خوبیم لوسی.
نقل قول:
ارباب این معلم ادبیات تو خونه هامون دوربین گذاشته... خدای نکرده از واژگان عربی استفاده کنم میاد یقم رو رو میگیره...![]()
طرف، خودش از سر تا پا عربیه.
لینک پروفایلتو دادی به ما! حواست پیش معلم بوده. ما حدس زدیم نقد گلخانه رو می خوای که حدسمون هم همواره درسته.
بررسی پست شماره 224 گلخانه تاریک، لوسی:
نقل قول:
ناگهان ردای سیاه تر از سیاه لرد سیاه صورتی شد و گیسوانی طلایی زیبا و بلندی بر روی سرش شروع به رشد کردند و دماغش...
نقل قول:
ایوا سیلی محکمی به کتی زد و کتی دوباره به این دنیا بازگشت.
نقل قول:
و احساس کرد که برای اولین بار، او دارد نقش آدم های عاقل را بازی می کند،
و احساس کرد که برای اولین بار، این اوست که دارد نقش آدم های عاقل را بازی می کند.
اینجوری بهتر شد.
نقل قول:
بگذریم...
نقل قول:
لینی که چشمانش مثل تانجیرو قرمز به خون شده و بود
نقل قول:
حتی خودش هم از پیکسی آبی به پیکسی قرمز تغییر کرده بود برای بار نمی دانم چندم جمله اش را برای کتی، تکرار کرد.
نقل قول:
-مگه اینو توی پست شماره 200 به دست نیاوردیم؟
الان اون قضیه توهم که اولش گفتم عوض شد. اگه متوجه بشیم که یه جای کار اشتباهه و می تونیم اصلاحش کنیم می تونیم این کارو بکنیم.
البته اگه همونجوری پیش می رفت هم مشکلی ایجاد نمی شد، ولی کسایی که ادامه می دن حق اصلاح دارن.
نقل قول:
-خب لیستت رو بیار ببینم چی توش نوشته دیگه؟
سوژه رو خوب پیش بردی و یه اشتباه رو اصلاح کردی.
طنزت خیلی وارد پست نشده، ولی لزومی هم نداره که همیشه وارد بشه. توی قسمت توهم زدن می شد لینی رو کمی مسخره تر و خل و چل تر نشون داد... همون تغییر رنگش شروع خوبی بود. می شد ادامه داد ولی همونطور که گفتم لزومی نداشت. گاهی هدف های دیگه ای داریم و کافیه همونا رو پیاده کنیم.
......................................................
سلام امیلی!
پست اولته. چه هیجان انگیز!
بررسی پست شماره 225 گلخانه تاریک، امیلی اورگاردن:
پستت کوتاهه. کوچولوئه. این هیچ اشکالی نداره. البته سعی کن اونقدر کوتاه نشه که محتوای خاصی نداشته باشه. همینی که نوشتی کوتاهه ولی قابل قبوله.
نقل قول:
کتی که هنوز در اثر معجون توهم گیج بود، به لینی خیره شد.
نقل قول:
لینی موهای خود را کنده و روی زمین ریخت.
نقل قول:
- یک تار موی بلاتریکس،تهیه شد،
یکی از اعضای بدن تام،کبدش رو تهیه کردیم،
یک مژه نجینی، که اونم به لطف مورچه ها تهیه شد،
ملاقه هکتور، که اونم تهیه شد،
یکی از بال های لی...اهم اهم..اونم تهیه شد
نقل قول:
-این دیگه نمیشه.
شخصیت های شما ساده و محدود، ولی خوب و درست بودن.
از شکلک ها خوب، به اندازه و به جا استفاده کردی.
با احتیاط نوشتی. سوژه رو خوب پیش بردی، چون در واقع اصلا پیش نبردی و فقط نفر بعد رو برای ادامه دادن راهنمایی کردی. اینم حرکت خوبی بود.
برای شروع خوب بود.
..............................................................
سوزانا!
نقل قول:
سلام ارباب
خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟
دماغتون چاق.. اِ چیز نه هیچی
خوبیم. خوشیم و سلامت نیز هم!
دماغمونو فرو می کنیم در چشم دشمنانمون.
بررسی پست شماره 227 گلخانه تاریک، سوزانا هسلدن:
نقل قول:
ایوا مستقیم به سمت آشپزخانه عمارت ریدل ها حرکت کرد و به محض دیدن یخچال آن را درسته بلعید.
نقل قول:
از آنجایی که توهمات درحال شکل گرفتن بودند و او همین حالا یک یخچال را درسته قورت داده بود , یک دفعه در خانه ریدل ها آن هم وسط تابستان برف شروع به بارش کرد و طوفانی به پا شده بود که نگو و نپرس .
دوم درباره صحنه که خیلی خوب بود. توی دنیای جادویی اتفاق های عجیب و غریب میفته... ولی دنیای خیالی دیگه کلا حد و مرز نداره. هر اتفاقی می تونه بیفته. این که ایوا که کتی رو قورت داده دچار توهم بشه هم منطقی و جالبه. فقط باید مواظب بود که سوژه اصلی از دست نره.
نقل قول:
گلخانه ای که حالا به زحمت می شد به آن گلخانه گفت زیرا که تک تک گل هایش از سرما . . . . . .
انتظار دارید بگویم پژمرده شدند؟
کاش پژمرده می شدند , اتفاقا لرد به گل های پژمرده علاقه خاصی نشان می داد , آنها پودر شده بودند و به برف ها ملحق شده بودند.
نقل قول:
اگر شما هم جای وزیر کمی فراموشکار ما بودید و فراموش می کردید که در هاله ای از ابهام گیر افتاده اید , در حالی که هزاران مشغت برای یک گیاه ، فقط یک گیاه که لرد به آن علاقه داشت کشیده بودید , در جا غش می کردید , اما انتظار ندارید که من وزیر سحر جادوی محترممان را با شما ماگل ها مقایسه کنم ؟
در حالت عادی بهتره نویسنده وارد داستان نشه، مگه این که ورودش جالب تر از خود توضیح و صحنه باشه و ارزشش رو داشته باشه. این قسمت خوب نوشته شده و برای همین، ورود نویسنده خرابش نکرده.
نقل قول:
معلوم است که ایوا غش نکرد , او فقط یک نفس راحت کشید ، زیرا همان موقع چشمش به بلاتریکسی افتاد که داشت مثل بچه ها با ذوق و شوق آدم برفی درست می کرد و این به نوبه خودش یک یاد آوری بود از اینکه هر چیزی را که در حال حاضر میبیند جز خیالات نیست .
نقل قول:
برای اولین بار آنقدر عجله داشت که در هم نزد , با وارد شدن و دیدن جعبه جعبه بال پیکسی ، نزدیک بود شاخ در بیاورد .
لرد داشت با دقت تمام بال ها را جفت می کرد و در جعبه های کوچک کادو پیچ شده قرار می داد .
ایوا پرسید : ارباب احیاناً دارید چیکار می کنید ؟
لرد با صدایی زنانه و با ناز عشوه خاصی پاسخ داد : مگر نمیبینی ؟ داریم برای لینی ی عزیزمان , دختر عمو هایش و کلا تمام فک و فامیلش بال آماده می کنیم تا هدیه دهیم .
مخلوط – مشقت – خلع سلاح !
نقل قول:
و توی ٢ صدم ثانیه از دفتر لرد غیبش زد .
توضیحات داخل پرانتز معمولا مزاحم و اضافی هستن. اینا هم برای قابل قبول بودن به دلیل احتیاج دارن... ولی شما این یکی رو هم خوب انجام دادین. استثناهای قواعد کلی رو خوب اجرا می کنین.
نقل قول:
حالا همه چیز تکمیل بود ، فقط یک مشکل وجود داشت ، چطور باید به دنیای واقعی
بر می گشت ؟
پست شما طولانیه. این چیزیه که در نگاه اول می بینیم. ولی بعد از خوندن، دیگه طولانی به نظر نمی رسه چون لازم بوده طولانی بشه. اولا برای نشون دادن توهم ایوا. دوما برای رسیدن به نقطه پایان.
صحنه هایی که نوشتین خوب بودن. می تونستن بهتر باشن. چون به هر حال اینا توهمن. مثلا برف باریدن وسط تابستون خوبه ولی چرا عجیب تر نباشه؟ چرا یه چیز غیر عادی تر نباره؟ یا آدم برفی درست کردن بلا خوبه ولی اینم می تونست خیلی عجیب تر باشه. توی اینجور موقعیت ها، خلاقیتتون رو خیلی آزادتر بذارین.
سوژه رو خوب پیش بردین. جالب بودن مسیری که ادامه می دیم خیلی مهمه. خیلی وقتا مهم تر از درست بودن و منطق داستانه. اینم مسیر جالبی بود. آخر پست هم کاملا برای ادامه دادن، تشویق کننده اس.
طنزتون خوب بود. صحنه مربوط به لرد خوب بود.
بریم سراغ نقد قبلی پست شما.
علامتگذاری ها خوب شده.
توضیحات قبل از دیالوگ ها خوب شدن. حتی جزو نقاط قوت پست شما هستن.
شما توضیح های اضافه می دادین. حرف مستقیم نویسنده. الان هم این کارو کردین؛ ولی با این فرق که این جا درست انجامش دادین. اینجا ارزش نوشتن رو داشتن.
آشفتگی و پراکندگی پست قبل توی این پست نیست. چه از نظر زمان و مکان، چه داستان و چه جمله ها چه علامتگذاری. اصلاح همه این موارد کار سختیه که شما انجامش دادین.
با شخصیت های سایت آشنا شدین و درباره سوژه هاشون نوشتین.
انتظار پیشرفت و اصلاح شدن یکی دو مورد از اشکال های قبلی رو داشتم... ولی این پست خیلی بیشتر از انتظارم بود. ایراد ها رو خیلی خوب و در حد تعجب آوری برطرف کردین. کیفیت نوشته خیلی بالا رفته. برای همین، خیلی خوب بود.
........................................
کتی!
رول رو می ذارن سر کوچه؟
یه گوشه ای نشسته بود و زانوی غم به بغل گرفته بود. کل نقطه هاش ریخته بودن روی زمین... و فکر نکن فقط نقطه های آخر جمله بود. نقطه های کلمات هم ریخته بودن. یه ط دسته دار یه تشدید رو برداشته بود و داشت رول رو ترک می کرد. یه فضاسازی هم افسردگی حاد گرفته بود داشتن می بردنش بیمارستان روانی.
سر ساعت نه ماشین بزرگی اومد.
رولت داشت از دست می رفت.
به زور از راننده ماشین حمل زباله گرفتیمش. هی اون کشید هی ما کشیدیم. آخر ولش کردیم با سر زمین خورد. ما نیز رفتیم و رول را برداشته و به دفترمان بازگشتیم.
نقد فرمودیم. الان ارسال می نماییم! بگیرش. سر کوچه هم نذاری.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


