بکُش یا کشته شو!
دشت خونین محل زیاد جالبی برای منتخبین نبود. پرتوهای خورشید همچون شلاقی سوزان، بی وقفه بر تن قربانیان بازی سالازار فرود می آمد و هیچ راه گریزی از آن وجود نداشت. در آن سرزمین خشک و بیرحم، تنها قویترین ها میتوانستند زنده بمانند.
هر موجود ضعیفی محکوم به فنا بود!
در آن دشت، یا باید میکشتی یا کشته می شدی! هر کدام از منتخبین، هر لحظه، باید تصمیم میگرفت: آیا میخواهد شکارچی باشد یا شکار؟ آیا میخواهد زنده بماند یا در خاک دفن شود؟
- میتونیم یه اتحاد تشکیل بدیم.
ریموس لوپین این را به همگروهی های دیگرش گفت. فعلا فقط گریفیندوری ها را آن اطراف می دید و خبری از بقیه اعضای هاگوارتز نبود. تنها مرلین میدانست که چه موقع و با چه نقشه هایی قرار است سر برسند. البته اگر اعضای گریفیندور تا موقع رسیدن آنها از دست آفتاب شدید، نجات می یافتند.
- واشه چی باید اتحاد تشکیل بدیم؟... چرا بر نمی گردیم خونه؟
کوین با چشمانی نگران به ریموس زل زد.
- من گرممه...
کوین قضیه را نمیدانست. احتمالا اشتباهی وارد آن ماجرای خطرناک شده بود. هنوز آنقدری سن نداشت که جادوگر محسوب شود. شاید از نظر سالازار او ضعیفترین شخصی بود که باید زود تر از همه می مرد. باید قربانی می شد تا به دیگر بازیکنان نشان دهد قانون جنگل همیشه برقرار است. قوی ضعیف را می کشد و ضعیفترین ها همیشه بازنده اند!
ریموس خم شد و دستی بر سر پسر بچه کشید.
- همه چی درست میشه کوین... به زودی بر می گردیم خونه و تو سایه از نوشیدن شکلات داغمون لذت می بریم.
به هیچ عنوان دلش نمی خواست بلایی سر او بیاید. به خودش قول داد تمام و کمال از او محافظت کند. نباید قربانی بازی های بزرگسالان می شد. لبخندی روی لبان کوین پدیدار شد که حال او را هم بهتر کرد.
- ممنونم پروفشور مهتابی!
- آفرین پسر خوب... خب حالا تصمیمتون چیه؟ اتحاد تشکیل بدیم؟ شاید شانس برد همگیمون وجود داشته باشه.
ساکورا و تلما نگاهی به لوپین انداختند. آیا اعتماد کردن به یک گرگینه کار درستی بود؟
کمی آن طرف تروضع اسلیترینی ها بهتر بود. شاید تنها گروهی بودند که منتخب های آن نه تنها از این بازی لذت می بردند، بلکه باعث افتخارشان هم بود که در برابر چالش ها ایستادگی کنند و اسلیترین را سر بلند سازند.
دوریا چوبدستی اش را محکم در دست گرفته و خودش را آماده ی هر نوع حمله ای کرده بود. می خواست استعداد ذاتی ای که در دوئل داشت را به همگان نشان دهد. میدانست آن دشت صحنه ای خواهد شد از نبرد بی پایان بین زندگی و مرگ.
در آنجا تنها یک قانون حکمفرما بود: قانون بقا! و در این قانون، تنها قویترینها میتوانستند پیروز شوند.