سوژه جدید
ـ کاتانا کند شده!

در گوشه ای از آشپزخانه قدیمی خانه ریدل ها سامورایی محبوب مثل بستنی آب شده ای روی زمین ولو شده بود و رو به روی او کاتانا گوله گوله اشک می ریخت. رو تخته چوبی پرهای کاهو های تازه و خیار های سالادی به تیغه کند شده شمشیر بینوا پوزخند می زدند.
ـ بچه تو باز رفتی با اون شمشیر بی تربیت همسایه بازی کردی ؟! باز زد تیغهت رو کند کرد؟
ـ

←

.
ـ نکنه از اون نرم کننده ویولا به خودت زدی؟
ـ

←

.
ـ پس چرا اینجوری شدی تو؟ من که همین امروز صبح تیزت کردم بچه.

ـ این نفرین منه! کاتانا دچار نفرین درخت زندگانی شده.
ـ نفرین چی؟!
ـ توضیحش سخته! باید با یه فلش بک برات توضیح بدم.
فلش بک_ جایی در وسط جنگل ممنوعهـ احترام بزارید. اهورا هات وارد میشوند.
در میان آن جنگل مخوف، همزمان با انعکاس ذرات آفتاب، دو درخت افرا کنار رفتند و درخت بزرگی با وقار و گام های شمارده شده وارد شد. رو پوشی بافته شده از پیچیک بر تن داشت و تاج گلی مملو از ژیپسوفیلیا بر سر. چشمان هر درخت زمانی که مزین به زیبایی او می شد، غرق در برقی درخشان می شد. خدای درختان با همراهی شکوه و جلال تکیه بر تخت دویست ساله اش زد.
ـ درود... درود تمامی درخت سانان بر بانو اهورا هات!

ـ کافی است! مشاور ما خیلی وقت نداریم، نوه دلبندم کجاست؟
ـ متوجهم بانو! کجول هات لطفا وارد بشن.
در گوشه دیگری از جنگل، در میان دیدگان بوته ها و درخت سانان دیگر، درخت سان لاغر اندام و با بوته های فرفری روی سرش راهش را میان جمعیت باز کرد و درست رو به روی جد بزرگش مستقر شد.
ـ چقدر بزرگ شدی نوه عزیزم! اون گل های بابونه روی سرش رو ببین! واقعا بزرگ و بالغ شدی و می تونم بگم بلاخره زمانش رسیده.

ـشما لطف دارید. جسارتا زمان چی جد بزرگ؟!
ـ زمان رسیدن به مقام درخت زندگانی! هر وقت درخت سانی بتونه از دوران نهال بودن گذر کنه و ثابت کنه درخت سان مفیدی هست از طرف من این مقام بهش هدیه داده می شه.

کجول کمی گیج و متعجب بود. با شاخه کوچکی پشت سرش را خاراند و سعی کرد بیشتر درمورد این مقام بداند.
ـ خب این مقام چه سودی برای من داره ؟
ـ سوال خوبی بود؛ بعد از رسیدن به این مقام تو درخت با ارزشی میشی. اگه کسی اذیتت کنه می تونی به راحتی آب خوردن ازش انتقام بگیری؛ اگر کسی ناراحتت کنه خیلی زود برگو زرد میشه و این یعنی آینده خوبی در انتظار اون شخص نیست. جالبه نه ؟!
ـ یه سوال... چجوری اون بنده مرلین میتونه اون بدی رو جبران کنه؟
ـ خیلی راحت، فقط باید بهت رسیدگی کنه و خواستهات رو خیلی سریع برات فراهم کنه. داره دیر می شه... مشاور این ابر شاخه رو کجا گذاشتی؟
مشاور بدو بدو آمد و ابر شاخه را تقدیم اهورا هات کرد. اهورا هات همانند پادشاهی پر جذبه، آیین ضرب شمشیر را بر روی شوالیه کجول اجرا کرد و او را به درجه " درخت زندگانی" رساند.
پایان فلش بکـ الان فهمیدی چرا کاتانا کند شده سامورایی ؟!

ـ آره فکر کنم.

علاوه بر چشمان نگران آکی، ده ها چشم دیگر پشت در به آن صحنه دوخته شده بود. در طی زمان پخش فلش بک، لشکر مرگخواران کنجکاو خود را به پشت در آشپزخانه رسانده بودند و اکنون تمامی آنها از ماجرا ترفیع مقام کجول باخبر بودند.
ـ اینم از این! دیگه تو این خونه سالاد بی سالاد!

ـ

!
ـ حقته! آه کلی کاهو و خیار گرفتت بلاخره!
دو دیالوگ آخر بین کاتانا و برگو رد و بدل شده بود. برگو که اکنون از شادی و غرور در برگش نمی گنجید، ابتدا نگاهی به آن ملت مرگخوار کنجکاو انداخت و سپس در گوش کجول چیزی را زمزمه کرد.
ـ پیشنهاد خوبیه برگو! به عنوان اولین درخواستم ازتون می خوام که ...