لرد ولدمورت که انتظار این رفتار مرگخواران را نداشت به تندی گفت:
- خودتان را جمع کنید! و حتی به توان برسانید! بازی با مرگ چه معنی دارد؟ منو ببر به خونتون چیه؟
تلما تیکه اخر چای اش را هورت کشید و گفت:
- یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما؟
- دلبروم دلبر خونه خرابم کرد!
- چشای مست پلنگت!
مرگخواران در زیر نگاه پوکر ولدمورت استعداد حفظ کردن اهنگ خود را شکوفا نموده و در طی یک دقیقه بعدی در حال شیک زدن و لرزوندن بندری با مرگ بودند. مرگ هم به جای سنگین و خفن بودن، قر های فروانی در کمر داشته و اهل دل بود.
حتی وضع به جایی رسید که مرگ در طی یک اقدام جوگیرانه بالای میز رفت و رو به مرگخواران گفت:
- تو مرگخوار ارتشی؟
همه جواب دادند:
- اره…اره… والا!
- صبحونه نون پنیر زدی؟
- اره…اره…والا!
- بگو هورااا!
- هورااا!
لرد با شنیدن این مکالمه احمقانه دستش را به پیشانی اش کوبید. با خودش فکر کرد میخواست با این مرگخواران و این وضع دنیا را تسخیر کند و محفل را شکست دهد؟
این فکر او را به اوج عصبانیتش رساند. فریاد زد:
_ بسه! همه بشینن سر جاشون! یا جوری مجازاتتون میکنم که مرگ هم نتونه نجاتتون بده!
شلوغ کاری های مرگخواران در کسری از ثانیه به سکوت تبدیل شد و همه یا روی صندلیهایشان نشستند و یا در گوشه ایی ایستادند.
لرد که ارامشش را بازیافته بود شروع به قدم زدن در اتاق کرد و گفت:
- خب… ما الان در یک برهه حساس هستیم! الان که ما مرگ رو در اختیار داریم میتونیم کنترل جهان رو به عهده بگیریم! الان میتونیم جهانیان رو به سلطه بگیریم! میتونیم همه رو بکشیم چون مرگ در اختیار ماست!
بعد با شرارت و بدجنسی خندید.
مرگ در حالی که یک لبخند معذب کننده زده بود گفت:
- خیلی عذر میخوام ارباب… ما نمیتونیم همه رو بکشیم!
- چی؟ چرا؟ با وجود مبارک ما مخالفت میکنی؟
- نه ارباب! کی جرات مخالفت داره؟… فقط…اهم… کلا مردن ملت سیستمی شده! اسمشون زمان مرگ وارد سیستم میشه و بعد من میام اعمال قانونشون میکنم!
- خب خودت وارد سیستم کن!
- شرمنده… سیستم دست من نیست اصلا! من فقط میبرمشون اون دنیا!
لرد با ناباوری به مرگ خیره شد و گفت:
- یعنی چی؟… یعنی ما نمیتونیم هر کی رو خواستیم بکشیم؟
مرگ چایی اش را در نعلبکی ریخت و گفت:
- نه ارباب… من فقط وقتی میتونم یکی رو ببرم که اماده مردن باشه.
لرد چند لحظه در سکوت به مرگ خیره شد و گفت:
- مادر ما!… اون دستگاه لیزر ما کجاست؟ میخواهیم نشانمان را از دست این ملعون پاک کنیم!
مرگ ناگهان بلند شد و قبل از اینکه مروپ جواب دهد گفت:
- نه ارباب… هرچی رو میخوای ببر، نشان رو با خودت نبر!
- اخه الان به چه درد وجود مبارک ما میخوری؟… مرگ سیستم!
لرد تیکه اخر حرفش را به حالت مسخره گفت و بعد دوباره تکرار کرد:
- مامان!… مامی!…. مام!…. دستگاه لیزر!
مروپ در حالی که یک لقمه بزرگ در دست داشت نزدیک لرد شد و گفت:
- قند فلفلی و زود جوش مامان! لقمه شو بخوره و یکم گوش بده به حرفهای مامان!
بعد لقمه اش را در یک حرکت انتحاری در دهان لرد فرو کرد.
- پسر نازم! آقا مرگه میگه هر کی نزدیک مرگشه و شرایط فراهم باشه میبره!… مثلا اگر یکی پیر باشه… موهای سفید داشته باشه… ریش سفید بلند داشته باشه… تقریبا شرایطش فراهمه دیگه عسلم! فقط یکم کمکش کنیم اقا مرگه میبرتش دور دور! میفهمی که چی میگم؟ دامبلدور پر پر! تازه بقیه هم کم کم هل میدیم اون دنیا!
لرد از این نبوغ مادرش خیلی ذوق زده شده بود و حتی برگهایش ریخته بود اما چون در حال کشتی گرفتنی درونی با لقمه اش بود، نتوانست چیزی بگوید و فقط سرش را تکان داد و همه مرگخوران هم به دنبال او سرشان را تکان دادند.
گابریل که از نقشه جدید ذوق کرده بود بالا پرید و گفت:
- حالا چجوری شرایط بای بای دامبلدور با دنیا رو فراهم کنیم؟