بخارهای قهوه به شکل چتری در بالای آن جمع شده بودند.در کنار فنجان های قهوه، در سمت راست ساعت کوچک دایره ای که به زنجیری وصل بود قرار داشت.باشنیدن صدای زنگ، جادو آموزان به سمت کلاس حرکت کردند؛اولین جادو آموزی که وارد کلاس شد آرتمیسیا را در کنار تخته دید و خیلی آرام به سمت یکی از میزها رفت و نشست.تک تک جادو آموزان نیز به سمت میزها رفتند و هریک گوشه ای نشستند.
آرتمیسیا در روبه روی جادو آموزان ایستاد و گفت:
_سلام به همگی.... روزتون بخیر
یک جمله گفت و به سمت میز رفت.
چوبدستش را از روی میز برداشت و به روی کتاب های پیشگویی ضربهای زد.
کتابها به پرواز در آمدند و روی هر میز به تعداد جادو آموزان دوتا، دوتا در سمت چپ فنجان هر یک قرار میگرفت.آرتمیسیا رو به روی تخته رفت و با حرکن چوبدستی نوشته ای روی تخته ظاهر شد.
«سفر در زمان»
جادو آموزان به همدیگر نگاه کردند و باچشمهایشان باهم گفت و گو میکردند. آرتمیسیا ، روبروی دانش آموزان ایستاد... نفس عمیقی کشید وگفت:
_درسته!.... سفر در زمان...اون فنجونی که جلوتون هست در اصل بخشی از آینده ی شمارو به تصویر می کشه.
دانش آموزان هر یک به داخل فنجان سرک کشیدند اما چیزی جز محلولی با رنگ قهوه ای ندیدند.
_در دنیای ماگلی هم از قهوه برای پیش بینی آینده استفاده میشه .... واز کارایی دروغینش در بین ماگلا بگذریم منم خیلی دوست دارم مزش رو امتحان کنم.
و با دست به فنجان خود که روی میز بود اشاره کرد.
_اما... این قهوه ای که روبروی شماست، همون قهوه ی ماگلی نیست! قهوه ی شما از ترکیب معجون هایی درست شده که واقعیت رو پیش بینی میکنه.
سپس آرتمیسیا چوبدستی اش را بالا برد و در هوا به سمت جادو آموزان چرخاند و یک برگه ی کوچک با قلم پر، روی کتاب پیشگویی جادو آموزان قرار گرفت.
_اول از همه باید قهوه رو بخورید. در آخر فنجون، بخشی از آن خورده نمیشه و خود به خود داخل فنجان میماند.باید در آن موقع فنجان را روی میز صاف قرارش بدید؛بعد از حدود 15ثانیه داخل قهوه ی شما، اتفاقات رو به صورت شکل های معنی دار به تصویر میکشه.
آرتمیسیا، به سمت میز رفت و کتاب پیشگویی خود را برداشت و گفت:
_حالا شما باید معنی اون اشکال رو از کتاب پیدا کنید . وقتی که پیدا کردید برگتون رو داخل همون صفحه از کتاب قرار میدید... کتاب رو میبندید و روی جلدش با قلم پر خالی بنویسید(نقاشی کن! )
کتاب را روی میز گذاشت. به پشت میز رفت و کشویی را باز کرد و دو ساعت زنجیر دار بیرون آورد.
_میرسیم به بهترین بخش کار... نمیدونم با زمان برگردون اشنایی دارین یا خیر!
سپس دست راستش را بالا آورد و رو به دانش آموزان گرفت:این زمان برگردونه... باعث میشه به هر زمانی بخوایم به عقب برگردیم.
جادو آموزان با دقت به زمان برگردون خیره شده بودند. آهن دایره ای شکلی به زنجیر وصل بود و ساعت شنی در وسط آن قرار داشت.
_اما ما امروز با زمان برگردون کاری نداریم!کار ما با اینه..
دست چپش را بالا آورد و باز کرد. همان ساعت روی میز بود.
_اسمش زمان سنجه این ساعت بر خلاف زمان برگردون به آینده میبرتت و تولید جدید وزارتخونه است. اما بستگی داره چه زمانی! من میخوام که شما باچشم خودتون پیش بینی که توسط قهوه شده رو ببینید. زمان برگردون در پشتش یک در داره شما برگتون رو داخل اون قرار میدید و اون داخلش بخار قرمزی ایجاد میشه و بهتون میگه که چند بار دستگیره ی کوچیک سمت راستش رو بچرخونی تا به همون زمان بری!
نفس عمیقی کشید و ادامه داد:
_فقط با این ساعت هر 1ماه در آینده بودن برابر با 30دقیقه در زمان حاله!
بریم سراغ تکلیفتون!
تکلیف:
1_در ته فنجون قهوه تون چه شکلهایی نشون داده میشد ؟ بامعنی اشکال یادداشت کنید( 2نمره)
2_وقتی به آینده رفتید چه شکل و ظاهری دارید و پیش بینی به چه صورتی اتفاق می افته؟( 7نمره)
3_چه مدت زمانی طول میکشه که اتفاقات پیش بینی شده رخ بدهند و چه موقعی به زمان حال برمیگردید؟(1نمره )
.
آرتمیسیا، به سمت میز رفت و پشت میز نشست. فنجانش را برداشت و شروع به خوردن قهوه اش کرد و لبخند زنان به بیرون پنجره نگاه میکرد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج























الان میتونم برم ارباب رو ببینم؟