رفتم پایین هاگوارتز جایی که بقیه حتی پاشونو نمیذارن.
اتاقای ارواحو زنده کردم. نه با نور، با صدا با سکوت.
هرکی جرأت داره بره، خودش رو اونجا میبینه همون بخشی که همیشه قایم میکرد.
من بازسازی نکردم، پرده برداشتم.
گناه اولم رو انجام دادم سالازار.
صدای سالازار اسلیترین:
مارکوس،
پست مربوط به گناه اولت را مطالعه کردم و توانستم کمی بیشتر با ابعاد شخصیتت آشنا شوم. بهویژه این سه ویژگی برایم برجسته شد: پیوند عمیق با تاریکی و مرگ، بعدی شاعرانه و فلسفی در نگاهت، و همچنین حضورت به عنوان نگهبان ارواح هاگوارتز که بر مرز زندگی و مرگ ایستاده و گذرگاه آن را زیر نظر دارد.
برویم سراغ مأموریت:
گناه دوم:
اکنون باید این سه ویژگی را بیشتر پرورش دهی تا هم شخصیت مارکوس و هم این ابعاد، ژرفتر و غنیتر شوند. گناه دوم دشوارتر از اولیست. در این مرحله باید به دو تاپیک «کافه ریون» و «زیر نور ماه!» بروی و در هرکدام یک پست ارسال کنی (در مجموع دو پست).
در هر پست، لازم است شخصیت خودت را با تکیه بر آن سه ویژگی درون داستان جاری وارد کنی، اما بهگونهای که به روند کلی داستان آسیب نرساند. این کار مهارت نویسندگی تو را نیز به نمایش میگذارد؛ اینکه چگونه میتوانی بدون بههمریختن جریان روایی، شخصیت خودت را در آن جا دهی.
اگر درباره نحوه انجام این گناه سؤال یا ابهامی داری، میتوانی در تالار خصوصی یا با کمک ارشدهای تالارت آن را برطرف کنی.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
23 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] درگاه جهنم: گذرگاه هاگوارتز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/05/28
تولد نقش: 1399/06/25
آخرین ورود: یکشنبه 13 مهر 1404 00:52
از: صومعه ی سند رینگ رومانی
پستها:
188

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/11/04
تولد نقش: 1397/12/14
آخرین ورود: دوشنبه 1 تیر 1405 11:31
از: سیرازو
پستها:
441

سلام کردن میشم به شاه شاهان، لوسیفر اسلیر، باسیلیسک رام کن و نجیب پرست دوران، سالازار اسلیترین! 
اومدن شدم که یک خاطرهی خیلی کوتاه رو خدمتتون بازگو کردن بشم. اون قدیما که توی سیرازو زندگی کردن میشدم یه مسابقهی هفت مرحلهای مثل همین چیزی که شما گذاشتن میشدین، برگزار شدن شد. مامانم که مرلین آمرزیدن کردنش بشه، رو کردن شد به من و گفت:
- رستم! تو چرا نمیری توی این مسابقه شرکت کنی مادر؟
اوه راستی یادم رفتن شد که گفتن بشم من اسمم توی شناسنامه رابستن بودن میشه ولی توی خونه بهم رستم گفتن میشدن.
خلاصه مامانم این رو گفتن شد و تو سیارهی ما هم که کسی رو حرف مامانش حرف زدن نمیشه.
آقا من حرکت کردن شدم به سمت محل برگزاری مسابقه. وقتی رسیدن شدم، فهمیدن شدم که مسابقات رقص بودن میشه. اون موقع بودن شد که فهمیدن شدم چرا مامانم از من خواستن شد که این کارو کردن بشم. آخه رقص من توی سیرازو خیلی معروف بودن میشد. برای عزاشون همیشه من رو دعوت کردن میشدن که روی قبر تازه فوت شده رقصیدن کنم.
خلاصه کردن بشم حرفمو! من رفتن شدم و توی مسابقه ثبت نام کردن شدم و بعد از گذروندن هفت مرحله با اختلاف اول شدن شدم. این اولی باعث شدن شد که از اون به بعد توی سیرازو به من گفتن بشن، رستم رقصان!
این خاطره رو گفتن شدم که دونستن بشین با کسی طرف بودن میشین که تجربهی مسابقات هفت مرحلهای رو توی کارنامهش داشتن میشه.
خب دیگه پر حرفی بس بودن میشه. ماموریت اول من رو لطف کردن بشین.
صدای سالازار اسلیترین:
راب،
از اونجایی که بهنظر میرسه تجربهی خاصی در زمینهی رد کردن مأموریتهای هفتگانه داری، تصمیم گرفتیم سطح گناههات رو بالاتر ببریم، تا هم درس عبرتی بشه برات، و هم یادآوریای که بهتره وقتت رو بهجای تعریف از خودت، صرف تحسین ابهت ما بکنی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
دخترت توسط ریونکلاوییها (مخصوصاً گابریلا و آلنیس) ربوده شده، چون خوب میدونن که تو ارشد تالار اسلیترین هستی. حالا ازت درخواست کردن که ۲۰۰ گالیون از حساب اسلیترین به حساب ریونکلاو منتقل کنی تا آزادش کنن. به تاپیک دفترچه ریدل! برو و خاطراتت از رسیدگی به این بحران رو ثبت کن.
نکته مهم: استفاده از یک طلسم نابخشودنی در این مأموریت الزامیه. ما دیگه از این وسطگرایی خسته شدیم؛ وقتشه که نشون بدی رابستن واقعاً کجای طیف تاریکی و روشنایی ایستاده.

اومدن شدم که یک خاطرهی خیلی کوتاه رو خدمتتون بازگو کردن بشم. اون قدیما که توی سیرازو زندگی کردن میشدم یه مسابقهی هفت مرحلهای مثل همین چیزی که شما گذاشتن میشدین، برگزار شدن شد. مامانم که مرلین آمرزیدن کردنش بشه، رو کردن شد به من و گفت:
- رستم! تو چرا نمیری توی این مسابقه شرکت کنی مادر؟
اوه راستی یادم رفتن شد که گفتن بشم من اسمم توی شناسنامه رابستن بودن میشه ولی توی خونه بهم رستم گفتن میشدن.

خلاصه مامانم این رو گفتن شد و تو سیارهی ما هم که کسی رو حرف مامانش حرف زدن نمیشه.
آقا من حرکت کردن شدم به سمت محل برگزاری مسابقه. وقتی رسیدن شدم، فهمیدن شدم که مسابقات رقص بودن میشه. اون موقع بودن شد که فهمیدن شدم چرا مامانم از من خواستن شد که این کارو کردن بشم. آخه رقص من توی سیرازو خیلی معروف بودن میشد. برای عزاشون همیشه من رو دعوت کردن میشدن که روی قبر تازه فوت شده رقصیدن کنم.
خلاصه کردن بشم حرفمو! من رفتن شدم و توی مسابقه ثبت نام کردن شدم و بعد از گذروندن هفت مرحله با اختلاف اول شدن شدم. این اولی باعث شدن شد که از اون به بعد توی سیرازو به من گفتن بشن، رستم رقصان!

این خاطره رو گفتن شدم که دونستن بشین با کسی طرف بودن میشین که تجربهی مسابقات هفت مرحلهای رو توی کارنامهش داشتن میشه.
خب دیگه پر حرفی بس بودن میشه. ماموریت اول من رو لطف کردن بشین.

صدای سالازار اسلیترین:
راب،
از اونجایی که بهنظر میرسه تجربهی خاصی در زمینهی رد کردن مأموریتهای هفتگانه داری، تصمیم گرفتیم سطح گناههات رو بالاتر ببریم، تا هم درس عبرتی بشه برات، و هم یادآوریای که بهتره وقتت رو بهجای تعریف از خودت، صرف تحسین ابهت ما بکنی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
دخترت توسط ریونکلاوییها (مخصوصاً گابریلا و آلنیس) ربوده شده، چون خوب میدونن که تو ارشد تالار اسلیترین هستی. حالا ازت درخواست کردن که ۲۰۰ گالیون از حساب اسلیترین به حساب ریونکلاو منتقل کنی تا آزادش کنن. به تاپیک دفترچه ریدل! برو و خاطراتت از رسیدگی به این بحران رو ثبت کن.
نکته مهم: استفاده از یک طلسم نابخشودنی در این مأموریت الزامیه. ما دیگه از این وسطگرایی خسته شدیم؛ وقتشه که نشون بدی رابستن واقعاً کجای طیف تاریکی و روشنایی ایستاده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:00:10
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:03:28
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:04:21
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:17:25
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:03:28
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:04:21
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/10 12:17:25
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/22
تولد نقش: 1397/06/05
آخرین ورود: سهشنبه 29 اردیبهشت 1405 21:48
از: این سو، به اون سو!
پستها:
563

درود بر سالازار کبیر!
میگم من داشتم میرفتم سرسرای اصلی برای ناهار، فقط نمیدونم چی شد یه دفعه سر از اینجا در آوردم. بلدما، فقط یکم مسیرها رو یادم رفته.
حالا به ما که ناهار ندادن... اگه میشه شما یه ماموریت بهم بدین که دست خالی نرفته باشم.
صدای سالازار اسلیترین:
سو،
به هاگوارتز خوش برگشتی. نگران نباش، مارهایی در گوشه و کنار قلعه مستقر شدن که جادوآموزان اصیل رو به کلاسها و جادوآموزان ماگلزاده رو به جهنم راهنمایی کنن. پس خیالت راحت باشه، هیچجا گم نمیشی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
از اونجایی که بعد از مدتی دوباره به هاگوارتز برگشتی، برای شروع، یک گناه خودتعریفی برات در نظر گرفتیم. در تاپیک دفترچه خاطرات هاگوارتز از خوبیهات و بدیهات به نسبت مناسب بنویس تا ما هم با تغییرات هویتی و درونیای که در این مدت درت بهوجود اومده، آشنا بشیم.
میگم من داشتم میرفتم سرسرای اصلی برای ناهار، فقط نمیدونم چی شد یه دفعه سر از اینجا در آوردم. بلدما، فقط یکم مسیرها رو یادم رفته.
حالا به ما که ناهار ندادن... اگه میشه شما یه ماموریت بهم بدین که دست خالی نرفته باشم.

صدای سالازار اسلیترین:
سو،
به هاگوارتز خوش برگشتی. نگران نباش، مارهایی در گوشه و کنار قلعه مستقر شدن که جادوآموزان اصیل رو به کلاسها و جادوآموزان ماگلزاده رو به جهنم راهنمایی کنن. پس خیالت راحت باشه، هیچجا گم نمیشی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
از اونجایی که بعد از مدتی دوباره به هاگوارتز برگشتی، برای شروع، یک گناه خودتعریفی برات در نظر گرفتیم. در تاپیک دفترچه خاطرات هاگوارتز از خوبیهات و بدیهات به نسبت مناسب بنویس تا ما هم با تغییرات هویتی و درونیای که در این مدت درت بهوجود اومده، آشنا بشیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 21:38:51
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 22:30:07
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 22:30:07
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/06/18
تولد نقش: 1396/08/13
آخرین ورود: چهارشنبه 3 تیر 1405 11:29
از: شبانگاه توی سایه ها.
پستها:
724

درود بر سالازار و جمع گناهکاران حاضر. مایی که جزو گمراه شدگان بودیم، هستیم و خواهیم موند هم درخواست شرکت در این تورنمنت رو میکنیم. باشد که بعد از فوت کردنمان همانند یک لجند وارد جهنم شویم نه صرفا کسی که با پای درست وارد مرلینگاه نشده. 
صدای سالازار اسلیترین:
خونآشام گریفیندوری،
خون هر ماگلی که مینوشی، در دفتر گناهان جهنم ثبت میشه، پس بابت کم آوردن گناه نگرانی نداشته باش. با این حال، گناههای اینجا مطرح میشن، امتیاز ویژهای دارن برای رسیدن به تاریکترین و عمیقترین طبقات جهنم.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
آلبوس دامبلدور شما رو به تاپیک گریفتیوی دعوت کرده تا مصاحبهای باهات داشته باشه دربارهی گذشته، حال و آیندهات. سؤالات این مصاحبه و پاسخهات رو بهصورت شفاف بنویس تا همه با گناهانی که مرتکب شدی، در حال انجامی، و قراره مرتکب بشی، آشنا بشن.

صدای سالازار اسلیترین:
خونآشام گریفیندوری،
خون هر ماگلی که مینوشی، در دفتر گناهان جهنم ثبت میشه، پس بابت کم آوردن گناه نگرانی نداشته باش. با این حال، گناههای اینجا مطرح میشن، امتیاز ویژهای دارن برای رسیدن به تاریکترین و عمیقترین طبقات جهنم.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
آلبوس دامبلدور شما رو به تاپیک گریفتیوی دعوت کرده تا مصاحبهای باهات داشته باشه دربارهی گذشته، حال و آیندهات. سؤالات این مصاحبه و پاسخهات رو بهصورت شفاف بنویس تا همه با گناهانی که مرتکب شدی، در حال انجامی، و قراره مرتکب بشی، آشنا بشن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 21:34:08
Life flows in the veins.
از جرقهای کوچک تا شعلهای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/22
تولد نقش: 1404/03/18
آخرین ورود: دوشنبه 19 آبان 1404 14:37
از: فریزر - آشپزخونه هاگوارتز
پستها:
93

به نام جادوی کهن، به افتخار خرد تاریک.
سالازار بزرگ،
بنیانگذار اسلیترین،
صاحب اندیشهای که فراتر از زمان جاریست...
از لابهلای تاریکیهای تاریخ، همیشه صدای تو، مثل زمزمهای عمیق، مسیر را برای آنانی که جرات دیدن حقیقت را دارند روشن کرده است. تو نهتنها استاد هنرهای ناشناختهای، بلکه راهبری هستی که حتی گناهان، در برابر درک تو، سر خم میکنند.
امروز، با آگاهی از آنچه در پیش است، اعلام میکنم: حاضرم.
برای ورود به درگاه جهنم،
برای پیمودن هفتخوان،
و برای آنکه در آتش آزمون، ماهیت خویش را صیقل دهم، یا ذوب و بخار گشته و دنیا را از سر موجودی با چنین درجه انجمادی نجات دهم.
اگر تقدیر آن باشد که در دل گناه بسوزم، میسوزم... اگر باید در سایهها گم شوم، گم میشوم؛ اما هر گامی که بردارم، با نام تو خواهد بود، سالازار.
راه را آغاز میکنم
صدای سالازار اسلیترین:
بم،
از انگیزه و سطح فعالیتت راضی هستیم. تونستی تعادل خوبی بین کمیت و کیفیت برقرار کنی، و حالا وقتشه که این انرژی رو کمی هدفدارتر کنی و کانال اجتماعی خودت رو راه بندازی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
به تاپیک جوتیوب برو، یک کانال جدید راه بنداز و اولین برنامهات رو هم اجرا کن. در این برنامه، میخوایم علیه تابستون شورش کنی! گرما رو به چشم دشمن ببین، و با خلاقیت خودت یه برنامه بساز که این فصل آتشین رو سرکوب کنه و پاییز و زمستون رو زودتر به صحنه بیاره.
اجرای این برنامه باید هم سرگرمکننده باشه، هم نشون بده چطور ذهن خلاق و تاریکت میتونه حتی با فصلها هم وارد نبرد بشه.
سالازار بزرگ،
بنیانگذار اسلیترین،
صاحب اندیشهای که فراتر از زمان جاریست...
از لابهلای تاریکیهای تاریخ، همیشه صدای تو، مثل زمزمهای عمیق، مسیر را برای آنانی که جرات دیدن حقیقت را دارند روشن کرده است. تو نهتنها استاد هنرهای ناشناختهای، بلکه راهبری هستی که حتی گناهان، در برابر درک تو، سر خم میکنند.
امروز، با آگاهی از آنچه در پیش است، اعلام میکنم: حاضرم.
برای ورود به درگاه جهنم،
برای پیمودن هفتخوان،
و برای آنکه در آتش آزمون، ماهیت خویش را صیقل دهم، یا ذوب و بخار گشته و دنیا را از سر موجودی با چنین درجه انجمادی نجات دهم.
اگر تقدیر آن باشد که در دل گناه بسوزم، میسوزم... اگر باید در سایهها گم شوم، گم میشوم؛ اما هر گامی که بردارم، با نام تو خواهد بود، سالازار.
راه را آغاز میکنم
صدای سالازار اسلیترین:
بم،
از انگیزه و سطح فعالیتت راضی هستیم. تونستی تعادل خوبی بین کمیت و کیفیت برقرار کنی، و حالا وقتشه که این انرژی رو کمی هدفدارتر کنی و کانال اجتماعی خودت رو راه بندازی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
به تاپیک جوتیوب برو، یک کانال جدید راه بنداز و اولین برنامهات رو هم اجرا کن. در این برنامه، میخوایم علیه تابستون شورش کنی! گرما رو به چشم دشمن ببین، و با خلاقیت خودت یه برنامه بساز که این فصل آتشین رو سرکوب کنه و پاییز و زمستون رو زودتر به صحنه بیاره.
اجرای این برنامه باید هم سرگرمکننده باشه، هم نشون بده چطور ذهن خلاق و تاریکت میتونه حتی با فصلها هم وارد نبرد بشه.افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 10:11:13
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 22:29:38
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 22:29:38
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/05/28
تولد نقش: 1399/06/25
آخرین ورود: یکشنبه 13 مهر 1404 00:52
از: صومعه ی سند رینگ رومانی
پستها:
188

سلام بر سالازار کبیر!
من اعلام آمادگی میکنم برای ورود به درگاه جهنم.
صدای سالازار اسلیترین:
مارکوس،
ما جذب روند پرورش شخصیتت شدیم و بهنظر میرسه جزئیات و خلاقیت زیادی برای ساختنش به خرج دادی. دوست داریم بیشتر باهاش آشنا بشیم و ببینیم چطور ذهن تاریکت در موقعیتهای مختلف عمل میکنه.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
به تاپیک پروژه بازسازی هاگوارتز برو و با توجه به ویژگیهای شخصیتت، بخشی از هاگوارتز رو بهعهده بگیر و بازسازی کن. مهمه که این نوسازی، فقط تعمیر ساده نباشه، بلکه بازتابی از ذهن تاریک و نگاه خاص خودت باشه. بنابراین حتماً در خلال روایتت، چند ویژگی کلیدی شخصیتت رو بهوضوح توصیف کن تا هم بازسازی معنا پیدا کنه، هم ما بهتر با هویتت آشنا بشیم.
من اعلام آمادگی میکنم برای ورود به درگاه جهنم.
صدای سالازار اسلیترین:
مارکوس،
ما جذب روند پرورش شخصیتت شدیم و بهنظر میرسه جزئیات و خلاقیت زیادی برای ساختنش به خرج دادی. دوست داریم بیشتر باهاش آشنا بشیم و ببینیم چطور ذهن تاریکت در موقعیتهای مختلف عمل میکنه.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول:
به تاپیک پروژه بازسازی هاگوارتز برو و با توجه به ویژگیهای شخصیتت، بخشی از هاگوارتز رو بهعهده بگیر و بازسازی کن. مهمه که این نوسازی، فقط تعمیر ساده نباشه، بلکه بازتابی از ذهن تاریک و نگاه خاص خودت باشه. بنابراین حتماً در خلال روایتت، چند ویژگی کلیدی شخصیتت رو بهوضوح توصیف کن تا هم بازسازی معنا پیدا کنه، هم ما بهتر با هویتت آشنا بشیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/9 10:05:18
«هر چیز باید بمیرد، تا بیدار شود.»
جزئیات کاربر

سلام بر سالازار کبیر!
با اجازهی شما من هم میخوام اعلام آمادگی کنم.
صدای سالازار اسلیترین:
سلام هلن،
خوشحالم که با وجود تغییر شخصیت، علاقهات به جادوی سیاه همچنان پابرجاست و هنوز با جدیت برای یادگیری این هنر مقدس تلاش میکنی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: چند نفر از ریونکلاویهای همگروهیت رو (انتخاب شخصیتها با خودته) برای کمک به تغییر دکوراسیون مغازهی جواهرفروشی خانوادگیت به کار گرفتی. اما وقتی سر زدی ببینی چیکار کردن، با صحنهای روبهرو شدی که نهتنها نشونهای از پیشرفت در دکوراسیون نبود، بلکه بهخاطر دعواهای بین خودشون، چند تا از وسایل مغازه هم شکسته.
این ماجرا رو با جزئیات، در تاپیک آبی مثلِ... ریونکلاو! برامون روایت کن.
با اجازهی شما من هم میخوام اعلام آمادگی کنم.
صدای سالازار اسلیترین:
سلام هلن،
خوشحالم که با وجود تغییر شخصیت، علاقهات به جادوی سیاه همچنان پابرجاست و هنوز با جدیت برای یادگیری این هنر مقدس تلاش میکنی.

بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: چند نفر از ریونکلاویهای همگروهیت رو (انتخاب شخصیتها با خودته) برای کمک به تغییر دکوراسیون مغازهی جواهرفروشی خانوادگیت به کار گرفتی. اما وقتی سر زدی ببینی چیکار کردن، با صحنهای روبهرو شدی که نهتنها نشونهای از پیشرفت در دکوراسیون نبود، بلکه بهخاطر دعواهای بین خودشون، چند تا از وسایل مغازه هم شکسته.
این ماجرا رو با جزئیات، در تاپیک آبی مثلِ... ریونکلاو! برامون روایت کن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/7 18:18:49

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/06/30
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: سهشنبه 23 تیر 1405 18:06
از: جنگل های قوزقوز آباد
پستها:
145
شغل
ارشد اسلیترین

سلام بر جد بزرگ!
اینجانب به عنوان اولین درخت که پاشو تو جهنم میزاره اعلام آمادگی میکنم!
صدای سالازار اسلیترین:
سلام نوادهی درختیم،
نگران نباش، آتیش جهنم با ارادهی ما روشنه، نه بیحساب و کتاب؛ پس هیچ خطری برای برگها و شاخههات نداره.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: ظاهراً یهسری از جادوآموزها تو حیاط هاگوارتز بساط پیکنیک راه انداختن و دارن آتیش درست میکنن واسه کباب و جوجه. همچین کاری ممکنه امنیت درختهای محترم و کهنسال هاگوارتز رو به خطر بندازه. یه سر به اونجا بزن، اوضاع رو بررسی کن و هرطور صلاح دیدی، مشکل رو حل کن.
اینجانب به عنوان اولین درخت که پاشو تو جهنم میزاره اعلام آمادگی میکنم!

صدای سالازار اسلیترین:
سلام نوادهی درختیم،
نگران نباش، آتیش جهنم با ارادهی ما روشنه، نه بیحساب و کتاب؛ پس هیچ خطری برای برگها و شاخههات نداره.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: ظاهراً یهسری از جادوآموزها تو حیاط هاگوارتز بساط پیکنیک راه انداختن و دارن آتیش درست میکنن واسه کباب و جوجه. همچین کاری ممکنه امنیت درختهای محترم و کهنسال هاگوارتز رو به خطر بندازه. یه سر به اونجا بزن، اوضاع رو بررسی کن و هرطور صلاح دیدی، مشکل رو حل کن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/7 18:11:07
جزئیات کاربر

هفتخوان گناه سالازار: آغاز مسیر
جادوآموزان هاگوارتز،
در اینجا، در «درگاه جهنم»، مأموریتهای ویژهای آغاز میشود که تنها شایستگان قادر به پیمودن آن خواهند بود: هفتخوان گناه سالازار.
شما، فرزندان هاگوارتز، میتوانید در این تاپیک اعلام آمادگی کنید. پس از آن، مأموریت اول از سوی خود سالازار اسلیترین به شما واگذار خواهد شد. این مأموریتها برای هر شخص منحصربهفرد خواهند بود: ممکن است در دالانهای جهنم رخ دهند یا در خوابی عمیق، در میدان نبردی تاریک یا در دل یک تصمیم. اما همه، آزمونی خواهند بود برای عبور از یک گناه.
پس از پایان هر مأموریت، باید در همین تاپیک، گزارشی از آنچه تجربه کردهاید ارائه دهید. سپس، مأموریت دوم به شما اعطا خواهد شد. و این مسیر، تا هفتمین گناه ادامه مییابد... تا زمانیکه به آخرین حلقهی جهنم برسید.
پس از پایان هر مأموریت، باید در همین تاپیک، گزارشی از آنچه تجربه کردهاید ارائه دهید. سپس، مأموریت دوم به شما اعطا خواهد شد. و این مسیر، تا هفتمین گناه ادامه مییابد... تا زمانیکه به آخرین حلقهی جهنم برسید.
تنها آنان که از هفتخوان عبور کنند، بهعنوان برگزیدگان جهنم (Hell’s Chosen) شناخته خواهند شد؛ و جوایز نفیسی دریافت خواهند کرد.
پاداشها
در طول تابستان، هر پستی که در راستای یکی از مأموریتهای این مسیر نوشته شود، به عنوان یک رویداد رسمی شناخته خواهد شد و مطابق قوانین بانک مرکزی جادوگران، ۳ گالیون برای آن به حساب شما واریز خواهد شد.
+
سالازار اسلیترین، برای هر مأموریت تکمیلشده، علاوه بر پاداش بانکی، ۳ گالیون اضافی از خزانهی تاریک خود اهدا خواهد کرد.
و در نهایت، اگر جادوآموزی تا پایان فصل تابستان موفق به عبور کامل از هر هفت گناه شود، ۳۰ گالیون اضافی به عنوان پاداش نهایی به او تعلق خواهد گرفت.
شایان ذکر است که در صورت عدم تکمیل هفتخوان تا پایان تابستان، همچنان میتوان مسیر را ادامه داد، اما در آن صورت، پاداشها به تدریج کاهش یافته و صبر، جایزهی اصلیتان خواهد بود. این مأموریتها دائمیاند، اما فرصت طلایی تابستان، تنها یکبار در اختیار شماست.
در نتیجه به صورت خلاصه،
نقل قول:
در این مأموریتها که با عنوان «هفتخوان گناه سالازار» برگزار میشود، هر شرکتکننده باید هفت مأموریت مختلف مرتبط با گناهان کبیره را یکییکی انجام دهد. مأموریتها بهصورت شخصی و متفاوت برای هر فرد طراحی شده و پس از اتمام هر مرحله، مرحلهی بعدی به او داده میشود. در تابستان، هر پست مرتبط با این مأموریتها بهعنوان رویداد ثبت شده و ۳ گالیون از بانک دریافت میکند. علاوه بر آن، برای هر مأموریت تکمیلشده، ۳ گالیون دیگر از طرف سالازار پرداخت میشود و در صورت اتمام هر هفت مأموریت تا پایان تابستان، ۳۰ گالیون اضافه نیز بهعنوان پاداش نهایی تعلق میگیرد. بعد از تابستان نیز امکان ادامهدادن مسیر وجود دارد، اما با پاداش کمتر.
اکنون، در سکوت میان دو جهان، گام بردارید. نام خود را بنویسید و راه را آغاز کنید.
سالازار منتظر است...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همهچیز را میفهمم… جز آنچه باید احساس شود.
جزئیات کاربر

پس از آنکه لوسیفر به زانو درآمد و تاج بر آتشهای فروزان افتاد، قلمرو جهنم در سکوتی پرشکوه به دست سالازار اسلیترین سپرده شد. با اولین گام او بر خاک سوختهی زیرزمین هستی، مسیرهایی نو در دوزخ گشوده شد؛ مسیرهایی پرپیچوخم، آغشته به راز، خون، و حافظه.
جهنمِ تحت حاکمیت او چون هزارتویی زنده میتپد. آسمانی از سنگ گداخته بر فراز آن گسترده است، سنگهایی سرخ و مذاب که در هر تپششان، پژواک نفرین ابدی شنیده میشود. درختانی از استخوان در میدانهای سوزان رشد میکنند، با شاخههایی که در آتش میپیچند و میدرخشند. رودهایی از جوهر سیاه در میان دشتهای متروک جریان دارند؛ جوهری سنگین و خاموش که خاطرات سقوطشدگان را در خود حمل میکند. در بستر این رودها، اشیای فراموششدهی جهان بالا شناورند؛ نامههای نانوشته، وعدههای شکسته، نگاههایی که هرگز پاسخ نگرفتند.
قصر مرکزی جهنم، بنایی است از سنگهای سِحرآلود و تاریکی متراکم، که بر بلندای ستونی از فریاد ساخته شده است. پلکانی مارپیچ و بیپایان به تالار تاج میرسد، جایی که زمان در دایرهای بسته تنفس میکند. دیوارهای این تالار پوشیده از نقشهایی زندهاند، تصاویری از گناهانی که هر روز در اعماق جان گناهکاران میجوشد.
در لایههای درونیتر، جهنم به نواحی تخصصی تقسیم شده است؛ هر ناحیه در تسخیر گناهی خاص، با اقلیم، زبان، و قوانین خاص خود. آنجا خشم چون طوفانی همیشگی میوزد، طمع به شکل معادن بیانتها درآمده، و شهوت در سرزمینهایی با آسمانی همیشه سرخ تنفس میکند. در هر ناحیه، ارواحی در تلاشاند تا با عبور از هفتخوان خویش، ماهیت خود را بازشناسند.
نور، اگر در جهنم وجود داشته باشد، از درون سنگها میتابد. هر بارقه، حامل آگاهی تازهای از خود، از گذشته، از آنچه باید به آن چشم دوخت. هیچ مسیر روشنی در پیش نیست؛ تنها راه، عبور از تاریکی است و شنیدن صدای گامهای خود بر خاکی که با صدای گریهی باستان میلرزد.
جهنمِ تحت حاکمیت او چون هزارتویی زنده میتپد. آسمانی از سنگ گداخته بر فراز آن گسترده است، سنگهایی سرخ و مذاب که در هر تپششان، پژواک نفرین ابدی شنیده میشود. درختانی از استخوان در میدانهای سوزان رشد میکنند، با شاخههایی که در آتش میپیچند و میدرخشند. رودهایی از جوهر سیاه در میان دشتهای متروک جریان دارند؛ جوهری سنگین و خاموش که خاطرات سقوطشدگان را در خود حمل میکند. در بستر این رودها، اشیای فراموششدهی جهان بالا شناورند؛ نامههای نانوشته، وعدههای شکسته، نگاههایی که هرگز پاسخ نگرفتند.
قصر مرکزی جهنم، بنایی است از سنگهای سِحرآلود و تاریکی متراکم، که بر بلندای ستونی از فریاد ساخته شده است. پلکانی مارپیچ و بیپایان به تالار تاج میرسد، جایی که زمان در دایرهای بسته تنفس میکند. دیوارهای این تالار پوشیده از نقشهایی زندهاند، تصاویری از گناهانی که هر روز در اعماق جان گناهکاران میجوشد.
در لایههای درونیتر، جهنم به نواحی تخصصی تقسیم شده است؛ هر ناحیه در تسخیر گناهی خاص، با اقلیم، زبان، و قوانین خاص خود. آنجا خشم چون طوفانی همیشگی میوزد، طمع به شکل معادن بیانتها درآمده، و شهوت در سرزمینهایی با آسمانی همیشه سرخ تنفس میکند. در هر ناحیه، ارواحی در تلاشاند تا با عبور از هفتخوان خویش، ماهیت خود را بازشناسند.
نور، اگر در جهنم وجود داشته باشد، از درون سنگها میتابد. هر بارقه، حامل آگاهی تازهای از خود، از گذشته، از آنچه باید به آن چشم دوخت. هیچ مسیر روشنی در پیش نیست؛ تنها راه، عبور از تاریکی است و شنیدن صدای گامهای خود بر خاکی که با صدای گریهی باستان میلرزد.
درگاههایی جادویی، از دل هاگوارتز به این جهنم متصل شدهاند؛ مسیرهایی که نه با نقشه، که با ارادهی پنهان گشوده میشوند. دانشآموزانی که به آستانهی شناخت خود میرسند، بیخبر از چگونگی، ناگهان خود را در برابر کوههای شعلهور، رودهای بیپایان و صدای زمزمهی فراموشی مییابند. گویی رویا و بیداری، مرز خود را در این مکان از دست دادهاند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/28 12:51:27
همهچیز را میفهمم… جز آنچه باید احساس شود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


