تدریس جلسه سوم ماگل شناسی
صدای زنگ در راهروهای هاگوارتز پیچید. دانش آموزان دسته دسته به سمت کلاسها راه افتادند. بعضیها آن زنگ امتحان داشتند و کتاب در دست، از آخرین لحظات باقی مانده استفاده میکردند تا وردی را حفظ کنند یا نحوهی هم زدن معجونی را مرور کنند، یک عده هم در پیچ و تاپ راه پلههای مرتب جا به جا شونده، طبقه را اشتباه رفته بودند و با عجله سعی داشتند قبل از تاخیر خوردن، راهشان را به سمت کلاسشان پیدا کنند. یک عده مادر مرده هم کلاس ماگل شناسی با استاد منتخب گریفندور داشتند!
عدهی مذکور همه روی نیمکتهایشان نشسته، قلم پر در دست و کاغذ پوستی در مقابل، به میز خالی رو برویشان خیره شده بودند. چند دقیقهای به همین منوال گذشت تا درست وقتی که زمزمههای منحل شدن کلاس بین دانش آموزان پیچید، شوالیهی زره پوشی سوار بر یک اسب کوتوله، شمشیر به دست داخل یکی از تابلوهای آویزان به دیوار پرید!
-درود بر شرف پاک تک تک شما همرزمان با غیرت!

همهی دانش آموزان از جا پریدند و چند تایی از صندلیشان به پایین افتادند. همه منتظر استاد سوجی، پرتقال متین و مودب بودند و کسی انتظار شوالیهی عربده زن را نداشت!
- استاد سوجی کسالت داشت و طبق معمول، هر وقت هر کسی از مسولیتش کنار میره و جایگزینی نیست، سر وقت من میان!

نگاه نگرانی بین دانش آموزان رد و بدل شد. احتمالاً کادوگان راجب آن دفعهای صحبت میکرد که چون کسی حاظر به پذیرفتن نگهبانی در ورودی تالار گریفندور نبود، تابلوی بانوی چاق با تابلوی سر کادوگان تعویض شده بود، و کادوگان سیریوس بلک چاقو به دست را که آن موقع هنوز مضنون اصلی قتل پتی گرو به حساب میآمد را به داخل تالار راه داده بود!
-خب! میریم سر مبحث اصلی! به من بگید ما از ماگل ها چی میدونیم؟
- مشنگن؟
-جادو بلد نیستن؟

-ما ازشون برتریم؟

-با دست غذا میپزن؟
-دقیقا غلطه! دقیقاً هیچی!

ما هیچی از ماگلها نمیدونیم!

بنده خودم در طی عمر شریفم در رکاب حضرت مرلین، در ارتش شاه آرتور ماگل زاده شمشیر میزدیم و دلاوری میکردیم!

ولی خود ما هم زیاد ماگل ها رو نمیشناسیم که بخوایم ماگل شناسی تدریس کنیم. حالا به من بگید وقتی یه چیزی برای ما ناشناخته است چیکار میکنیم فرزندان؟
-راجبش کتاب میخونیم؟
- از هرمیون میپرسیم؟

-حمله!

به سمتش حمله میکنیم همرزمان! خودمان را در دل موقعیت قرار میدیم و با چشم خودمون یاد میگیریم!

- الان باید به دل یه ماگل حمله کنیم؟

کادوگان آهی کشید و از این تابلو به اون تابلو، به سمت تخته سیاه رفت. شمشیرش را بیرون کشید و در حالی که دل های همه از صدای ناشی ریش ریش میشد، با آن شروع به نوشتن کرد:
تکلیف این جلسه:دو به دو با هم گروه های دونفره تشکیل بدید و به تاپیک
متروی لندن برین. هر گروه یک پست دنباله دار دو پستی مینویسید (هر نفر یک پست) و توی این دو پست، به دنیای مشنگها میرین، یک زوج مشنگ رو میکنید تو گونی

، خودتون رو به جای اون زوج جا میزنید و یک روز رو در دنیای مشنگی زندگی میکنید و چیز یاد میگیرید.
*زوج در اینجا به معنی هر دو نفر مشنگ حقیقی و یا تخیلیه که همیشه اسمشون تداعی اسم همدیگه است، برای مثال لورل و هاردی، شرلوک هلمز و دکتر واتسون، رستم و سهراب، برادران رایت. اینکه چجوری مشنگ ها رو توی گونی میکنید و یا دست به سرشون میکنید و اینکه چجوری خودتون رو جاشون جا میزنید، چه اتفاقاتی براتون میفته و کجاها میرید بسته به خودتونه. اینکه چقدر از داستان توی پست نفر اول باشه و چقدرش توی پست نفر دوم هم اختیاریه و الزاما طول پست ها نباید برابر باشه. بیشتر راجب اتفاقات و عجایب یک روز زندگی مشنگی از دید یک جادوگر بنویسید.
*نمرهی هر شخص به صورت انفرادی به خود اون شخص داده میشه، اما برای شرکت در کلاس به هم تیمی نیاز دارید، چون پست های تک نمره داده نمیشن.
*از اونجایی که موضوع این کلاس یاد گرفتن تفاوتهاست، گروه هایی که اعضاشون از دو گروه متفاوت گروه های چهارگانه هاگوارتز یا دو گروه متفاوت محفل و مرگخواران باشند، به ازای هر تفاوت، هر کدوم یک نمرهی تشویقی اضافه کسب میکنن.
-حمله!