- به چه نگاه میکنید؟ دامبلدور در زمان انسانیتش که هیچ، هنگامی که کلاغ بود و بسیار هم به هدف نزدیک، به درد نخورد! انتظار دارید الان که ساعته کمک کنه؟
همگی سرهایشان را به نشانه موافقت تکان دادند.
- خب بیخود میکنید! از این پیری هیچ سودی نمیرسه. برید دنبال اون نقشه بگردید که جای اون کلاغ ملعون رو بهمون بگه.
مرگخواران اطاعت کرده و پراکنده شدند. اما محفلیها که خود را ملزم به اجرای دستورات لرد نمیدانستند، همچنان در اطراف ساعت ایستاده و با نگاهی غمزده، منتظر پروفسورشان بودند تا بیرون بیاید.
در همان هنگام، صدای فریاد رکسان به گوش رسید.
- یه تیکه کاغذ وحشتناک که خودشو به چندشترین حالت ممکن لوله کرده اینجا افتاده!
ثانیهای نگذشت که مرگخواران همگی به رکسان و نقشه رسیدند.
- چه عالی! بالاخره پیدات کردیم ویب. میدونی چقدر دلتنگت بودیم؟
اما نقشه ظاهرا از اظهارات رکسان چندان خوشش نیامده بود.
- نمیدم!
- چیو؟
- اطلاعات درونمو. فعلا تصمیم گرفتم هیچی از چیزایی که میدونم بهتون نگم!
مرگخواران به نقشه که خود را سراسر سفید و خالی کرده و دست به سینه جلویشان ایستاده بود، نگاه کردند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

















