آقا سالازار سلام عرض شد! به مولا که من نوکرتم جد بزرگوار!

همه هم میدوننا! یعنی نه که فقط الان که در محضرتونم اینو بگم. همه جا گفتم! مرگ تو!

غرض از مزاحمت این که ما شنفتیم این جا بیلیت جهندم میرفوشن. این شد که با تمام خستگی، منی که از صبح تو این کوچه پس کوچههای خط لندن-دیاگون هی گاز و گـ.. چیز ... گاز و بوق کردم تا دو تا مسافر بیشتر برسونم و سر ماه دخل و خرجو برسونم که بیشتر از این قسط رو قسط نیاد، حالا دم غروبی که رسیدم خونه، پاک جارو هنو موتورش خنک نشده، دوباره استارتشو زدم و خودمو رسوندم که یه خوبشو واسه ما سوا کنی بذاری کنار. صندلی جلو باشه لطفا. دم پنجره.
حالا شاید سوال شه که مگه جهندم چیز کردن برام که ...؟ خوب چیز که خیلی کردن تو جهنم. یعنی تا از در وارد شدن و اون آقاهه که قیف و سرب دستشه رو دیدن، تو خودشون چیز کردن!

ولی جدای از اون، جمع مشتیا جمعه دیگه. الان مثلا شما ببین ... این شازده مورفین ما یه طلسم جدید رو چوب دستیم ریخته، باهاش میشه همه آهنگای رادیون رو صداشونو عوض کرد، بدی بانو هایدِستینا واربک مرلین بیامرز بخونه. خوب الان شبا کار من این شده که بشینم پای رادیون و چوبدستی، همه آهنگا رو بدم بانو بخونه! حالا شما فرض کن ... بری اون جا دیگه از این طلسما نمیخواد که. خود بانو هست، واست لایو میخونه. تازه فقط بانو نیست که! عمو حسن هست. کیم جارداشیان هست.
بعد اینا به کنار ... تمام این مفصلای زانوی من، کمر مَمَر ... همه پشت فرمون پاکجارو مضمحل شده. این دختره خل و چل -مروپ- میگه از تو جوتیوب دیده که گرما برام خوبه. البته زر میزنهها! این دختره عقل درست و حسابی تو کلهش نیست. ولی خوب مرلینو چه دیدی! شاید گرمای جهنم کارساز شد و دردای ما هم شل کرد. بعد همین یه مرض نیست که! ما سنمون خیلی وقته رسیده به پنجاه. فشار اومده به چند جا. به جز زانو و کمر، الان دکتر گفته اگه مرلینگاهت نیومد، بشین تو تشت آب گرم! خوب اون جا کلا گرمه دیگه. مرلینگاه آدمم میاد.
آقا بلیت منو بدین من برم.
صدای سالازار اسلیترین:
ماروولو،
واقعاً نمیدونیم تو این همه سالی که نبودیم، دیانای ما با کدوم خاندان ترکیب شده که آخرش یکی از نوادههامون معتاد دراومده، یکی کمردرد گرفته، اون یکی هم به رادیون معتاده!
بیا پسرم، بیا تو جهنم یه گوشهی داغ برات ردیف میکنیم، با قلیون انبه کرهای. بعدش هم یه بشقاب بیفاستراگانوفپلو بزن بر بدن، جون بگیری.
بریم سراغ مأموریت:
گناه اول: این داستانهای مسافرکشی شما تو ناف لندن، از خط بیگبن تا دیاگون، خیلی برامون جالب شده. تو تاپیک دفترچه ریدل برامون تعریف کن ببینیم دقیقاً با این مسافرا چیکار میکنی؟ شکنجه میدی؟ به بردگی میگیری؟ یا جادوهای خفنِ مخصوصِ اصیلزادهها رو روشون امتحان میکنی؟ منتظریم ببینیم خون اسلیترین چطور به جوش اومده.