستشون قرار می‌ده. به محض اینکه آخرین برگه رو دست آخرین قطره می‌ده، اولین قطره صداش در میاد.
- من نوشتم.

به دنبال اولین قطره، یکی یکی سایر قطره‌ها هم برگه‌هاشونو تحویل می‌دن و لینی مشغول بررسی جوابا می‌شه.
- از رو شونه‌های ارباب! اولین قطره درست نوشته! ... دومی هم درست... سومی درست... پس چرا همه‌تون درست نوشتین؟ مگه نگفتم تقلب نکنین؟

یکی از قطره‌ها اشاره‌ای به پروفایل لینی می‌کنه.
- تقلب نکردیم، ولی جواب از تو پروفایلت داشت برامون دست تکون می‌داد خب!

لینی با ناخوشنودی دکمه‌ی پنهان کردن مشخصات پروفایلشو فشار می‌ده و دوباره مشغول فکر کردن می‌شه تا این‌بار سوال بهتری بپرسه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 8 آذر 1397 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی نشست و فکر کرد. هی فکر کرد. بازم فکر کرد. اونقد فکر کرد که چیزی نمونده بود تمام سلول‌های مغزش بسوزن، اما با دیدن چهره‌ی قطره‌ها با وجود اینکه هنوز سوال مناسبی پیدا نکرده بود ناچارا یکی از سوال‌های دم‌دستی‌ای که یکی از سلول‌های زحمتکش مغزش تهیه کرده بودو می‌پرسه.
- اممم... من وقتی پیش اربابم کجا بال‌بال می‌زنم؟

قطره‌ها میان با سردرگمی نگاهی بین هم رد و بدل کنن که صدای اعتراض لینی به هوا بلند می‌شه.
- تقلب بی تقلب! هیس باشین و خودتون جواب درستو پیدا کنین.

لینی ضمن گفتن این حرف برگه‌هایی رو بین قطره‌ها پخش می‌کنه و قلم پرای مینیاتوری‌ای تو دستشون قرار می‌ده. به محض اینکه آخرین برگه رو دست آخرین قطره می‌ده، اولین قطره صداش در میاد.
- من نوشتم.

به دنبال اولین قطره، یکی یکی سایر قطره‌ها هم برگه‌هاشونو تحویل می‌دن و لینی مشغول بررسی جوابا می‌شه.
- اولین قطره درست... دومی درست... سومی درست... پس چرا همه‌تون درست نوشتین؟ مگه نگفتم تقلب نکنین؟

یکی از قطره‌ها اشاره‌ای به پروفایل لینی می‌کنه.
- تقلب نکردیم، ولی جواب از تو پروفایلت داشت برامون دست تکون می‌داد خب!

لینی با ناخوشنودی دکمه‌ی پنهان کردن مشخصات پروفایلشو فشار می‌ده و دوباره مشغول فکر کردن می‌شه تا این‌بار سوال بهتری بپرسه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 5 آذر 1397 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
اما تمام قطره هاى حال حاضر همه شبيه هم بودند ،پس لينى تصميم گرفت براى اينکه قطره اشک لردو رو از توى سوراخ بيرون بياره ،از اون سوالى بپرسه که فقط لرد جوابش رو ميدونه اگه قطره اشک براى لرد .بود وتوى چشم هاش بود ،بايد ميدونست جواب سوال چيه!
-خب تمامى قطره ها به من توجه کنن:از همه شما يه سوال مى پرسم و اگه اون سوالو درست جواب بدين ،قطره اى که درست جواب داده رو به يه جاى خوب ميبرم،وبراى بقيه کلى گريه ميکنم تا قطره هاى جديد داشته باشين و وانگهى دريا بشين چطوره؟

قطره ها کمى فکر کردند ،پيشنهاد وسوسه آورى بود اما بايد باهم مشورت ميکردند.قطره ها دور هم به صورت دايره اى جمع شدن و يه حلقه آب رو بوجود آوردن.
-به نظر من بهتره باهاش توافق کنيم ،چون در هرصورت به نفع ماست اين معامله!
-اگه بخواد مارو گول بزنه چى؟
-اگه بخوادم نميتونه ما خيلى راحت از پس يه پيکسى کوچيک بر ميايم.
-راى من با اکثریته ،قبول کنيم.

حلقه آب از هم جدا و دوباره قطره اى شدن ،وبا قيافه هاى جدى به لينى زل زدن.
-خب ما فبول ميکنيم ،اما نبايد زير قولت بزنى و از زير گريه کردن در برى!

لينى خوش حال از اينکه نقشش گرفته ،فکر کرد حالا بايد چه سوالى بپرسه که فقط لرد جواب اون سوالو بدونه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1397 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره‌ش، چند قطره اشک از قدرتمند ترین جادوگر حاضر در اون مکانه. مرگخوارا راه‌های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می‌کنن و در نهایت موفق می‌شن یه قطره اشکشو گیر بیارن. اما قطره از دستشون در می ره و وارد سوراخ کف گلخونه می شه.
مرگخوارا لینی رو می فرستن دنبال قطره.

...................

لینی متوجه شد که قطره اشک لرد از فرصت استفاده کرده و از او دور شده.

-قطره! آهای...قطره!

-بله؟
-جانم؟
-چته؟

قطرات مختلفی که از مایعات متفاوتی تشکیل شده بودند از گوشه و کنار سوراخ، به لینی جواب دادند.

لینی با یک نگاه، قطره های دارای بافت و رنگ و بوی متفاوت با اشک را از بقیه جدا کرد.
-شماها برین کنار ببینم. قطره مورد نظر من کجاست؟

چند قطره شفاف در صف باقی مانده بود. لینی بطور اتفاقی یکی را انتخاب کرد.
-تویی! اشک ارباب تویی! با من بیا!

قطره سرش را تکان داد.
-عمرااگه بیام. من آرزوهای بزرگی در سر دارم. می خوام قطره قطره جمع بشم وانگهی دریا بشم!

-تو که فقط یه قطره ای بی عقل!

قطره با دلخوری رو به بقیه کرد.
-خب قبل از این که مزاحمم بشی داشتم با اینا گفتمان می کردم که با هم وانگهی بشیم.


لینی باید قبل از قطره اغتشاشگر، قطره خودش را پیدا، و از سوراخ خارج می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1397 18:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لینی چوبدستی مینیاتوری‌اش را از جیب ردای مینیاتوری‌اش بیرون کشید و با ورد لوموس، نوری مینیاتوری ایجاد کرد. محیط سوراخ را مورد کنکاش قرار داد و با توده‌هایی نرم به رنگ قهوه‌ای مواجه شد.

- چقد شکلات مینیاتوری!

- ما شکلات مینیاتوری نیستیم ... ما کود گاومیش‌های باروفیو مرلین بیامرزیم که یه زمانی به این گلخونه رسیدگی می‌کرد.

از چشیدن شکلات‌های مینیاتوری صرف نظر کرد و به جست و جو ادامه داد.

- تو باید قطره اشک ارباب باشی!

- من قطره اشک ارباب نیستم. من گاوِ قطره اشکِ اربابم.

- سلام گاوِ قطره اشکِ ارباب! صاحابتو ندیدی؟

- صاحابم؟ من یک گاو آزاد پیرو مکتب گاونیسمم! گذشت دورانی که ما گاوها رو تحت اسارت خودتون درمیاوردین و تو طویله محبوسمون می‌کردین تا واستون شیر و چرم درست کنیم و ازمون بهره کشی کنید.

ناامید شد و از قطره عبور کرد ...

- دروغ می‌گه!

سرش را به اطراف گرداند تا منشا صدا را پیدا کند ...

- منم!

- عه هوریس؟! چرا خودتو شکل مبل مینیاتوری کردی؟

- اومده بودم یواشکی یه سری گیاه بچینم باهاش معجون عشق درست کنم بریزم تو غذای هاگوارتز! یهو صدای در شنیدم این‌جا قایم شدم.

- خوب چرا بعدش نیومدی بیرون؟

- نمی‌دونم ... دلم می‌خواد همین‌جا به زندگی ادامه بدم! فکر کنم کنار این کودای گاومیش جنون گاوی گرفتم.. این قطره‌هه هم اشک اربابه، جنون گرفته فکر می‌کنه گاوِ اشک اربابه. تو هم سریع بزنش زیر بغلت و برو تا نگرفتی ... البته اگه تا همین الان نگرفته باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در 1397/6/3 18:36:09
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1397 04:04
نمایش جزئیات
آفلاین
براى بار صدم نگاه ها روى لينى متمركز شد.

-اينبار ديگه بايد برى. فقط تو تو اون سوراخ جا ميشى.
-مثلا جادوگريم، ساحره ايم... جادو بلديم!
-چوبدستيم تو استراحته. كار نميكنه. ببين... كروشيو!

مرگخوارى كه سر چوبدستى به سمتش گرفته شده بود، قبل از اثبات كار نكردن چوبدستى بلاتريكس، جان به جان آفرينش تسليم كرد.

-استراحت؟!
-بله استراحت!... ديروز قانوني تصويب شد كه آزادى چوبدستى هارو به رسميت شمرد و خواستار استفاده بهينه ازشون شد. روزى دو ساعت استراحت دارن. الانم تو استراحته.

و چوبدستي اش را كه مشغول نوشيدن آب پرتقال بود، به لينى نشان داد.
-مقاومت بى فايده است لينى... گل خشك بشه، سرورم يه عنوان كاكتوس تو بيابون ميكارنمون! برو و قطره اشك رو قانع كن بياد بيرون.

لينى مجبور به كوتاه آمدن شد. لجبازى اش را تا كرد و درون جيب ردايى كه ديده نمى شد گذاشت و براى قانع كردن قطره اشك، وارد سوراخ شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1397 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی گفتی لینی؟ نشنیدم.
- گفتم نمیرم!
- اونوقت چرا؟
- چون دلم نمی خواد! همیشه من باید با همه مذاکره کنم. چرا؟ چون کوچیکم دلیل می شه بهم زور بگین؟

بلاتریکس سعی کرد خودش را کنترل کند.
- لینی من اعصاب ندارما! یکی یکی بالا تو از جا می کنما!

لینی دست به سینه مقابل بلاتریکس بال بال می زد.
- الان چه بهونه ای دارین؟ چرا من باید برم؟ همیشه می گین تو حشره ای تو برو؛ تو بال داری پرواز می کنی تو برو. چرا یه بارم یکی از شما ها، مثلا همین کراب نمیره؟

کراب که با وسواس تمام ریملش را تجدید می کرد، حرف لینی را شنید.
- خب معلومه چون استرس می گیرم، عرق می کنم ،آرایشم خراب می شه!
- لینی می گم برو!
- نه نمی رم! نمی تونید به من زور بگید!
- نمی ری نه؟
- نه!
- خودت خواستی!

بلاتریکس خیزی به سمت لینی برداشت و سعی در گرفتنش کرد؛ اما لینی چون می توانست پرواز کند، دم به تله نمی داد و از دست او فرار می کرد.
- تا کی می تونی در بری؟ بالاخره که می گیرمت.
- کور خوندی! من فرز تر از این حرفام.

انگار موضوع قطر فراموش شده بود زیرا همه مرگخواران، محو تماشای جدال بین بلاتریکس و لینی بودند که ناگهان لایتینا به سوراخ اشاره کرد.
- عه! اونجارو بچه ها. قطرهه نیست.

همه مرگخواران حتی بلاتریکس و لینی، به سمتی که لایتینا اشاره می کرد نگاه کردند.

- مثل اینکه رفت تو سوراخ!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1397/5/31 22:50:44
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1397/5/31 23:01:45
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1397 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بله بدون شک قطره لج باز بود و هم چنین بی فکر. قطره بدون توجه به مرگخوار هایی که دنبالش بودند تا بگیرنش، رفت و بغل سوراخ پایین گلخانه نشست.و چشمک تو دل برو ای تقدیم مرگخوارا کرد.
و نفس در سینه ی مرگخوارا حبس شد.
_هیچ کس از جاش تکون نخوره.
_با موچین بیارمش؟
_قطره ی بی فکر، کند ذهن، بی استعداد.

بلاتریکس آرام آرام نفس عمیقی کشید تا هم خودش آرام شود و هم تعادل قطره به هم نخورد. سپس به مرگخوارا نگاه کرد.
_بسه! سکوت را رعایت کنید. موضوع حیاتیه... بعدا حسابش رو میرسیم. لینی برو باهاش مذاکره کن خودش بیاد... لینی؟...لینی کجاست؟

بلاتریکس برگشت تا لینی را پیدا کند که دید لینی با یک سوسک آبی دارد حرف میزند.
_لیییییییییینننننننیییییییی!

اما صدای بلاتریکس آرام تر از آن بود که لینی بشنود. لینی در حال حرف زدن با سوسک بود که برگشت ببیند مرگخوارا در چه حال اند، که با چشمان عصبانی بلاتریکس مواجه شد و پس از خدافظی از سوسک آبی نزدیک بلاتریکس شد.
_بله؟ چیزی شده؟

بلاتریکس که میترسید بلند حرف بزند، قطره بترسد، لج کند، لیز بخورد و برود توی آن سوراخ، نت صدایش را پایین آورد و توی چشم های کوچولوی لینی نگاه کرد .
_ما اینجا الاف این قطره ی لجباز شدیم، تو میری گپ میزنی؟

لینی تازه یادش آمد که داشتند توی گلخانه چکار میکردند. سرش را چرخاند و با دیدن قطره ی آب لم داده کنار سوراخ مانند دیگر مرگخوارا نفسش را حبس و سکوت کرد.

_لینی؟ با توعم. برو با آرامش باهاش مذاکره کن، تا خودش مثل یک قطره ی خوب بیاد این ور.

لینی با شنیدن این جمله از بلاتریکس نگاهی به قطره که لبخند شیطانی بر لب داشت کرد.
_نمیرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلینا مور در 1397/5/30 16:40:07
دست به حباب هام نزنید. پاهم نزنید حتی. تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1397 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره‌ش، چند قطره اشک از قدرتمند ترین جادوگر حاضر در اون مکانه. مرگخوارا راه‌های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می‌کنن و در نهایت موفق می‌شن یه قطره اشکشو گیر بیارن. اما وقتی قطره رو روی خاک گلدون می‌ندازن، کرمی میاد و قطره رو قورت می‌ده.
حالا نجینی کرمو گرفته و تهدیدکنان قصد داره قطره رو از کرم پس بگیره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

- فییسسس فسسس!

نجینی تا جایی که در توانش بود سعی کرده بود از خشونت پرهیز کنه و با گفتگوی مصالحت‌آمیز، کرمو وادار به تف کردن قطره‌ی اشک لرد کنه. اما کرم لجبازتر از اون بود که به حرف کسی گوش بده.
- آخخ... حس می‌کنم دارم خفه می‌شم. صورتم سرخ شد نه؟ سرخ شده‌ی من اصلا قشنگ نیستا.

نجینی دست از فشردن جایی که کله‌ی کرم برآورد می‌شد برمی‌داره.

- اوه مرسی. می‌دونستم یه کرم باکمالات هستی! فقط هیکل بزرگ نکردی، عقلتم رشد کرده همزمان باش!

اما قصد نجینی از رها کردن کله‌ی کرم، کوتاه اومدن از قضیه نبود. نجینی این‌بار با دمش انتهای بدن کرمو نشونه می‌ره و شروع به فشار دادنش می‌کنه و رفته رفته دمشو رو به بالا حرکت می‌ده. قطره‌ی اشک همزمان با بالا اومدن فشار دم نجینی، رو به بالا حرکت می‌کنه...

- نـههه کجا داری می‌یای بی‌وفا؟... عق!

تا جایی که کرم بالاخره قطره‌ی اشک رو بالا میاره!
مرگخوارا که تمام مدت با دقت مشغول تماشا بودن، با بیرون پریدن قطره‌ی اشک همگی به سمتش خیز برمی‌دارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
ارسال شده در: دوشنبه 22 مرداد 1397 14:14
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!