- لو... سی... پس... کجان... این... گریفین... دوری... ها؟
لوسی به طرز عجیبی گویا به سرعت نفس تازه کرده بود چرا که بدون ذرهای نفسنفس زدن پاسخ ترزا رو میده. به هر حال شرایط فیزیکی هر بدن متفاوت از دیگریه و یکی زودتر نفسش جا میاد یکی دیرتر!
- به نظرم تو حالا یکم صبر کن نفست برگرده بعد ادامه بدیم.

ترزا با حرکت سرش موافقت میکنه و گوشهای میایسته تا نفسش برگرده. دقایق همینطور پشت هم سپری میشن اما نفس کشیدن ترزا به گونهای بود که انگار هیچوقت دویدنش متوقف نشده و همچنان با سرعت داره راهرو پس راهروهای هاگوارتز رو به امید یافتن همگروهیاش طی میکنه.
- فکر کنم راوی داستان به جای این که کاری کنه جفتمون یکم وایسیم تا جا بیاد نفسمون، اشتباها منو سریع سر حال کرد و مال منو هم ریخت رو مال تو.

نویسنده که در حال لو رفتن بود، بالاخره تصمیم میگیره ترزا رو به حال بیاره.
- آخ جون انرژیم برگشت. خب چی میگفتیم؟ ببینم اصن مگه کل سوژه پیدا کردن همدم برا گودریک نبود؟ حالا که تموم شد نباید از دستاندرکاران بخوایم سوژه رو تموم کنن؟

- نه خب، هنوز جا داره موضوعات دیگه ادامه پیدا کنه.
- مثلا چی؟

لوسی دستشو میبنده و همزمان با گفتن هر مورد، یکی از انگشتاشو بالا میاره.
- آیا همدم اسلیترینی هم مورد قبوله؟ آیا این همدم جاسوس سالازار نیست؟ آیا بانوی چاق حاضر به بخشش گودریک هست؟ شاید نبخشه و هیچکدوممون رو به خاطرش تو تالار راه نده و سوژه جدید این باشه که حالا چطوری بانوی چاقو راضی کنیم ما رو راه بده! یا حتی شاید به فکر بیفتیم بانوی چاق رو جایگزین کنیم. اونوقت کی ورودی تالارو برعهده بگیره؟ هرکی برعهده گرفت وضعیت ما چی میشه؟ بعـ...
ترزا که میبینه لوسی اگه همینطوری ادامه بده انگشت کم میاره، اعتراضش به هوا میره.
- خیله خب فهمیدم، حالا میگی الان چی کار کنیم؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







مرتیکه خودش عین خرس گریزلی میمونه به من میگه چاق!





