یه علمی هس تو ای دوره زمونه، میگُنش سواد دیجیتالی. دیجیتال لیترسی. عا خلاصه. جونُم بگه براتون که ای مرگخورا کلهم تو دیوار بودن تو ای قضیه. یعنی مِثلاً خودش ای تام جاگسن بسکوت
(1) شون که ادعاش یقّۀ آسمونِ جر میده، اَی میگفتنش یه توک پا بیا دو تا زَلَم زیمبو
(2) بنداز رو صفحه، قیافش میشد عینهو تسترال. حالا فرض بگی تو ای بدبختی، بفرستیشون کجا؟ جادوگران! اونُم خودش تو چه دورهای؟ زوپسِ یکُم!
مرگخورا خرماچپون
(3) نشسته بودن تو هم بَلکَم سیدعباس
(4) رحم کرد چیزی حالیشون شد؛ ولی هیچی به هیچی.
- من فکر کنم...
سر همشون برگشت سمت ای کلهفره... چی بود اسمش؟ ها. بلاتریکس.
- نه نه نه. منطقی نیست.

پِیپ
(5) ناامیدی بود که گرفته بودن روشون. هر طوری میخواستن سایته رو رمزگشایی کنن، بُگو انگار بَلَمِ
(6) بیصاحاب، دور خودشون پِر میخوردن.
- عامو خدا رو کولتون چتونه هوار شدید ای وسط؟

حَنتوش بچهی کار درستی بود. موهاش فرِ پر کلاغی، یه شیشجیبی پاش و لباس برزیل 98 با اسم آقاش رونالدوی اوریجینال پشتش تنش، اومد ببینه چه خبرشونه.
- چی تو اون لامصبه مگه ایطور مثل چک و چولا
(7) شدید دورش؟

- وای شما برزیلیاید؟ من عاشق نیمارم!

- ولک کوکات بچۀ ناف برزیله؛ پایتخت؛ آبودان. نیمار کیلو چنده؟ ای سر تانکی ابوالحسن
(۸) با ما ترینینگشه پاس کرده. حنتوش جونیورُم.

مرگخوره جیکش دیگه در نیومد. اسطوره جلوش بود.
- خو حالا چتون هست؟
جاگسن با دست سالمش، دست چلاقشه گرفت به لپتاپ و آورد سمت حنتوش.
- وِیــــــــی! مُ به ای جبار گفتُم قاطی چیاش چیز نده به مونا. جل الخالق ای چیه.

حنتوش گفت توهم زده، دیگه به رو خودش نیورد یارو ای دستش تو او دستش بود.
- آقای جونیور، ما نیاز داریم با این سایت کار کنیم. شما میتونید کمکمون کنید؟

- راسِ کارِ کوکاته مشتی. بده بینُم.
حنتوش لپتاپه دستش گرفت و جادوگرانه نگاه کرد.
- خو حالا کجاشه میخِین؟
تام به اسم
«یاران لرد سیاه به او میپیوندند (درخواست مرگخوار شدن)» انگشتشه فشار داد.
- باید ببینیم اینجا چه خبره. یکی داره ادای ارباب مارو در میاره!
حنتوش وقتی «ارباب»ـه شنید یکم گرخید، ولی به رو خودش نیورد. به او چه اصن.
- ها. گرفتُم عامو. خدا رو کولت خو راش ایطور انگشت زدن نیس که. اینه باید کلیکش کنی.
حنتوش رو اسم تاپیک کلیک کرد و بازش کرد. فرم مرگخوری وا شد جلوشون.
- مُ دِییقاً نمیفهمُم چه خبره، ولی خب. ای پایین که سفیده میبینی؟
جاگسن سرشه تکون داد.
- با این دگمهها، میگنش کیبورد، اینجا مینویسی چی میخی، دگمه ارساله میزنی.

دوزاری مرگخورا افتاد که ای فرمه چطورشه. مرگخور فوتبالی دوباره برگشت.
- وای. آقای حنتوش خیلی ازتون ممنونیم. نمیدونید چه لطفی کردید! لطفاً سلام مارو به نیمار برسونید.

- پیَه
(9)! باز نیمار نیمار میکنه ای... میگُم ولش بکن او فیسو
(10)ئه. خو همی بود کارتون؟ مُ گفتُم حالا چی هس. روزتون خوش عامو.

و حنتوش همونطور که جفپا اومده بود تو سوژه، همو طورم رفت.
- ارباب اینجا نوشته «هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.»! یکی خیلی میخواد شما باشه.

ولدمورت نِگای صفحه کرد و شد لبو.
***
1. آدمِ بهدردنخور. ببو گلابی. | 2. تزئینات. | 3. درهم و فشرده. | 4. شخصیتی مقدس. | 5. شلنگ. | 6. قایق. | 7. افراد داغون. | ۸. محلهای در آبادان. | 9. تعجب ناشی از استیصال. | 10. افادهای.