بانز فرار میکرد و نجینی هم به سرعت پشتش میخزید.
هرچه باشد مار ها حس بویایی بسیار قوی داشتند و بانز هر چقدر هم که نامرئی بود و پای فرار خوبی داشت، بلاخره غذای نجینی می شد.
پس تصمیمش را عوض کرد!
در حین فرار ناگهان لرد را هل داد جلوی نجینی و خودش به سرعت دور شد.
نجینی نیز که ماری بسیار عادل بود و اصلا بین فامیل و غریبه فرق نمی گذاشت. پاپایش را بلعید و او را هم در شکمش به کنار هوریس فرستاد.
_بانز!؟ الان چه جسارتی کردی؟
صدای لرد از داخل معده دخترش به گوش می رسید.
_ارباب شرمنده دیگه... مجبور بودم. زیاد حرکت نکنید اون تو وگرنه زودتر هضم میشید.
_دخترم؟ ناسلامتی ما پدرت بودیم ها!
_نجینی از دست پاپا فس... پاپا برا نجینی پیتزا فس... نجینی هم پاپا رو فس.
نجینی بلاخره تهدیدش را عملی کرده بود و پدرش را خورده بود!
_عزیزمامان تو شکم نوه مامان بزرگ؟! من طاقت دوری عزیز مامانو ندارم که!
و مروپ که از دوری پسرش اشک میریخت، داوطلبانه به سمت نوه اش رفت. نجینی هم که از مرلینش بود، مروپ را هم درسته بلعید.
اسلیترینی ها گوش سپردند به کلامی چند از لرد و هوریس و مروپ در شکم نجینی!
_چای سبز مامانی.
_مادر... یکم جا تنگه ولی خوشحالیم از اینکه کنار ما هستید و ما رو با این هوریس تنها نذاشتید!
_اینجا تنگ و تاریکه... نور خورشید بهت نمیخوره. عزیز مامان این میوه هایی که برات آوردم رو بخور تا ویتامینت تامین بشه و مامان خیالش راحت بشه.
_نه ما میوه دوست ندار... اممم وزمتا جتاقح دسمعوه ددقح...
سخنان بعدی لرد نامفهوم بود زیرا مروپ یک عدد هلو درسته را در دهان لرد فرو کرده بود.
اما مروپ همچنان نگران ویتامین خون پسرش بود و گلابی درسته ای هم در دست آماده نگه داشته بود تا به محض خورده شدن هلو توسط لرد، گلابی را در دهانش بچپاند!
لرد میوه ها را دوست نداشت.
از آنها متنفر بود!
تصمیم گرفت پا به فرار بگذارد اما جایی برای فرار وجود نداشت؛ پس گوش هوریس را گرفت و بین خودش و مادرش کشید.
_هوریس... باورمان نمیشود یکبار در عمرت به دردی خورده باشی.
_ارباب خودمم باورم نمیشه!
مروپ در آن سوی هوریس با گلابی اش در حال بالا و پایین پریدن و انواع حرکات کششی و انعطافی جهت گذر از هوریس و برگشتن کنار پسر عزیزش بود.
از طرفی دیگر نجینی هم هنوز سیر نشده بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


» اما عقلش به آن جاها قد نمیداد. عقل او حتا آن قدر کم کارکرد بود که واقعا این کار را کرده و شده بود اولین نفر! سایر اسلیترینیها هم یا روی عقل او آن قدر حساب نکرده بودند که خودش از نوشیدنی سمی خودش نخورد و یا بی توجه به این که کار کار او هست یا نه، مشتاق نیش خوردن او از نجینی بودند تا دلشان بابت تک تک معجونهایی که او به خوردشان داده بود، خنک شود. یا حتا بابت تک تک رعشههایی که از بدن هکتور بهشان منتقل شده بود.
بانزو بخور!




)
ارباب غلط کردن شدیم

