جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 اسفند 1400 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب
خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟
دماغتون چاق.. اِ چیز نه هیچی
ایشون رو نقد کنین لطفا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستن توانستن است.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 اسفند 1400 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد سیاه
بی زحمت این پست رو نقد کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 اسفند 1400 09:06
نمایش جزئیات
آفلاین
درود ارباب! خوبین ارباب؟
اینو نقد می کنین ارباب؟
سپاس ارباب!

------
ارباب این معلم ادبیات تو خونه هامون دوربین گذاشته... خدای نکرده از واژگان عربی استفاده کنم میاد یقم رو رو میگیره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 12 اسفند 1400 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
درود روشنایی کور کننده ی مورگانا بر چشمان همیشه بیدار و هشیار و ضد ضربه ی ارباب عمارت ریدل ها.
درود مورگانا! الان احساس می کنیم خیلی نامحسوس ما را کور نمودی.

بلاتریکس، عزیز خودمان است اصولا... و خوب است.


نقل قول:
راستی دخترتون اخیرا تو مزایده برای خرید تاکسیدرمی ترول با قیمت ۱۰۰۰۰ گالیون پیروز شد.بهتون تبریک میگم چقدر شما دست و دلباز هستید.خوشا به احوال دخترتون.اصلا آدم حض میکنه‌.
ما چنین پولی نخواهیم پرداخت! مگه سر گنج نشستیم. شما چرا بچه زیر سن قانونی رو تو مزایده شرکت می دین؟


نقل قول:
چه میکنید با جهنم؟
گاهی می ریم گرم می شیم. محفلی ای کباب می کنیم.


نقل قول:
با قفل تالار اسرار؟
هیچ قفلی توانایی مقاومت در برابر ما را ندارد.


اندازه این پست مناسبه حداقل! نفس راحتی کشیدیم!


بررسی پست شماره 217 در بحبوحه سیاهی، مورگانا لی فای:


وقتی قصد داریم سوژه ای رو ادامه بدیم، اولین چیزی که باید بهش توجه کنیم، پایان پست قبلیه. اون پایان بهمون می گه که چه کاری باید انجام بدیم یا مجازیم چه راه هایی رو بریم. مثلا وسط یا در شروع یه صحنه هیجان انگیز، زیاد جالب نیست که برین درباره دار و درخت توضیح بدیم. یا وقتی سوالی مطرح شده، اگه دلیل خیلی خاصی نداره، باید با پاسخ به اون سوال شروع کنیم. آخر پست قبلی این بود:
نقل قول:
- بریم بالا؟
- پرواز می کنه و می ره خب. نباید بترسونیمش.
- آوادا بزنم؟
- نامه فوق محرمانه اس. کاغذش حساسه. جغد می میره. کاغذ می سوزه.
- راست می گه. اینا زیادی حساسن. من یه بار دیر بازش کردم دلش شکست. بعدش دیگه نصف نامه خونده نمی شد. دو ماه فرستادمش پیش مشاور تا نصف دیگش هم خوانا شد.
- لینی رو بدیم بخوره... وقتی سرگرم خوردنه و حواسش پرت شده نامه رو ازش بگیریم.
- باهاش مذاکره و صحبت کنیم؟
مرگخوارا توی یه موقعیتی گیر کردن و اینا پیشنهاد هستن. می شه راه دیگه ای رو هم رفت، ولی احتیاج به مقدمه چینی داره. و شروع شما:
نقل قول:
مورگانا که هم یک مورد تاکسیدرمی جدید و هم فرصت را مناسب میدید، یک پس گردنی به جاناتان زد:
تو‌ نمیخوای هیج غلطی بکنی؟
مورگانا از کجا پیداش شد؟ تو چه موقعیتیه؟ این باید توضیح داده می شد. شما طوری شروع کردین که انگار مورگانا از قبل توی سوژه بوده و دربارش اطلاع داریم.

مورد بعدی جاناتانه... تا وقتی خوب جا نیفتاده، به نظر من بهتره در موردش توضیح داده بشه. یه توضیح کوچولو. مثل: جاناتان، کلاغ سفیدش...

یه مورد دیگه و مهم تر در مورد تاکسیدرمیه!
سوژه بدی نیست... ولی کمی داره اشتباه پیاده می شه. این توضیح رو بخونین.
شما هم کلمه تاکسیدرمی رو خیلی زیاد دارین تکرار می کنین. بهترین سوژه دنیا هم در صورت تکرار بیش از حد، بی مزه می شه.


انرژی خیلی خوبی دارین. هم زیاده و هم مثبت. نمی دونم قبلا اینجا بودین یا نه(مهم هم نیست) ولی طوری رفتار می کنین که انگار همه رو می شناسین و با همه راحتین. این خیلی خوبه.


بریم سراغ جمله:
نقل قول:
مورگانا که هم یک مورد تاکسیدرمی جدید و هم فرصت را مناسب میدید

جمله ها رو از هم جدا کنیم:

مورگانا که یک مورد تاکسیدرمی جدید را مناسب می دید.
مورگانا که فرصت را مناسب میدید.
دومی درسته... ولی اولی نه. مثلا شاید می شد اینجوری نوشت:
مورگانا که موقعیت را برای یک مورد تاکسیدرمی جدید، و همچنین، فرصت را مناسب می دید...

جمله های اشتباه، ذهن خواننده رو درگیر خودشون می کنن.


مورگانا رو وارد سوژه ها کنین. این هیچ اشکالی نداره. خوب هم هست. ولی دقت کنین که یا سوژه برای ورودش مناسب باشه، یا قبل از ورودش مقدمه چینی کنین که سوژه برای ورودش مناسب بشه.
مثلا اینجا تو فضای آزاد بودن. اشکالی نداشت که مورگانا وارد بشه. ولی چرا می خواد نامه رو از جغد بگیره؟ مرگخوارا دنبال نامه هستن... مورگانا مرگخوار نیست.
این مشکل رو می شد اینجوری حل کرد که یه دلیلی برای مورگانا پیدا کنیم. مثلا این که می خواد مرگخوار بشه. یا نامه رو بدست بیاره و در مقابلش از مرگخوارا باج بگیره. یا خیلی ساده بگه که قصد داره به مرگخوارا کمک کنه.


نقل قول:
جغد سفید زیبا پر و بال خود را تکانی داد.با چشمان طلایی خود نگاهی به جاناتان انداخت و بعد با صدای مردانه ی جغدی شروع به صحبت کرد:
به به‌ میبینم که یه نمونه خاص از کلاغ ها به تورم خورده....
حرف زدن جغد، ایده خوبی بود. به سوژه کمک می کنه. خیلی وقتا نویسنده های سایت فراموش می کنن که اینجا دنیای جادوییه و اتفاق های عجیب و غریب می تونه بیفته؛ حتی عجیب تر از کتاب؛ چون خیلی از سوژه هامون طنزن.


نقل قول:
مغز کوچک جاناتان به سرعت چرخ دنده های ساعت کار میکرد.به نامه ی بسته شده به پای جغد پیر نگاه کرد.باید راهی برای کش رفتن نامه پیدا میکرد.
سوژه از مرگخوارا به سمت جاناتان برگشته.
ولی اینجا این اتفاق بدی نبود. چون اولا سوژه جالب پیش رفته و دوما شما چیزی رو تموم نکردین. در حالت عادی بهتره مشکلات و موانع سوژه ها رو خیلی ساده برطرف نکنیم. تا جایی که می شه ازشون استفاده کنیم. شما هم تمومش نکردین. الان جاناتان می تونه موفق بشه یا نشه... بعدش بازم مرگخوارا می تونن تلاش کنن.


سوژه جاناتان بامزه اس. بهتره برای خودش اخلاق و رفتار خاصی داشته باشه. می تونه به عنوان یه شخصیت جا بیفته. قبلا هم نمونه هاش رو توی ایفای نقش داشتیم. وقتی خوب پیاده بشن، خیلی کمک کننده می شن.


درباره شخصیت ها چیزی نوشته نشده که نظر بدم.

سوژه خوب پیش رفته.

جمله بندی و توضیحات به اندازه کافی و خوبن.

ورود مورگانا و کلاغش احتیاج به توضیح و مقدمه داشت.


تمام شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 12 اسفند 1400 02:44
نمایش جزئیات
آفلاین
درود روشنایی کور کننده ی مورگانا بر چشمان همیشه بیدار و هشیار و ضد ضربه ی ارباب عمارت ریدل ها.
خوبید؟مادرتون خوبه؟

بلاتریکس عزییییزم چطوره؟

راستی دخترتون اخیرا تو مزایده برای خرید تاکسیدرمی ترول با قیمت ۱۰۰۰۰ گالیون پیروز شد.بهتون تبریک میگم چقدر شما دست و دلباز هستید.خوشا به احوال دخترتون.اصلا آدم حض میکنه‌.

چه میکنید با جهنم؟با قفل تالار اسرار؟راستی بعد از اونهمه گیر کردن با دامبلدور تو یه کوچه تنگ و باریک،سلامت تاریکیتون برگشت؟

بگذریم
درخواست نقد داشتم
سعی کردم این یکی به کوتاهی حرفام نباشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در این درگه که گَه گَه کَه، کُه و کُه،کَه شود ناگَه

به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!


The white phantom of the opera
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1400 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب تاریکی
تازه واردی هستم از تبار تازه واردان
این پست رو نقد می کنین ؟



سلام سوزانای تازه وارد!

وقتی درخواست نقدتون مال انجمنی بجز ارتش تاریکیه، لطفا یه خلاصه کوتاه از داستان رو هم بذارین. مثل همین کاری که تری توی پست قبل از شما انجام داده. چون اون انجمنا تحت نظارت من نیستن. همه سوژه ها و داستان ها رو دنبال نمی کنم. (سوژه های این انجمن رو می دونم . برای اینا لازم نیست.)

خلاصه خیلی دقیق و درستی لازم نیست. کافیه داستان رو بطور کلی بگین. مثلا برای این داستان در این حد کافیه:
لرد سیاه می‌خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخوارا تعداد زیادی جادوآموز جمع می‌کنن و براش میارن و همگی با هم به اردویی می رن که یه جای خطرناک نزدیک آزکابان برگزار می شه.

فراموش نکنین که این خلاصه، با خلاصه ای که توی خود تاپیک و اول پست گذاشته می شه فرق می کنه. اون باید درست و دقیق و طبق قواعد باشه.


نقد شما رو با گربه ای سفید با چشمانی هفت رنگ، که داشت از اینجا رد می شد فرستادیم. تحویل بگیرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزانا هسلدن در 1400/12/2 23:24:56
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/12/2 23:48:57
خواستن توانستن است.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1400 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به ارباب گرامی.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
نجینی خوبه؟
هورکراکس هاتون جاشون امن و امانه؟
سیاهی خونتون همچنان بالاست؟
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه!

خلاصه:
ﻟﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺧﻮﻧﮕﯽ ﺟﺪﯾﺪ (خرگوش) ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ و خودش رفته بخوابه.
لینی با چند تا گرگ مامانی آشنا میشه که گیاهخوارن و از لینی می خوان که وارد گروهشون بشه. لینی هم به شرطی قبول می کنه که شب رو هویج پلو درست کنن تا خرگوش ها بیان و لینی هم بگیرتشون.
ولی به جای خرگوش های معمولی یه شاه خرگوش میاد و گرگارو میخوره. همون موقع لرد هم از راه میرسه و خرگوش هم به جای لینی به سمت لرد حمله ور میشه.


سلام به تری ارباب کش!


خوب، خوش، و نیز سلامتیم.

از نجینی بی اطلاعیم. مستقل شده. رفته جنگل برای خودش تشکیل زندگی بده.


نقل قول:
هورکراکس هاتون جاشون امن و امانه؟
تا وقتی تری دور و برشون نباشه و به در و دیوار نکوبدشون، در امن و امانن.


نقل قول:
سیاهی خونتون همچنان بالاست؟
به تازگی آزمایش دادیم. بالاست! حتی زیادی بالاست. باید کمی اهدا کنیم.


نقل قول:
درخواست نقد اینو داشتم اگه ممکنه!
البته که ممکنه. بسیار هم ممنون که خلاصه کردی.


نقد شما رو با سپر دفاعی فرستادیم. بلایی سرش نیار. اون بی گناهه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/12/2 22:52:03
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 02:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لک لک سلطنتی ما

هلو علیکم؟ شما از جوجگی همینجوری تهاجم فرهنگی بودی.


نقل قول:
حالتون چطوره ارباب؟ به اندازه زیادی شرور هستید؟
نه. ما همیشه بیش از اندازه شروریم. دکتر گفت کمش کنیم. دکتر رو هم کشتیم.


ممنون که توضیح دادی که چی می خواستی و چی شد! اینجوری نقدش راحت تر می شه.



بررسی پست شماره 217 گلخانه تاریک، لک لک:


نقل قول:
لینی به چهره کج و معوج ایوانوا نگاهی انداخت. کمی به نظر معصوم می آمد... اما تاج وزارتی را که بر روی سرش بود و در حال میک زدن آن بود، همان کمی معصومیت را هم از بین می برد.
خیلی خوب شروع کردی. با ایراد های ریز.
برای نشون دادن احساسات باید اونا رو درست نوشت و بعد، کمی به خواننده فرصت داد که هضمشون کنه. این هضم کردن یعنی فرصتی داشته باشه که صحنه رو تصور کنه. درک کنه:

لینی به چهره کج و معوج ایوانوا نگاهی انداخت.
کمی به نظر معصوم می آمد... اما تاج وزارتی را که بر روی سرش بود و در حال میک زدن آن بود، همان کمی معصومیت را هم از بین می برد و دلسوزی لینی را بر نمی انگیخت.
و نکته مهم‌تر!
مرگخواری که معصوم است، قائدتا جای کاریش می لنگد. این صد و پنجاه و شش بند اول کتاب"چگونه مرگخوار شویم و مرگخوار بمانیم؟" بود. کتابی که هر هفته بلاتریکس از آنها امتحانش را می گرفت.


مورد دوم صحنه ها هستن. مثلا صحنه تاج وزارت زیاد قابل تصور نیست. بهتر نبود همون شستش رو می مکید؟!

قاعدتا یک جای کارش می لنگد.
اینجوری بهتره و این یه جمله چطوری صد و پنجاه و شش بند اول بود؟ یعنی تکرار شده؟ اگه اینجوریه که منظور شما جالب بود. ولی اون تکرار رو باید می نوشتی.
این که بلاتریکس هر هفته امتحان می گرفت خیلی خوب بود.

نقل قول:
- حتی ا‌گه بهت غذا بدم... ببین این پوست موز، از خاطره دار ترین پوست موز هامه؛ چون تنها پوست موزیه که نخوردمش! ببـ... ببین... اگه یه بال به من بدی، منم کـ... کل اینو بهت میدم! [/i]
این جاش هم خیلی خوب بود.


نقل قول:
در حالی که بغض در چشمانش حلقه زده بود،
نمی دونم بغض رو چطوری در چشم حلقه زدوندی... ولی به هر حال به نظر من بامزه بود. نمی دونم عمدی بود یا اشتباه، ولی چون پای ایوا وسطه و ایوا زیاد نرمال نیست، این جمله هم جالب به نظر رسید.


نقل قول:
لینی با دیدن پوست موز چندشش شد. عوقی نمایشی درآورد و بر خود لرزید. برایش عجیب بود که چگونه کسی می تواند چندین سال پوست موز را نگه دارد؟ حتی برای تجزیه شدن در طبیعت هم انقدر طول نمی کشید.
برای چندش آور بودنش کمی توضیح بیشتر لازم بود. مثلا می شد از کرم هایی که توش لونه کرده بودن یا همچین چیزایی حرف زد. ولی توضیح و صحنه بعدش خیلی خوب بود:
نقل قول:
لینی، پس از افکار تجزیه موز و نگهداری موز و اینکه موز زودتر تجزیه می شود یا پوست موز، خرمگسی را دید که با ویزی طولانی به سمتش می آید.



نقل قول:
از سر و گوش خرمگس خون می آمد. آن هم از آن سبز رنگ هایش!
این یکی چندش آور بود.


نقل قول:
دوید و سعی کرد نبض خرمگس را بگیرد،
این جمله به تنهایی خیلی خنده دار بود.


نقل قول:
ایوانوا با چهره ای مات و مبهوت به لینی خیره ماند. او نه می دانست که کِی پرستار شده است و نه می دانست که لینی چه چیز را گفته است. البته به احتمال زیاد، لینی نیز نمی دانست چه می گوید و چه می کند.
آخرش هم خنده دار بود.


شما سوژه رو پیش بردی، ولی به نفر بعدی حق انتخاب دادی که اگه خواست در مورد خرمگس بدون نبض بنویسه... یا تصمیم بگیرن بال اونو جایگزین بال لینی کنن یا به دلیلی اونو نخوان و بازم اصرار کنن که لینی بالش رو بده.
یعنی شما چیزی از سوژه کم نکردی و یه حق انتخاب هم بهش اضافه کردی و این خیلی خوبه.

اگه قضیه خرمگس به سوژه ربطی نداشت، الان اصلا جای مناسبی برای وارد کردن سوژه فرعی نبود. ولی سوژه فرعی شما به سوژه ای که در جریانه کمک کرده و برای همین درسته.

طنزت مثل همیشه خوبه. شخصیت ها خوبن. توضیحا خوبن ولی خواننده گاهی شبیه علامت سوال می شه! می تونن واضح تر باشن.

سوژه هم که خوب پیش رفته.


نارلک لک لک خوب و سوژه خوشگل کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/11/16 2:08:21
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 15 بهمن 1400 01:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هِلو علیکم ارباب!
حالتون چطوره ارباب؟ به اندازه زیادی شرور هستید؟

ارباب مدتی نبودم، به همین خاطر یک نقد روی این پست می خوام. به نظرم سوژه رو پیش نبردم، اما نفرات بعد از من اگه بخوان می تونن، جوری ادامه بدن که ایوا از این فرصت استفاده کنه و بال لینی رو بکنه. البته چندان فکر نمی کنم موفق عمل کرده باشم.

ممنون ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 بهمن 1400 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی کوچولو سلام!

خوبیم.

امتحانات تموم شد پست هات رشد کردن؟!


بررسی پست شماره 259 افسانه لرد ولدمورت، کتی بل:


نقل قول:
- سلام؟ اینجا شارژر فروشیه؟
- بله! بفرمایید داخل!
پست قبلی با دیالوگ تموم شده. بعدش اینا باید به راهشون ادامه بدن. به جایی برسن و بفهمن که شارژر فروشی که دنبالش می گشتن. می شه توصیف کرد که اون جا چه جور جاییه. چطوری می رسن بهش.
این کار خیلی مهم و اجباری نیست. حداقل نه برای این سوژه و این صحنه. فقط گفتم که اونم راهیه و می شه انجامش داد. این جا پرش از روی صحنه داریم، ولی آزاردهنده یا گیج کننده نیست.


نقل قول:
مرگخواران پس از دو هفته گشتن، با کمر های قوز کرده و ریش های درآمده، اربابشان را روی پیشخوان شارژر فروشی انداختند.
این صحنه خوب بود. می تونستی بیشتر توضیحش بدی که طی این دو هفته چه تغییراتی کردن. دو سه تا مثال می شد زد. سوژه های خوبی داشت.


نقل قول:
مرگخواران پس از دو هفته گشتن، با کمر های قوز کرده و ریش های درآمده، اربابشان را روی پیشخوان شارژر فروشی انداختند.

- با احتیاط، ملعون ها!

بلاتریکس، در حالی که داشت بدترین چشم غره اش آماده میکرد، دستور داد.
- هر چی پول ته جیباتون مونده، روی پشخوان بریزین.
رفتار مرگخوارها، عکس العمل بلاتریکس و حرفاش خیلی خوب بودن. شخصیت هات قوی و واضح هستن. این خیلی خوبه.
با گوشی تایپ می کنی؟ گاهی بعضی از حروف جا میفتن. مثلا چشم غره اش را آماده می کرد.

استفاده از لقب و مقام، وقتی مجازه که اون لقب برگرده به شخصیت های توی رول، نه نویسنده. مثلا اینجا اربابشان، ارباب مرگخوارهاست و نویسنده توش دخالتی نداره. برای همین درسته.
قسمت مربوط به بلاتریکس از نظر ظاهری می تونست کمی مرتب تر باشه:

- با احتیاط، ملعون ها!
بلاتریکس، در حالی که داشت بدترین چشم غره اش آماده میکرد این را گفت و دستور داد:
- هر چی پول ته جیباتون مونده، روی پشخوان بریزین.



نقل قول:
اما پیدا کردن شارژر فروشی دیگری، آن هم بدون پرسیدن آدرس، ( بلاتریکس میگفت نباید غرورشان به عنوان مرگخوار زیر سوال برود. ) بسیار سخت بود.
این توضیح در مورد بلاتریکس خوب بود.
ولی بازم یه صحنه خوب نوشتی و از روش رد شدی. از اینا می تونی استفاده کنی. با همین یه صحنه می شد یه پست کامل زد. اینجوری نیست که سوژه ها رو هدر داده باشی. چون این سوژه ها رو خودت پیدا می کنی. ولی خیلی سوژه داری. لازم نیست جلو بری. از همینا استفاده کن. سوژه اصلی مهم نیست. این موقعیت هایی که ایجاد می کنی هم مهم تر هستن و هم جالب تر.
به هر حال آفرین بهت که توی موقعیت ها سوژه های خوب پیدا می کنی.


نقل قول:
پیر مرد شارژر فروش، لوازم ریخته شده روی میز را با دقت نگریست.
- حیوون قبول نمیکنیم!

بلاتریکس، با لبخند، پشمالو را از روی پیشخوان برداشت و درون حلق کتی، فرو کرد.
این جاش هم خیلی خوب بود. این که صحنه رو توضیح ندادی و اول، حرف فروشنده رو نوشتی هم جالب بود. روشی که از کتی و سوژه اش استفاده کردی عالی بود. کتی رو هل ندادی جلو. صبر کردی که موقعیت مناسب پیش بیاد و ازش استفاده کنی. همین باعث شده صحنه خیلی خوب باشه.


نقل قول:
مرگخوران خسته و گرسنه، اربابشان را روی کولشان گذاشتند و از مغازه بیرون رفتند. پس از پیدا کردن پریز برقی، شارژر جدید را درون پریز فرو کردند و سر شارژر را درون دماغ های لرد سیاه، فرو کردند. شکم لرد، درخشید و رنگ قرمز، پس از کمی سبز شدن، خاموش شد. شارژر، با زدن جرقه ای پکید و دود راه انداخت.
بامزه شارژ شدیم(نشدیم البته)!


نقل قول:
لرد، پس از اینکه کمی پلک هایش را باز کرد و به اولین مرگخوار بدبخت موجود کروشیو زد، باز شارژش تمام شد.

- ام، بلاتکریس... فکر کنم شارژره رو بهمون انداختن.
این جاش هم خوب بود. هم صحنه لرد و هم آخرش. موقعیت خوبی ایجاد کردی که نفر بعدی بتونه هر جوری دوست داره ادامه بده. دستش خیلی بازه. کل سوژه های قبلی رو داره به اضافه این که می تونه بره سراغ شارژر فروش کلاهبردار!


سوژه رو درست پیش بردی. لازم نبود اینقدر جلو بری. می تونستی همون اول کار درباره قضیه آدرس و پیدا کردن شارژر فروشی بنویسی. یا درباره همون مدتی که اینا شاخ و برگ خوردن. چون سوژه رو درست پیش بردی، الانم می شه درباره همه اینا نوشت.


شخصیت هات خیلی خوب بودن.


طنز پستت خوب بود.


توضیحا و دیالوگ هات خوب بودن. شکلک ها هم خوب بودن.


توجهت به نکته های ریز و سوژه های فرعی و موقعیت، خیلی خوب بود.


آفرین به کتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!