***
- من نخوام بیام کیو باید ببینم؟
دوریا درحالیکه دست به سینه روبروی اسکورپیوس ایستاده بود با چشمانی غضبآلود به او نگاه میکرد. اسکورپیوس هم که داشت کیف داوریش را میچید (پر از پولهایی که معلوم نبود وسط زمین کوییدیچ قرار بود به چه کارش بیاد) با همان حالت همیشگیش گفت:
- به عنوان کاپیتان باید بیای بازیو تحلیل کنی تا برای مسابقهی بعدی به درد تیم بخوره. با داوری هم آشنا میشی.
دوریا حالا کمی سرخ شده بود.
- اوه با داوری که به خوبی آشنا هستم! و اینکه تو نمیخواد بهم یاد بدی به عنوان کاپیتان باید چی کار کنم یا نکنم!

سپس روی پاشنهی پایش چرخید و درحالیکه موهایش را مثل دختر قهروکهای توی فیلمها تکان میداد از اتاق خارج شد.
چند ساعت بعد
دوریا در میان خیل عظیم طرفداران برتوانا نشسته بود و همچنان با عصبانیت به زمین نگاه میکرد. به این امید بین هواداران برتوانا نشسته بود که آنها به خاطر کاپیتان تیم که عملا خود حضرت مرگ بود، کمی آرامتر باشند. اما از شانس بدش طرفداران برتوانا بیشتر شبیه گابریل بودند. همه با لباسهای رنگی رنگی درحال بالا پایین پریدن بودند و با هر پاس صدای تشویقشان به هوا میرفت. دوریا آن وسط با لباسهای مشکی و سبزتیرهاش که فقط روی صندلی نشسته بود و چشمانش که از شدت تنگ شدن و عصبانیت پلکش داشت میپرید، بیشتر شبیه گُرو در منِ نفرتانگیز بین جمعیت شاد و پرانرژی مینیونها به نظر میرسید.
- و توی دروازه! الستور چه میکنه!
دوریا نفسش را با غیظ بیرون داد. از این الستور از همه بیشتر بدش میآمد. با آن سایهی همیشه خندانش میرفت روی مخش و لباسهای قرمز گریفیندوریش توی ذوقش میزد. خب صادقانه هم بگوییم از چه کس دیگری میخواست بدش بیاید؟ گابریل با آن رفتار گوگولی مآب و شادش یا ترزا با گذشتهي غمانگیزش؟ به مرگ هم دوست نداشت فکر کند؛ بالاخره مرگ بود.
اما یکدفعه متوجه چیز عجیبی شد. دلیل گلهایی که الستور میزد، فقط عملکرد خودش نبود. گابریل به عنوان مدافع برگ برندهاش بود. دورتر از او روی جارو حرکت میکرد و با لبخندی شاد و سرزنده بلاجرها را به سمت مهاجم حریف که به سمت الستور میرفت، میفرستاد. به خاطر همان گوگولی بودنش هم کسی به فکرش خطور نمیکرد که اینها کار گابریل باشد. کسی اصلا دقت نمیکرد.
دوریا خندهی ریزی کرد:
- جالب شد.

سپس چوبدستیش را قایمکی به سمت گابریل نشانه رفت.
- کانفاندو.
چشمان گابریل برای لحظهای دودو زد و درست وقتی باید بلاجر را به سمت مهاجم حریف میفرستاد، بلاجر از زیر دستش در رفت. مهاجم به سمت الستور هجوم برد و توپ را از او قاپید. با بلند شدن صدای نارضایتی از طرفداران دوریا خندید.
چند ساعت بعد، خانهي ریدل
الستور با چشمانی خشمگین و گابریل با لبخندی خسته پشت سرش جلوی دوریا ایستاده بودند.
- تو گابریل رو طلسم کردی که باعث شد ما ببازیم!
دوریا چند بار پلکهایش را روی هم زد و قیافهای معصوم به خود گرفت.
- چرا باید همچین کاری بکنم؟
- از همین قیافه و اون پوزخندت معلومه کار خودت بوده!
دوریا با صدای ریزی خندید.
- انکار میکنم.
الستور چوبدستیش را بیرون کشید. دوریا هم که حالا چهرهاش جدی شده بود، چوبدستیش را درآورد. گابریل به آرامی بین آن دو قرار گرفت.
- بیاین دوست باشیم! یه کوییدیچ که ارزشش رو نداره.

- خیلی هم ارزش داره! برو اونور!
گابریل حالا دستانش را روی کمرش گذاشت و به سمت الستور برگشت.
- بسه دیگه!

و دوریا با چشمانی متعجب دید که الستور روی پاشنهي پایش چرخید و از در خارج شد. گابریل سپس به سمت دوریا برگشت.
- کارت خیلی زشت بود ولی من میبخشمت!
و دوریا را با چشمانی گردتر رها کرد و رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









بهش خیره شده بود.



