تلاش دوم - به یاد پسری که یویو داشت!
با سری باند پیچی شده وارد اتاق شد و در را به سرعت پشت سرش بست. یک فنجان دمنوش گل گاوزبان برای خودش ریخت و آن را لاجرعه سر کشید.
گونی ای را از زیر شنلش در آورد و در آن را باز کرد. پسر بچه ای با موهای پر کلاغی هویدا شد. سیبی در دهانش چپانده شده بود. مروپ با احتیاط سیب را از میان دندان ها بیرون کشید.
-
صدای جیغ آنقدر بلند بود که سیب از دستش رها شد.
-هی فلفل هالوپینو جیغ جیغو مامان...آروم تر!
-آروم تر؟! آروم باشم که بزنی تو سرم مامان ولدک؟ بچه یتیم گیر آوردی؟ نخیر بچه یتیم بابام بود! من یه ایل پشتمن. الاناست که تدی برسه...اگر تا جهنمم میبردیم اون میومد دنبالم!
مروپ سعی کرد گوش هایش را بگیرد تا کمتر صدای جیغ های جیمز وارد مغزش شود، از جمجمه اش عبور کند و سلول های عصبی اش را از کار بیندازند. اما فایده ای نداشت!
-وقتی زنگ زدم نهنگام اومدن دم خونتون بردنت قطب شمال میفهمی!
به نظر جیمز آمد که جیغ هایش به اندازه کافی تاثیر گذار نیستند. پس سلاح کشتار جمعی اش را در آورد. سلاحی وحشت آور که لرزه به اندام تمام دشمنان می انداخت. سلاحی برای تمام اعصار...
یویو صورتی!
-الان من باید از این بترسم مامان جان؟
مروپ یویو را از جیمز گرفت و به زور در دهانش چپاند. بلافاصله یاد آورد که قرار بود جیمز را با میوه خوراندن زیاد شکنجه دهد. حالا با یویو ای که در دهان قربانی اش بود چگونه باید شکنجه اش میداد؟ مضطرب شد. پرتقال و سیب ها در دستانش می لرزیدند. آیا باید یویو را از دهان جیمز در می آورد؟ آن وقت با جیغ های بی امانش چه میکرد؟ عرقش را پاک کرد. نفس های عمیق کشید.
یک ساعت بعد
جیمز به مروپ دچار پنیک عصبی شده پرتقالی تعارف کرد.
-بعد پدر ماروولو با جاروش مامانو از بالای برج ایفل انداخت پایین.
بعدم عزیز مامان گفت چون مامان سرش به برج ایفا خورده پرتقالای مامانو نمیخوره. مامانم پاشد رفت خونه سالمندان!
جیمز در حالی که همچنان یویو اش در دهانش بود، آرام چند ضربه دلگرم کننده به پشت مروپ زد.
-هووووم...اومممم...اممم...اوممم!
-همینطوره جیمز مامان...همینطوره که میگی.
شواهد نشان می داد که شکنجه دوم هم چندان موفقیت آمیز نبود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


















