جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
26 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] رالی رول (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: دوشنبه 1 بهمن 1403 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
- پس می‌خوای بابایی تو رو بکشه و همین‌جوراب رو هم بکنه تو حلقت؟

رابستن نگاهی به جورابی که دلفی از پاش در آورده بود انداخت و با خودش فکر کرد چرا یه دفعه ایده‌ای مثل گذاشتن جوراب تو دهنش به ذهن دلفی رسیده بود. البته فقط خود دلفی می‌دونست که چند نفر حاضر بودن میلیون‌ها گالیون بابت جوراب‌های پوشیده‌اش بدن. در واقع، تو فکر خودش داشت لطف بزرگی به رابستن می‌کرد. ولی خب، رابستن این رو نمی‌دونست. برای همین داشت گزینه‌های روی میزش رو سبک سنگین می‌کرد: رنده شدن توسط مامان مروپ بغل دیگ آش استخون تسترال و چوب بید کتک‌زن، یا کشته شدن توسط لرد ولدمورت با فرو کردن جوراب دلفی تو دهنش. انتخاب به نظر راحت می‌رسید، ولی رابستن به دلیل آدم فضایی بودن، به جوراب اعتقادی نداشت و تصمیم گرفت حداقل آخرین لحظات عمرش رو با رنده شدن در دیگ سپری کنه. برای همین به سمت مامان مروپ رفت تا دعوا رو شروع کنه.

- این غذا شدن میشه؟ به نظرم زنگ زدن بشیم کله‌پزی خونه ریدل‌ها، یه چند دست گوشت تک‌شاخ سفارش دادن بشیم حال شدن کنیم.

رابستن در واقع علاقه‌ای به گوشت تک‌شاخ نداشت، ولی می‌دونست هیچ‌چیز به اندازه‌ی پیشنهاد غذای بیرون، مامان مروپ رو ناراحت و عصبی نمی‌کنه. چون همیشه تو خونه، همون غذا، ورژن بهترش (از دید خود مروپ) موجود بود.

مامان مروپ تا این رو شنید، ملاقه‌اش رو بالا آو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: جمعه 21 دی 1403 23:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ـ به نظرم بهترین کار برای اینکه بتونی از این قضیه بیرون بیای، اینه که یه جوری منو راضی کنی که با باباییم حرف بزنم و راضیش کنم تو رو نکشه!

به نظر آسان می‌آمد. رابستن در سیرازو بسیار تو دل برو و جذاب محسوب می‌شد. فقط کافی بود کمی از آن همه جذابیتش را به کار بیاندازد و دلفی را راضی کند. به هر حال، دلفی هدف خیلی راحت‌تری از لرد ولدمورت بود و اصلا این که خودش پیشنهاد کمک داده بود، می‌توانست دلیلی بر این باشد که می‌خواهد او نجات پیدا کند.
- دلفی، بچه رو خواستن می‌شی؟

هیچکس نمی‌دانست چرا پیکاپ‌لاین رابستن، پیشکش کردن بچه‌اش بود. این فضایی‌ها هم انگار واقعا از فضا آمده بودند.

- بچه‌ت هم درگیرمه؟ می‌دونستم. به‌هرحال آدمی مثل من اطرافش هست که همه‌چی تمومه و از هر انگشتش یه هنر می‌ریزه. بهش حق می‌د...
- نه. بچه از تو متنفر بودن می‌شه. بهت گفتم می‌شه «پیک‌می گرل»!
- پس چرا داری بچه‌ت رو بهم پیشنهاد می‌کنی؟
- توی سیرازو وقتی خواستن می‌شیم که یکی رو راضی کردن بشیم، بچه‌مون رو بهش پیشنهاد دادن می‌شیم. من با این روش مخ یه کهکشان رو زدن شدم!
- من بچه‌ی غرغروت رو نمی‌خوام.

ولی رابستن فقط همین پیکاپ‌لاین را داشت و درجا مغزش ارور ۴۰۴ داد. دختر هم دخترهای فضایی!

- می‌تونی برای راضی کردن من، یه کاری واسم انجام بدی. ولی برای انجام شدن این‌کار، باید با مامان مروپ دعوا کنی.
- ولی مامان مروپ جلوی دیگ وایستادن می‌شه و دستش هم رنده بودن می‌شه!
- پس می‌خوای بابایی تو رو بکشه و همین‌ج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1403/10/21 23:10:00
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: دوشنبه 17 دی 1403 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن که در حال ترکیدن بود به فرد کناریش نگاه کرد. فرشته نجاتش کسی جز دلفی نبود. او آمده بود که انتقام لحظاتی پیش رو که رابستن بدون توجه از کنار او گذشته بود، به بدترین شکل ممکن بگیرد. خواننده‌های این پست ممکنه فکر کنن که چنین بی‌توجهی چند دقیقه پیش رخ نداده بود و برای همین درخواست بررسی "وار" از صحنه‌های قبلی می‌کنن. خب، بریم ببینیم چی شده.

فلش‌بک

رابستن، در حالی که با عجله دنبال دخترش می‌دوید تا به صحن عمومی تالار اسلیترین برگرده و مطمئن بشه که "من یه ایده خوب دارم" گفتن‌های دخترش موجب آزردگی رهبران تاریکی نشده، خیلی آروم از کنار دلفی می‌گذره. دستش هم ضربه آرومی به دست دلفی می‌زنه و بدون هیچ‌گونه عذرخواهی به مسیرش ادامه می‌ده و به همراه دخترش پشت مروپ قایم می‌شه.

حالا دوربین کمی زوم می‌کنه تا میزان این برخورد رو ببینیم... بله، همون‌طور که می‌بینید، فایبرهای لباس رابستن برخورد ناچیزی با فایبرهای لباس دلفی داشتن. اما برای دلفی، این بی‌اعتنایی فراتر از میزان برخورد بود. چون عادت نداشت کسی بهش بی‌توجهی کنه و معمولاً همه ملت دنبالش بودن و اون خودش بود که به بقیه بی توجهی میکرد، همون‌جا تصمیم گرفت انتقام سختی از رابستن بگیره.

پایان فلش‌بک

- به نظرم بهترین کار برای اینکه بتونی از این قضیه زنده بیرون بیایی، اینه که

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: یکشنبه 16 دی 1403 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که اصلا از اصلاحات سینگس خوشش نیامده بود و صدای بچه گریب ( رابستن) روی اعصابش رفته بود، گفت:
- ما با وجود مبارکمان با مشنگ ها هم تیمی باشیم؟ ما؟ اصلا احتیاجی به مسابقه با مشنگ ها نداریم! همینجوری به آنها پیف پاف میزنیم!

سالازار که صحبتهای نواده اش به نظرش کاملا منطقی آمده بود، سرش را تکان داد و گفت:
- نواده مون راست میگه! چرا باید در مسابقه جادوگری هم بوی گند مشنگ زاده ها رو تحمل کنیم؟ با خودمون مسابقه میدیم!

سینگس میخواست اعتراض کند اما لرد کروشیویی به او زد و سینگس روی بچه رابستن غش کرد و او را زیر وزن خودش مدفون کرد.
- خب این گریب کی کجاست؟ بریم مسابقه رو شروع کنیم!

رابستن پشت مروپ قایم شده بود و اصلا جرات مسابقه با لرد را نداشت. بهرحال لرد اعصاب لازم برای همنشینی با یک فضایی آبی را نداشت و در همان نقطه شروع رابستن را به عرش اعلاء میفرستاد.
ولی قایم شدن جواب نهایی نبود و باید فکری میکرد اما مشکل این بود که نمیدانست چه فکری کند و فقط از استرس جیشش گرفته بود و پشت مروپ داشت وول میخورد.
ناگهان کسی از کنارش گفت:
- من میدونم چطوری میتونی تو مسابقه حداقل زنده بمونی!

رابستن که در حال ترکیدن بود به فرد کناریش نگاه کرد. فرشته نجاتش کسی جز دلفی نبود. او آمده بود که

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/10/16 23:27:49
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: شنبه 15 دی 1403 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
-من یه ایده خوب دارم.

بچه برای دومین بار این جمله رو گفت و همچنان به بالا پایین پریدنش ادامه می‌داد. سران تاریکی، از جمله سالازار و ولدمورت، و باقی سربازهای تاریکی و اعضای اسلیترین، همه سکوت کرده بودن تا ببینن راه‌حل بچه چیه.

-من یه ایده خوب دارم.

بچه همچنان این جمله رو تکرار می‌کرد و بالا پایین پریدنش ادامه داشت. این وضعیت باید حداقل ده بار تکرار می‌شد تا بالاخره ولدمورت و سالازار به خودشون اومدن و فهمیدن که ده دقیقه است وقتشون پای یه بچه تلف شده. اصلاً حتی اگه ایده‌اش رو هم می‌گفت، باز هم وقتشون تلف بود چه برسه به اینکه فقط داشت بالا پایین می‌پرید. بالاخره ولدمورت چوب‌دستیش رو درآورد و به سمت بچه گرفت:
- ایده خوبت رو به ما میگی یا بفرستیمت پیش جیمز پاتر؟ فکر نکن ما از جون یه بچه میگذریم، اتفاقا کشتن بچه ها بیشتر بهمون مزه میده چون مظلوم‌تر هستن.
-من یه ایده خوب دارم.

رابستن که می‌دونست جمله بعدی مساوی با نوری سبزرنگ به طرف دخترشه، سریع به سمتش رفت، از جاش بلندش کرد و به سمت اتاق‌های خواب برد.
- قصد جونت کردن میشی؟
- ولی جمله "من یه ایده خوب دارم " خیلی با مزه ست.

بچه از بغل رابستن اومد پایین و دوباره "من یه ایده خوب دارم " گویان، همراه با بالا پایین پریدن، به صحن عمومی تالار اسلیترین برگشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: شنبه 15 دی 1403 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- ببخشید مزاحم میشما، ولی به نظرتون بهتر نیست رقبای مسابقه بیرون تالاری باشن تا درون تالاری؟

سیگنس درحالیکه سوالش را بیان می‌کرد، تخته مسابقات را برداشت و خط بزرگِ قرمزی روی عنوانِ ″درون تالاری″ کشید. جمله‌ی جایگزین را بالای آن نوشت و تابلو را سرجایش بازگرداند.

نقل قول:
مسابقات رالی اسلیترین

این مسابقه درون تالار شکل می گیره این مسابقه در تالار اسلیترین و با کمک گندزاده ها برگزار میشه و فقط نقطه ی شروع داره، راه رو باید خودتون پیدا کنین.
برای شرکت در این مسابقه باید یک تیم دو نفره یک تیم متشکل از خودتون، به همراه ماگل زاده‌ای که از بقیه تالار ها یا حتی از سر راه پیدا کردین ایجاد میشه که در این تیم‌ها هر نفر وظیفه داره نفر دوم رو به کمک طلسم، معجون، دمپایی یا هر چیز دیگه‌ای بیهوش کنه تا خودش به تنهایی از خط پایان عبور کنه و به مرحله بعدی برسه.


- بنظرتون بهتر نیست به جای ایجاد دشمنی بین خودمون، به نابودی ماگل زاده ها در کنار همدیگه کمک کنیم؟ شماها که دیگه باید بهتر از منِ تازه کار بدونین این حرفا رو.
- چه فکر بکری! به گمانمان بازی هیجان انگیز بین ما و دوریا باید بماند برای دور بعد! حالا از کجا ماگل پیدا کنیم؟
- توی تالار خودمون اصلا ماگل زاده نداریم؟
- به تالار های دیگه حمله کنیم؟
- شر می‌شود، ما شر دوست نمی‌داریم.
- من یه ایده خوب دارم!

و در همان لحظه بچه درحالیکه مدام روی صندلی بالا و پایین می‌پرید تا توجه اسلیترین ها را جلب کند،

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: شنبه 15 دی 1403 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
البته لرد هم علایقی داشت و همانطور که از گربه سیاه خوشش می آمد، آبنبات هم دوست داشت.
یک دفعه فکری به ذهن لرد رسیدو به سمت دوریا برگشت و گفت:
-اصلا ببینم این حرفهای قلبمه سلبمه را کی یادت داده؟ از این چیزها بلد نبودی که!

دوریا با لبخند بزرگی به رابستن اشاره کرد و رابستن از آبی به زرد تغییر رنگ داد.
لرد جلو آمد و پرسید:
- این رنگی دیگه کیه؟

رابستن میخواست مظلوم نمایی کرده و بگوید " غریب هستن اینجا" زبانش نچرخید و گفت:
- گریب هستن اینجا!
- چه اسم عجیبی داری! گریب! فامیلیت چیه گریب؟

رابستن دوباره میخواست بگوید" من کی گفته شدن گریب؟" ولی باز هم از شدت استرس به سرفه افتاد و گفت:
- من کی!
لرد که احساس میکرد این موجود عجیب او را سر کار گذاشته به سمت دوریا برگشت و پرسید:
- اخه رفتی پیش این گریب کی چیز یاد گرفتی؟ نگا اسمو! گریب کی!
بعد سری به نشانه تاسف برای هر دو تکان داد.

سالازار که از وضعیت خنده اش گرفته بود گفت:
- نواده خوشگل ما! این گریب کی خیلی بامزه است! بیا با همین بازی کن و خون کثیفت را کثیفتر نکن! دوریا را خودمان ادب میکنیم!
لرد که گریب خوشش آمده بود و از ترس و لرز و رنگ عوض کردنش لذت میبرد، قبول کرد و جواب داد:
- باشه! ما و گریب کی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/10/15 1:47:06
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: شنبه 15 دی 1403 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
اگر برای اولین بار است که وارد این تاپیک می شوید، حتما این پست را بخوانید.

*****


- ما اول گفتیم!
- من بزرگترم و احترام به بزرگ تر واجبه.

سالازار و ولدمورت داشتند بر سر اینکه، کی با دوریا هم تیمی بشود و جواب حرف هایی که اندازه ی دهنش نبود را به او بدهد، بحث می کردند. کم چیزی نبود. به دو بزرگ مرد تاریکی دنیا توهین کرده بود. من می گویم تاریک، شما بشنوید تاریک! بتمن پیش آنها شوالیه ی روشنایی بود.

رابستن از بحث بین سالازار و ولدمورت استفاده کرد و دست دوریا را گرفت و به کناری برد.
- داشتن می شی، چیکار کردن می شی؟
- وای رابستن حق با تو بود. چقد بدون فکر، حرف زدن خوبه! انقدر الان هیجان دارم که نگو!
- تو یه نگاه به من انداختن شو! من کسی بودن می شم که حرفش رو گوش کردن بشی؟

دوریا یک اسکن کوتاه انجام داد. جورابی پاره، لباسی پشت و رو و شلواری بر سر رابستن دید.
- از قدیم گفتن که نبین کی میگه، ببین چی میگه!
- هر کی گفتن شده، اشتباه کردن شده.

رابستن داشت از جان برای سر عقل آوردن دوریا، مایه می گذاشت.

- دست روی نقطه ضعفان گذاشتی، پدربزرگ! اگر واقعا برایمان گربه سیاه می خرید، ما اجازه می دهیم که شما با دوریا تیم بشوید.

بلی! ولدمورت هم علایقی دارد که

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/10/15 1:21:45
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/10/15 1:22:27
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1403 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- همین؟
- بله؟
- همین؟

دوریا دست به سینه ایستاده بود و در چشمان جد بزرگوار تالار طوری زل زده بود که انگار نه انگار قدر قدرت هاگوارتز است.
- بابا نمیشه یه چیز جدید بهمون بگین؟
- بله؟

دوریا این بار پشت چشمی نازک کرد.
- بیاین این بار بگیم از بین دو نفر، اونی که بیشتر به بقیه کمک کنه می‌تونه برنده بشه! نه اونی که بقیه رو با دمپایی بیهوش می‌کنه.

سالازار اسلیترین بسیار متعجب شده بود.
- چرا باید نشانه‌ای از رحم و شفقت و عطوفت از خودمان نشان دهیم؟
- برای جلوگیری از آلزایمر خوبه.

حالا دیگر چشمان بقیه هم گرد شده بود. دوریا با شادی سرش را تکان داد. کلا از ایجاد این حس که چیزی را می‌داند که بقیه نمی‌دانند و به آن‌ها می‌تواند آن را یاد بدهد، خوشحال می‌شد.
- آره دیگه وقتی کارهای تکراری بکنیم باعث میشه توی مغزمون مسیرهای عصبی یکسان شکل بگیره و ما هم هی داریم روی همونا کار می‌کنیم؛ پس سلول‌هامون تنبل میشن و میگن خب اینم که مثل همیشه داره عمل میکنه! اما اگه بیایم یه کار جدید بکنیم باعث میشه مغزمون به چالش کشیده بشه و خیلی به پیشگیری از آلزایمر کمک می‌کنه.

سپس لبخندی زد و به سالازار اسلیترین، مروپ گانت و لردولدمورت اشاره کرد.
- این موضوع خیلی به شما هم می‌تونه کمک کنه آخه سن‌تون داره میره بالا و خب بالاخره باید انتظار یه چیزهایی رو داشت.
- الان به ما گفتی پیر؟

دوریا سرش را تکان داد.
- دقیقا همینطوره. فکر کردین هزارسال و صدسال کم زمانیه؟ حالا شما به جای پیر بگین باستانی تا حس بهتری بهتون بده. نتیجه همونه تهش دیگه.

دوریا خودش هم نمی‌دانست چطور اینقدر شجاع شده است. شاید بار اولش بود که داشت چنین بی‌پرده صحبت می‌کرد. احتمالا دلیلش این بود که از قبل در چالشی شرکت کرده بود که در آن رابستن گفته بود:«فکر کردن میشه روش خوبی میشه که ده دقیقه صحبت کردن عدم فکر کردن باشه.» یا یک جمله‌ی بسیار نامفهوم دیگر. دوریا هنوز خیلی در زبان رابستن تخصص نداشت. به هرحال حالا هر دو ریش‌سفید و گیسوسپید تالار اسلیترین داشتند با غضب به او نگاه می‌کردند.

- دوریا! تو هم‌گروهی ما خواهی بود!

دوریا با لبخندی بزرگتر به سالازار اسلیترین و لرد ولدمورت که با هم این را گفته بودند نگاه کرد.
- عی بابا! اینقدر ضایع می‌خواین ازم انتقام بگیرین؟

خشم و غضب بود که می‌خروشید و دوریا از درون احساس شادی عمیقی می‌کرد. چالش کشیدن خودش حس خوبی داشت؛ با اینکه چیزی نمانده بود قلبش بیاید داخل دهنش و از همانجا پرت شود روی زمین. ترسیده بود اما شاد بود. شاد بود اما ترسیده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دوریا بلک در 1403/10/14 20:13:03
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: رالی رول
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1403 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سالازار تا اومد کمی مکث کنه، سرفه‌ای کنه و صداش رو صاف کنه، دید اعضای اسلیترین از دورش پخش شدن و انگار نه انگار که اعلامیه هنوز تموم نشده، دارن دنبال یار دومشون برای تیم‌کشی می‌گردن. سالازار که از این اوضاع کلافه شده بود و انگار دیگه طاقت نداشت، انگشتش رو (بله، سالازار حتی نیازی به چوب‌دستی هم نداره! ) جلوی گردنش گرفت و با یه حرکت صدای خودش رو چند برابر بلندتر کرد تا باقی اعلامیه رو بخونه:

نقل قول:
مسابقات رالی اسلیترین

این مسابقه درون تالار شکل می گیره و فقط نقطه ی شروع داره، راه رو باید خودتون پیدا کنین.
برای شرکت در این مسابقه باید یک تیم دو نفره تشکیل بدین که در این تیم‌ها هر نفر وظیفه داره نفر دوم رو به کمک طلسم، معجون، دمپایی یا هر چیز دیگه‌ای بیهوش کنه تا خودش به تنهایی از خط پایان عبور کنه و به مرحله بعدی برسه.


صدای بلند سالازار انگار اثر خودش رو گذاشت، چون کم‌کم نگاه‌های اعضای اسلیترین تغییر کرد. اون حالت دوستانه و زورکی که برای پیدا کردن یار دوم داشتن، یواش‌یواش تبدیل شد به نگاه‌های شیطانی و خبیثی که حالا دنبال ضعیف‌ترین فرد توی تالار می‌گشتن که به‌عنوان هم‌گروهی گیرش بیارن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.