جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
تازه های انجمن ها
ورود به حساب کاربری
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
اعضای آنلاین
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
— علی، جادوآموز گریفیندور
- صفحه اصلی انجمن
- صفحه اصلی انجمن
- دروازه ورودی جادوگران
- ایستگاه کینگزکراس
- [[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید

گروه:اسلیترین
انیماگوس:سوسک
بوگارت:یه روز بدون شایعه!
ویژگی های ظاهری:خوشبختانه اونقدر معروفم که یه سرچ ساده هم کافیه پس وقتمو هدر نمیدم
حیوون خونگی:کلاغ
سرگرمی و علایق:دروغ، شایعه، خبر های زرد، سر کردن تو زندگی شخصی مردم، تهمت زدن و حاشیه
عوا...
سلاممم
همونطور که مستحضرید ریتا اسکیتر هستم سرشناس ترین و پرافتخار ترین خبرنگار دنیای جادویی...
چی فرمودید؟
شایعه پراکن و دروغگو ؟!من؟!
سعی میکنم نشنیده بگیرم
بگذریم
شما میتونید با دنبال کردن دیلی پرافت از اخبار
تنها هدف من از اینهمه تلاش و زحمت و خستگی فقط و فقط رسوندن اخبار معتبر به مخاطبان جادوگر دوست داشتی و عزیزه!
مدیونید فکر کنید که برای فروش بیشتر روزنامه و معروف شدن حاضرم از هر دوز و کلکی استفاده کنم، وارد زندگی شخصی مردم بشم یا اینکه وقایع رو تحریف کنم!
این وصله ها به ما نمیچسبه
هی شما !
–بله؟
–دارین چی مینویسین؟
–یه نامه
–توی سطر چهارم از بند سوم نامتون از جمله "تو را دوست دارم" استفاده کردین!!
–خب ... آره.
–شما یه مجرم ادبی هستین آقا!! این اسم به شعر از آقای شاملو هست!!!
–چی ؟ اما این فقط یه نامست!
–تیتر جدید: «بزرگترین دزدی ادبی تاریخ»
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند

نام و نام خانوادگی: تدی ادوارد لوپین
والدین: ریموس لوپین و نیمفا(بهم دمپایی پرت شد)دورا تانکس
پدرخوانده: پاترِ بوگندو قهرمان (نمیخوام از ارث محروم شم)
پاترونوس: فقط مرلین میدونه! احتمالا روباه یا یه چیز گرگسان دیگه:) (تا به حال موفق به اجراش نشدم)
بوگارت: مرد که از چیزی نمی ترسه! (ویکتوریا ولم کنه)
قدرت ها: جادوگر-متامورفماگوس
نامزد: ویکتوریا ویزلی (روت رو اون ور کن!)
نفرین ویژگی خاص: به لطف ابو جان یه رگ ظریف گرگینه ای در وجودم هست که شب های نزدیک به ماه کامل طغیان میکنه و یخورده به بچه ی مردم گیر میدم
حیوان خانگی: در اتاق من به روی هر حیوانی بازه! میان؛ میخوابن؛ میخورن؛ می نازمشون؛ میرن!
سرگرمی و علایق: کوویدیچ-سر به سر پاتر گذاشن-ناز کردن موجودات زیبا و گوگولی(شامل ویکتوریا هم میشه!)
اجتناب و تنفرات: نژاد پرستی و گرگینه ستیزی
ویژگی ظاهری: آممم... سوال خوبه!
ویژگی شخصیتی: با اینکه آدم متواضعی مثل من خوشش نمیاد خیلی از خودش تعریف کنه
ولی خب...!
مثبت: نرم- درک کننده- شنونده- بامزه =))
منفی: اگه ازت دلخور بشم تا عمر داری باهات حرف نمیزنم (خوشم نمیاد بگم کینه ایم اینجوری گفتم)- بقیشم خودت نزدیکای ماه چهارده میبینی!
زندگی نامه: پدر و مادرم احتمالا تو محفل یا از طریق سیریوس با هم آشنا شدن و بعد یکسری دراماتیک بازی تصمیم گرفتن با هم ازدواج کنن. خیلی طول نکشید که مادرم فهمید بارداره و پدرم خیلی رندوم یادش افتاد باید عذاب وجدان داشته باشه و ترکمون کرد! که خوشبختانه پاتر به صراط مستقیم هدایتش کرد که البته اگه بر نمی گشت هم چندان تغییری نمی کرد... چون بعد از مدت خیلی کوتاهی هر دو تاشون رو از دست دادم. از اون به بعد هم؛ با وجود اینکه پاتر پدرخوندمه پیش مادربزرگ؛ آندرومدا تانکس هستم؛ خیلی وقتا هم به دهکده ی پدر و مادر بزرگ پدریم میرم... شاید هری هم میخواست خونواده تشکیل بده و پسر مردی که <میخواست پاش رو جای پای سیریوس بذاره> خیلی تو اولویتش نبود...! در هر صورت؛
این منم؛ تدی ادوارد لوپین؛ حاصل ازدواج یه گرگینه و یه متامورفماگوس که کوتاه بینمون بودن ولی هیچ وقت از یادمون نرفتن...!
تایید شد. 
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده. 
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی هافلپاف هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/7 0:54:50
ویرایش شده توسط ب.لوپین در 1405/3/7 1:08:07
ویرایش شده توسط ب.لوپین در 1405/3/7 1:08:49
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/7 2:05:21

نام پدر:سیریوس بلک
نام مادر:تابیتا فورچ
گروه: هالفپاف
پاترونوس:آهو
بوگارت:مهمونی خیلی شلوغ که جای پا نباشه
حیوان خانگی: وقتی کوچیک بودم از یک گربه حنایی مراقبت میکردم اما یک روز اون باردار شد من خوشحال بودم از بارداریش و برای بچه های کوچولوش هیجان داشتم اما وقتی زمان زایمان رسید بچه ها مرده به دنیا اومدن اون موقع ۸ سالم بود و یادمه دو شب بدون اینکه چیزی بخورمگریه کردم و فهمیدم چند روز بعد گربم هم از ناراحتی مرده بعد از اون دیگه هیچ حیوونی نداشتم.از اینکه دوباره از دستش بدم میترسم
سرگرمی و علایق :من با تمام وجودم عاشق درس معجون سازی و دفاع در برابر جادو سیاه ام و احترام خیلی زیادی برای پرفسور اسنیپ قائلم .پرفسور اسنیپ از نظر من فقط ظاهری سخت دارن و قلب رئوفی دارن و از بچگی علاقه زیادی به مطالعه درمورد تاریخ دارم از نظرم ما باید از تاریخ درس های زیادی بگیریم تا از بروز بعضی از مشکلات احتمالی جلوگیری کنیم
تنفرات:از افراد مغرور و بد دهن خوشمنمیاد و از درس های ریاضیات و محاسباتی متنفرم امیدوارم هیچ وقت گیرشون نیوفتم
ویژگی های ظاهری : قدم متوسطه و موهام تقریبا بلنده و کاملا صافه مثل موهای مادرم و قهوهای تیره که بعضی وقت ها سیاه دیده میشه که به پدرم رفتم رنگ چشمم خاکستری هست که شبیه مادرمه اوه دلم براش تنگ شد
ویژگی ها: هرکی برای اولین بار به من نگاه میکنه دو نظر داره یا میگه من یه دختر ارومو مظلوم و تو سری خورم که همه راحت میتونن کتکم بزنن یا میگه من یه دختر لوس و از خود راضی ام اما وقتی یکم میگذره باید نشون بدم خود واقعیم چه شکلیه.
زندگی نامه:من دختر سیرویس بلک هستم .پدرم برای اثبات حرف هاش به خانوادش با مادرم که ماگل بود ازدواج کردو حاصل ازدواجشون منم😊
اما ما خانواده کاملی نبودیم.وقتی که بدنیا اومدم مامور های وزارت جادو و ازکابان دنبال پدرم بودن تا اون رو به جرم خیانت و کشتن ماگل ها به ازکابان ببرن مادرم که از دنیای پدرم ترسیده بود من رو تنها در خونه ول کرد و جونش رو برداشت و فرار کرد پدرم قبل از اینکه دستگیر بشه من رو به یکی از دوست های وفادارش داد تا من رو به دور از اتفاقات بزرگ کنه وقتی ۱۱ سالم شد و نامه رو دریافت کردم به هاگوارتز رفتم و زندگی جدیدی رو شروع کردم تا ۱۲ سالگیم که یهو سر و کله پدر مهربانم پیدا شد و واقعیت ها رو گفت و دوره جدیدی توی زندگی من درست کرد
حقا که با این ویژگیها یک هافلپافی اصیل هستی.
ولی متاسفانه باید بگم شخصیتهای ساختگی که اسمشون تو لیست شخصیتها نیومده یا شخصیتهایی که اقوام و خانواده شخصیتهای معروف تعریف میشن که میدونیم چنین کسی رو تو کتاب نداشتن تایید نمیشن. میتونی یه شخصیت کمتر شناخته شده برداری و ویژگیهای ظاهری، شخصیتی، داستان زندگی و... که خودت میخوای رو در چارچوب دنیای هری پاتر براش تعریف کنی. فعلا تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دریا.بلک در 1405/3/6 2:31:02
ویرایش شده توسط دریا.بلک در 1405/3/6 2:33:37
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/6 2:37:50
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/6 2:38:26

نام: کرنلیوس فاج
گروه: هافلپاف
مشخصات ظاهری:
ظاهر کورنلیوس فاج دقیقاً شبیه آدمی است که بیش از اندازه تلاش میکند مهم به نظر برسد. همیشه لباسهایی رسمی و سنگین میپوشد؛ کتهای سبز تیره با پارچههای گرانقیمت، جلیقههای راهراه، کراواتهای سفت و اتوکشیده و کفشهایی که آنقدر برق میزنند انگار هر صبح شخصاً آنها را جادو میکند. معروفترین بخش ظاهرش اما کلاه بولر سبزرنگش است؛ کلاهی که تقریباً هیچوقت از سرش جدا نمیشود و خودش اعتقاد دارد «نماد ثبات وزارت» است، هرچند بیشتر مردم آن را نمادی برای پوشاندن کچلی میدانند.
صورتش ترکیبی عجیب از اضطراب و غرور دارد. همیشه انگار نگران است اتفاق وحشتناکی قرار است رخ دهد، اما همزمان مطمئن است فقط خودش توان جلوگیری از آن را دارد. سبیل مرتب و کوتاهش را با وسواس نگه میدارد و هنگام صحبت معمولاً چانهاش را کمی بالا میگیرد تا مقتدرتر به نظر برسد. نگاهش مدام بین آدمها حرکت میکند، انگار در هر اتاقی دنبال فرد مشکوکی میگردد. حتی وقتی آرام است هم حس میشود ذهنش لحظهای متوقف نمیشود. کیف چرمی بزرگی همیشه همراهش است که پر از پرونده، اسناد مهرشده، یادداشتهای شخصی و گزارشهای محرمانهای است که احتمالاً بیشترشان یا بیاهمیتاند یا اصلاً وجود خارجی ندارند.
سوابق تحصیلی:
تحصیلات کورنلیوس فاج همیشه یکی از موضوعات مورد علاقهی خودش برای صحبت کردن است. او با افتخار از مدارک و دورههای تخصصیاش نام میبرد و معمولاً تلاش میکند در هر گفتوگویی، به نحوی بحث را به سوابق علمی خودش برساند. فاج دوران تحصیلش در هاگوارتز را با عملکردی متوسط پشت سر گذاشت و در نهایت به شکل ارفاقی فارغالتحصیل شد؛ موضوعی که خودش آن را نتیجهی «ترس اساتید سنتی از ذهنهای نوگرا» میداند.
سالها بعد، او مدرک روانشفادهندگی جادویی خود را به صورت نیمه مکاتبهای از دانشگاه بینالمللی Oktoberfest مونیخ دریافت کرد؛ موسسهای که طبق ادعای فاج یکی از بهترینهای دنیا در این زمینه است، هرچند اطلاعات دقیقی دربارهی اعتبار رسمی آن وجود ندارد. او اعتقاد دارد نظریاتش دربارهی درمان و سلامت روان آنقدر پیشرفته بودهاند که جامعهی درمانی جادوگری عملاً علیه او متحد شده است.
مهمترین اختلاف فاج با روانشفادهندگان سنتی، مخالفتش با اصل محرمانگی درمانی بود. او باور دارد:
«اگر بیمار بداند رفتارهایش همیشه مخفی نمیماند، انگیزهی بیشتری برای اصلاح خودش پیدا میکند.»
همین دیدگاهها در نهایت باعث ابطال پروانهی فعالیت درمانی او شد، هرچند خود فاج هنوز این اتفاق را بخشی از «توطئهی مافیای درمان سنتی» میداند.
سوابق شغلی:
کورنلیوس فاج فعالیت حرفهای خود را از بخشهای پایینردهی اداری وزارت سحر و جادو آغاز کرد؛ جایی که بیشتر وقتش را میان پروندهها، فرمهای بایگانی و گزارشهای داخلی میگذراند. برخلاف بسیاری از جادوگران که به دنبال شهرت در دوئل، پژوهش یا جادوهای پیشرفته بودند، فاج از همان ابتدا شیفتهی ساختار اداری و قدرت پشت میزهای وزارتخانه بود. او خیلی زود فهمید در دنیای سیاست، کسی که کنترل نامهها، کمیتهها و گزارشها را در اختیار دارد، لزوماً نیازی به قدرتمندترین جادوگر بودن ندارد.
در طول سالهای فعالیتش، فاج در چندین کمیتهی نظارتی و امنیتی حضور داشت و به تدریج به عنوان چهرهای شناخته شد که همیشه دربارهی «تهدیدهای پنهان» هشدار میدهد. او مدتی ریاست کمیتهی مقابله با رفتارهای مشکوک اداری را برعهده داشت؛ کمیتهای که در نهایت پس از متهم شدن نیمی از کارکنان وزارت به «احتمال نفوذ» منحل شد. با وجود این، فاج همچنان آن پروژه را یکی از موفقترین برنامههای امنیتی تاریخ وزارتخانه میداند. در همین دوران بود که علاقهی شدیدش به روانشفادهندگی جادویی هم بیشتر شد و مدتی به عنوان مشاور سلامت روان اداری فعالیت کرد، هرچند نظریات بحثبرانگیزش در نهایت باعث شد مجوز رسمی درمانگری او باطل شود. گفته میشوند کانال جوتیوب او که در لایوهای شبانه، تجربیات و مشکلات زندگی بیماران را تعریف و به سخره میگرفته، توسط او اداره میشده است.
فاج در نهایت به مقام وزارت سحر و جادو رسید و سالها تلاش کرد خودش را نماد ثبات و اقتدار قانونی جامعهی جادوگری نشان دهد. با این حال، دوران فعالیت او همیشه با بحران، شایعه، تشکیل کمیتههای اضطراری و درگیریهای سیاسی همراه بود. پس از کنار رفتنش از قدرت و روی کار آمدن هلگا هافلپاف، فاج بارها اعلام کرد که دولت هلگا را غیرقانونی میداند و معتقد است در زمانی که او به توصیهی «تیم امنیتی ویژه» در اختفای استراتژیک بوده، قدرت از او غصب شده است. او حتی اعلام کرد که روی صندلی وزیر، یک کارتن خالی موز گذاشته بوده که نشان میداده آن جایگاه رزرو شده و قصد بازگشت داشته است. از آن زمان تاکنون، بخش بزرگی از فعالیت سیاسی او صرف حمله به دولت پیشین، افشای «شبکههای نفوذ باقیمانده» و تلاش برای بازگرداندن خودش به جایگاه اصلیاش شده است؛ جایگاهی که به باور فاج، هیچوقت واقعاً آن را از دست نداده بود. او برای رسیدن به مقصودش دولت در تبعید تشکیل داد و سعی کرد با تشکیل مجدد کمیته مقابله با رفتارهای مشکوک، مقدمات بازگشت خود را فراهم کند که با توجه به عدم رسیدن به حد نصاب موفق نشد.
ویژگیها و دیدگاهها:
کورنلیوس فاج خودش را شخصیتی منطقی، واقعبین و قربانی بازیهای پشتپردهی سیاسی میداند. او اعتقاد دارد بخش زیادی از مشکلات جامعهی جادوگری نه از جادوگران سیاه، بلکه از «نفوذ تدریجی بیکفایتی و سهلگیری» به ساختار حکومت به وجود آمده است. به همین دلیل علاقهی شدیدی به نظارت، تشکیل کمیته، ثبت گزارش و کنترل رفتارهای «غیرعادی» دارد؛ هرچند بسیاری از طرحها و تحقیقاتش معمولاً یا بینتیجه میمانند یا به شکل عجیبی از کنترل خارج میشوند.
فاج شخصیتی ذاتاً شرور نیست، اما ترس دائمیاش از بینظمی، توطئه و از دست دادن قدرت باعث میشود تصمیمات عجیب و گاهی آزاردهندهای بگیرد. او معمولاً از درگیری مستقیم اجتناب میکند و ترجیح میدهد دیگران کارهای سخت یا غیراخلاقی را برایش انجام دهند، در حالی که خودش نقش «مدیر منطقی بحران» را حفظ میکند. در عین حال، به شدت نیاز دارد فردی مهم، تاثیرگذار و حتی تاریخی دیده شود و به همین دلیل معمولاً در هر موضوعی سعی میکند خودش را مرکز ماجرا نشان دهد.
او رابطهی خوبی با آلبوس دامبلدور ندارد و معتقد است محبوبیت دامبلدور بیشتر نتیجهی «فضاسازی رسانهای» است تا شایستگی واقعی. از طرف دیگر، از مواجههی مستقیم با لرد ولدمورت نیز تا حد امکان دوری میکند و ترجیح میدهد دربارهی او با عبارتهایی مثل «فرد مذکور» یا «آقا» صحبت کند. با وجود تمام این ویژگیها، فاج هنوز خودش را تنها فردی میداند که توانایی بازگرداندن ثبات واقعی به وزارت سحر و جادو را دارد؛ باوری که احتمالاً هیچوقت تغییر نخواهد کرد.
تایید شد. خوش برگشتی جناب وزیر. 
افرادی که لایک کردند

تاریخ تولد: 30 ژانویه 1960
گروه: گریفیندور
جبهه: محفل ققنوس( در دوران تحصیل به خاطر مهارت بالا در معجون سازی توسط پروفسور اسلاگهورن به انجمن اسلاگ هم دعوت شده و پیوسته بود)
خلوص خون: ماگل بورن
پاترونوس: آهو
چوب دستی: چوب بید 10 و یک چهارم اینچ
علایق لیلی: خانواده به خصوص پسرش. دوستانش شاید لیلی حتی به مطالعه و جادو بسیار علاقه داره
تنفرات: جادوی سیاه. یک دلیلش ممکنه به خاطر این بوده باشه که دوست دوران کودکیش یعنی سوروس به جادوی سیاه رو اورده .بی عدالتی و فرق گذاشتن بین اصیل زاده ها و بقیه ی ساحره و جادوگر ها چون خودش یک ماگل بورن بود
یک جا سوروس نه برای اینکه این حس رو نسبت به لیلی داشت بلکه به خاطر احساس بدی که اون لحظه به خاطر تحقیر شدن توسط جیمز پاتر بهش دست داده بود اون رو یک گند زاده خونده بود.
لیلی حیوون خونگی ای نداشت و یک دلیلش هم شاید به خاطر وجود سیریوس که مدتی از خونه فرار کرده بود و به خونه ی لیلی و جیمز پناه اورده بود اون هم نه به عنوان حیوون خونگی بلکه به عنوان دوست با وفاشون باشه
پیشینه:لیلی در خانواده ی کاملا معمولی در کوک ورث به دنیا آمد. کوچک ترین دختر خانواده بود و یک خواهر بزرگ تر از خودش به نام پتونیا داشت. شخصیتی که نسبت به خواهر کوچکش بسیار حسادت میکرد لیلی در سال 1971 به هاگوارتز آمد و بعد از آشنا شدن با جیمزپاتر در سال هفتم با او وارد رابطه شد. لیلی و جیمز در هنگام جنگ جهانی جادویی اول وارد محفل ققنوس شدند و سپس باهم ازدواج کردند.
لیلی و جیمز صاحب فرزندی به نام هری شدند و سیریوس بلک به عنوان پدر خوانده ی هری انتخاب شد تا در نبود آنها برای تنها پسرشان پدری کند.
بعد از اینکه پیشگویی راجب هری جیمز پاتر یعنی پسر آنها و لرد تاریکی مطرح شد انها مجبور به پناه گفتن در گدریکس هالو شدند و سپس توسط پیترپتیگرو به انها خیانت شد و در نهایت توسط لرد ولدمورت به قتل رسیدند.
لیلی فقط برای تنها پسرش جان خودش را فدا کرد.
ویژگی ظاهری: لیلی دختری با موهای قرمز رنگ چشمانی سبز رنگ و بادومی شکل است و همین ویژگیست که بازتابش بعد ها در پسرش نمایان میشود. لیلی بسیار زیبا و چشم گیر بوده و به عنوان دختری جذاب و دوست داشتنی شناخته میشود که بسیار آرام و با وقار است.
رابطه با سوروس اسنیپ:لیلی در همان کودکی در کوک ورث با سوروس اسنیپ اشنا شد و او تنها کسی بود که به لیلی فهماند که یک ساحره است. سوروس برای لیلی دریچه ای بود به سمت دنیای جادوگری و آنها تنها کسانی بودند که در بین این آدم های بسیار بسیار عادی همدیگر را درک میکردند. با ورود به هاگوارتز سوروس به گروه اسلیترین پیوست و همین هم باعث شد کمی از لیلی جدا بشود چون لیلی دوست هایی داشت که تقریبا با سوروس دشمن بودند و اورا تحقیر و مورد تمسخر قرار میدادند.
لیلی نمادی از فداکاری و زیباییست و ساحره ایست که «همیشه» در قلب دوست دارانش خواهد ماند.
Always..
---
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط Hyujin در 1405/3/3 23:40:21
ویرایش شده توسط Hyujin در 1405/3/3 23:49:50
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/3/4 11:28:14

میشه یه خوش امد بهم بگید؟؟/
---
سلام! البته که میشه. خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند

***
نام: جاگسن. تام جاگسن.

گروه:ریونکلا.
پیشه: تسترالچران پارهوقت؛ مرگخوار تماموقت؛ سلاح ماژولار با حفظ سمت.
ویژگیهای اخلاقی و ظاهری:
آخرین ست «لگو»تون رو تصور کنید؛ حالا بهش یه نقاب مرگخواری و ردا بپوشونید. تبریک! شما به عضوی از خانواده جاگسن دسترسی دارید. بعد از واقعۀ ناگواری که در اردوگاه مرگخواران براش رخ داد، حالا تیکههای بدنش خیلی اتصال درستحسابیای ندارن. گاهی اوقات به قصد (یا به قصدِ بقیه) از جا کنده میشن تا استفادۀ متفاوتی پیدا کنن؛ گاهی ناخواسته جا میمونن و مشکلساز میشن (خصوصاً اگر تسترالهای استخوان دوستی داشته باشید).

مرگخوار حاضر جواب و داوطلبیست؛ و این همیشه (بخوانید هیچوقت) به سودش نبوده است. پدرتان از سفر برگشته و قسمت دیگری از قاره نیاز به کمک دارد؟ تام اینجاست! چاه منزلتان گرفتهست؟ تام اونجاست! وقت دکترتان دیر شده و نیاز به قرض گرفتن جارو دارید؟ تام حتی اونجا هم هست بیچارۀ مرلینزده.

پاترونوس: تسترال.
آهنگ موردعلاقه: نقاب.
جایگزین شد. خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند


گروه: هافلپاف.
جبهه: محفل ققنوس.
نژاد: دورگه ژاپنی-بریتانیایی.
پاتروناس:غیرجسمانی. همیشه با این جادو مشکل داشته، خودش میگوید چون به اندازه کافی "خوشقلب" نیست.
سن: بالای شصت سال، ولی به دلیل نوعی جادوی خانوادگی، سی ساله به نظر میرسد.
شغل:کتابفروش. کتابفروشی شب سپید، همیشه به روی شکستگان باز است.
ظاهر: لاغراندام، رنگپریده، با چشمان سیاه گودافتاده و موهایی به رنگ چشمانش که در آفتاب، خرمایی میزنند.
چوبدستی:۲۹ سانتی متر، چوب توسکا و مغز موی تکشاخ. انعطافپذیری متوسط.
بوگارت: خودش که تبدیل به فردی خودخواه، سطحینگر و خالهزنک شده.
علایق: در صدر لیست، هنر است. هر نوع هنری. از نویسندگی و ویولن زدن گرفته تا گلدوزی. در کنار آن، میشود به فلسفه، کتاب و تاریخ هم اشاره کرد. عطر را هم نمیشود از قلم انداخت.
تنفرات: غذا و تنقلات، سطحینگری. قضاوت. خودخواهی. ریا.
شخصیت: آرام، تا حدودی منزوی، متفکر، به طرز مفرط کمرو، کینهای، مادرانه، از خود گذشته، متقاعد شده هرگز نباید برای خودش چیزی بخواهد. وسواسی و کمالگرا. مبتلا به نشخوار فکری. به شدت حساس نسبت به رفتار با زیردستان، کارمندان کمدرآمد و گونههای خاص انسانی.
گذشته:
وی در آلدنوود، کشوری نزدیک بریتانیا، به عنوان دختر یک مترجم درباری و یک معلم هنر چشم به جهان گشود. تا سه سالگی، زندگیاش مانند هر کودک دیگری گذشت.
سه سالش که شد، خواهر کوچکترش، استلا به دنیا آمد. استلا که پنج ساله بود، فاش شد مبتلا به فیبروز سیستیک است. از آن به بعد، زندگی آیلین در مراقبت از او خلاصه شد و یاد گرفت از همه چیز خود برای خواهرش بزند؛ خواه زمان بود و خواه اسباببازی.
با بزرگ شدنش، حس مادری، فداکاری و خودسانسوریاش رشد کردند. به هاگوارتز که رفت{آلدنوود مدرسهی جادوگری نداشت}، شیوهای جز مادری و مراقبت بلد نبود و همسالانش این را دوست نداشتند. همچنین، وسواسش هم در دور شدن از دیگران بیتاثیر نبود و البته، اصلیت غیربریتانیاییاش.
سال پنجم؛ با سه نفر آشنا شد که برای اولین بار، طعم دوستی را به او چشاندند: آلبرت مترلینگ مبتلا به سرطان ریه، امیلی گرینگراس دچار نفرین خونی و هانا میسن گرگینه. امیلی به او میگفت شکستگان دوستش دارند و گویا به راستی همین گونه بود!
دهه بیست سالگی، برای اغلب مردم فصل شکفتن است؛ اما برای آیلین فصل در هم شکستن بود. مرگ پدر و مادر و خواهرش را تا بیست و پنج سالگی دید و شاید همین باعث شد از فرط ناامیدی، با توبیاس اسنیپ، مردی با اصلیت آلدنوودی و متولد بریتانیا ازدواج کند.
پسری که به دنیا آورد، یعنی سوروس، تمام زندگیاش شد. شاید مجبورش کرده باشد زودتر بالغ شود؛اما از صمیم قلب دوستش داشت.
تاکنون از پسرخواندهاش چیزی نگفته بودیم. والتر مارتین، فرزند دخترخالهی طردشده آیلین که آیلین مادرخواندهاش شد. آیلین دیر فهمید دخترخالهاش و همسر او مردهاند؛ زیرا توبیاس تمام نامههایی را که از آلدنوود میآمدند از بین میبرد.
آیلین پس از سر و سامان گرفتن سوروس و طلاق از توبیاس، به آلدنوود بازگشت تا پسرخواندهاش را پیدا کند و را در قامت یک فراری یافت.-کسی که به آرمانهای گروه اژدهای سرخ خیانت کرده بود و اکنون، انتظار مرگ میکشید.
مدت زیادی طول کشید تا والتر به آیلین اعتماد کند و در نهایت، زمانی که آیلین جانش را نجات داد، والتر مادرخواندهاش را پذیرفت؛ البته هرگز قانع نشد "مادر" خطابش کند و همیشه مانند یک غریبه میگفت: بانوی من.
وی اکنون در خانه گریمولد زندگی میکند و قصد دارد زخمهای خودش و دیگران را بهبود دهد.
---
تایید شد.
افرادی که لایک کردند

گروه گریفندور
ویژگی های ظاهری:
نامبرده از بچگی به خاطر قد کوتاه و اندامِ باریکش، چیبی (فسقلی) خطاب می شده و با این حال، مصداقِ بارز ضرب المثلِ "فلفل نبین چه ریزه" اس. سرعتِ عجیب و غریبی که چاشنیِ مهارتش شده، باعث می شه که تو شمشیرزنی بی رقیب باشه.
از شمشیرزنی گفتم، کاتانا(شمشیرِ سامورایی) سیاهش، همیشه همراهشه؛ حتی تو حموم و
تخت خواب. به محضِ اینکه از جانب شما احساس خطر کنه، سرِ تیز کاتانا رو روی شاهرگتون حس می کنین.
از بچگی به عنوانِ یه سامورایی تعلیم دیده و این باعث می شه هرگز احساساتش رو توی چهره اش بروز نده، به خاطر همینه که همیشه خونسرد به نظر می رسه.
تو هر آب و هوایی، هر وضعیت روحی و هر مراسمی، یونیفرم مشکی تنشه و روبانِ سرخ دور گردنش.
مدتِ مدیدی هست که موهای سیاهش رو کوتاه نکرده و قصدش رو هم نداره به گمونم. چشماش هم درشتن و به رنگ قهوه. دیگه عرضی نیست.
ویژگی های اخلاقی:
یاماموتو چونه موتو یه جمله ای داره که می گه: "ماهی در آب خیلی زلال، زیاد زنده نخواهد ماند."
تاتسویا همه ی زندگیش رو بر پایه ی این جمله بنا کرده، در حدی که گاهی با سختگیری های احمقانه اش، به خودش و دیگران صدمه می زنه.
روابطش با دیگران بر اصلِ زیبای "دوری و دوستی" برپا کرده و هیچ دوستِ صمیمی ای نداره. با وجود این، به مشورت کردن با افراد عاقل تر از خودش معتقده.
همچنین به شدت سعی داره مطابق اصلِ "در نظر سامورایی یک کلمه هم مهمه و سامورایی باید تا حد امکان کم حرف بزنه" ، رفتار کنه؛ منتهی تو نگاه اول ممکنه به نظر برسه زبون نداره. با این حال تو وضعیتی که درمورد مباحث مورد علاقه اش بحث می شه... مرلین به دور...
چوبدستی:
درخت ساکورا ژاپنی با موی تک شاخ
جارو:
آذرخش
معرفی کوتاه:(معرفی کوتاه یا داستانی از زندگی شخصیت مورد نظر)
تاتسویا تا یازده سالگی تو محل تولدش - توکیو- زندگی می کرد اما با دریافت نامه اش و پذیرفته شدنش تو هاگوارتز، به انگلیس اومد و درحال حاضر، دانش آموز سال پنجمه.
---
تایید شد. خوش برگشتی.

چوبدستی: با چوب درخت خاس و پر دم ققنوس ، بیست و هفت سانتی متر و چهار میلی متر
پاترونوس: گربه سیاه سفید
باگرت: پروفسور مگ گونگال وقتی من رو از تیم کوییدیچ گریفیندور اخراج می کنه!
حیوان خانگی: گربه راه راه ، جغد جنگلی
جاروی پرنده: نیمبوس 2000
سرگرمی ها و علایق:کوییدیچ بازی کردن، معجونگری ، ساختن طلسم های جدید و نوآورانه ،آزمایش های جادویی ، اصلاح مجلات"مقابله با جادوی سیاه" و "تغییر شکل" در روزنامه پیام آور روز ، کتاب خواندن ، گوش دادن به موسیقی( حتی بعضی اوقات موسقی های ماگل ها!) ، رفتن به کنسرت گروه فسون خواهران(که در دنیای جادوگری مشهور هستند) ، رفتن به کنسرت گروه بلک پینک ( یکی از معروف ترین گروه های کیپاپ در جهان ماگل ها) ، حل کردن معما ، حل کردن مسائل ریاضیات جادویی ، خیلی دوست دارم بزنم یه بلایی سر بازیکنان تیم کوییدیچ اسلیدرین بیارم ، البته اگه بتونم از زیر مجازات در برم! و ...
تنفرات: از دلوروس آمبریج و ریتا اسکیتر متنفرررررررررررررررم!! از کسایی که فکر می کنن اسلیدرینی ها همشون جادوگر های بدی هستن هم خوشم نمیاد ( هر چند خودم گریفیندوری ام) ، از سبزیجات خوشم نمیاد اصلا!!
ویژگی های ظاهری : خب ...قد بلند ، موی مشکی ( البته به علت اینکه افسون رخ هستم میتونم رنگش رو تغییر بدم! همینطور گاهی مشکی هست ولی به علت شکست نور نقره ای دیده میشه!!!) چشم هایم به رنگ سبز هستند.
زندگی نامه : من دملزا رابینز هستم ، پدرم ، فروید رابینز ، یک جادوگر با چوبدستی چوب صنوبر و مغزی ریسه قلب اژدها هست که حدود هشت سال هست که دوران کارآموزیش تموم شده و به عنوان هاله کاو در دفتر هاله کاوان در طبقه دوم وزارت جادو کار می کنه.
البته ، یک جانورپیکر هم هست و این توی جاسوسی از جادوگران تاریکی خیلی به کار میاد!
مادرم ، ایزابل راس ، با چوبدستی چوب سرو و موی اسب تک شاخ هست ، مهاجم تیم کوییدیچ هارپی های هولی هد هست ( با دستمزد بی سابقه ای به مدت سه سال با این تمام قرارداد بسته و گل زن برتر لیگ پارسال هم شد!
ایزابل ، استعداد استثنایی در دفاع در برابر جادوی سیاه داره ( مثل پدرم!) و توی دوران تحصیلش توی هاگوارتز در آزمون های سطح ابتدایی سحرآموزی در دروس مقابله با جادوی سیاه ، افسونگری و معجونگری نمره عالی گرفت!
ایزابل ، در همون سالی که وارد تیم هارپی های هولی هد شد ، به عنوان یک خواننده در دنیای ماگل ها نیز شروع به کار کرد و در حال حاضر یکی از محبوب ترین کنسرت ها در سراسر دنیای ماگلی ، کنسرت های پاپ ایزابله!
---
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج