ساعت ها بعد
1000 تا دست روی چونه های سالازار رو میخاروندن که راه حلی به فکرش برسه و تا میخواست دست 1001 ام رو هم بیاره وسط که دیگه یه فکر مشتی به ذهنش رسید. لبخند شیطانی زد و به سمت گریندل والد رفت تا نقشه اش رو باهاش در میون بذاره. گلرت هم که کلا خنده شیطانی دوست داره وقتی خنده شیطانی سالازار رو دید، اونم تصمیم گرفت یه ذره شیطانی طور بخنده که فضای انبار معجون ها خبیث تر بشه.
- این ماگل ها مثلا اینکه خیلی خشن ترن از ما جادوگران، پوستشون کلفت شده دیگه با طلسم های نابخشودنی از بین نمیرن.
گریندل والد هم به این نتیجه رسیده بود و نیازی به 1000 دست نداشت ولی احترام سالازار رو نگه داشت و با آرامش منتظر بقیه نقشه موند.
- پس بهترین راه حلی که به ذهن من میرسه اینه که یه ماگل دیگه هم احضار کنیم، بعد اون یکی ماگل خیلی راحت این یکی ماگل رو میکشه.
-بعد با اون یکی ماگل جدید چیکار کنیم، اونم نمیتونیم بکشیم که.
-بعدش یه ماگل سوم میاریم که ماگل دوم رو بکشه. یکی دو ماه اینجوری جلو بریم همه ماگل ها یه دونه یه دونه از بین میرن و دیگه فقط ما جادوگرها میمونیم.
گریندل والد از این نقشه خوشش نیومد چون هم نمیخواست تمامی ماگل ها از بین برن و دوست داشت ازشون برای شخم زدن زمین های کشاورزی استفاده کنه و هم اینکه به نظرش میرسید تعداد ماگل ها زیاده و این نقشه سالها طول میکشه تا نصفشون رو هم بکشه. داشت بررسی می کرد که چجوری با کمال احترام مخالفتش رو به سالازار اعلام کنه که خود سالازار کبیر به دادش رسید و گفت:
-تا تو این کار رو شروع میکنی، من میرم یه ذره چیپس و پفک و ماست موسیر از نواده عزیز و مامان تالار اسلیترین بگیرم و بیارم که بتونم از مرگ ماگل ها نهایت لذت رو ببرم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







