جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  109 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  227 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  219 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1398 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 9 شهریور 1398 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
لطفا اینو برای مادر سالخوردت نقد میکنی؟
مامان، شما در اوج جوانی و نشاط می باشید!


بررسی پست شماره 160 زمان برگردان مرگخواران، مامانمون:


نقل قول:
_پیشنهاد می کنیم نظر بچه را بپرسید.
نفر قبلی چقدر خوب بوده، چقدر راه حل های خوبی داده، چقدر خوب پستش رو تموم کرده. لذت بردم!
شما هم بهترین راه حل رو انتخاب کردین. موقع ادامه دادن سوژه ها همیشه مجبور به انتخاب هستیم. چیزی که باید بهش توجه کنیم اینه که کدوم مسیر در درجه اول جالب تر و در درجه دوم طولانی تره. چون ممکنه سوژه ای جالب باشه، ولی سریع تموم بشه و نشه کاری باهاش کرد. اگه مسیری پیدا بشه که کمی کمتر جالب باشه، ولی قابل ادامه دادن باشه، مفید تره. این مسیر هم جالبه و هم می شه ادامه دادش.


نقل قول:
دامبلدور شیشه شیرش را به کناری پرتاب کرد و به لرد زل زد.
جلب توجه دامبلدور با این کلمه، حرکت جالبی بود و بعد از اون، استفاده از کلمه اعتماد، هم به همون اندازه جالب بود.

شما سوژه رو کمی پیش بردین، ولی تمرکزتون روی شخصیت دامبلدور بوده. کل پست برای این نوشته شده که با توجه به ویژگی های شخصیتی دامبلدور سوژه رو پیش ببریم. این تمرکز روی یک شخصیت، باعث می شه پیخ و خم هاش رو بهتر ببینیم و راحت تر بتونیم تصمیم بگیریم که تو همچین موقعیتی، چه استفاده ای ازش بکنیم.


نقل قول:
چشم های دامبلدور از پشت عینک هلالی شکل کوچکش درخشیدند. از ته دل انگیزه داشت که بگوید به در و دیوار اعتماد کامل دارد!
پایان ناتمام پست، کاملا ترغیب کننده اس. نفر بعدی می تونه تصمیم بگیره که دامبلدور حرف بزنه یا نه...چی بگه...یا حرف نزنه و لرد همچنان به تلاشش ادامه بده.
این "دادن حق انتخاب" ترفند خیلی خوبی برای تشویق خواننده ها به ادامه دادنه.


شما طنز خیلی خوب و قوی ای دارین که جاش کمی توی این پست خالی بود. ولی از نظر داستانی، سوژه خوب پیش رفته.


پست کوتاهی بود. حرف زیادی هم برای گفتن وجود نداره. به عنوان یه پست معمولی، قابل قبول بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 8 شهریور 1398 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب... بلا... سلام!
یه نقد میخوام!



فرهنگستان خانه ریدل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
...You must believe me to exist
...wait
God is busy
?Can i help you

***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 8 شهریور 1398 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 شهریور 1398 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام رکسان خالی!


بررسی پست شماره 1507 خاطرات مرگخواران، رکسان ویزلی:


نقل قول:
چند روزی بود که وارد خونه ریدل شده بود، ولی هنوز نتونسته بود اونجا رو خونه خودش بدونه. قبل از این، توی خونه گریمولد زندگی میکرد. جایی که اعضاش چپ و راست همدیگه رو در آغوش میگیرفتن و به همدیگه عشق می ورزیدن. انتظار نداشت اینجا هم همونجور باشه، ولی انتظار این رفتارا رو هم از مرگخوارا نداشت.
شروع پست برای یه پست جدی زیادی ناگهانی بود. توضیحات هم خیلی سریع پیش رفتن. یه مقدمه سریع نوشته شده، ولی این وسط احساساتی وجود داره که باید توضیح داده بشه.
جمله های پست جدی مهم هستن. باید تاثیر بذارن. یکی از اشتباهاتی که خیلیا مرتکب می شن اینه که به بار طنز پشت جمله ها توجه نمی کنن. یه طنز تلخی هست که می شه وارد پست جدی کردش...ولی این طنز پنهانی که من می گم، برای پست جدی مناسب نیست. این جا جمله "چپ و راست همدیگه رو در آغوش می گرفتن و به همدیگه عشق می ورزیدن" همچین حالتی داره.

توضیحات ناقصه. گفته انتظار همچین رفتارایی از مرگخوارا نداشت...ول توضیح نداده که چه رفتاری باهاش شده. توضحی که داده شده، یکی دو خط پایین تره...و اون جا برای اون توضیح کمی دیره. اول باید توضیح داده می شد و بعد می گفت که انتظار این رفتارا رو نداشته. یا مثلا یکی جواب سلامشو نمی داد و بعد توضیح می داد که دلیلش اینه؛ که در این صورت هم اشتباه بود. هم از نظر منطقی و هم از نظر سیاه نویسی.
چون این ارتش و این مرگخوارا قبل هم ویزلی داشتن...خیلی هم قبولشون داشتن. پرسی ویزلی، رز ویزلی، هوگو ویزلی... آریانا دامبلدور هم دارن. نمی شه اینا رو ندیده گرفت و گفت مرگخوارا صرفا به دلیل ویزلی بودن یه مرگخوار دیگه تحویلش نمی گیرن.


انتخاب "بچه" برای حرف زدن، انتخاب خیلی خوبی بود. شکل حرف زدنش خیلی قشنگ و معصومانه بود. لحن و طرز حرف زدنش، جدیت پست رو از بین نبرده...چون یه حالت تلخی داره.


نقل قول:
یه گوشه نشست و زانوشو بغل گرفت. بغض کرده بود، ولی با خودش فکر کرد، اون دیگه بچه نبود. یه مرگخوار بود. باید قوی تر میشد... ولی نتونست. بغضش ترکید و بی صدا، شروع به گریه کرد.
گفته بچه نبود...ولی رفتارش خیلی بچگانه بود. اینو باید کمی ملایم تر می کردی. اولا دلایل بیشتری برای گریه بهش می دادی و دوما حالت گریه شو کمی بزرگانه تر می کردی. به این شکل نمی شد.


نقل قول:
- پس سفیدا اینجوری ابراز علاقه کردن میشن؟ خیلی طول میکشه تا سیاه رفتار کردن بشی؟
اصل ایده پست اشکال داره.
سیاها رو آدمای خشن و بی احساس و بد فرض کرده. سیاها هم آدمن...احساس دارن. بین سیاها هم خوب و بد پیدا می شه. شما دیگه کلا ربات فرضشون کردین...کسایی که همدیگه و دیگران رو دوست ندارن. عشق نمی ورزن. در آغوش نمی گیرن.
این درست نیست. سیاها عاشق می شن...بچه دارن. خانواده دارن. می تونن همدیگه رو و دیگران رو دوست داشته باشن. تو کتاب و تو سایت اینجوریه. حتی اگه دقت کنین آریانا خیلی وقتا به دامبلدور ابراز علاقه می کنه. چون برادرشه. دیگه از اون سفید تر که نداریم.


نقل قول:
رکسان میدونست خیلی طول میکشه، ولی فعلا تصمیم داشت جوابی نده و فقط از این آغوش گرمی که مدتها ازش دور مونده بود، لذت ببره.
آخرش بدون توجه به سوژه و داستان، خوب بود.


پست، برای جدی بودن، کمی با عجله پیش رفته. یه ذره توضیح لازم داره. یه ذره منطق بیشتر. ولی طرز نگاهت خیلی قشنگه. احساس کافی رو برای نوشتن پست جدی داری. همین مورد می تونه کمبود جمله های خاص و متفاوت رو جبران کنی. چون یکی از این دو تا حتما باید باشن. یا جمله های قوی و خاص...و یا احساسات و زاویه دید متفاوت.


برو رکسان خالی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 شهریور 1398 13:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب. خوبین ارباب؟
خیلی سعی کردم اینــو نیارم واسه نقد تا رول دوئلمو بیارم ولی نتونستم. آخرین رول جدی مو خیلی وقت پیش نوشتم. خواستم ببینم چطور شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 4 شهریور 1398 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ئلا!

بررسی پست شماره 226 فرهنگستان ریدل، ئلا روزیه:


نقل قول:
دامبلدور با جیبای پر از مهر و عطوفت دم در وایساده بود
شما ایده های خیلی خوبی دارین. همین جیب های پر از مهر و عطوفت، خیلی خوب بود. رو اینا می شه بیشتر تاکید کرد. می شه بیشتر توضیح داد. که مثلا مهر و عطوفتش از جیباش می ریزه بیرون و جمعشون می کنه یا مجبور می شه دنبالشون کنه.
ولی این مال وقتیه که هدف دیگه ای نداشته باشیم. این جا داشتیم. این جا فقط می خواستیم دامبلدور رو وارد سالن کنیم.


نقل قول:
دامبلدور با جیبای پر از مهر و عطوفت دم در وایساده بود و منتظر بود کراب بره اونور، درو براش باز کنه و ردای بنفش ماه و ستاره ایشو ازش بگیره و به یه ماساژ مجانی دعوتش کنه. تو همین افکار با عشق و محبتش بود که با صدای به هم کوبیده شدن در، از جا پرید.
این توضیحا خوب بودن. انتظاری که دامبلدور داشت، توصیف رداش اون وسط...فقط کلمات "عشق و محبت" اضافه بود. به نظر من بهتر بود حذف می شد.


نقل قول:
- کی بود؟
- چی بود؟
- چی می خواست؟

اما کراب هنوز تو شُک بود و اهمیتی به سیل سوالای مرگخوارا نمی داد.
سالن مال کرابه. فقط خود کراب توشه. به نظر من مرگخوارا رو نباید توی سالن تصور کنیم. چون خودشون قراره مشتری باشن(دیدم که تو پست قبلی هم همینجوری نوشته شده). این مورد به نظر من باید در ادامه(پست های بعدی) اصلاح بشه.


نقل قول:
اما کراب هنوز تو شُک بود و اهمیتی به سیل سوالای مرگخوارا نمی داد. باید تصمیم درستی می گرفت. سالنش هیچ درآمدی نداشت و دامبلدور اولین مشتریش بود. از طرفیم اگه دامبلدور از اونجا خوشش میومد، بقیه ی محفلیام میرفتن اونجا. اما مشکلی وجود داشت. مهر و عطوفت!
نیمه اولش زیادی ساده بود...و نیمه دومش کمی مبهم. افکار کراب رو می شد کمی پیچیده تر کرد. در مورد نیمه دوم، من متوجه نشدم که مشکل چیه...کمی توضیح لازم داشت که مثلا کراب نمی خواست سالنش پر از مهر و عطوفت بشه.


نقل قول:
همونطور که به در تکیه داده بود، رژ بنفش تیره ش، که برای مواقع حساس بود رو، از جیبش در آورد.
خیلی خوب بود. این که کراب چپ و راست و با دلیل و بی دلیل رژ بزنه یا آرایش کنه خوب نیست. ولی این که از این سوژه برای بیان موقعیت استفاده بشه، خیلی خوبه. این که کراب برای هر احساس یا موقعیتی رژ مخصوصی داشته باشه خیلی خوبه.


نقل قول:
دامبلدور هم زمان که مهر و عطوفتای توی جیبش رو به اطراف پخش می کرد، رابستن رو کنار زد و وارد سالن مد و زیبایی کراب شد.
این دقیقا همون چیزی بود که اول پست گفتم. چقدر خوبه که مثل هم فکر می کنیم!
سوژه ها رو همینجوری باید گرفت و جایی که لازمه اغراق کرد، جایی که لازمه، شخصیت رو تا حدی که قابل قبول باشه تغییر داد، جایی که لازمه خلاقیت به خرج داد و حتی منطق و قوانین طبیعت و فیزیک رو هم کنار گذاشت. همین تفاوت ها باعث می شه کیفیت پستمون بالا بره.


سعی کردین ئلای خلاصه ای باشین...پست طولانی نبود. خسته کننده نبود. ولی با توجه به محتواش، بازم می تونست کوتاه تر باشه.

سوژه رو اصلا پیش نبردین. که این کار خیلی خوبیه. وقتی موقعیتش هست و می تونیم بدون پیش بردن سوژه بنویسیم، بهتره این کار رو انجام بدیم.

از سوژه های شخصیت ها می تونین خوب استفاده کنین. اینو تو شخصیت دامبلدور و کراب پستتون دیدیم. در مورد بقیه شخصیت ها هم همینجوری فکر کنین.


ما بریم این مرگخوارا رو از سالن کراب بندازیم بیرون!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1398 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب!
سلام ارباب!
ارباب سعی کردم ئلای خلاصه ای باشم. خوب شده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1398 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره ۲۰۳ افسانه‌ ارباب جانم، جودی جک‌نایف:

جودی خیلی خوبه که داری سعی می‌کنی بهتر بنویسی. این تلاشت از پست‌هایی که می‌زنی معلومه. اما یه جای کار می‌لنگه... اگه گفتی کجا؟
خودم می‌گم... ببینین بین این نقد تا نقد بعدی، باید حداقل سه پست درست و حسابی باشه. یعنی این‌که الان این پست رو نقد می‌کنم. با توجه به توضیحاتی که بهتون می‌دم، شما باید سه پست دیگه بزنید. نه تو تالار خصوصی و نه فن فیکیشن. سه رول ایفای نقشی مثل همین.
چرا تالار خصوصی نه؟... چون من عضو تالار شمام. ولی مثلا اگه نقد کننده گریفیندوری باشه، نمی‌بینه پست شمارو که!
و دومین اشکالی هم وجود داره. اینکه شما از سه جا نقد می‌خواین. اول تالار، دوم اینجا، سوم تالار نقد.
من وقتی پست‌های شمارو نقد می‌کنم، یادم می‌مونه چی به چیه. اما نمی‌رم پست‌های تالار نقد رو هم بخونم که. در نتیجه نمی‌دونم اونجا بهتون چی گفتن.
در ضمن، من به سبک خودم، با علایق خودم و نظرات خودم نقد می‌کنم. یه نقدکننده دیگه، با معیارهای خودش. ممکنه چیزی که از نظر من اشکاله، از نظر یکی دیگه خیلی هم خوب باشه.
پس نکنین این‌کار رو. نقد گرفتن از سه نفر مختلف هیچ کمکی به شما نمی‌کنه. مخصوصا نقد گرفتن از دو نفری که نظراتشون خیلی با هم فرق می‌کنه.
مثلا هکتور پست‌ شمارو تو تالار خصوصی نقد کرد. خودم ازش خواستم. چرا؟ چون من و هکتور تقریبا هم نظریم. (گفتم تقریبا، چون هیچ دو آدمی وجود ندارن که دقیقا از هر لحاظ هم نظر باشن.) اکثر چیزایی که از نظر هکتور اشتباهه، از نظر منم اشتباهه. پس ازش کمک خواستم. اما عموما نقدکننده‌ها نظراتشون فرق می‌کنه و شما فقط گیج میشی... که بالاخره این کار خوبه یا بد!
به نظرم یه نقد کننده انتخاب کنین و با همون یک نفر پیش برین. حالا هرکی که باهاش راحت ترین و توضیحاتش براتون ملموس تره.

بریم سراغ پست.

نقل قول:
دود همه جای اتاق رو گرفته بود. بلاتریکس و مرگخواران و حتی غیر مرگخواران، به لرد خیره شده بودند که هذیون می گفت:

گفته بودم بهتون این «گفت»هارو بهتره حذف کنین. مثلا اینجا می‌تونستین اینجوری بنویسین:

دود همه جای اتاق رو گرفته بود. بلاتریکس و مرگخواران و حتی غیر مرگخواران، به لرد که هذیون می‌گفت، خیره شده بودند.

نقل قول:
-توت با خامه جنگلی... ما دستور میدهیم کمی توت جنگی برایمان بیاورید!

این دیالوگ خیلی خوب بود. ببینین دقیقا بحثی که قبلا با هم داشتیم رو اینجا به نحو احسن پیاده کردین. لردی که با ابهته ولی گیجه و هذیون میگه. آفرین. جمله ساده‌ای بود که طنزش خوب بود و خنده دار.

نقل قول:
تنها کسی که برای لرد همه چیز رو آماده میکرد، مروپ بود. میدویید و هرچه لرد می گفت رو انجام می داد.
-توت؟ بیا پسر تاریکم!
-توت جنگی مخلوط با خامه، کمی شکلات خورد شده روش؟ بیا پسر محو شده در دودم!

اینم همینطور. وقتی همه گیج شدن و با تعجب به لرد نگاه می‌کنن، مروپ داره چیزای عجیب غریبی که لرد می‌خواد رو براش آماده می‌کنه. واقعا خوب بود. شخصیت مروپ رو دقیقا شناختین و به خوبی از سوژه‌اش استفاده کردین.

نقل قول:
تو این مدت؛ -هیچ جوره- بلاتریکس نتونسته بود، زن در سنت مانگو را راضی به اومدن کند. تو آخرین تلاش های بی فایده‌اش گفت:
-میاین یا بیارمتون؟

اون نقطه ویرگول اشتباهه. کلا علامت کم کاربردیه. نرید سراغش.
این قسمت پستتون رو حیف کرد. چون مشکل داره. هم جمله بندیش و هم لحنش... یه جا محاوره و یه جا کتابی. «اومدن» محاوره‌است و «کند» کتابی! قرار گیری اینا کنار هم بی معنیه.
«راضی به آمدن کند»یا «راضی به اومدن کنه.»

تو این مدت بلاتریکس هیچ‌جوره نتونسته بود، ساحره سنت مانگو را راضی به اومدن کنه. تو آخرین تلاش های بی فایده‌اش گفت:
-میاین یا بیارمتون؟


تو بحث رودولف و بلا، دیالوگ آخر بلا زیادی بود. خود بحث خوب بود. اما بدانین و آگاه باشین که یه جمله بد وسط یه پاراگراف خوب، کیفیت اون پاراگراف رو تحت‌الشعاع قرار می‌ده.
چیزایی که نمی‌دونین خوبه یا نه رو حذف کنین.

پس چی شد؟

۱- نقطه ویرگول نزنین.
۲- «گفت»هارو حذف کنین. به جاش توصیف کنین. مثلا جای اینکه بنویسین بلاتریکس گوشی رو کوبید روی میز و داد زد، فقط بگین گوشی رو کوبید روی میز و بعد دیالوگ رو بنویسین. یعنی:
بلاتریکس که از عصبانیت سرخ شده بود، گوشی رو کوبید روی میز.
‏-گشت ارشاد چیه؟ مگه اینجا ایرانه؟

و در انتهاش می‌تونین یه شکلک داد زدن مثل هم اضافه کنین.
۳- جملات اضافه رو حذف کنین.
۴- بیشتر بخونین... خوندن خیلی بهتون کمک می‌کنه.
۵-موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1398 00:57
نمایش جزئیات
آفلاین
خب از وقتی رفتم و حتی بعد از اینکه اومدم نقد نخواستم ، الان میخوام!
راستی سلام ارباب!
با اینکه همیشه بهتون چسبیدم بازم سلام میکنم چه مرگخوار خوبیم من😸
خب اینو نقد کنید لطفا اشتباه تایپی هم داره😿




نقل قول:
با اینکه همیشه بهتون چسبیدم بازم سلام میکنم چه مرگخوار خوبیم من😸
از خودت تعریف کردی؟


نقل قول:
خب اینو نقد کنید لطفا اشتباه تایپی هم داره😿
از خودت ایراد گرفتی؟ اشتباه تایپی نمی گیرم من. مگه این که خیلی زیاد باشه یا روی مفهوم، تاثیر بذاره. که اونم فقط می گم در تایپش دقت کنین.


نقد شما هم ارسال شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1398/6/2 1:47:57
تصویر تغییر اندازه داده شده