جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] نشست اسلیترین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 31 مرداد 1398 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
شاید بانز چهره و هویت نداشت، اما پای فرار که داشت!
بانز فرار میکرد و نجینی هم به سرعت پشتش میخزید.

هرچه باشد مار ها حس بویایی بسیار قوی داشتند و بانز هر چقدر هم که نامرئی بود و پای فرار خوبی داشت، بلاخره غذای نجینی می شد.
پس تصمیمش را عوض کرد!

در حین فرار ناگهان لرد را هل داد جلوی نجینی و خودش به سرعت دور شد.
نجینی نیز که ماری بسیار عادل بود و اصلا بین فامیل و غریبه فرق نمی گذاشت. پاپایش را بلعید و او را هم در شکمش به کنار هوریس فرستاد.
_بانز!؟ الان چه جسارتی کردی؟

صدای لرد از داخل معده دخترش به گوش می رسید.

_ارباب شرمنده دیگه... مجبور بودم. زیاد حرکت نکنید اون تو وگرنه زودتر هضم میشید.
_دخترم؟ ناسلامتی ما پدرت بودیم ها!
_نجینی از دست پاپا فس... پاپا برا نجینی پیتزا فس... نجینی هم پاپا رو فس.

نجینی بلاخره تهدیدش را عملی کرده بود و پدرش را خورده بود!

_عزیزمامان تو شکم نوه مامان بزرگ؟! من طاقت دوری عزیز مامانو ندارم که!

و مروپ که از دوری پسرش اشک میریخت، داوطلبانه به سمت نوه اش رفت. نجینی هم که از مرلینش بود، مروپ را هم درسته بلعید.

اسلیترینی ها گوش سپردند به کلامی چند از لرد و هوریس و مروپ در شکم نجینی!

_چای سبز مامانی.
_مادر... یکم جا تنگه ولی خوشحالیم از اینکه کنار ما هستید و ما رو با این هوریس تنها نذاشتید!
_اینجا تنگ و تاریکه... نور خورشید بهت نمیخوره. عزیز مامان این میوه هایی که برات آوردم رو بخور تا ویتامینت تامین بشه و مامان خیالش راحت بشه.
_نه ما میوه دوست ندار... اممم وزمتا جتاقح دسمعوه ددقح...

سخنان بعدی لرد نامفهوم بود زیرا مروپ یک عدد هلو درسته را در دهان لرد فرو کرده بود.

اما مروپ همچنان نگران ویتامین خون پسرش بود و گلابی درسته ای هم در دست آماده نگه داشته بود تا به محض خورده شدن هلو توسط لرد، گلابی را در دهانش بچپاند!

لرد میوه ها را دوست نداشت.
از آنها متنفر بود!

تصمیم گرفت پا به فرار بگذارد اما جایی برای فرار وجود نداشت؛ پس گوش هوریس را گرفت و بین خودش و مادرش کشید.
_هوریس... باورمان نمیشود یکبار در عمرت به دردی خورده باشی.
_ارباب خودمم باورم نمیشه!

مروپ در آن سوی هوریس با گلابی اش در حال بالا و پایین پریدن و انواع حرکات کششی و انعطافی جهت گذر از هوریس و برگشتن کنار پسر عزیزش بود.

از طرفی دیگر نجینی هم هنوز سیر نشده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1398 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
در کمال تعجب و حیرت، نجینی که عمرا حرف گوش نمیکنه، تصمیم میگیره این یکیو گوش کنه و بانزو بخوره!

بانز اگه شانس داشت، بدون نام خانوادگی به دنیا نمیومد.
تازه شاید همین بانز نام خانوادگیشه و اصلا اسم نداره. این بدتره! نام خانوادگی نداشتن یعنی فک و فامیل نداشتن، ولی اسم نداشتن دیگه یعنی بی هویت بودن!
بانز سعی میکنه به دوران کودکیش فکر کنه که مامانش اونو "بانزی کوچولوی من" صدا میزد یا مثلا آقای بانز! آخرین بانز خانواده! بازمانده ی بانزیان!

ولی چیزی یادش نمیاد. برای این که بانز بس که دیده نمیشد مامانش تا دوازده سالگیش اصلا نفهمیده بود همچین بچه ای داره.

بانز تو سن دوازده سالگیش رفت هاگوارتز و تازه همون جا حرف زدنو یاد گرفت. همه هم مسخرش کردن! کودکی سختی پشت سر گذاشت. بزرگسالیش از اونم سخت تر بود.

بانز جنبه هم نداشت! کافی بود اسمش یه گوشه ی سوژه بیاد که بشینه یه پاراگراف درباره ی خودش حرف بزنه.

نجینی گرسنه و خشمگین داشت هوا رو گاز میزد که شاید اون وسطا بتونه بانز رو هم بخوره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1398 12:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
برق تالار اسلیترین رفته. یک لیوان آب کدوحلوایی روی میزه که در تاریکی، هکتور مقداری معجون توش می ریزه. بعد از اومدن برق، لرد از هکتور میخوان نوشیدنی رو براشون تست کنه. بعد از خوردن نوشیدنی، هكتور گوشاش بزرگ میشن و غش میکنه.
لرد تصمیم میگیره طی یک رای گیری، اعضای تالار، شخص تروریست رو مشخص کنن. وسط اعلام نظرها و اتهام زدن ها، سالازار به نجینی دستور حمله به هکتور میده.

تصویر تغییر اندازه داده شده


هکتور می‌توانست در دفاع از خود بگوید «آخه کی خودش نوشیدنیو مسموم می‌کنه بعد خودش تستش می‌کنه که من دومیش باشم؟ » اما عقلش به آن جاها قد نمی‌داد. عقل او حتا آن قدر کم کارکرد بود که واقعا این کار را کرده و شده بود اولین نفر! سایر اسلیترینی‌ها هم یا روی عقل او آن قدر حساب نکرده بودند که خودش از نوشیدنی سمی خودش نخورد و یا بی توجه به این که کار کار او هست یا نه، مشتاق نیش خوردن او از نجینی بودند تا دلشان بابت تک تک معجون‌هایی که او به خوردشان داده بود، خنک شود. یا حتا بابت تک تک رعشه‌هایی که از بدن هکتور بهشان منتقل شده بود.

القصه!! هکتور پا به فرار گذاشت و نجینی پشت سرش ... هکتور بدو، نجینی بخز. حالا نخز کی بخز. هکتور هم از ترس بلرز. حالا نلرز کی بلرز. در میانه راه تعقیب و گریز، نجینی که احساس می‌کرد دارد بیش از حد کالری از دست می‌دهد، لحظه ای سر کج کرد و هوریس را به عنوان پیش غذا بلعید. هکتور چند دور دیگر هم دور اتاق چرخید (حرکت انتقالی) و همزمان از ترس به خود لرید (حرکت وضعی) و نجینی به او نرسید. نجینی دست از تعقیب کشید و در حالی که نفس نفس می‌زد، به دنبال لقمه بعدی بین اسلیترینی‌ها سر چرخاند ...

- بانز! بانزو بخور!

هکتور هر چه از نعمت اندیشه بی‌بهره مانده بود، چیزی از «رو» کم نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1398 10:24
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد مانند موقعی‌ای که از لوسیوس چوب دستی‌اش رو گرفت در طول اتاق راه می رفت و همه مرگخواران، برای جان لرد همچنان به راب و بچه‌اش نگاه میکرد و بعد از مدتی، لرد راه رفتن در طول اتاق را شروع کرد.بعد از یک دور زدن کامل اتاق گفت:
-که بچه‌ات...گفتنش نمیاد؟(با پوزخند همیشگی!)...هکتور میگه لوسیوس بود... دراکو میگه مادرمان بود... و مادرمان قربان صدقه مان میرود

مرگخواران برای خودشون هم لام تا کام باز نمی کردند. تا اینکه لرد دوباره به مرگخواران با لحن ارباب معابانه همیشگی‌شان دستور دادن:
-انقدر پاس کاری نکنین!

رابستن با تعجب گفت:
-چیو پاس ندیم؟
-نظراتتون رو.
-آها!

با این حرفی که رابستن زد مرگخواران فهمیدن که میتونن حرف بزنن.همهمه‌ای میان مرگخواران افتاد که نظیر نداشت!
-پس حالا چیکار کنیم؟
-حالا چی بگیم به ارباب؟
-تو چی میگی بلا؟

این نارسسیا بود که از خواهرش، بلاتریکس، میخواست تا نظر بده.و بلاتریکس در جواب به خواهرش گفت:
-نمیدونم!
-چرا عصبانی شدی دوباره؟
-از... از... از هیچی!
-وای بلا!

لرد که همچنان به راه رفتن در طول اتاق راه میرفت ادامه داد:
-یه پیشنهاد داریم مرگخوارن بی عقلمان!

همه مرگخواران به یکباره گفتن:
-چـــــــــــــــــی؟

ارباب بعد از کمی فکر کردن، پوزخندی زدند(که نشان از بدبختی مرگخوارن میداد!)و گفتن:
-شما به سالازار اسلایترین اعتقاد دارین؟
-بـــــــــــلـــــــــــــــــــه!
-خب اونو قسم بخورین!
-هــــــــــــــــــــــــا؟
-آره!

-راب بلند شد و گفت:جان سالازار اسلایترین قسم! من چیزی نه دیدم نه انجام دادم!

و بعد از گفتن این حرف، اتفاقی افتاد که لرد منتظرش بود.سالازار اسلایترین به کمک نواده عزیزش اومده بود!
-چیزی شد تام؟کمکی از ما ساخته است؟
-سالازار بزرگــــــــــــــ!بله!

و همه داستان را برای سالازار تعریف کرد و سالازار برای کمک به آنها گفت:
-خب...نجینی کو؟
-همین جاها بود...فس فس فسای فســـــــی؟فسیافسی؟(ترجمه:پرنسس عزیز پاپا؟کجایی؟!)

-نجینی اومد و از ذوق دیدن سالازار فس فسی سر داد که تاحالا کسی نشنیده بود!کسی هم نفهمید چی گفت ولی سالازار و لرد فهمیدن...سالازار نجینی رو تشویق کرد و گفت:
-فس فس فسی!فس فسی فسیا!(ترجمه:آفرین نجینی!الحق که پاپات تامِ!)
-فـــــــــــــــــــــــــــس فــــــــــــــــــــــــــس
-هاهاهاهاهاهاها!

لرد هم خندید:
-هاهاهاهاهاهاها!

سلازار گفت:
-فس فسی!فسا فسی رو فس فیسی؟فس فس فوسی یور فس!فس دت فس!فســـــــــــا!فس دت فس یور فسی!(ترجمه:نجینی سالازار!اون مارو میبینی اونجاس؟اون میخواد پاپاتو واسه خودش کنه!برو اونو بکش!تــــــازه!میخواس پاپاتو بکشه!)

با گفتن این نجینی به مار(هکتور) حمله ور شد...و سالازار همچنان او را به کشت اون مار(هکتور)تحریک میکرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1398 03:01
نمایش جزئیات
آفلاین
-ولی مامان ما قبلا تو اتاق بازپرسی از بلا بازجویی کردیم
-به نتیجه ای هم رسیدید؟
-خب نه
_پس چرا با من بحث میکنی؟؟؟؟؟؟
_مارو جلو مرگ خوارا تحقیر نکن مامان
مرگ خوار ها با حالتی عجیب به این مشاجره خانوادگی چشم دوخته بودند و بلاتریکس عصبی ترین چهره ممکن رو داشت
-ارباببببببببب
-چته راب؟نمیبینی دارم با مادرم حرف میزنم
رابستن با ترس ادامه داد
-ب.ب.ب...بچمم ی..یی..یی.یچی.چیی...زی دیدن کرده
-چی دیده؟
-بچه گفتن کن چی دیدن کردی
-گفتن کردنم اومدن نمیکنه
- ارباب غلط کردن شدیم
ارباب مارو بخشیدن بشید
ارباببببب
-راببببببببببببب..میکشیمتتتتتتتتت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli

پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1398 01:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو از نگرانی به شدت میلرزید و میخواست به هر طریقی خود و خانواده اش را از این مخمصه خلاص کند، پس بدون لحظه ای تفکر بدترین گزینه ممکنه که در نزدیک لرد سیاه ایستاده بود را نام برد:
_ب... ب...بانو...مَ...مَ...مَ...مروپ!
_چه جسارتی کردی؟!مامان ما؟!
کل ملت اسلیترین در بهت فرو رفتند و با حیرت به مروپ گانت چشم دوختند.
مروپ درگیر غر زدن زیر لب با خود بود و اصلا توجهی به موقعیت نداشت.
_ببین چه تالاری شده آخه! همه چیز شلوغ و درهمه! تو روز روشنم یکی اومده پسر دست گل منو ترور کنه!واقعا که شرم آوره!جواب جد بزرگوار و پدر عزیزمو کی میده که همین دقایقی پیش نزدیک بود نواده بر حقشون یه مو از سرش کم بشه!
البته مروپ حواسش نبود که نواده بر حق اصلا مو ندارد.

_اهمممم... مامان؟
_جانم پسر عزیز مامان؟
_دراکو میگه شما قصد ترور ما رو دارید!
_دراکو بی جا میکنه پسرم، شما باور نکن!
سپس مروپ بی اعتنا به نگاه های بهت زده همه، سیبی که پوست کنده بود را به پسرش داد.
_بخور پسر جذابم تا ذهنت کار کنه و زودتر اون تروریست رو پیدا کنی عزیز دل مامان.

لرد در حالی که سیب را میجوید و قورت میداد، نگاهی به دراکو انداخت و دراکو از حرفش پشیمان شد، خیلی پشیمان شد، انقدر پشیمان شد که تاب نگاه های لرد را نیاورد و آب شد و بر زمین تالار جاری شد و نارسیسا رفت تا برای احیاء وی در بطری اش کند.

_ خب مامان...به نظر شما کار کی میتونه باشه؟

مروپ با خود فکر کرد که بلا به اندازه حس مادرانه خودش، وفاداری نسبت به لرد سیاه در وجودش دارد، پس قطعا میخواست فرزند عزیزش را از او جدا کند، در نتیجه او یک رقیب بود و باید کنار گذاشته میشد!
_بلاتریکس... قند عسل مامان همین بلاتریکس محتمل ترین گزینه هست! موهاشو نگاه آخه...قشنگ میتونه بطری سم یا هر جسم جنایی دیگه رو داخلش جاساز کنه... هرچیم میگم برو کوتاهشون کن بلکه انقدر تو تالار نریزه، اونم از این گوش میشنوه از اون یکی بیرون میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 27 خرداد 1398 10:49
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور با خودش فکر کرد و فکر کردو فکر کردو............
ولدمورت:دستور دادم حدس بزنی مجرم کیه!!
هکتور:بلههههههه!!به نظرم.........
ولدمورت:
مرکخوارها:
هکتور:حدسم...........
ولدمورت:من بازیچه ی دست تو نیستم که اینقد منو معطل خودت کردی!!
هکتور:البته که نه!!من میگم......لوسیس بوده قربان!!اونه که چوب دستیشو گرفنین.....پس انگیزشم داشته!!
ولدمورت:آره!!درسته!!
همه ی مرگخوارا غیر از لوسیوس:
لوسیوس: نههههه من نبودم ارباب!!
ولدمورت درحالی که از جایش برمیخیزد میگوید:چرا نبودی!؟
لوسیوس: نبودم!!!میتونین له جی منسی هم بزنین......نه نزنین!!بزنین!!!اه
ولدمورت:به نگو چیکار کنم چیکار نکنم!!!چرا بزنم بعد میگی نزنم!؟
لوسوس: بزنین!!
ولدمورت:میگم به ارباب دستور ندهههههههه!!کرشیو!
لوسیس:نههههه.....چرااااااا من هکتور چرا من!؟
ولدمورت:هاهاهاهاها!حقته که میخاستی اربابتو اذیت کنی بی مصرف!
دراکو:نه بابام این کارو نکرد!!میتونم قسم بخورم و دو کرشیو هم نصیبم کنین!!
لوسیوس:نه پسرم!
ولدمورت:اه اه اه اه!عاشقونه بازیا پدرو پسیریتون به من نشون ندین که بدم میاد!!
با لحن سردی ادامه میدن:
کرشیو؟عاره؟اونم 2 تا!؟چه شجاعتی!
لوسیس پامیشه و میگه:پسرمه!!
ولدمورت:میدونم! پس این پسره ی ضعیف غیر از مالفولی ها هم میتونه باشه!؟
لوسیس:نه! ار....با.....ب!
ولدمورت:پس کیه دراکو؟!بگو به اربابت تا شکنجت نکنه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1398 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
صندلی به شدت شروع به لرزیدن کرد.

لرد سیاه به صندلی نگاه کرد. آرزو می کرد چیزی که در مقابلش می بیند، سرابی بیش نباشد!

ولی دوباره نگاه کرد و دوباره دید.
-نفر اول بهتر از تو پیدا نشد؟

هکتور بیشتر لرزید و صندلی به تبعیت از او!
هکتور آی کیوی درست و حسابی نداشت و این حرف را تعریف از خود، حساب کرده بود.

لرد سیاه تصمیم گرفت روال کار را سرعت ببخشد!
-خب...سریع اعلام کن به نظرت مقصر کیه که بریم سراغ کارمون.

هکتور تازه یادش افتاد که از ذوق اول شدن، فراموش کرده فکر کند.
او دشمنان زیادی در این تالار داشت. اشخاصی منفور! حالا باید سر کدامیک را زیر تیغ می برد؟
-ارباب...می شه یه راهنمایی کنین؟

-تو قراره مجرم معرفی کنی...ما راهنمایی کنیم؟ یه اسم بگو! اسم کسی که به نظرت مجرمه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 3 اسفند 1397 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
برق تالار اسلیترین رفته. یک لیوان آب کدوحلوایی روی میزه که در تاریکی، هکتور مقداری معجون توش می ریزه. بعد از اومدن برق، لرد از هکتور میخوان نوشیدنی رو براشون تست کنه. بعد از خوردن نوشیدنی، هكتور گوشاش بزرگ میشن و غش میکنه.
لرد دستور میدن تا مسبب سمی شدن آب کدو حلوایی رو براشون پیدا کنن.
بازجویی به سرعت شروع می‌شه اما بدون نتیجه می مونه. حالا لرد تصمیم گرفتن تا رای گیری کنن. ملت اسلی تا ساعت سه و پنج دقیقه فرصت دارن تا تصمیمشون رو بگیرن و برای رای گیری حاضر بشن.
..................................................

و این بهترین فرصت بود... بهترین فرصت برای...
انتقام!

در چشم‌های همه افراد، برق شیطانی دیده می‌شد. لرد یک مقصر می‌خواستند و این بهترین فرصت بود تا فرد مورد نظرشان را مقصر جلوه بدهند. در هر حال آن فرد مقصر بود... شاید مقصر مسمومیت آب کدو‌حلوایی نبود، اما مقصر چیزهای دیگر که بود... نبود؟! بود!

در ساعات آتی، تالار اسلیترین مملو از آدم هایی بود که با یک دفترچه در دست، به سایرین خیره شده و مشغول یادداشت برداری از نکات مشکوک آنها بودند.

-هوم... دوریا راست دسته... اما با دست چپش آب می‌خوره... نکنه با دست راستش کاری کرده که می‌ترسه لو بره؟... قطعا همینه. کار کار دوریاس.

-هوم... قطعا کار نارسیساست. ببین! چند روزه که پیداش نیست. وقتی تونسته پلیور من رو بندازه دور، پس قطعا می‌تونه آدم هم مسموم کنه کار کار نارسیساس.

-یاران ما! فرصت تموم شد. نفر اول بیاد بشینه و فردی که به نظرش مشکوکه رو با دلیل اعلام کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 04:11
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقيقه سکون و همه به بلا تريکس و اسنيپ خيره شده بودند.

-اههه چيه چرا اينجوری زل ميزنين ها؟؟

لرد سياه:دارم فکر ميکنم کدومتون انگيزه بيشتری برای قتل داشتين!!
گويل با عصبانين گفت: اهه چرا انقدر قتل قتل ميکنين هکی جونم فقط بی هوشه دور از جونه باشه فوووت!!

اسنيپ:اما لرد منکه خودم باز پرسم چرا بايد اين کارو بکنم؟؟

-بلاتريکس:چون هميشه توی فيلما معلوم ميشه که اونی که کلا دنبال موضوعه خودش اين کارو کرده!

-خودتت که ميگی توی فيلما.

لرد:ساکت........دارم تعامل ميکنم.. بياين رای گيری بنماييم هرکی بيشترين رای رو بياورد يعنی اون هکتورا کشته!!

کيگانوس:ارباب به نظر من کار اسنيپ است.

-بر چه اساسی ميگويی؟؟

-هيچی همينجوری فقط خواستم نطر داده باشم.

خب مع برای رای گيری به شما مهلت ميدهيم اگر با هرکدام مشکل شخصی دارين اسم آن فرد را بگويین. امروز ساعت 3:5نزد من بيايد ورای خود را اعلام کنيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده