جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
38 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1400 11:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه

لرد بعد از نجینی یک حیوون خونگی می خواد و مرگ خوار ها هم به ایوا میگن شبیه خروس بشه.
همه چی داشت خوب پیش میرفت که یهو خروس به لرد گره خورد.
بعدش مایکل رابینسون اومد و خروس [ایوا] و لرد رو از هم جدا کرد ولی بعد یهو راه افتاد دنبال ایوا که شکارش کنه.

•~•~•~•~•~•~•~•

مایکل داشت به سرعت به دنبال خروس می دوید تا شکارش کند و اوضاع عجیبی را به وجود آورد.
مایکل به دنبال خروس می دوید تا شکارش کند و بقیه مرگ خواران هم دنبال مایکل می دویدند تا جلوی مایکل را بگیرند و ایوا نجات پیدا کند.
ایوا هم در حالی که با صدایی که اصلا شبیه صدای خروس نبود جیغ میکشید و فرار می کرد.
لرد که تازه از شر خروس نجات پیدا کرده بود هم در گوشه‌ای ایستاده بود و با تعجب به آن وضعیت نگاه میکرد.

در یک لحظه حساس مایکل با یک پرش بلند به سمت خروس پرید.

ایوا برگشت تا به مایکل نگاه کند که همچون یوزپلنگ دنبالش بود.
ایوا هم از ترس راهش را کج کرد تا مایکل نتواند او را بگیرد و مستقیم به لرد برخورد کرد و هر دو با هم چپه شدند.
لرد که از این وضع خسته شده بود داد زد:
-این خروس است یا فیل چرا انقدر سنگین است؟مایکل به تو دستور می دهیم این خروس را بخوری تا از شرش خلاص شویم.
مایکل با خوشحالی رو خروس پرید و با یک حرکت آن را بلعید.
مرگخواران با چهره‌ای ترسیده به هم نگاه می‌کردند.
حالا مشکل دیگری به وجود آمده بود.
مایکل ایوا را خورده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1400 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-به به، به به به!

مایکل رابینسون در این حین از راه می رسد و بوی غذا به مشامش می رسد!

-به به!

-قود قود قودا!

-غذا رو بده من! من گرسنمه!

لرد با نگاه خشن به او نگاه کرد اما مایکل غذا می خواست! (او همیشه غذا می خواست اما این بار بیشتر)

به غذا و خروس هجوم برد و خروس رو به در و دیوار زد و بدین ترتیب خروس ناک اوت شد!!!

و بعد غذا را در یک صدم ثانیه خورد و می خواست به سراغ خروس برود که بلا جلویش را گرفت و گفت:

-وایسا مایکل!

و مایکل این بار وایساد. لرد گفت:

-آفرین مایکل همه چیز خواری تو در اینجا هم به دردمان خورد!

-مخلصیم ارباب!

و بعد مایکل وقتی دید که خروس نیست رفت به دنبال شکار خروس برای خوردن...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 12 تیر 1400 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
_ده!
_ارباب!
_ همینه که هست...سریع صف شین، دو به دوتون رو به هم گره بزنم!
_ولی هنوز آزاد که نشدین ارباب...هنوز نوک خروس به ردای شما گره خورده!
_خب پس سریع آزادمون کنید!

مرگخواران هاج و واج به یکدیگر خیره شده بودند...آنها نمیدانستند که باید چه بکنند..از یک طرف لرد راضی نمیشد از خیر ردایش بگذرد، و از طرفی دیگر ایوانوای خروس شده راضی نمیشد بمیرد!

در همین حین بود که بلاتریکس در حالی که یک دسته موی کنده شده در دستانش بود، وارد اتاق شد!
_موی رودولف هست دیگه؟
_بله!
_سرش دیگه به امید مرلین؟
_

پس از سکته کردن گوینده از طرز نگاه بلاتریکس، بلاتریکس رو به لرد کرد و گفت:
_سروم...بهترین چاره این هست که همه برن بیرون غیر از من البته که من بتونم رداتون رو دربیارم!
_
_خب راه دیگه ای هم هست..اگه مرگخواراتون یادشون باشه، این یه خروس خاصی هست!
_ها؟
_میگم خروس خاصیه!
_خروسش مرغه؟
_نخیر....ما رو نگاه با کی شدیم ارتش...خروسش یه ویژگی داره و اون اینه که در مقابل غذا نمیتونه مقاومت کنه...باید یه بشقاب غذا بذاریم براش!
_ولی خب اگه میتونست دربیاد که درمیومد دیگه...نمیتونه...گیر کرده!
_شما نگران این مشکل نباش....اگه این خروس رفتار و سکناتش شبیه ایواس، دقت کنید... شبیه ایوا...ایوا...گرفتین؟ اگه شبیه ایواس صددرصد یه راهی برای کنده شدن جهت غذا خوردن پیدا میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 7 تیر 1400 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از مرگخوارا که از قضا تام نام داشت، سریع‌تر وارد عمل شده بود و سعی داشت با دهن ایوان، لردو از خروس جدا کنه که قبل از حتی اولین تلاش با نعره‌ی دهن ایوان که بیخ گوش لرد بود مواجه می‌شه.

- توی گوش ما داد می‌زنی ایوان؟ همین الان اخراجت کنیم درس عبرت شی برای بقیه؟

صدای ایوان این‌بار از روی زمین بلند می‌شه چرا که تام بر اثر فریاد ناگهانی دست و پاش ریخته بود و در نتیجه دهن ایوانم نقش زمین شده بود.
- ارباب به مرلین من خبر ندارم کجام. تیکه پاره‌م کردن چشمم تنها چیزی که می‌بینه پشت لیساس که با همه قهر کرده. گوشام حرفای رودولفو می‌شنوه که داره مخ یه ساحره‌رو می‌زنه، دهنمم نمی‌دونم کی برداشت گذاشت بیخ گوش شما. اونو باید اخراج کنین ارباب.

بلاتریکس با شنیدن اسم رودولف، دست از بررسی استخون ترقوه‌ی ایوان برمی‌داره و می‌ره که به حساب شوهرش برسه.
و در این طرف همچنان لرد در تلاش بود ببینه کی دهن ایوانو دم گوشش گرفته.
- خروس یکم با ما همکاری کن. بچرخ ببینیم کی قصد جان گوش ما رو کرده بود؟

خروس اطاعت می‌کنه و در حالی که به طرز غیر قابل تشخیصی به لرد گره خورده بود، سعی می‌کنه تکون بخوره بلکه تام تو محدوده دید چشم لرد قرار بگیره، ولی موفق نمی‌شه. دقایقی تلاش می‌کنن که موفقیتی حاصل نمی‌شه و به جاش لرد صبرش لبریز می‌شه.
- خیله خب این بارو گریختی، ولی بار دومی وجود نداره.

تام خوش‌حال از این که لرد دیگه دنبالش نمی‌گرده، دست و پاشو جمع می‌کنه و همون‌طور کف زمین می‌خزه می‌ره تا با تف دوباره خودشو جفت و جور کنه.

- ما تصمیم گرفتیم تا ده بشماریم. اگه تو این مدت برای نجات ما اقدامی نکنین دو به دوتون رو بعد از آزادی به هم گره می‌زنیم. یک...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1400 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان دهانش را باز و بسته می کرد و صدایی از آن خارج نمی شد. چون همانطور که اشاره شد، صدایش گم شده بود.
صدای طفلکی و بیچاره و بی پناه ایوان، در دور دست ها، عکس جمجمه ای را به مامورین پلیس نشان می داد و گریه می کرد.

ایوان در تلاش و تقلا بود.
توجه مرگخواران بالاخره به ایوان نگونبخت جلب شد.

-چشه این؟
-ادای ماهی جدا شده از آب در میاره؟
-دو کلمه اس؟ خارجی؟ دومی رو می گی؟
- دستمو تا آرنج بکنم تو دهنش؟

طولی نکشید که مرگخواران متوجه شدند ایوان موجودی خسته کننده و تکراری است و بهتر است به هجومشان ادامه بدهند.

کتی یکی از دستان ایوان را گرفت و انگشتانش را بررسی کرد.
-اینا اگه بند بند جدا بشن به درد می خورن. می شه باهاش گره های زیادی باز کرد.

سرش را بلند کرد که بقیه ایوان را ببیند. ولی ندید. مرگخوارانِ ندید بدید، کل ایوان را متلاشی کرده بودند و حالا سرگرم تقسیمش شده بودند.

-ببین. جمجمه به درد باز کردن گره نمی خوره. اینو من اول دیدم و پسندیدم. می خوام یه شمع بذارم توش. شبا روشن کنم. حرف هم می زنه. خفنه!
-عمرا اگه بدم. می خوام باهاش علامت شوم سه بعدی بسازم.
-کتفشو من می خوام. می گن توش می شه ته دیگای خوبی درست کرد. هر کی کتفشو داره حاضرم با این دو تا کاسه زانو عوضش کنم.


-کمکککککککککککککککک!

صدای ایوان به داخل دهانش بازگشته بود.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 24 خرداد 1400 13:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- سه شماره بهتون مهلت میدم منو از این خروس جدا کنین...سه!...هنوز که به این موجود بی خاصیت گره خوردیم بی لیاقت‌ها!

هکتور پا پیش گذاشت:
- ارباب اگه اجازه بدین از یکی از معجون‌هام استفاده کنم مطمئنم...

هکتور که متوجه نگاه خشمگین لرد شده بود خودش آرام آرام از صحنه محو شد و بطری معجونش را جایی گم و گور کرد! بلا با درماندگی نگاهی به خروس و لرد انداخت. به نظر نمیامد این گره به آسانی باز شود.

- ارباب باید اجازه بدین کمی فکر کنیم.این از اون گره های معمولی نیست.

لرد چشم غره‌ای به بلا رفت و گفت:
-از قدیم گفتن گره‌ای رو که با دندون میشه باز کرد با دست باز نمیکنن! خروس رو بکشین و تیکه تیکه کنین!

- نههههه ارباب خواهش میکنم من خروس...

پیتر با دست منقار خروس را محکم نگه داشت تا بیش از حد اوضاع را خراب نکند و گفت:
- نه ارباب اخه ممکنه اینطوری به شما اسیب بزنیم. من فکری به ذهنم رسیده که میتونه بهمون کمک کنه. فقط نیاز به فداکاری یکی از ماها داره.

ایوان سینه استخوانی‌اش را جلو داد و گفت:
- همه مرگخوارها برای ارباب جانفشانی میکنن. اصلا کسی هست که بخواد مقاومت کنه؟
همه سر تکان دادند.

-خب همون طور که میبینین این گره خیلی سفت شده.ما به چیزی نیاز داریم که بین قسمت‌های گره خورده لرد و خروس بندازیم و اونها رو ازاد کنیم. ایوان؟ تو استخونی، باید تیکه تیکه ات کنیم و از استخون هات برای آزاد کردن لرد استفاده کنیم.

صدای ایوان که داشت میگفت "اخه من پوکی استخوان دارم..." در میان همهمه مرگخوارانی که برای تیکه تیکه کردن استخوان‌هایش هجوم برده بودند گم شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 7 خرداد 1400 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی مشکلی وجود داشت!

ردای لرد سیاه به نوک خروس گیر کرده بود.

-ارباب... نمی شه!

لرد سیاه خشمگین شد.
-یعنی چی که نمی شه. باید بشه. هر چیزی که ما اراده کنیم باید انجام بشه. سریع این خروس را دور کنید.

پیتر کمی فکر کرد.
-ارباب... می شه رداتونو در بیارین؟

لرد سیاه نگاه خیره اش را به پیتر دوخت. بلاتریکس از شدت خشم سرخ شد و پلاکس جملاتی در مورد طناب دار بیان کرد.

-ارباب خب گیر کرده. راه دیگه ای نداره.

لرد سیاه راه دیگری سراغ داشت.
-منقارش را قطع کنید!

ایوای خروسی مقداری ترسید.
-اونجوری که نوک من همیشه از رداتون آویزن می مونه. این اصلا خوب نیست. شما کمی صبر کنین. من گیر رو باز می کنم.


تلاش کرد و تلاش کرد و هر چه بیشتر تلاش کرد، بیشتر گره خورد.

کمی بعد لرد سیاه و خروس، طوری در هم پیچیده شده بودند که جدا کردنشان بسیار سخت به نظر می رسید.

-ما... خروسی شدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 20 اردیبهشت 1400 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اما مثل اینکه خروس خیال پایین آمدن از شانه ی لرد را نداشت.
-نمی خوام! اصلا حالا که اینطور شد، من فقط وقتی از اینجا میام پایین که بتونم پرواز کنم. تا اون موقع هم با همتون قهرم.

سدریک در حالی که داشت چوب دستی اش را به سمت ایوا می گرفت گفت:
-می خوای پرواز کنی؟ خب اینکه کاری نداره! آلوهومورا!
-ابله اون طلسم باز شدن قفله! باید بگی وینگاردیوم له ویوسا!

پیتر این را گفت و سدریک را کنار زد.
-اصلا تو برو بخواب من خودم انجامش می دم. وینگار...
-هی! چرا منو هل میدی؟!
-من هلت ندادم، فقط به سمت بالشت هدایتت کردم که بری استراحت کنی. بی خوابی بهت فشار آورده سدریک!
- چرا منو هدایتم کردی؟ چرا بلا رو هدایت نکردی؟ یا گابریلو؟ یا حتی فنریر؟ اصلا حالا که اینجوریه من نمی رم بخوابم! برو باهات قهرم!

ملت مرگخوار با تعجب به سدریک و خروس که رفتارشان صد و هشتاد درجه تغییر کرده بود می نگریستند و در این فکر بودند که اخلاق گند بد لیسا چگونه به آنها منتقل شده. مرگخواران محض اطمینان از واگیر دار نبودن اخلاق لیسا و سدریک و خروس، سعی داشتند به طور نامحسوس از آنها فاصله بگیرند، که ناگهان صدای لرد آنها را به خودشان آورد.
-ای ملعون! به چه جرئتی ردای مارا به دندان می کشی؟

لرد گوشه ی ردایش را از دهان خروس بیرون کشید و رو به مرگخوار ها فریاد زد:
-زودتر این حیوان را از جلوی چشمانمان دور کنید! دیگر نمی خواهیم ببینیمش! رفتار و سکناتش عجیب شبیه ایواست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1400/2/21 11:09:31
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1400 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سدریک که عجله داشت هر چه سریع تر کارشان تمام شده و به رختخواب برگردد گفت:
-خب... فوتش می کنیم خوب می شه.

ایوای خروسی، قیافه اش را مثل لیسا کرد!
-مگه سوخته که فوتش کنین؟ بالمو از جا کندین. حالا چطوری پرواز کنم؟

چیزی نمانده بود که خواب از سر سدریک بپرد! چیزی که هرگز سابقه نداشت.
-مگه قبلا می تونستی پرواز کنی؟

-خب... نه... ولی از این به بعد دیگه اصلا نمی تونم! با دلیل نمی تونم. زدین ناقصم کردین.

لرد سیاه نگاه خشم آلودی به سدریک و لیسا انداخت. خروسش را ناقص کرده بودند.
لیسا زاویه ایستادنش را طوری تنظیم کرده بود که پشتش به همه و مخصوصا به خروس و نیم رخش رو به لرد سیاه باشد. در واقع لیسا با لرد هم قهر بود. ولی لزومی نداشت که لرد هم این موضوع را بداند.

سدریک که متوجه شد قهر لیسا جدی است جلو رفت و بال آسیب دیده خروس را گرفت. آن را چند بار باز و بسته کرد و کمی ماساژ داد.
-اوضاعش خوبه. یکی دو ساعت دیگه مثل روز اولش می شه. با این حتی می تونی کوچ کنی. حالا مثل یه خروس خوب از روی شونه ارباب بپر پایین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 5 اردیبهشت 1400 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت بعد از نجینی یک حیون خونگی دیگه می خواد. مرگخوارا هم بعد از چندین بار سعی و تلاش برای پیدا کردن حیوان باب طبع اربابشون، حالا تصمیم گرفتن الکساندرا ایوانوا رو به عنوان حیوون خونگی به لرد قالب کنن. ایوا به شکل خروس در میاد و لرد هم خیلی از حیوون جدیدش خوشش میاد. الان ایوا روی شونه لرد نشسته و سدریک داره سعی می کنه اونو بیاره پایین ولی موفق نمی شه و کمک می خواد.

***


برخلاف انتظار همه که فکر میکردند هیچکس برای کمک داوطلب نخواهد شد و در آخر بلاتریکس به وسیله کروشیو کسی را داوطلب خواهد کرد، لیسا برای کمک جلو آمد.

- من میام کمک! البته اشتباه نکنید. من خروسا رو دوست ندارم؛ ولی شاید بتونم با خروسای مرگخوار سخنگو کمی آشتی باشم.

هیچکس نمیدانست چه اتفاقی برای لیسا افتاده است. برخی میگفتند شاید جاسوسی است که با معجون مرکب به شکل لیسا در آمده است و بعضی دیگر فکر میکردند در خواب به سر میبرند.

فلش بک

بچه ای کوچک درون چمن‌زار خروسی پیدا کرد. برای اولین بار خواست برای خودش دوستی پیدا کند. تصمیم گرفت او را به عنوان اولین دوستش بپذیرد.
جلوتر رفت.
- سلام اسم من لیساست. تو کی هستی؟

دستش را جلوتر برد. میخواست خروس را بغل کند اما چیزی اتفاق افتاد که انتظارش را نداشت.
- تو منو نوک زدی؟ دیگه دوستت نیستم!

پایان فلش بک

حالا وقت انتقام بود.

- خب لیسا من این بالشو میگیرم. تو اون بالشو بگیر. با هم بلندش کنیم بذاریمش زمین.

لیسا بال خروس را گرفت و با تمام قدرت شروع به کشیدن کرد.

- آخ! این بالمو خیلی محکم کشید. بالم درد گرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1400/2/5 22:49:57
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1400/2/5 23:35:52
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!