هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳:۴۴ سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین

آلبوس سوروس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۰۶:۲۴
از از اطراف قلعه...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 35
آفلاین
- هنوز فکر کردنت تموم نشده؟
- هی کراب بهتره زودتر این کلاغو ردش کنی که بره وگرنه...
- فکر کنم با اینکار موافقم.
- خب این شد یه چیزی، اول ناخن هات رو میگیرم.
.
.
.
-شیپ آماده باش.
- باشه. میخوام جدید ترین مدل ماساژ رو بهتون معرفی کنم، ولی هنوز اسمی براش انتخاب نکردم.
شیپ و کراب شروع به کار کردند.آنها نمک، فلافل و دیگر ادویه جات جادویی را آماده کردند. بنابر سفارش ایوا این کلاغ باید گوشت نرم و تردی داشته باشد.
-هی شیپ برو اون رنگ صورتی مخصوصو نوک کلاغ رو هم بزن. همون که فقط جیغ میزنه رو میخوام.
- باشه کراب! هی کوچولو بیا اینجا ببینم. تو باید همون رنگ باشی. همه حاضرین در آرایشگاه! لطفا گوش هاتون رو بگیرید.
به محض اینکه شیپ در رنگ را باز کرد تا آن را با مخلوط کند، جیغ رنگ به هوا رفت.
- هی آروم باش. باید از اینجا بیارمت بیرون. هی ایوا اون ظرف رو بده به من. اون ظرف عایق صوتیه.
از آنجایی که همه گوش هایشان را گرفته بودند. ایوا هیچ چیزی نشنید.
- مگه کری دختر؟ هی با توام. زود اون ظرفو بده به من! بلا! گابریل! میشه یه کمکی بکنید. چرا چمهاتون رو بستید؟
باز هم صدایی به ایوا و بقیه نرسید. آنها حتی نمیتوانستند شیپ را ببینند. چون چشم هایشان را بسته بودند!
اما فکر خوبی به سر شیپ زده بود! شیپ سریع ظرف رنگ را که درحال جیغ زدن بود به روی کلاغ انداخت. رنگ هم کلاغ را سفت گرفت. کلاغ دیگر نمیتوانست حرف بزند چون رنگ مخصوص نوک مانع باز شدن آن میشود. سپس ضربه ای به کراب که پشتش را به او کرده بود زد.
- چطوره کراب؟
- هی شیپ! این چه کاری بود که کردی؟ این رنگ مخصوص نوکه! نمیشه اونو به بدن زد. ایوا نمیتونه این حجم از رنگ جادویی رو هضم کنه.
- اما اونا هم چشماشونو بستن هم اینکه هنوز نمیتونن بشنون. پس هیچ چیزی رو نمیتوننبه ایوا بگن.
- پس برو بهش بگو که ادویه مخصوص رو هم زدیم. اما واکنشش با بدن کلاغ این بود و کلاغ صورتی شد. اون آماده خورده شدنه!
- هی ایوا! بیا غذات آمادس. فقط رنگ با بدن کالاغ واکنش داد و صورتیش کرد.
- امم...عیب نداره. ببین مثل اینکه فهمیده قراره هضم شه. نترس کلاغ جون همین الان تموم میشه. هااااااااومم.
- خوشمزه بود ایوا؟
- عالی بود. ولی الان خیلی خستم. بیاین یه کم با هم حرف بزنیم.
- شیپ یه احظه بیا اینجا! الان میایم.
.
.
.
- هی شیپ. ایوا باید تا دوازده دقیقه دیگه تغییر رنگ بده. من اطمینان دارم که دل دردش هم تا چند دقیقه بعد تغییر رنگش شروع میشه. اما نمیتونه اون رنگ رو بالا بیاره. سریع برو بلا و گابریل رو دست به سر کن تا اینجا نمونن.


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۱:۵۱:۲۸ جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۹:۳۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
کراب با عصبانیتی که به وضوح در کنترلش داشت شکست می‌خورد، به کلاغ چشم غره می‌رفت و دندان قروچه می‌کرد.
-بگو...چی...می...خوای؟

کلاغ قری به گردنش داد و کش و قوسی به بال‌هایش داد.
-این دوستتون... ایوا! خیلی خشونت در آوردنم به اینجا خرج کرد. تموم پرهای رگ به رگ شدن. ماساژم بده!

نگاه خصمانه مرگخواران از کلاغ به ایوا دوخته شد.
ایوا کمی... خیلی کم خودش را باخت و سریعا خود را جمع و جور کرد.
-اونجوری نگاهم نکنین. راز بقا ندیدین تا حالا؟ کی با ملاطفت میره شکار؟ شکار خشنه! همینه که هست اصلا... یادتون نره که آرایشگاهتون شپش داشت؟

گابریل که این حرف سوهان روحش شده بود، کنترلش را از دست داد و خواست دسته تی‌اش را در دماغ ایوا فرو کند که دیگر به نظافت او ایرادی وارد نکند. لاکن با مقاومت بلاتریکس، مجبور شد عصبانیتش را به بعد موکول کند.

-خیلی خب... ماساژت می‌دم... اما باید بذاری قبلش ناخن هات رو کوتاه کنم! این قانون اینجاس... با ناخن بلند ماساژ نمی‌دیم کسی رو...قبوله؟

کلاغ مشغول سبک سنگین کردن شرط کراب بود.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۷:۵۷:۲۳ دوشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین

آلبوس سوروس پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۰۶:۲۴
از از اطراف قلعه...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 35
آفلاین
-عجب گیری افتادیما! الان من چجوری تو رو سفید کنم؟
-کاری نداره. اول باید منو راضی کنی.
-اونوقت چجوری باید این کارو انجام بدم؟
-اممم...من خیلی گرسنه ام. میتونی بری و برای من غذا بخری. اونوقت شاید راضی شدم که سفیدم کنی.
-اوهو چه حرفا! بیا این ارزنا رو بخور که بعد سفیدت کنم.
-این دیگه چیه؟ من ارزن بخورم؟ من هوس نون کشمشی کردم.
-نون چی؟
-نون کشمشی عزیزم.
-من عزیز تو نیستم! حالا اینی که میگیو کجا دارن؟ منم میتونم بخورم یا فقط مخصوص کلاغاس؟
-تو هم میتونی بخوری. فکر کنم تو این مغازه ها بتونی پیداشون کنی.
کراب به سرعت لباسش را پوشید و به سمت بازارچه رفت.
-سلام اقا. ببخشید من دنبال نون کشمکشیم!
-هومم.نون کشمکشی! یکی داشتم. ایناهاش.
-خیلی ممنون. این چرا اینجوریه؟
-مشکلش چیه؟
-هیچی؛ اصلا ولش کن. قیمت این چقدره؟
-سه گالیون و سه سیکل و چهار نات.
-چقدر گرون! نمیشه یکم تخفیف بدین؟
-چهار ناتشو اصلا نده. دیگه ازین بهتر چی میخوای؟
-عجب تخفیفی دادی! بیا اینم پولش. کوفتت شه. هی وای من
کراب در ره به سختی جلوی خود را گرفت که نان را نخورد و به سختی موفق به انجام این عمل شایسته شد!
-خب بیا اینم نونت.
-احمق جون! من بهت گفتم نون کشمشی! این چیه؟
-ای وای!
-دوباره برو!
-باشه!
کراب اینبار با تمام توانی که داشت به مغزه رفت و چیزی که کلاغ میخواست رو براش آورد.
-همینه؟ یا بازم باید برم؟
-خود خودشه.
-عجب بویی داره! تازه تازه و پر از کشمش.
-اره! ( سپس با دقت فراوانی شروع به جدا کردن کشمش ها از نان کرد)
-تو داری چیکار میکنی؟
-کشمش دوست ندارم!
-ای مرلییین. تو رو به ریشت بگو من چه کاری کردم.
بعد از دو ساعت
.
.
.
-خب غذام تموم شد.
-حالا میتونم سفیدت کنم؟
-نه! تازه خواسته هام شروع شده!


dark side isn't wrong side.


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۷:۳۷:۲۷ یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۶:۲۳:۴۹ جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 555
آفلاین
کراب سعی کرد کارش را از آسان‌ترین بخش آغاز کند.
این شد که ناخن‌گیرش را از جیبِ عقبش در آورده و به سمتِ کلاغ رفت. گرفتنِ ناخن‌های کلاغ آغاز شده بود.
- این از این... عه، اون چیه؟

ماده‌ای گرم و سفیدرنگ در حالِ پایین آدمن از رویِ سرِ کراب بود... لحظه‌ای سکوت و بعد، فریادِ او به هوا رفت.

- کوفـــــــــــــــــــــــــت! همۀ اشتهامو کور کردی. الان نهایتاً یه کانتینر میل‌گرد بتونم بخورم.

برای کراب این چیزها مهم نبود. او کثیف شده بود! این شد که ناخن‌گیر را به کناری انداخت، از همانجا استارتِ دویدنش را زد و چندین متر آن‌طرف تر، صدایِ پریدن کسی که در وان آمد.

***

با سختیِ فراوان و بعد از چند ساعت، کراب بالاخره موفق شد قدم اول را بردارد. گرفتنِ ناخن‌هایِ کلاغ گرچه به قیمتِ چند خراش روی صورت و دستی خون‌آلود برایش تمام شده بود، اما بالاخره به پایان رسید.

او در حالی که استیصال از چهره‌اش می‌بارید، لبخندی از رضایت زد و به سراغِ کیف لوازم آرایشش رفت تا وسیله‌ای مناسبِ سفید کردنِ کلاغ پیدا کند.
- آها! خودشه!

کراب کرم پودرِ سفید رنگش را مثلِ هری‌پاتری که اسنیچ به دست منتظرِ 15000 امتیاز اضافه برایِ ژست ایستادنش به دامبلدور خیره شده، بالا گرفت. فکر نمی‌کرد به این راحتی باشد، اما داشت انجام می‌شد.
- خب، ببینیم اینجا چی داریم... آها، یکمی این... آـــــــــــــــــــخ!
- خانومم چیکار داری می‌کنی؟! سه سال رو بهترین سیم‌برق ننشستم که بیای کرم‌پودر مصنوعی بزنی به صورتم.

دردسری دیگر به دردسرهایِ کراب اضافه شده بود، کلاغِ سخنگویی که به این راحتی‌ها راضی به سفید شدن نبود.


آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۹:۱۰:۴۷ پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۹:۳۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
کراب «ایش» بلند بالایی نثار ایوا کرد.
-می‌دونی که قرار شد کارهای تو رایگان باشه نه دوستات؟

ایوا بدون اهمیت به کراب رو به بیرون آرایشگاه کرد.
-بیا عزیزم غریبی نکن!

و سپس رو به بقیه برگشت.
-خجالتیه یه کم!

دقایقی صرف راضی کردن دوست خجالتی ایوا برای ورودش به آرایشگاه شد.

-ایوا! کسب بیجا مانع توقف است! یا برو بیرون بذار بقیه بیان و یا زودتر دوستت رو بیار تو!

کراب انگار اصلا دل خوشی بابت رفتار ایوا نداشت.

-ببین کراب! آرایشگاهت شپش داشت! فراموش نکردی که؟ یه کاری نکن یه کاری کنم که یه طوری بشه ها!

و پس از پایان تهدیداتش، بالاخره موفق شد با خرج مقادیری زور، دوستش را وارد آرایشگاه کند.
-بفرمایید! کلاغ جون، اهالی آرایشگاه؛ اهالی آرایشگاه، کلاغ جون!

نگاه همه روی کلاغی که گردنش در دست ایوا بود و به سختی بال بال می‌زد خیره ماند.

-ایوا! این کلاغه! کلاغ... کلاغ!

ایوا لبخند خونسردانه‌ای زد.
-می‌دونم گابریل! می‌دونم! میوخوام سفید شه، نوکش صورتی شه و ناخن هاشم بگیرید... تیزه... هضم نمیشه!

گابریل دوباره کنترلش را از دست داد.
-یه کبوتر می‌گرفتی خب! کفتر! رفتی کلاغ گرفتی آوردی میگی کبوترش کنین؟

ایوا بال کلاغ را در دست گابریل گذاشت.
-همینه که هست! زیاد وقت ندارم... شروع کنین لطفا!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۰:۰۴:۰۴ جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۱۰:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6392
آفلاین
ایوا صاف شده بود و تمایل شدیدی داشت که دوباره کج و زشت شود.

کراب از زوایای مختلف سر و صورت ایوا را بررسی کرد.
-خب... به نظرم باید یکی دو ضربه بهش بزنیم... ولی از جهت های متضاد. بلا! تو از اون ور بزن... من از این ور می زنم و اینجوری کج می شه!

ایوا لبخند صافی زد و سرگرم خاراندن سرش شد.

بلاتریکس نگاه مشکوکش را به ایوا دوخت.
-این چشه؟ چرا خارش گرفته؟

کراب متوجه غیبت شیپ شد. شیپ در لابلای موهای ایوا سرگرم خونخواری بود!

-ازتون شکایت می کنم!

کراب نمی دانست این یک شوخی است یا تهدید. چهره ایوا چیزی را نشان نمی داد. ولی جمله های بعدی اش، هدفش را مشخص کرد.
-آرایشگاهتون غیر بهداشتیه. شپش داره. ازتون شکایت می کنم... مگه این که...

کراب از دست شیپ بشدت عصبانی بود. ایوا یقه شیپ را گرفت و از لای موایش درش آورد.
-مگه این که آرایش صورت و موهامو تا آخر عمرم، مجانی انجام بدین. هر وقت که بیام. قبوله؟

کراب نمی توانست ریسک کند. مگر یک ایوا در طی سال چند بار به آرایشگاه و سالن زیبایی نیاز پیدا می کرد؟

همه با هم به توافق رسیدند و ایوا از آرایشگاه خارج شد.

بلافاصله مشتری بعدی وارد شد.

کراب سعی کرد با خوشرویی برخورد کند... ولی موفق نشد!
-باز که تویی! همین الان رفتی بیرون ها!

ایوا اهمیتی به خشم کراب نداد!
-سلام! دوستمو آوردم. خوشگلش کنین.




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۵:۰۳:۵۸ چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۱۹:۵۵ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 79
آفلاین
مگا خلاصه!

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه. اولین مشتری سالن، دامبلدور بود که کراب کل موها و ریشش رو زد.
مشتری دوم لرد سیاهه! به همراه مادرش.
کراب و دستیارش شیپ(که یه شپشه) موهایی که از دامبلدور کوتاه کرده بودن رو به دور سر لرد میچسبونن.
مشتری سوم ایواست که صاف شده بود و دلش میخواست باز کج و کوله بشه. در حینی که بلاتریکس، دومینیک، پیشی، گابريل و کراب سعی داشتن آرایشش کنن، آرایش خراب میشه و مگان و خانومی به اسم لیزابلا که همراه کتی و پلاکسه، میخوان آرایشگاه رو تعطیل کنن.

***

کراب توی وضعیت بدی گیر کرده بود. باید هر طور شده بود، یه راه حلی پیدا میکرد...

- اهم... کتی؟ یه نفر، دویست تا کوچه پایینتر، دنبال ایده میگشت... مگه نه پلاکس؟

پلاکس چاره ای جز تایید کردن نداشت. دست کتی رو گرفت بیرون رفتن، ولی کتی یه بار دیگه سرشو داخل آورد.
- اگه ایده نیاز داشتین من هستم.

و رفت.
بلاتریکس میخواست چوبدستیش رو در بیاره، و دومینیک هم در حال آماده کردن بیلش بود، که گابریل تصمیم گرفت موضوع رو مسالمت آمیز حل کنه.

- مگان؟ تو که معروفترین آرایشگاه مرگخواری رو داری. و شما، خانوم... لیزی... لیزای...
- لیزابلا.
- ایزابلا... شما هم که خیلی با نفوذین. حیف شماها نیست وقتتونو توی یه همچین خراب شده ای تلف کنین؟

مگان و لیزابلا به هم نگاه کردن؛ حق با گابريل بود! دوتاشون با فیس و افاده، از سالن بیرون رفتن.
صدای زمزمه مانندی توی گوش کراب پیچید.
- من هنوز گشنمه.
- گفتم مشتری بعدی دیگه، شیپ. اینم مشتری بعدی. بذار موهاشو شلخته کنیم که بتونی استتار کنی و گابریل پيدات نکنه، تو حینی که داریم صورتشو کج و کوله میکنیم، میتونی یکم از خودت پذیرایی کنی.

بلاتریکس دیگه تحملش تموم شده بود.
- بیاین یه فکری به حال این کنیم دیگه.

و به ایوا اشاره کرد.


گاد آو دوئل

با عصا


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۸:۵۵ یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۱۰:۳۵ یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 165
آفلاین
اگر الان بخواهیم وضع کراب را توصیف کنیم اینگونه میشود:
کاملا بدبخت!

-من صندلی نمیخوام ایوا رو چکار کردید؟ ای غول های بی سر و دم! تو مدیر اینجایی؟

کراب با ترس و لرز سر تکون داد.

- ای غول بیخاصیت من رو میشناسی؟

کراب با هم با ترس و لرز سرش را تکان داد.

- خب پس زبونتو موش خورده؟
- ام... خانم... من...من ...من رو ببخشید!
- خب غول های بی خاصیت این جارو ترک کنید و دیگه باتون رو نزارین اینجا وگرنه...
- مادام لیزابلا این جا چی کار...
- اوه کتی عزیزم وای پلاکس و کی پشتتونه؟
- راستش ما بلاتریکس رو آوردیم یکم آرایشش کنید.
- اینجا؟ پیش این غول های بی سر و دم؟
- اوم راستش از خدمتکارتون پرسیدیم گفتن اینجایید. یک سوال دیگه میشه ببینم این غول کیه؟

مادام لیزایلا رفت کنار تا کتی دید بهتری داشته باشد و پس از آن کتی سیخ ماند.
- کراب، تویی؟
- کتی؟
- کراب بهم گفتی فکر کردم شوخی میکنی!
- خب...

پلاکس دم گوش کتی زمزمه کرد:
-اینجا چی کار میکنه کتی؟
- راستش پلاکس به من گفت من باور نکردم.

مادام لیزابلا گفت:
- کتی تو این غول را میشناسی؟
- ام... مادام خب آره این همون کراب خودمونه!
- کراب کیه؟
- کتی؟ بنظرت مادام لیزابلا میشناسه کراب رو؟
- خب... آهان بله این کراب گویل غول بیش اخ و دم چاق ما...
- کتی؟
- بنال!
- چی؟
- کراب من باید حتما حسابت رو بعدا برسم خب؟


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۰۵:۴۹ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
از ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 109
آفلاین
- طبق قانون شماره ی ۱۱۸ ارایشگری باید اینجا رو یک خانم مدیریت کنه چون این سالن برای خانم ها هستش نه برای مرد ها که یک مرد اون رو اداره کنه.
این صدای ساحره ای بود که به سرعت راه می رفت و به سمت ارایشگاه می امد. وقتی در را باز کرد قبل از انکه بتواند حرفی بزند زبانش بند امد.
- این... این دیگه چه وضعشه؟ کی مدیر اینجاست.
کراب با ارامش به همکارش گفت که یکی از صندلی ها را بیاورد تا این خانم متشخص روی ان بنشیند. وضع وقتی وخیم تر شد که ساحره چهره ی ارایش شده ی ایوا را دید که اگر خود ایوا هم به خودش در اینه نگاهی می انداخت می ترسید.
کراب این بار کارش تمام بود زیرا این خانم همان مگان راوستوکی بود که صاحب معروفترین ارایشگاه مرگخواری بود


Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹ جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۵:۴۵ یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
بعد از اینکه شیپ به اجبار صندلی ای برای لیسا آورد، تازه ماجرا شروع شده بود.

_من با این صندلیه قهرم .
_صندلیه دیگه ای موجود نیست.

در این میان شیپ برای اینکه حرفی زدا باشد گفت:
_اجازه؟ صندلی اصلا موجود نیست .
_من با موجود هم قهرم .
_لیسا صبر منم حدی داره ها .

لیسا با کمی منت رو به قهردونش کرد .
_وایسا با قهردونم مشورت کنم.

بعد از صد و بیست و هفت ثانیه لیسا و قهردونش به نتیجه رسیدند:
_اسم صندلی رو از قهردونم پاک کردم‌.


!Warning
Risk of biting







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.