شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
سالازارآ! من برگشتم. میدونین چیه... من زیاد توی دروغ گفتن خوب نیستم. قبلا لوسی بود کمکم میکردا، ولی حالا اینم گذاشته رفته. البته من تمام تلاشمو کردم که از هاگوارتز محافظت کنم! هرچند موقعیت عجیبی بود.
حرف از لوسی شد... جاش خوبه؟ شیطون بزرگا اذیتش نمیکنن؟ میشه گناه بعدی ما رو مشخص کنین که زودتر بریم بچهمون رو برداریم برگردیم؟
صدای سالازار اسلیترین:
آلنیس،
خیلی خلاقانه بود و حسابی خندوندیمون. ما معمولاً از گناهان لذت میبریم، ولی این یکی واقعاً دل ما رو شاد کرد. لوسی هم توی جهنم دقیقاً مثل اون ویدئوهای ماگلیه که یه گربه فسقلی هی میزنه تو سر یه سگ عظیمالجثه و الفرار! اینجا افتاده بود به جون اهریمنهای بدبخت، شکایتها هم که یکییکی رسید. فعلاً فرستادیمش بیرون، مستقیم به سمت هاگوارتز.
بریم سراغ مأموریت:
گناه دوم: لوسی برگشته هاگوارتز، اما کسی نمیدونه دقیقاً کجاست و چه آتیشی داره میسوزونه. به تاپیکهای ریونکلاو در انجمن سرسرای هاگوارتز سر بزن و در قالب دو پست، با تمرکز روی لوسی نشون بده چه بلاهایی داره سر دنیای فانی میاره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/13 9:41:47
Together we do whatever it takes We're in this pack for life We're wolves We own the night!
Hell is empty And all the devils are here William Shakespeare
در راستای انجام ماموریت هام، ابتدا یک گوی پیشگویی رو توی سر پیرمرد زیگیلو خورد کردم تا اون باشه که نخواد بشقابش رو پس بگیره. بعد هم با خورد کردن گوی دوم مانع نارسیسا شدم که نمیخواست بذاره گابریلا بستنی توت فرنگیشو بخوره!
صدای سالازار اسلیترین:
سیبل،
صدای ترکیدن گویهای پیشگوییت تا اعماق جهنم هم رسید و اهریمنهای ما کلی ذوق کردن و نقل و نبات پاشیدن. حالا که دوتا گوی ترکوندی، بیا سومی رو هم تقدیمت کنیم تا مبادا از روند پیشگوییهات عقب بیفتی.
بریم سراغ مأموریت:
گناه سوم: چند نفر از هماتاقیهای ریونکلاوت، اونهم وسط خواب شب، با شمشیر گریفیندور افتادن به جون سیبیلات و بعد هم با افتخار، پخش و پلاشون کردن تو گوشهگوشهی قلعه هاگوارتز! حالا وقتشه بری قلعه، و در قالب ۳ پست، سیبیلهاتو یکییکی پیدا کنی و با عزت به صورتت برگردونی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/13 9:30:41
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
آقا سالازار سلام عرض شد! به مولا که من نوکرتم جد بزرگوار! همه هم میدوننا! یعنی نه که فقط الان که در محضرتونم اینو بگم. همه جا گفتم! مرگ تو!
غرض از مزاحمت این که ما شنفتیم این جا بیلیت جهندم میرفوشن. این شد که با تمام خستگی، منی که از صبح تو این کوچه پس کوچههای خط لندن-دیاگون هی گاز و گـ.. چیز ... گاز و بوق کردم تا دو تا مسافر بیشتر برسونم و سر ماه دخل و خرجو برسونم که بیشتر از این قسط رو قسط نیاد، حالا دم غروبی که رسیدم خونه، پاک جارو هنو موتورش خنک نشده، دوباره استارتشو زدم و خودمو رسوندم که یه خوبشو واسه ما سوا کنی بذاری کنار. صندلی جلو باشه لطفا. دم پنجره.
حالا شاید سوال شه که مگه جهندم چیز کردن برام که ...؟ خوب چیز که خیلی کردن تو جهنم. یعنی تا از در وارد شدن و اون آقاهه که قیف و سرب دستشه رو دیدن، تو خودشون چیز کردن! ولی جدای از اون، جمع مشتیا جمعه دیگه. الان مثلا شما ببین ... این شازده مورفین ما یه طلسم جدید رو چوب دستیم ریخته، باهاش میشه همه آهنگای رادیون رو صداشونو عوض کرد، بدی بانو هایدِستینا واربک مرلین بیامرز بخونه. خوب الان شبا کار من این شده که بشینم پای رادیون و چوبدستی، همه آهنگا رو بدم بانو بخونه! حالا شما فرض کن ... بری اون جا دیگه از این طلسما نمیخواد که. خود بانو هست، واست لایو میخونه. تازه فقط بانو نیست که! عمو حسن هست. کیم جارداشیان هست.
بعد اینا به کنار ... تمام این مفصلای زانوی من، کمر مَمَر ... همه پشت فرمون پاکجارو مضمحل شده. این دختره خل و چل -مروپ- میگه از تو جوتیوب دیده که گرما برام خوبه. البته زر میزنهها! این دختره عقل درست و حسابی تو کلهش نیست. ولی خوب مرلینو چه دیدی! شاید گرمای جهنم کارساز شد و دردای ما هم شل کرد. بعد همین یه مرض نیست که! ما سنمون خیلی وقته رسیده به پنجاه. فشار اومده به چند جا. به جز زانو و کمر، الان دکتر گفته اگه مرلینگاهت نیومد، بشین تو تشت آب گرم! خوب اون جا کلا گرمه دیگه. مرلینگاه آدمم میاد.
آقا بلیت منو بدین من برم.
صدای سالازار اسلیترین:
ماروولو،
واقعاً نمیدونیم تو این همه سالی که نبودیم، دیانای ما با کدوم خاندان ترکیب شده که آخرش یکی از نوادههامون معتاد دراومده، یکی کمردرد گرفته، اون یکی هم به رادیون معتاده! بیا پسرم، بیا تو جهنم یه گوشهی داغ برات ردیف میکنیم، با قلیون انبه کرهای. بعدش هم یه بشقاب بیفاستراگانوفپلو بزن بر بدن، جون بگیری.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: این داستانهای مسافرکشی شما تو ناف لندن، از خط بیگبن تا دیاگون، خیلی برامون جالب شده. تو تاپیک دفترچه ریدل برامون تعریف کن ببینیم دقیقاً با این مسافرا چیکار میکنی؟ شکنجه میدی؟ به بردگی میگیری؟ یا جادوهای خفنِ مخصوصِ اصیلزادهها رو روشون امتحان میکنی؟ منتظریم ببینیم خون اسلیترین چطور به جوش اومده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/13 9:25:10 ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/13 9:31:07
وزیر سحر و جادو، مدیر فنی جادوگران، استاد هاگوارتز
اهم اهم!
چیه؟ آدم ندیدی؟!
بد از اون همه التماسی که کردی گفتم بیام یه دو تا گناه دورهمی بکنیم لذتشو ببریم! لکن اینگونه نباشه که ملت فکر کنن مامی مخالف گناهه! گناه خوبش خوبه! مثلاً گناه با سدریک، گناه با نویل (از شاهزاده دورگه به بعد!) و حتی گناه با ریگولوس!
یه چیزی بده که خودت شرمنده مامی نشی سالاد جون.
صدای سالازار اسلیترین:
هلگا،
با این حرفایی که زدی معلومه قبل از نوشتن پست چند لیوان از اون نوشیدنیهای خاصت زدی و هذیونگویی رو شروع کردی!
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: انگار نوادههات تو تالار هافلپاف هم کمکم دارن به تأثیر اون نوشیدنیها روی تو شک میکنن. تو تاپیک «یک جرعه چای در فنجان هافلپاف» باید قانعشون کنی که اوضاع تحت کنترله و هیچ مشکلی نیست.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/12 20:20:55
حقیقتا گیلتی پلژر بگویی بود واقعا! ولی توی این سن فکر دندونهای مارو هم میکردید.
از کوکیهای مامی نمیشه گذشت.
صدای سالازار اسلیترین:
آلبوس،
من خیلی مطمئن نیستم که معجونهای هلگا واقعاً تونسته باشن اعتیاد تو به کوکیها رو کامل و درست درمان کنن.
بریم سراغ مأموریت:
گناه دوم: اون چندتا کوکیای که از سوژهی قبل یواشکی تو جیبت قایم کردی رو بردار و برو تو تاپیکهای مربوط به گریفیندور (در قالب دو پست) توی انجمن سرسرای چهارگانه. حالا یا بین بقیهی اعضای گریفیندور پخششون کن، یا اگه دلت نخواست، همشونو خودت بخور. اینطوری میفهمیم هنوز معتاد موندی یا نه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/12 20:16:06
درود مجدد جناب. راستش از اونجا که من علاقهای به پایین آوردن سطح خودم با کارهایی که پاتر میکنه ندارم؛اینجا فقط ساکت موندم و منتظر موندم به موقعش عین یه نجیبزاده خوب نشونش بدم کاراش چه آسیبایی به بقیه میزنن.
صدای سالازار اسلیترین:
ریگولوس،
نمیتونم بگم از تصمیمی که گرفتی راضیام. انتظار داشتم قدم در مسیر گناه بذاری و درسی بهیادماندنی به جیمز پاتر بدی. ولی هنوز فرصت هست.
برویم سراغ مأموریت:
گناه دوم: بعد از برداشتن معجون، با قیافهای گرفته وارد تالار هافلپاف میشی. به محض ورود به تالار خصوصی، هلگا هافلپاف، بنیانگذار گروه، تو رو میبینه و فوراً میفهمه که اوضاع بر وفق مراد نیست. حالا باید تصمیم بگیری که در این برخورد، حقیقت رو ازش پنهان کنی و سعی کنی مسئله رو تنهایی حل کنی، یا همهچیزرو براش تعریف کنی و ازش برای گرفتن انتقام کمک بگیری. این برخورد رو تو تاپیک « نوادگان هلگا هافلپاف » ( در قالب دو پست (پارت اول و دوم) )شرح بده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/12 12:30:27
خب من یه مدت نبودم، تو این مدت خیلی درگیر بودم با نهانهم! من دختر خوبیم ها... ولی دیدم داداشی اومده، گفتم منم بیام ببینم چی میشه! همین دیگه...
صدای سالازار اسلیترین:
آریانا،
خوش برگشتی بعد از درگیریهات با نهانهات. امیدوارم حالا کنترل دست تو باشه، نه دست اون.
برویم سراغ مأموریت:
گناه اول: به آبرفورث قول دادی که امروز بری هاگزمید و توی شلوغترین روز کاریش کمکش کنی. اما از اون طرف، مهمونی هیجانانگیزی هم امشب تو تالار گریفیندور برپاست که دلت میخواد اونجا هم باشی و میدونی حسابی خوش میگذره. حالا بین این دو راهی چی کار میکنی؟ کمک به خانواده یا خوشگذرونی و عشق و حال؟ تصمیمت و پیامدهاش رو تو تاپیک دفترچه خاطرات هاگوارتز بنویس.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/12 12:23:20
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟ - چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
درود جناب سالازار. راستش غرض از مزاحمت، جیمز پاتر شیشهی معجون از حال رفتگی من رو انداخته اینجا تا سر به سرم بذاره. یه ماموریت بهم میدین بتونم برم معجونم رو بردارم؟
صدای سالازار اسلیترین:
ریگولوس،
شاید وقتش رسیده باشه که آینهای جلوی جیمز پاتر بگیری تا خودش رو در رفتار خودش ببینه. البته اینکه آینهات کمی ترک داشته باشه و واقعیت رو بدتر نشون بده، کاملاً به خودت بستگی داره.
برویم سراغ مأموریت:
گناه اول: به تاپیک ملاقاتهای کنار دریاچه برو و تصمیم بگیر که آیا میخوای به شیوهی خودش، جیمز پاتر رو کمی اذیت کنی، یا بیهیچ حرفی معجونت رو برداری و صحنه رو ترک کنی. انتخاب با توست، اما ما همیشه طرفدار انتخابهای گناهآلودتریم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/11 22:41:18
ما خودمان آتش بیار مهلکه هستیم و جهنم برایمان بازی بازی است! به ما ماموریتهای سخت و خیلی خیلی سخت بدهید! اشک مان را دربیاورید! البته عمرا بتوانید!
سالازار کبیر! منتظر شدیدترین و وحشتناک ترین ها هستیم!
صدای سالازار اسلیترین:
نوادهی عزیزم،
شکی نیست که عملکردت در دنیای فانی، جایگاهی تضمینشده در جهنم برایت بهارمغان آورده؛ درست در کنار جد بزرگوارت. با این حال، انجام گناهان بیشتر نه از سر ضرورت، بلکه صرفاً برای سرگرمی و افزودن چاشنی خشونت تجویز میشود.
برویم سراغ مأموریت:
گناه اول: چند وقتیست که یک تخممرغ جادویی مرموز به دست ما رسیده؛ نه هویت مشخصی داره و نه معلومه اول مرغ بوده یا خودش قراره تبدیل به مرغ جادویی بشه! برای کشف این معما، تو رو مأمور میکنیم که با تغییر شکل، خودت تبدیل به تخممرغ جادویی دوم بشی و به دیدار تخممرغ اول بری. گزارش این ملاقات فلسفی-تخممرغی رو در تاپیک دفترچه ریدل بنویس.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/11 22:36:48
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
صف سالن امتحانات سمج یه مقدار طولانی بود. اگه بیشتر از این منتظر میموندم و صف جلو نمیرفت عواقب خوبی نداشت اینجوری شد که یه کم براشون پیشویی کردم تا یه مقدار جلو بیفتم.
صدای سالازار اسلیترین:
سیبل، از پیشگوییات لذت بردیم؛ کابوس، یکی از محبوبترین ابزارهای شکنجه در قلمرو ماست.
برویم سراغ مأموریت:
گناه دوم: دو تاپیک مخصوص ریونکلاو در انجمن سرسرای چهارگانه انتخاب کن و مشکلاتی که همگروهیهایت در آنها با آنها روبهرو هستند، با شکستن دو گوی پیشگویی بر سر دشمنان گروهت، حل کن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/11 22:11:30 ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/11 22:12:05
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!