جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

شیطنت‌های گریفیندوری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1404 18:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-بهتره تو تالار ما انجام باشه اینکه کوین رو نا اینجا بیارید منطقی تر از اینکه این همه ادم بریم پیش کوین!
-نه این قابل قبول نیست اگه اینجا معامله کنیم کاملا به نفع شماست پس ممکن نیست.
-اونوقت اگه توی تالار شما انجام بدیم به نفع شما نیست و شرایط مساویه؟
-بله!
-اونوقت به چه دلیل؟
-به دلایل بسیار! اولا شما اول النیس رو اوردید پس منطق حکم میکنه که باید تو تالار ما انجام بشه دوما مگه میشه این بچه رو از تالار ریونکلاو تا اینجا کشوند . در ضمن من در این گوی برای معامله در تالار گریفیندور نتیجه شومی میبینم!
-اصلا از کجا معلوم کلکی تو کارتون نباشه؟
-از کجا معلوم کلکی تو کار شماها نباشه؟

این صدای بحثی بود گه بین سیبل و لورا بالا گرفته بود. نگاه های ریونکلاوی ها، نویسنده و گریفیندوری ها مدام بین انها میچرخید.
لیلی که کلافه شده بود تصمیم گرفت به این بحث خاتمه دهد.
-پس بهتره جایی باشه که برای هر دو گروه مساوی باشه.
-کنار دریاچه چطوره؟
-خیلی دوره چطوره نزدیک تالار ریونکلاو باشه چون سیبل درمورد کنترل کوین راست میگفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Only Raven

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 16 شهریور 1404 14:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- یکم دیگه لیسا و استریکس باید برگردن .
این صدای جینی بود که همراه با بقیه ی گریفی ها به در ورودی تالارشان چشم دوخته بود.
- ما بیشتر از این منتظر نمی مونیم بیاید معامله رو شروع کنیم.
این صدای گابریلا بود که بیتابی اش مشخص می کرد دیگر تاقت ندارد معامله رو شروع کنن.

مارکوس گفت:
- خب چای نیاز داریم
لورا گفت:
- من اماده می کنم.
- و یه میز که روش لیوان های کوچولو باشه.
کاسیوپا با چوبدستی اش یک میز در هوا ظاهر کرد. بعد از این که همه نشستند مارکوس گفت:
- خب حالا دیگه باید معامله رو شروع کنیم. کسی نظری داره؟

لیلی که تا به حال بیکار نشسته بود. کمی از چایش نوشید و گفت:
- شاید بهترین چیز این باشه که گریفیندوری ها با النیس بیان داخل خوابگاه ما و اونجا النیس رو با کوین معامله کنیم.

جینی در جواب به حرف لیلی گفت:
- ایده خوبیه فقط چرا خوابگاه شما؟ چرا همین جا نباشه؟

اریانا گفت:
- من با جینی موافقم بهتره همین جا معامله کنیم.

گاریلا اروم در گوش لیلی گفت:
- دستمونو خوندن بهتره از یه راه دیگه بریم.

خوابگاه ریونکلاو

در زمانی که بقیه ی گریفی ها و ریونی ها در حال معامله بودند، خوناشام های هر دو گروه به دنبال کوین می دویدند.

استریکس ایستاد که نفسی تازه کند و گفت:
- اینجوری نمیشه، باید یه کاری کنیم.

ولی صدایش به گوش کسی نرسید چون کوین با سرعت پرواز می کرد، می خندید و جیغ می کشید:
اگه میتونی منو بگیر، اگه میتونی منو بگیر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: جمعه 7 شهریور 1404 13:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
هر دو با دهنی باز به کوین نگاه کردند که با لبخندی گشاده و دندان های نیش درازش مثل توپ از گوشه تالار به گوشه دیگر می پرید انقدر خوشحال و سرحال بود که حتی متوجه ورود استریکس و لیسا هم نشد.
اما کوین در تالار ریونکلاو تنها نبود. گادفری روی کاناپه ابی تالار نشسته بود و چنان نفس عمیق میکشید و کلافگی از سر و صورتش میبارید که انگار هر لحظه اماره انفجار بود. به نظر می امد حتی چندین جلسه تراپی هم او را به روز اولش درنیاورد.
حال و روز تالار هم چنان دلپذیر نبود.لوستر ابی تالار تاب میخورد، پرده های لاجوردی اش پاره شده بود و گلدان های زیبایش شکسته بود.بالش ها و پتوهای که مسلما جایشان درون خوابگاه بود روی زمین بودند و کتاب های ریونکلاوی ها روی زمین بود.

-اینجا چه خبرههههههههه؟
گادفری که جا خورده بود با تعجب به لیسا و استریکس نگاه کرد و کوین با شتاب به سمشان دوی... ببخشید...! پرواز کرد و سر راهش دوبار لوستر را به رقص دراورد، بین کاناپه ها دور زد روی زمین لیز خورد و خود را در بغل استریکس انداخت.
- اشتریکس! لیشا! دیدین منم از این دندون درازا دراوردم؟
و دندان های نیش درازش را به نمایش گذاشت.
لیسا هم که کم کم عصبانی شده بود رو به گادفری گفت:
-چطور دلت اومد با یه بچه به این کوچیکی چنین کاری بکنی؟
-من کاری کردم؟ این بچه از وقتی اومده یه دیقه ننشسته! یه سره از سر و کول من بالا میره!نمیبینی تالارو به چه روزی انداخته؟ شرط میبندم حتی باورت نمیشه خودش دندونمو فرو کرد تو گردنش! به مرلین که مرلینم جلو این بچه کم میاره!
دهن لیسا و استریکس باز ماند حتی خود گادفری هم تا به حال چنین خشم و اشفتگی از خود ندیده بود ندیده بود. لیسا در چشمان گادفری ذره ای دروغ نمیدید.
کوین خنده ای کرد و از بغل استریکس بیرون پرید از کنار لیسا رد شد روی کاناپه پرید از پرده اویزان شد،روی لوستر پرید و تاب خورد و روی کاناپه پرید دسته کاغذی از کتاب روی میز کند و به هوا پرت کرد و دوباره دوید استریکس دستش را دراز کرد که و را بگیرد ولی کوین با پرشی جانانه جاخالی داد و با پرشی کوچک، روی لوستر پرید و تاب خورد. گادفری نگاه معنا داری به لیسا انداخت.
لیسا دستش را روی پیشانیش گذاشت و اهی کشید. اما انرژی کوین هنوز تمام نشده بود. روی زمین پرید، غلت خورد و روی بالش و پتو ها پرید با یک پرش روی کاناپه نشست.

- خب حالا کی میخواد با من باژی کنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1404/6/7 14:38:21
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1404/6/7 15:23:13

Only Raven

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1404 23:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اریانا که متوجه قصد و نیت گابریلا شده بود با زیرکی جواب داد:

-درسته ما شجاع هستیم عزیزم. ولی دلیل نمیشه که به همه هم اعتماد کنیم درسته؟
گابریلا که از جواب اریانا تعجب کرده بود سعی کرد فکر دیگه ای بکنه. در اون بین یکی بود که همچنان به حرف های مارکوس فکر میکرد. یکی از جملاتش حسابی ذهنش رو درگیر کرده بود. لورا به سمت اریانا رفت و در گوشش چیزی گفت که اریانا رنگش پرید. لورا پشت خط ذغالی ایستاد و رو به مارکوس گفت:

-یکی از جملاتت ذهن من رو درگیر کرد. گفتی کوین تو مرحله چگونه خون اشام نباشیم هست درسته؟ منظورت از این حرف چیه؟ کوین که یک خون اشام نیست. در صورتی میتونه خون اشام باشه که...که...

-که یک خون اشام اون رو تبدیل کنه

ساکورا جمله لورا رو ادامه داد. کل جمعیت گریفیندور به یکباره ساکت شد. ناگهان همه متوجه یک نکته شدند. ریونکلاوی ها یک خون اشام بسیار تشنه خون در گروهشان دارند و الان بینشون نیست. ساکورا زانویش خالی کرد جوری که دستش را روی شانه لورا گذاشت تا نیوفتد. اریانا رنگش پریده بود و به نقطه نامعلومی خیره بود. و لورا فقط ذهنش پیش لیسا و استریکس بود.

راهروی منتها به تالار ریونکلاو

لیسا و استریکس با نهایت سرعت می دویدند. لیسا به دلیل مصرف انرژی زیاد کمی ایستاد و روی زانویش خم شد.


-لیسا حالت خوبه؟ میتونی ادامه بدی؟

استریکس ایستاد و نکاهی به لیسا کرد. لیسا سر تکون داد و ادامه دادند تا به در تالار خصوصی ریونکلاو ایستادند. لیسا که متوجه چیزی شده بود گفت:

-هی. ما از کجا بفهمیم رمز ورودشون چیه؟

استریکس تازه متوجه این موضوع شده بود و خواست به سمت تالار خودشون برگرده که طولانی بودن راه که به یادش اومد برگشت و نشست روی زمین. چند دقیقه هردو نا امید روی زمین نشسته بودند ‌و بخاطر مصرف انرژی نفس نفس می زدند. استریکس یاد چیزی افتاد و با خوشحالی بالا پرید.

-لیسااا. یادم رفته بود ریونکلاو رمز ورودشون جواب معمای هوش هست. اگر بتونیم جواب بدیم میتونیم وارد بشیم.

لیسا هم با خوشحالی بلند شد و هر دو به سمت در رفتند. استریکس چند تقه به در زد که عقاب روی در به حرف اومد.


-درود بر تو ای فرزند مرلین توانا و هوشیار. گر تو دهی جواب من را هستی ز تیزهوشان ریونکلاو.
چوپانی ۱۲ گوسفند داشت. گرگ همه گوسفندان به جز ۳ تا را میخورد. چند گوسفند باقی میماند؟

استریکس و لیسا به فکر فرو رفتند.


-خب دوازده منهای سه میشه نه پس نه تا

استریکس به لیسا می گوید و میخواهدبه در جواب دهد که لیسا جلویش را میگیرد.

-نه صبر کن. توجه کن به سوال گفته همه اشون رو گرگ خورده و فقط ۳ تا مونده پس جواب میشه سه

لیسا جواب را به در می گوید و در باز میشود.وارد میشوند که با صحنه ای رو به رو می شوند. استریکس با دیدن این صحنه روی زمین می افتد و می نشیند.

-یا ریش مرلین این چیه دیگه؟

لیسا فقط خیره بود به اون موجود کوچک سه ساله زیبا با دو دندان نیش کوچک که داشت پرواز میکرد. کوین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1404/3/8 0:28:16
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1404 23:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بله اوضاع بسیار قاراشمیش بود و مذاکرات اصلا هم خوب پیش نمی‌رفت چون هیچ‌کدوم از دو طرف کوتاه بیا نبودن. اما ریونکلاوی‌ها به هوششون شهرت داشتن و گریفیندوری‌ها هم به شجاعتشون. این نکته‌ای بود که گابریلا تصمیم می‌گیره حسابی ازش استفاده کنه.

اما گابریلا کسی بود که ورودهای طوفانی و مکالمه‌های هیجان‌انگیز رو دوست داشت. قرار نبود همینطوری بی‌هیجان، تو یه جمله کل ایده‌ش رو مطرح کنه که. پس شروع می‌کنه به آماده کردن اوضاع برای مطرح کردن ایده‌ش.

به این شکل که در حالی که جماعت ریونکلاوی و گریفیندوری در هم مخلوط شده بودن و سرگرم گیس و گیس‌کشی بودن، گابریلا جلو میاد و در بخشی که حدس می‌زد وسط دو گروه باشه، با زغالی که از شومینه برمی‌داره یه خط مشکی می‌کشه. بعدش گریفیندوری‌های وسط جمعیت ریونکلاو رو یکی یکی می‌زنه زیر بغل و وسط جمعیتِ گریفیندوریِ خودشون برمی‌گردونه و همین کارو برای ریونکلاوی‌ها هم تکرار می‌کنه تا به دو گروه کاملا ریونکلاوی و کاملا گریفیندوری در دو طرف خط تبدیل بشن.

گابریلا بعد از این که مطمئن می‌شه گریفیندوری‌ها حسابی به خاطر این که کف تالارشون با ذغال کثیف شده غر زدن، می‌ره جلوی ریونکلاوی‌ها وایمیسه و رو به گریفیندوری‌ها می‌پرسه:
- خب ببینین قرمزای عزیز، مگه اول شما نبودین که آلنیس رو به تالارتون آوردین؟

گریفیندوری‌ها نه با کلام، بلکه با سرهاشون موافقت می‌کنن.

- و به شجاعت شهرت دارین نه؟

گریفیندوری‌ها نمی‌دونستن این چه ربطی به ماجرا داشت، ولی به هر حال بازم موافقت می‌کنن.

- پس نه‌تنها عقل حکم می‌کنه چون شما اول آلنیس رو گرفتین، اول هم باید پسش بدین، بلکه چون گریفیندوری هستین باید شجاعت این که کوین رو بعد از این که آلنیس رو به ما تحویل دادین، تحویل بگیرین، داشته باشین! آخ‌جون سه تا فعل پشت سر هم گفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1404 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوی! بیدار شو! ردای گران‌بهای ما که اندازه خون حداقل سه نسل خاندانتون می‌ارزه رو با آب دهانت کثیف کردی!

مارکوس چشماشو باز کرد. خمیازه بلندی کشید و سرش رو از روی پارچه نرم بلند کرد و به رد آب دهانش که روی شونه سالازار اسلیترین سرازیر شده بود، نگاه کرد و فهمید که ای بابا ای بابا باید بیشتر حواسش باشه که موقع خواب دهانش رو بسته نگه داره که آب دهانش سرازیر نشه و البته که روی هر شونه‌ای هم بهتره که خوابش نبره.
احتمالا شما خواننده عزیز هم گیج و پر از سوال شدید که چی شد که همچین شد؟ مگه اینا در حال مهمونی و مذاکره نبودن؟
بودن. چرا نبودن؟ البته که بودن. در واقع اونی که نبود، مارکوس بود.
مارکوس تازه رسیده بود. مارکوس خسته بود. مارکوس چند روز بود که نخوابیده بود، چون هنوز توی امتحان آپارات کردن پاس نشده بود و مجبور شده بود با پای پیاده بیاد هاگوارتز. البته که به خاطر رد شدن توی امتحان، چندین بار سر صف هم هو شده بود که این موضوع زیاد مشوق خوبی براش نبود که توی امتحان پاس بشه.
- عه... من که سرمو گذاشته بودم روی شونه یه ست زره و کلاهخود خوابیده بودم؟
- خیر. از دیشب ما وایساده بودیم ببینیم کِی بیدار میشی، دیگه وقتی آب دهانت جاری شد طاقتمون تموم شد. حقیقتا که صبرمون افسانه‌ایه، مثل همه کارهامون.

مارکوس خییییلی آروم از سالازار که داشت از انواع کارهای افسانه‌ای اون روزش که شامل صبحونه خوردن، ناهار خوردن، تنبیه چندتا از دانش آموزای غیر اصیل و حتی سر به نیست کردن چندتای دیگه‌شون بود، می‌گفت؛ فاصله گرفت و از بعدشم دوید به سمت تالار گریفیندور تا به ملت ریونکلاوی که اونجا بودن ملحق بشه. آفرین به مارکوس.

گریفیندوری‌ها که حسابی شجاع و قوی و قدر بودن، حتی وقتی که بیشتر قلدر و بی‌ادب و آلنیس دزد بودن، سینه سپر کرده بودن و می‌خواستن که اول کوین رو تحویل بگیرن تا بعدش آلنیس رو با پست پیشتاز بفرستن به تالار ریونکلاو؛ طبیعتا این موضوعی نبود که ریونکلاوی‌های باهوش و زرنگ بخوان زیر بارش برن. به‌هرحال همه‌شون می‌دونستن که پست پیشتاز هیچ اعتباری نداره که مرسوله رو سالم برسونه و فقط حاضر به تعویض حضوری بودن و از انواع تکنیک‌های مذاکره هم داشتن استفاده می‌کردن ولی خب تکنیک مذاکره نرود در سینه سنگی شجاعت و این حرفا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The things I did back then were high school
But now I'm going for my degree
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 خرداد 1404 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آریانا که جدی و آرام اما پر از قدرت بود، نگاهی به گابریلا انداخت و گفت:
_گابریلا، اینجا تالار خصوصی گریفیندور هست، نه بازار. پس یا دلیل قانع‌کننده‌ای داری یا بهتره همین الان راهت رو بکشی بیرون.

گابریلا با نیشخندی جواب داد:
_دلیل قانع‌کننده؟ پس برای این‌که یه گرگ به‌عنوان پیشی گونده دست یه بچه بدیم، دلیل لازم نیست؟

آریانا لبخندی زد و گفت:
_اگه اون پیشی‌گونده یه گرگینه باشه، بهتره به جای دعوا، یه مشاور تربیتی بیاریم!

در همین حال، صدایی از انتهای تالار به گوش رسید:
_آها! پس اینجا جنگ تن به تن سر پیشی گونده‌هاست؟ من مارکوس فنویک هستم، قاتل سایه‌ها و ناراحت‌کننده‌ی مهمانی‌های شما!

همه سرها به سمت مارکوس برگشت؛ او با کت سیاه و چهره‌ای جدی اما کمی خسته وارد شد.

گابریلا چشم غره‌ای رفت و گفت:
_باز هم اومدی اینجا، مارکوس؟ داری کار ما رو سخت‌تر می‌کنی!

مارکوس لبخندی زد و گفت:
_من اینجا اومدم که یک چیز رو روشن کنم: این دعواها و انتقام‌ها، باعث می‌شه همه‌ی ما بیشتر از دشمنان بیرونی آسیب ببینیم. مخصوصاً وقتی یه بچه معصوم وسط ماجراست.

ساکورا که همیشه به دنبال آرامش بود، آهی کشید و گفت:
_پس تو چی پیشنهاد می‌کنی؟

مارکوس با یه قیافه جدی ولی یه چشم‌غره‌ی بامزه گفت:
_خب بچه‌ها، قبل از اینکه دست به چوب‌دستی بشید و جنگ جادوگرانه راه بندازید، یه نکته مهم بگم؛ کوین کوچیکه، یعنی باید مثل بچه‌های معمولی رفتار کنه، نه اینکه براش قرارداد ببندید که تو لیگ خون‌آشام‌ها بازی کنه!

گابریلا خندید و گفت:
_مارکوس، تو انگار همیشه موقعی میای که همه اوضاع داغونه! کجا بودی وقتی ما داشتیم نقشه می‌کشیدیم؟

مارکوس یه اشاره به ساعت کرد و گفت:

_به ریون داشتم تمرین می‌کردم که چطوری ناپدید شم بدون اینکه کسی بفهمه تا یه ورود گهرمانانه داشتی باشم.
ولی خب الان که اومدم، شاید بتونیم یه راه‌حل پیدا کنیم.

ساکورا با لبخند گفت:
_یعنی تو می‌خوای بجای جنگ و خون‌آشامی، همه دور هم بشینیم چایی بخوریم؟

مارکوس سری تکون داد:
_آره دیگه، بهتره با یه لیوان چایی داغ، دعوا رو به مذاکره تبدیل کنیم. تازه اگه گابریلا موافق باشه و نذاره سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌ها و بستنی‌هاش رو وسط این وسط قاطی کنیم!

گابریلا با لبخند شیطنت‌آمیز جواب داد:
_خب، فقط اگه بتونی از دست سایه‌ی نازم فرار کنی، قول میدم چندتا سیب‌زمینی سرخ‌کرده و بستنی برات بیارم!

با خنده کمی جو تالار سبک‌تر شد و حتی ریونکلاوی‌ها کمی آرام گرفتند.

مارکوس دست تو جیبش کرد و با یه لبخند نیمه‌مخفی گفت:

خب، تا اینجا که فهمیدیم، کوین هنوز تو مرحله “چطور خون‌آشام نباشم” هست، ولی آلنیس ظاهراً تو مرحله “چطوری به یه گرگ‌بی‌خیال تبدیل بشمه”.

الستور که کنار گابریلا ایستاده بود و سایه‌ش مثل یه پتو روی زمین پهن شده بود، با صدایی که انگار از ته دریاچه آمده بود گفت:
_یعنی من الان باید چیکار کنم؟ صدای بی‌صدای نابودکنندم رو بکشم کنار؟

گابریلا نگاهی به الستور انداخت و گفت:
_خب، یه کم استراحت بده به تالار، امروز حسابی کثیفش کردیم به عبارتی گلاب به تالار پاشیدیم!

الستور هم که انگار از این پیشنهاد خوشش آمده بود، سایه‌اش رو جمع کرد و گفت:
_باشه، ولی اگه دوباره دست به جادو بزنید، قول میدم این تالار رو تبدیل کنم به یه مهمونی خون‌آشامی تمام‌عیار!

ساکورا با شیطنت گفت:
_من که موافقم! تازه شاید بتونیم از این مهمونی یه دسر خوشمزه درست کنیم!

ناگهان صدای تق تقی از دور تالار اومد، همه برگشتند سمت در، اما کسی اونجا نبود، فقط یه نوشته روی دیوار بود:
“سرنوشت هنوز نوشته نشده… منتظر فصل بعد باشید!”
و اصلا نمیدونستن چه ربطی به موضوع داشت و اصلا چرا یکی باید این چت و پرت رو اونجا بذاره.

همه با تعجب به هم نگاه کردند، مارکوس با لبخندی که معلوم نبود جدیه یا شوخی گفت:

_خب، به نظر میاد همه چیز هنوز تو هاله‌ای از ابهامه. پس بهتره ما هم همینجوری بمونیم: آماده برای جنگ، آماده برای مذاکره، و حتماً آماده برای یه مهمونی پرهیجان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
«هر چیز باید بمیرد، تا بیدار شود.»
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 4 خرداد 1404 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه کامل و جامع:
کوین از تالار گریفیندور، شبانه گریه می‌کنه و پیشی گنده می‌خواد. آستریکس برای ساکت کردنش به جنگل ممنوعه می‌ره و به اشتباه گرگ سفید ریونکلاوی، یعنی آلنیس رو تو گونی می‌کنه و برای کوین می‌بره. صبح روز بعد گریفیندوری‌ها می‌فهمن در واقع آلنیس رو کش رفتن و ریونکلاوی‌ها هم متوجه غیبت آلنیس و این که گریفیندوریا دزدیدنش می‌شن. سایه الستور هم برای این که ریونکلاوی‌ها دست خالی نباشن کوین گریفیندوری رو دزدیده.
ریونکلاویا کوین رو به گادفرویدا تحویل دادن که چون خون‌آشامه سریع بره تو تالار تحویل مادام هوچ بدتش، و گریفیندوریا هم که فهمیدن کوینو سایه الستور برده، لیسا و آستریکسِ خون‌آشام رو فرستادن که کوینو برگردونن (این وسط یه پیشگوییم می‌شه که کوین تبدیل به خون‌آشام می‌شه، ولی هیچ‌کس نمی‌دونه رخ داده/می‌ده یا نه.)
در حین خروجِ لیسا و آستریکس از تالار گریفیندور برای رفتن به دنبال کوین، ریونکلاویا از این فرصت که در بازه استفاده می‌کنن و وارد تالار گریفیندور می‌شن....


~~~~~~~

- سلام گریفیندوری‌ها. مهمون نمی‌خواید؟

لورا خیلی شیک جواب می‌ده:
- نه!

ساکورا همون موقع سقلمه‌ای به لورا می‌زنه و با لبخندی رو به ریونکلاوی‌ها که کاملا معلوم بود مصنوعیه، زیرلب طوری که فقط لورا بشنوه زمزمه می‌کنه:
- مگه قرار نشد آریانا رهبری مذاکرات رو برعهده بگیره؟

لورا دست به سینه می‌شه و گابریلا بدون توجه به "نه"‌ای که شنیده بود، حتی بیشتر در تالار خصوصی گریفیندور قدم به جلو می‌ذاره و ریونکلاوی‌ها هم به دنبالش.

آریانا با احتیاط گلوشو صاف می‌کنه تا توجه همگان رو به خودش جلب کنه.
- می‌شه بدونم شما وسط تالار خصوصی گریفیندور چی کار می‌کنین دقیقا؟

آریانا از قصد روی خصوصی تاکید بیشتری می‌کنه. گابریلا اشاره‌ای به گریفیندوریا و بعد اشاره‌ای به خودشون می‌کنه.
- فعلا که بیشتر به نظر میاد تالار عمومیه اینجا تا خصوصی. اهم... وقتی به یک گرگ حمله می‌کنین، در واقع به کل گله‌ش حمله کردین. جمله از خودم بود.

گابریلا چند ثانیه صبر می‌کنه تا مطمئن شه جمله‌ی قصارش حسابی در همه اثر کرده و بعد با لحنی کاملا متفاوت فریاد می‌زنه:
- پس آلنیسِ ما رو بدین تا بریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: شنبه 3 خرداد 1404 21:17
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تالار خصوصی گریفیندور
همه به استریکس زل زده بودند و منتظر توضیح. لیسا که معذب شدن استریکس را دید پیش قدم شد و گفت:

-ببین النیس جان. همونطور که میدونی ما یه بچه سه ساله داریم به اسم کوین. خب میدونی دیگه بچه ها هم ایراد الکی میگیرن. این کوین کوچولوی ما هم یه پیشی گونده میخواسته برای همین استریکس به یه غار میره تا پیشی گونده برای کوین پیدا کنه. منتهی همون شب جنابعالی به غار رفته و تبدیل شده بودی این استریکس از همه جا بیخبر تو رو بیهوش میکنه و برای این بچه سه ساله ما میاره. الان هم گروه عزیزت یعنی ریونکلاو با تشکر از الستور کوین رو گروگان گرفتن و دارن به تالار ما لشکر کشی میکنن برای دعوا
النیس که چشم هایش اندازه نعلبکی شده بود. اریانا دوباره گفت:

-اینارو ولش کنید. الان ما دوتا موضوع مهم داریم که باید بهش رسیدگی کنیم. یکی لشکر کشی ریونکلاو و یکی دیگه دزدیده شدن کوین
تا موضوع دزدیده شدن کوین به گوش استریکس رسید دوباره زد تو سر خودش. ساکورا پیشنهاد داد:

-الان یکاری میکنیم که به همش رسیدگی بشه. یعنی تقسیم وظایف. اریانا، تو از همه با بقیه بهتر ارتباط میگیری و همه رو جذب خودت میکنی. تو سعی کن با ریونکلاوی ها حرف بزنی. لورا و من اماده میشیم اگر دعوا شد ازت مراقبت کنیم. بقیه هم همینطور اگر دعوا شد سعی کنین قضیه رو درست کنین. لیسا و استریکس شماها خون اشامین و از همه سریعتر برید ببینین کوین کجاست. با اطلاعاتی که من دارم عمرا یه بچه کوچیک رو ببرن به محل جنگ. اونقدرا هم نمیتونن بد باشن
لورا خواست مخالفت کنه اما نگاه ساکورا رو که دید چیزی نگفت و فقط زمزمه کرد:

-اخه من برای دعوا ساخته نشدم

همون لحظه ریونکلاوی ها

گابریلا محکم و استوار قدم بر میداشت. چند لحظه قبل نقشه چیدند برای حمله به گریفیندور. به در تالار خصوصی گریفیندور رسیدند که دو نفر مثل جت از کنارشون رد شدند. قیافه اشون بخاطر سرعت مشخص نبود اما یکی سر تا پا سیاه پوشیده بود و یکی دیگه یه نقطه بنفش تو صورتش پیدا بود. گابریلا توجهی نکرد و وارد تالار که حالا درش باز شده بود شد.

-سلام گریفیندوری ها. مهمون نمیخواید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1404/3/3 21:21:39
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: جمعه 2 خرداد 1404 00:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همان موقع، تالار خصوصی گریفیندور

لورا به جمعیت مأیوس و عصبانی نگاه کرد. هر کس تلاش برای خالی کردن عصبانیت خود بر سر هر فردی که در دسترس بود، داشت. تقریبا همه از اینکه تنها راه پیش رو مقابله با ریونی ها بود نارحت بودند و اینکه خودشان این بازی را شروع کرده بودند، توانایی عدم‌ مقابله و کنار کشیدن را کمتر میکرد. شاید همه از اینکه صحنه‌ی دزدیده شدن کوین را ندیده بودند ناراحت بودند... اما یک نفر دیده بود...

- اِممم... یه چیزی... دقت کردین چرا سایه‌ی الستور کوین رو برد؟
-منظورت چیه؟
- منظورم اینه که چرا مثلا هر کدوم از ما رو نبرد؟ یه بچه‌ی سه سال و نیمه آخه؟ یا حتی... چرا خود آلنیس رو نبرد؟ قطعا بردن آلنیس از بردن کوینی که دستش تو دست آستریکسه سخت تر نیست!
- اها... بعد چه نتیجه‌ای از اینایی که گفتی میشه گرفت؟
- حتی اگر همه‌ی ریونی ها قصد تلافی داشته باشن، الستور با خود ما کار داره و موضوع انتقامش اصلا آلنیس نیست.

آلنیس در حالی که از قضیه بی خبر بود و نقش خودش، الستور و کوین را در این ماجرا نمی‌دانست، هاج واج به گریفیندوری های عصبی نگاه کرد.
- به من هم می‌گید ماجرا چیه؟! من چرا اینجام؟ چرا باید کسی بخاطر من بخواد ازتون انتقام بگیره؟
- سوال خوبیه! سوال بعدی؟
- این مسخره بازیا چیه؟! درست بگید من چرا اینجام!
- یکسری سوءتفاهم های طولانی و غیر منطقی... و اینکه... آستریکس؟ جدی میخواستی یه گرگ به عنوان " پیشی گونده" بدی به بچه؟
- مشکلی داره؟
- نه... ولی گرگ پیشیه؟... خب... اینا ولش، خودت شروع کردی خودت هو بیا به آلنیس توضیح بده...
-من؟ نه ممنون.

آلنیس به آستریکس نگاه کرد. مثل اینکه قرار نبود جواب سوالش را بگیرد.

راهرو منتهی به تالار خصوصی گریفیندور، ریونکلاوی ها

- الان اینا یعنی... نباید بریم یه سری به کوین و گادفرویدا بزنیم؟

این را تری گفت. البته که قطعا همه میدانستند تنها گذاشتن کوین پیش گادفرویدا کار درستی نیست، اما اکثرا بیشتر از اینکه قصد خوب بودن را داشته باشند، دنبال انتقام بودند. و اینکه... اصلا زمانی برای جلوگیری از این اتفاق بود؟ اصلا تا ان لحظه کوین هنوز یک بچه‌ی پاک و معصوم و صد البته انسان بود؟

- اگر قرار بود اتفاقی بیفته، باید تا الان افتاده باشه. در ضمن، چرا باید بریم جلوی گادفرویدا رو بگیریم؟از کجا معلوم ما رو خون‌آشام نکنه؟

سکوتی سنگین بین ریونکلاوی ها برقرار شد. هر چقدر که رغبتی به خون‌آشام شدن کوین نداشتند، علاقه هم به خون‌آشام شدن خودشان نداشتند. و شاید، اگر یکی را انتخاب میکردند، دیگری نیز ناگزیر انتخاب میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لورا مدلی در 1404/3/2 9:13:30
نقل قول:
میو میو!