جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اما اژی هیچ توجهی یه بلاتریکس که سعی می‌کرد لینی را در هوا بقاپد نشان نمی‌داد...
او غرق شده بود در رویا... رویای نشستن پشت آن ماشین بدون سقف، در حالی که میلک شیکش هم دستش بود... نمی‌دانست میلک شیک چیست، اما به اسمش می‌آمد که حسابی دخترکش باشد.
میلک شیکش را از شیشه ماشین... نه، از سقف ماشین بیرون بگیرد و برود جلوی هاگوارتز دخترانه اژدها‌ها، منتظر زنگ تعطیلی بماند و وقتی همه ریختند بیرون از مدرسه، حسابی فخر بفروشد... و درست در یک لحظه سرنوشت ساز، چشمانش گره بخورند در چشمان اژدهای ماده خجالتی صورتی رنگی که کوله پشتی‌اش روی کمرش بود و زیر چشمی به او و میلک شیلکش نگاه می‌کرد...

بند رویا پردازی اژی با صدای نکره رودولف پاره شد.
-آخه شما دو روز شده از تخم درومدی و حالا می‌خوای بری دور دور جلو مدرسه دخترونه؟! از جوش بلوغت خجالت بکش... همینه دیگه!... همینه... یه مشت بچه پولدار تازه به دوران رسیده میان شخم می‌زنن ساحره‌هارو... دست ما می‌مونه تو پوست گردو!

و متاسفانه «پوست گردو» را با انگشت نشان داد.
پوست گردو قصه که از قضا در کش مکش با لینی، نیشی هم خورده بود، انگشت رودولف را از جا کند و ابتدا درتخم چشم سمت چپش و سپس در سمت راستش فرو کرد.
-حالا می‌تونی، برو ساحره با کمالات دید بزن!

در کسری از ثانیه، کمبود محبت اژی عود کرده، اشکش جاری شد...
-ماما کجایی که ببینی مرگخوارات یه ماشین بدون سقف و یه میلک شیک برام نمی‌خرن... ماما کجایی که ببینی سرم داد می‌زنن... ماما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اما مرگخواران توانایی خرید یک ماشین گران قیمت را برای اژی نداشتند و ترجیح میدادند که او میلک شیک درخواست کند.
-اژی... عزیزم... ببین... بریم این مغازه ی... میلک شیک... بعد... تو یه میلک شیک توپ بزنی... بعد حالا... اگه... فرصت شد... میریم فقط یه نگاهی هم به اون ماشین قراضه ای که اونجاست هم میندازیم...
-آره عزیزم... میدونی... اصلا ماشین قشنگی نیست ها! الکیه!
-اوهوم... من باشم، یه میلک شیک یخ و خوشمزه رو به یه ماشین بدرد نخور ترجیح میدم...

اژی راجع به حرف مرگخواران فکر کرد... خیلی فکر کرد... و وقتی فکر کردنش تمام شد روبه مرگخواران کرد:
-ماشین! اون ماشین رو میخوام! نه! نه! نه! هر دوش رو میخوام! میخوام درحالی که تو ماشین نشستم، میلک شیک هم بخورم. عین این فیلما که هستن... ماشینشون سقف نداره... عه! خب منم ماشین بدون سقف میخوام!

این بار بلا سعی کرد جلوی لینی را بگیرد که به سوی اژی حمله ور نشود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
توقع هر چیزی را میتوانی از مرگخواران داشته ولی میلک شیک را نه .

- ماما ،ما میلک شیک میخوام .
- اژی مامان این چه در خواستی هست که میکنی ؟ تازه تو از کجا میدونی میلک شیک چی هست ؟

- ماما از اینجا .

ناگهان بقیه مرگخوار ها توجه شان به تابلو نوشته شده جلب میشود . نقل قول:
ایا میلک شیک می خواهید ایا از میلک شیک خوشتان می آید. پس به مغازه ی ما بیایید تا از میلک شیک های ما نوش جان بفرمائید .


تمام مرگخواران لحظه به لحظه با لعنت فرستادن به جد و آباد صاحب مغازه میلک شیک ها لعنت می فرستادند .

که ناگهان چشم اژی به ماشینی در نمایشگاه ماشین ها میخورد و با فریاد من اون ماشین رو میخوام رو به مرگخوار ها میکند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندل‌والد در 1399/6/22 21:34:42
ویرایش شده توسط گلرت گریندل‌والد در 1399/6/22 22:30:12
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اژی لحظه ای صبر کرد تا اون "یا شاید" به ذهنش خطور کند اما تنها گزینه هایی که در ذهنش بودند شامل باد زدن و آماده کردن میلک شیک می‌شد. اما از اونجایی که ایده ای نداشت میلک شیک چه چیزی هست تصمیم گرفت همان باد زدن را مطرح کند.

- باید دو نفر من رو باد بزنن!

مرگخوارانِ خسته و کوفته از اطاعت اوامر اژی به یکدیگر نگاه کردند. از نگاه های بغض آلود سدریک، خمارِ آگلانتاین و کینه توزانه بلاتریکس می‌شد خواند که این یکی دیگر نه! هر چه باشد آنها مرگخوار بودند و در شان آنها نبود مانند غلامان سیاه مشنگی دو طرف یک فرد- یا حتی یک موجود- بایستند و او را باد بزنند.

- دیگه داری پاتو...

لینی با پریدن وسط حرف بلاتریکس با اینکه بلیط سفر خود به دنیای دیگر را رزرو کرد ولی توانست از خشمگین شدن اژی توسط آن الفاظ خشن جلوگیری کند.

- منظور بلاتریکس اینه که برای پاتون ضرر داره!

زمزمه" اینم از هوش ریونی " مرگخواران از پشت سر لینی بلند شد.

- یعنی چی؟
- یعنی... یعنی اگر بادتون بزنیم آتیش درونتون خاموش میشه و اینطوری پاهاتون سرد میشه و براتون خوب نیست!

اما اینبار" مرحبا به هوش ریونی " بود که به گوش می‌رسید.
اژی چند ثانیه ای فکر کرد. احتمالاً لینی راست می‌گفت. تا به حال در معرض باد قرار نگرفته بود و این خطر وجود داشت که واقعاً آتیشش خاموش بشه. پس به سراغ پلن بی رفت.

- پس برام میلک شیک بیارین!

لعنت مرگخواران به انضمام کروشیو بلاتریکس به سمت لینی روانه شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اژی بالش به دست از سدریکِ بغض کرده دور شد. با آرامش و متانتی ساختگی بالش را کف زمین گذاشت و رویش جا خوش کرد.
- الان وقت استراحت منه...مزاحم نشید لطفاً!

سدریک کف زمین کنار اگلانتاینی که فضای خالی را میان دو انگشتش گرفته و وانمود می‌کرد پیپ می‌کشد، نشست.
- من...من تا حالا بالشو زمین نذاشته بودم. احترام داشت به هر حال...کم شخصیتی نبود که!

سدریک نگاهی به پافت انداخت تا بفهمد در آن وضعیت باید چه کند. ثانیه ای بعد هر دو به نقطه ای نامعلوم زل زده بودند.

در آن طرف مرگخواران با خیال اینکه اژی می خواهد استراحت کند پس آنها هم میتوانند چند دقیقه ای از دست دستوراتش راحت باشند، نفسی از سر آسودگی کشیدند.

- ای بابا...از استراحت خوشم نیومد، حوصله سر بره. باید یکم جذابش کنید برام...مثلا دو نفر بیان با بادبزن دو طرفم وایسن. یا شاید...

نگاه های "میدونم به وقتش باید باهات چی کار کنم." به سمت اژدها روانه شد اما هیچکس جرئت بیان این جمله را نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
درسته که بالشت سدریک بسیار براش با ارزش بود، اما برای مرگخوارا کوچک‌ترین اهمیتی نداشت و اگه قرار بود با یه بالشت اژی تقویت بشه، البته که دو دستی تقدیمش می‌کردن. با این حال تصمیم می‌گیرن قدم جلو نذارن و خود اژی رو می‌ندازن وسط.

- اون بالشت مثل ابرچوبدستی می‌مونه. برای این که مال تو بشه باید خودت از صاحبش پسش بگیری. وگرنه هیچ‌وقت تاثیر تقویتی خودشو نمی‌ذاره!

اژی ترجیح می‌داد مرگخوارا پا پیش بذارن و شاهد دعوای بالشت‌کشی بین سدریک و بقیه باشه. اما شاید این که خودش مستقیما وارد عمل بشه بدک نبود. ولی برای این کار به سدریکِ بیدار نیاز داشت تا لذتش بیشتر بشه.
پس جلو می‌ره و عمل دم و بازدم عمیقی انجام می‌ده و سدریک بر اثر باد تولید شده از رو بالشتش قل می‌خوره و از خواب پا می‌شه.

- چی شده؟ کی حمله کرده؟ اژی کجاسـ... عه چرا به من زل زدی؟

در واقع اژی فقط به خود سدریک زل نزده بود، بلکه با دو چشمون درشتش اول یه نگاه به سدریک و بعد یه نگاه به بالشتش می‌نداخت. نیازی نبود خیلی فسفر خرج کنی تا بفهمی منظور این نگاها چیه. پس سدریک به سرعت متوجه نقشه اژی برای بالشتش می‌شه، اما نه به سرعتی که اژی بالشتو به دهن می‌گیره.

- نه پسش بده! اون خوردنی نیست! بدمزه‌س! شما بگین بش.

مرگخوارا چنین قصدی نداشتن. در واقع اصلا فک نمی‌کردن مشکل تقویت اژی به این سادگی بخواد حل بشه. پس نه‌تنها از سدریک حمایت نمی‌کنن که حتی اژی رو تشویق هم می‌کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین

-بالشتم کجایی؟دقیقا کجایی؟کجایی تو بی من؟ من چجوری بدون تو بخوابم؟ های های های های😭

سدریک گریه کنان به بالش وفادارش خیره شده بود و گریه کنان روضه میخوند براش!

-بالشت وفادارم،عزیزم،خوشگلم،یادگار کودکی و بزرگسالیم،نفسم من بی تو چگونه باید سر بر زمین بگذارم تا بخوابم؟

سدریک زار زار کنان داشت روضه میخوند طوری که حتی مشنگا هم متوجه ی وجود سدریک شدن!
بلاتریکس که متوجه ی وخیم بودن اوضاع شد،به تام جاگسن چشم غره ای رفت تا تام بره و سدریک رو جمع کنه از وسط خیابون!

-سدریک...امم سدریک بلند شو...من عذر میخوام...این جرقه ای که به ذهنم خطور کرد خیلی برام جذاب بود،اصلا حواسم نبود که چقدر بالشتت برات مهمه!
خرووووپوففففف

سدریک خوابش برده بود! اژی به سدریک زل زده بود،بلاتریکس متوجه ی این چپ چپ نگاه کردن های اژی شد پس فکر کرد جواب سوالش بدست امده!

-اژی ارباب؟...تقویتیت رو میخوای؟
-اژی تقویتی خیلی دوست داره...مثل ماما!
-مرگخوارا سدریک رو بیارین اینجا؛عمر بالشت سدریک تموم شد و به این معنا هست که عمر خودش هم تموم شده پس باید به اژی ارباب بدیمش!
-نه نه...من سدریک دوست ندارم!
-پس چی دوست داری اژدها خان؟
-بالش سدریک رو دوست دارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
فردی در جایی گفته بود "هرکسی باید از هرچیزی یکمی بدونه... علم باید عمومی و درمورد همه چیز باشه." خب... بگذارید این‌گونه بگوییم که در این مورد خاص دورریز تسترال میل کرده بود!

زیرا تام که در یکی از مطالعات عمومی خودش، در جایی که حدس میزد کتاب پند و اندرزهایی برای زندگی از کتابخانه ریونکلا بوده باشد، خوانده بود: "هرچیز تو را نکشد، تقویتت می‌کند." و این ایده بدترین ایده برای اجرا در این زمان و مکان بود. اما یک تامِ عجول هیچوقت به بد بودن یک ایده فکر نمی‌کند!
به همین دلیل سریعاً به سراغ عملی کردن این اندرز بی‌نظیر از پیشینیان رفت.
- من می‌دونم! من می‌دونم!

همه سرها به سمت تام که از شدت لرزش تمام مهره های بدنش در حال ریزش بودند، برگشت.

- باید چنان بلایی سرش بیاریم که تا سر حد مرگ بره! بعد نمی‌میره و تقویت میشه!

و همانطور که مشتش را از شادی در هوا تکان می‌داد، از ناکجا کوکتل مولوتفی در دستانش ظاهر کرد، در یک لحظه فندک اگلا که در دستانش بالاپایین میشد را برداشت، تکه‌ای از رو بالشی سدریک را کند و درون کوکتل مولوتف گذاشت و با فندک آن را آتش زد. دستش را به قصد پرتاب آن بالا برد و همزمان ندای "یا ردای ارباب! " سر داد و...

قررررچ!

- چیشد؟!
- خوشمزه نشون می‌داد. خوردمش.
- آم... این صدایی که الان از شکمت اومد چی بود ایوای مامان؟
- فکر کنم اون تو منفجر شد.

تام با ناباوری به ایوا که همزمان کوکتل مولوتف و دست او را خورده بود و در لحظه اجرا، نقشه‌اش را خراب کرده بود نگاه کرد.
- لااقل... دستمو پس بده.

ایوا دست در حلقش کرده و دست تام را، که اکنون کمی مرطوب شده بود، به او پس داد.
برای اولین بار ایوا ناجی مرگخواران، اژی و حتی نجینی شده بود!

اما سوال اصلی همچنان در جای خود باقی بود... اژدها‌ها چگونه تقویت می‌شدند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/22 18:41:40
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/6/22 18:43:37
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در کسری از ثانیه، اشک تا نیمه در چشمان اژدها حلقه زد. پوزه‌اش قرمز و کم کم اتاق پر دود شد...گویا اژدهاها چندان از تهدید خوششان نمی‌آمد.
-مامان ماما اژی رو تهدید کرد؟... اژی رو دعوا کردی؟ اژی رو تحقیر کردی؟... الان خوبه قهر کنم؟... می‌خوای خودم رو آتیش بزنم؟... خوبه؟

مروپ به وضوح دست ‌و پایش را گم کرده بود.
-نه اژی مامان... ببینـ...
-نمی‌خوام ببینم... می‌خوام خودم رو آتیش بزنم... ولم کنین!

کسی اژی را نگرفته بود و در واقع همه از مرلینشان بود که او خودش را آتش بزند...
-بگیریییینش!

همه از مرلینشان بود او خودش را آتش بزند...
-جلوشو بگیرین!

همه از مرلینشان بود او خودش را آتش بزند... لاکن جرئت رو به رویی با اربابشان را نداشتند.
بالاخره گرفتن‌های مرگخواران نتیجه داد و اژی از فکر خودکشی بیرون آمد.
-ولی تلاش زیاد خسته‌ام کرد... تقویتی بدین!

اژدها‌ها چگونه تقویت می‌شدند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین

اما در همین هنگام همه ی مرگخوارا داشتن درباره ی اتفاقی که افتاد حرف میزدن...

-دیدی چه خفن امدن؟خیلی ترسناک و خفن بود!
-اره مثل ورود دیوید کاپرفیلد بود!
-مگه تو مشنگی که فیلمشو دیدی؟
-نه همینطوری توی یه تلویزیون تو خیابون دیدم!
-مطمئنی؟
-اگه مطمئن نبودم که قط...

اینطرف رودولف و رابستن داشتن سر این موضوع بحث میکردن،اونطرف هم لیسا با دومینیک داشت سر اینکه اون مرد هارو از تو لیستش خط بزنه یا نه بحث میکرد،اونور هم مروپ داشت با لینی بر سر اینکه "چرا ارباب باید بخوان مارو تو همچین موقعیتی تنها بذارن"؟ حرف میزدن!

-مرگخوار هااااا!

با صدای داد بلاتریکس همه به خودشون امدن.

-ما الان باید برای این چیزی که نمی خوام نامش رو ببرم و دارای بال هست و از طرف وزارت خونه هست،چیکار کنیم؟

-بلای مامان،برای موجودی به این ریزی اینقدر حرص نخور!
-بانو مروپ؟
-مرگخوارای مامان،شلیل مامان حتما دلیلی برای رفتنش به بلغارستان داشته که به ما مربوط نمیشه!
-اژی...ماما رو میخواد!
-اژی مامان،بهتره دیگه خواسته ی بی جا نکنی وگرنه شامت تا یک ماه کله پاچه و سالاد انجیر مقوی مامان میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده