با خوشحالی به سمت قلعه هاگوارتز حرکت میکرد...
همهی جادوآموزان تازه از قطار پیاده شده بودند و اظطراب زیادی داشتند! میوکی با خوشحالی و ذوق زدگی به سرعت میدوید تا اینکه وارد قلعه هاگوارتز شد!
سر راه جادوآموزان زیادی را دید که دست در دست همدیگر با خوشحالی به سمت سالن غذاخوری میرفتند. ناگهان دلش گرفت! او هنوز دوستی پیدا نکرده بود...
بعد از چند دقیقه دوباره ذوق زدگی قبلش برگشت، به سالن غذا خوری رفت و روی یکی از صندلی های ردیف تازه واردان نشست.
جادو آموز های زیادی در سالن غذا خوری بودند. برخی درمورد گروه های هاگوارتز حرف میزدند، برخی دیگر میخوردند و برخی در سکوت کتابشان را میخواندند. با این حال همگی اظطراب پنهانی داشتند. آیا در کدام گروه دسته بندی میشدند؟ چه سرنوشتی در انتظارشان بود؟
میوکی نیز همانند بقیه مظطرب بود! دوست داشت زودتر مشخص شود که به کدام گروه تعلق دارد.
بعد از اینکه همهی جادو آموزان و پروفسوران به سالن غذاخوری آمدند، پروفسور دامبلدور شروع به سخنرانی کرد. با این حال عدهی کمی به سخنرانیش گوش میدادند زمان آنقدر زود میگذشت که هیچکدام از جادو آموز ها نفهمیدند برنامه های مختلف کی تمام شدند و حالا نوبت گروهبندی بود!
پروفسور مک گوناگل کاغذ بزرگی را در دست گرفت و کلاه را روی میز گذاشت، به کاغذ نگاه کرد و یکی یکی اسم جادو آموزان را گفت، آن ها نیز وقتی اسمشان را میشنیدند به روی سکو میرفتند و کلاه گروهبندی را روی سرشان میگذاشتند.
اظطراب و نگرانی ها زیاد شده بود اما میوکی اظطراب زیادی نداشت. او مطمئنن بود در کدام گروه دسته بندی خواهد شد! تنها گروهی که انگار برای او ساخته شده بود، ریونکلاو.
هیچ گروه دیگری نمیتوانست به خوبی ریونکلاو برای او مناسب باشد! نمیدانست اگر در گروهی غیر از ریونکلاو بیوفتد، چه خواهد کرد؟
میوکی به صندلی جلوی میز ها نگاه کرد که کلاه گروهبندی روی آن بود، جادو آموزی که اسمش را صدا زده بودند به سمت صندلی چوبی قدیمی رفت و روی آن نشست. مک گوناگل کلاه را بر سر جادوآموز گذاشت دقایقی گذشت و ناگهان کلاه فریاد زد: «اسلایترین...»
جادو آموز با خوشحالی کلاه را از روی سرش برداشت و به پروفسور داد، سپس به سمت میز اسلایترینی ها رفت.
_میوکی سوجی...
نفس در سینه میوکی حبس شد! نوبتش زودتر از چیزی که فکر میکرد رسیده بود. اظطراب ناگهانی به سمتش هجوم آورد. با ترس و هیجان از روی صندلی بلند شد و به جلو رفت، روی صندلی جلوی میز ها نشست و کلاه روی سرش قرار گرفت:
_تو از قبل انتخابت رو کردی نه؟ فقط منتظری من تاییدش کنم... هوش زیادت، تصمیم گیری های به جا، و علاقه شدید به ریونکلاو... مگه جای دیگه ای هم میشه تو رو گروهبندی کرد؟ ریونکلاو
مک گوناگل کلاه را برداشت، ریونکلاوی ها دست زدند و میوکی به سمت میز گروهش حرکت کرد.
آنلاینها
47 کاربر(ها) آنلاین هستند (31 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
46
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] کلاه گروهبندی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
پاسخ به: کلاه گروه بندی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





