جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- کلاهمو پس بده، با اون حلق کلاه ندیده‌ت!

بانز ابتدا قصد کرد کلاه رو از حلقش در بیاره و همین‌طور که اونو تو چشم سو فرو می‌کنه جواب دندان شکنی به سو بده،؛ ولی وقتی دید سو بدون کلاه بیشتر حرص میخوره آنچنان نیشی برای سو چاکوند که با اینکه دیده نمی‌شد، درصد تمسخر و تحقیرش احساس می‌شد.
کراب هم رژ لبش رو بالا برد و با علم به اینکه بچه خط قرمز رابستنه براش رژ زد و این شد که رابستن ماتیک رو گرفت و از دو طرف کشیدش و بعد دور گردن کراب حلقه‌ش کرد تا خفه‌ش کنه.
گابریل هم در حالی‌که مجموع دلایلش برای شفاف کردن کریس رو شرح می‌داد کم کم اونو به مرحله محو شدن رسوند.
دیگر مرگخواران هم در حالی‌که تسویه حساب‌های شخصی‌شون رو انجام می‌دادن، کاملا نسبت به سقوط بی‌توجه بودن‌.

- هوووووو اربااااااب من الان نجاتتون می‌دم!

باد ِ مرگخوار از دیگر مرگخواران توی جمع هم خودشیرین تر بود. و از اونجایی که خودشیرینی محرک بسیار قوی‌ای برای سنسور مرگخواران بود که به‌شدت نسبت بهش واکنش نشون می‌دادن، همه دست از دعواهاشون کشیدن و با اخم باد رو نگاه کردن.
باد هم زبون بلندی برای تک تکشون درآورد تا دلشون رو بسوزونه و بعد هم زیر قالیچه رفت و تعادلش رو حفظ کرد.

حالا تنها کسی که مورد توجه لردسیاه بود، همین باد بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 14:04
نمایش جزئیات
آفلاین
باد مرگخوار نظاره گر سقوط اربابش بود. ولی تا چه حد نظاره گر؟ یک مرگخوار‌ حاظر جونش رو هم برای اربابش بده...پس باد دست به کار شد. هو هو کنان به سمت قالیچه رفت تا اربابش رو نجات بده.

باد محفلی که تا اونجا باد مرگخوار رو تعقیف کرده بود این صحنه رو دید. اونم می خواست کاری کنه که پیش دامبلدور سر بلند بشه پس به سمت باد مرگخوار حمله ور شد.

جنگ سختی بین این دو باد قدرتمند در گرفت...طی این نبرد، کوه ها از جایشان کنده شدن...یه کشور رو آب برد...به علت مرگ طبیعی یک نفر قیمت گالیون بالا پایین شد و ...

هر دو باد خسته شدن.

-آواداکاداورا!

باد مرگخوار نگاهی به بالا انداخت و دید که دو ابر مرگخوار با هم برخورد کردن و رعد سبزی رو روانه ی باد محفلی کردن و اونو از پا در آوردن.

باد مرگخوار رفت که اربابش رو نجات بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان لحظه نگاه سو هم با نگاه بانز دچار درگیری لفظی شد.

-ببخشید که چون نامرئی بودی مسخرت میکردم.
-فکر کردی دست خودم بود خب؟ خودم انتخاب کردم نامرئی باشم؟ تنها چیزی که توش حق انتخاب داشتم این بود که یه کلاه مسخره رو سرم نذارم...

و در یک لحظه لرد سیاه متوجه مرگخواران شد که به جای چاره اندیشیدن به یکدیگر حمله ور میشدند. سو کلاهش را در حلق بانز فرو کرده بود و کراب با ماتیک بر سر و صورت رابستن میکوبید، گابریل هم سعی داشت کریس را شفاف کند و...

-یاران ما... دارید سرعت سقوط را زیاد میکنید!

اما صدای لرد سیاه در زوزه ی باد گم شد، بنابراین مرگخواران همچنان به کتک زدن هم ادامه دادند.

-باد چگونه به خود اجازه میدهد صدای ما را در خود گم کند؟!

و در همان لحظه باد دیگر به خود اجازه نداد که صدای لرد سیاه را گم کند، باد مرگخوار بود. مرگخواری وفادار!

-یاران ما بمیرید!

و این آخرین جمله ای بود که لرد سیاه موفق شد قبل از سقوط خطاب به مرگخواران بگوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
قالیچه با سرعت هر چه تمام تر سقوط می کرد. فنریر نسبتا نشیمنگاهش رو بر اثر سوختگی از دست داده بود.

آیا این پایان گروه مرگخواران بود؟
گروهی که قرار بود کل دنیا رو آعشته به سیاهی کنه، این گونه نابود می شد؟ به تار و پود یک قالیچه ی پرنده؟

مرگخواران همانگونه که اربابشان را سفت چسبیده بودن تا نیفته به هم دیگه نگاه می کردن...انگار می خواستن با نگاهشون با همدیگه حرف بزنن و این دم آخری از هم عذر خواهی کنن.

مرگخوار ها انتظار نداشتن که نگاهشون حرف بزنه.

نگاه رابستن به نگاه کراب گفت:
-خیلی شرمنده‌ بودن می شم که اون اوایل ورودم انقد بهت گیر دادن شدم...ولی واقعا چرا ماتیک زدن می کنی؟
-تو فکر کردی من خودم راضی‌ام که پنج کیلو ریمل به موژه ها زده بشه و موژه ها سنگین بشه و پلک و بیاره پایین تر و من نصف بشم؟ تو واقعا همچین فکری در موردم کردی؟

نگاه کراب، دل پری داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 10:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- فنریر فقط مرگخوار ماست!
- همین که گفتم. اون الان قالیچهء منه و اگه می‌خواین همین الان پرت نشین پایین، باید ازش معذرت بخواین!

نگاه همه مرگخواران به اضافه لرد سیاه روی فنریر متمرکز شد که نیش چکانده و با ذوق آن‌ها را می‌نگریست و کلا هم حواسش نبود که توی وضعیتی مانند او، این دندان‌های بیرون زده از لبخند ممکن است جذبهء لرد را از بین ببرد.

- ارباب اجازه می‌دین شفافشون کنم؟
- اجازه می‌دیم گب!

گابریل کمی مفاصل دستش را جابجا کرد و روبروی علاء الدین ایستاد.

- تعداد مرگخواران چپ و راست برابرن.
- خب؟ که چی؟
- تو اضافی اینجا ایستادی. دیگه بهت نیاز نداریم... خوشحال شدیم تا اینجا دیدیمت! خدافظ!

و افسانهء علاءالدین پس از هزاران سال در همان لحظه با سقوط شاعرانه‌ای به پایان رسید.

قالیچه که در شوک ِ از دست دادن ِ صاحبش قرار گرفته بود بغض کرد. دیگر هیچ چیز برایش مهم نبود... نه تار... نه پود... او فقط می‌خواست صاحبش را دوباره داشته باشد.
بنابراین نفس عمیقی کشید و طی یک حرکت ناگهانی، از حالت افقی به حالت عمودی چرخید.

- مــرگــخــــــواران ِ مـــــا! ما داریم میوفتیم!

دهانِ ملت مرگخوار که در حین سقوط با هوا برخورد می‌کرد باز شده و به‌شکل انعطاف پذیرانه‌ای تکان می‌خورد و صداهای نامفهمومی از آن خارج می‌شد.

- فـــنـــریـــر! ما تو رو می‌کشیــــــم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با حرص پس کله‌ای نثار فنریر می‌کنه.

- چرا خب ارباب؟
- هرچی می‌کشیم از دست توئه فنر!
- ارباب من که سوراخ‌پر کن خوبی بودم براتون.
- نبودی!
- چشم ارباب.

در حالی که لرد در حال سرزنش کردن و فنریر در حال سرزنش شدن بود، فکر علاء‌الدین با مسئله‌ی دیگه‌ای درگیر شده بود.
- حالا دیگه پس کله‌ی قالیچه‌ی من می‌زنین؟

فنریر از اینکه قالیچه خطاب شده بود دچار شوک گرگینه‌ای می‌شه و آب دهنش سرازیر می‌شه. اما این مسئله اهمیتی نداشت چون لرد خشمگین‌تر از قبل شده بود.
- قالیچه چیه ملعون! مرگخوار خودمان بود!

علاء‌الدین نظر دیگه‌ای داشت.
- اون مرگ نمی‌دونم چی‌چیتون الان جزئی از قالیچه‌ی من شده و هرگونه آسیبی بهش برابر با آسیب به قالیچه‌ی منه! معذرت‌خواهی کنین از قالیچه‌م!

فنریر که بعد از تحمل این همه سختی در سفر پیش رو، حالا مورد حمایت قرار گرفته بود این‌بار از خوش‌حالی آب دهنش راه میفته.
غافل از اینکه این حرف علاء‌الدین بیش از پیش لرد و مرگخوارا رو نسبت به اذیتش تحریک می‌کنه، تا حدی که شاید حاضر باشن از خیر سفر با قالیچه بگذرن اما فنریرو ادب کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 09:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 08:45
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
_هوریس تو برو جلوی قالیچه... نه اونطوری بی شخصیت... پشتشو به ما میکنه! رودولف تو هم برو عقب قالیچه ... اونطرف نه... گفتیم نه... اونجا مادرمان نشسته... از مادر ما فاصله بگیر ملعون.

لرد در حال مشخص کردن جای مرگخوار ها بر اساس قد و وزنشان بود اما قالیچه همچنان در حال سقوط بود.
از طرف دیگر، هر مرگخواری که از یک طرف قالیچه به طرف دیگرش می رفت پایش را محکم روی فنریر می کوبید تا عقده گشایی کند.

علاء الدین که چهره اش نگران به نظر می رسید، گفت:
_فایده نداره... این قالیچه قهر کرده...تار و پودشو از هم جدا کردید دلش گرفته!
_یعنی چی که قهر کرده؟! فقط من مجوز رسمی قهر کردن دارم. قالیچه متقلب... دیگه باهاش حرف نمیزنم.

فنریر که سوراخ قالیچه را پوشش داده بود، تصمیم گرفت اظهار نظر کند.
_ارباب حس میکنم کم کم نشیمن گاهم داره گرم میشه...احتمالا ارتفاع خیلی زیادی از دست دادیم.
_فیزیک دان شده برای ما! خب ... حالا ما چیکار کنیم؟

علاء الدین موزی را به میمونش داد و با خونسردی گفت:
_منت کشی.
_مادر... بروید منت این قالیچه را بکشید.

علاء الدین به قالیچه نگاه کرد که با ریشه هایش به لرد اشاره میکرد.
_ظاهرا باید اول خودتون منتشو بکشید و راضیش کنید بعدش مرگخواراتون... با لحن مهربانانه و لبخند هم باهاش صحبت کنید وگرنه تاثیر نمیذاره.
_همینمان مانده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آژانس مسافر بری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1398 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا حس نکرده بودن، لااقل تا وقتی لرد نگفته بود. اما با این جمله لرد، همه شون دیدن که فنریر همینطور داره بیشتر پایین میره.
فنریر که تقریبا تا گردنش فرو رفته بود، با صدای ناراحتی گفت:
- میگم ارباب، من زیر پاهام هیچی حس نمیکنم.

لرد سیاه به سرعت خودش رو از روی فنریر بلند کرد و روی گردن رودولف نشست. هوریس هم از فرصت استفاده کرد و فنریر رو از سوراخ کشید بیرون.
به محض انجام این حرکت، هوا شروع کرد به فرو رفتن توی سوراخ قالی، و قالی به شدت به لرزش افتاد.

علاءالدین که تا اونموقع با آرامش لم داده بود، سریع از جاش بلند شد.
- چیکار کردید با قالی من شماها؟! داریم سقوط میکنیم! ناقص شده قالیم! سوراخش باید سریع پر بشه!

لرد سیاه به تک تک مرگخوارانش نگاه کرد.
- فنر! پرش کن!

فنریر با بیچارگی به لرد و مرگخوارا نگاه کرد، و بعد بدون هیچ اعتراضی رفت نشست توی سوراخ تا پرش کنه.
- ارباب نشیمنگاهم داره یخ میزنه.
- کسی ازت گزارش وضعیت نخواست فنر. کراب، تو هم بشین روی سرش که کاملا سوراخ رو پر کنه. ما هم میشینیم روی کمرت که جامون راحت باشه.

لرد روی کمر کراب، و کراب روی سر فنریر مستقر شد و بعد دوباره صدای نعره علاءالدین توی گوششون پیچید.
- آقا هنوزم داریم سقوط میکنیم! وزنتون به صورت نامتعادل پخش شده روی قالی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!