- همین؟
- بله؟

- همین؟
دوریا دست به سینه ایستاده بود و در چشمان جد بزرگوار تالار طوری زل زده بود که انگار نه انگار قدر قدرت هاگوارتز است.
- بابا نمیشه یه چیز جدید بهمون بگین؟

- بله؟

دوریا این بار پشت چشمی نازک کرد.
- بیاین این بار بگیم از بین دو نفر، اونی که بیشتر به بقیه کمک کنه میتونه برنده بشه! نه اونی که بقیه رو با دمپایی بیهوش میکنه.
سالازار اسلیترین بسیار متعجب شده بود.
- چرا باید نشانهای از رحم و شفقت و عطوفت از خودمان نشان دهیم؟

- برای جلوگیری از آلزایمر خوبه.

حالا دیگر چشمان بقیه هم گرد شده بود. دوریا با شادی سرش را تکان داد. کلا از ایجاد این حس که چیزی را میداند که بقیه نمیدانند و به آنها میتواند آن را یاد بدهد، خوشحال میشد.
- آره دیگه وقتی کارهای تکراری بکنیم باعث میشه توی مغزمون مسیرهای عصبی یکسان شکل بگیره و ما هم هی داریم روی همونا کار میکنیم؛ پس سلولهامون تنبل میشن و میگن خب اینم که مثل همیشه داره عمل میکنه! اما اگه بیایم یه کار جدید بکنیم باعث میشه مغزمون به چالش کشیده بشه و خیلی به پیشگیری از آلزایمر کمک میکنه.
سپس لبخندی زد و به سالازار اسلیترین، مروپ گانت و لردولدمورت اشاره کرد.
- این موضوع خیلی به شما هم میتونه کمک کنه آخه سنتون داره میره بالا و خب بالاخره باید انتظار یه چیزهایی رو داشت.
- الان به ما گفتی پیر؟

دوریا سرش را تکان داد.
- دقیقا همینطوره.

فکر کردین هزارسال و صدسال کم زمانیه؟ حالا شما به جای پیر بگین باستانی تا حس بهتری بهتون بده. نتیجه همونه تهش دیگه.

دوریا خودش هم نمیدانست چطور اینقدر شجاع شده است. شاید بار اولش بود که داشت چنین بیپرده صحبت میکرد. احتمالا دلیلش این بود که از قبل در چالشی شرکت کرده بود که در آن رابستن گفته بود:«فکر کردن میشه روش خوبی میشه که ده دقیقه صحبت کردن عدم فکر کردن باشه.» یا یک جملهی بسیار نامفهوم دیگر. دوریا هنوز خیلی در زبان رابستن تخصص نداشت. به هرحال حالا هر دو ریشسفید و گیسوسپید تالار اسلیترین داشتند با غضب به او نگاه میکردند.
- دوریا! تو همگروهی ما خواهی بود!

دوریا با لبخندی بزرگتر به سالازار اسلیترین و لرد ولدمورت که با هم این را گفته بودند نگاه کرد.
- عی بابا! اینقدر ضایع میخواین ازم انتقام بگیرین؟

خشم و غضب بود که میخروشید و دوریا از درون احساس شادی عمیقی میکرد. چالش کشیدن خودش حس خوبی داشت؛ با اینکه چیزی نمانده بود قلبش بیاید داخل دهنش و از همانجا پرت شود روی زمین. ترسیده بود اما شاد بود. شاد بود اما ترسیده بود.