جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


با سلام و عرض ادب خدمت شیرین عسلم.
(نویسنده دست روزالین را گرفته و به زور اجبارش کرده این نقاشی به قول خودش مفتضحانه را بکشد)
این نقاشی مسخره و ناقص رو که ملاحضه می کنید به درد عمه ی کوهیمان می خورد؛ ولی اگر بخوایم راجبش صحبت کنیم باید خدمتتون عرض کنم که این پیانو که اصلا صندلی نداره؟ خب نوازنده بدبخت کجا باید بشینه؟ اصلا این چه ایرادای ناقصیه؟ نمی شد ایراد کامل تری ایجاد کرد آیا؟

نقص دوم شمعی که باعث آب شدن پیانو شده( اگر دست نویسنده بود سوژه را جدی ادامه می داد اما روزالین به حد زیادی عصبانی است و امکانش وجود ندارد) این چه ایده ای؟ آخه کدوم نوازنده ای شمع میزاره رو سازش اونم روشن که ساز به این نازی بسوزونه؟ ایده هم ایده های قدیم.

نقص سوم هم که اون گل و بوته پشته؟ اخه چرا باید این همه گل تو پیانو اونم، پیانو اکوستیک باشه؟ اخه هرچیزی که یه جایی داره دختر جان؟ الان ساز خراب شه صداش درست در نیاد نتونی تمرین کنی؛ قطعتو درست و کامل نزنی دلت خنک میشه آیا؟

نقص چهارم که بسیار اذیتم میکنه و غیر ضروریه نت؛ اون نت که اونجا کشیده شده چیه اصلا؟ چرا باید اونجوری باشه؟ مگه اهنگ ساز دست نداشته نت دست بنویسه؟ آخه این دست خط تستسرالی چیه؟ کی بهش اعتماد به نفس داده بنویس؟ حالا اینا به کنار؛ چرا پدال یه پیانو باید کج و به جای پایه ی پیانو باشه؟
مرلین به داد قلب و ذهن کمال گرایم برسد هرچه سریع تر؛ دست کم سکته ی مغزی و قلبی رو رد کردم.

ملان عزیز و دوست داشتنی لطفا منو همراه مراجعه کمالگرات بستری کن! من این همه نقص رو نمی تونم تحمل کنم!
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 14:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
در تصویر زیر میتونین هری، هرماینی و رون رو ببینید. ایرادات این تصویر کاملا مشهوده. اول اینه که هری پاتر با پنجه بکس در حال حمله به درخت بید کتک زنه. در حالی که بید کتک زن یک زنه و مرد نباید روی زن دست بلند کنه و این به خاطر لایف استایل ناسالم هری پاتر به وجوده اومده که همیشه در مرکز توجه بوده و همیشه هواشو داشتن. برای همین فکر میکنه هر کاری بکنه میتونه قسر دربره. ایراد دوم این تصویر اینه که این درخت سیب تولید کرده در حالی که میدونیم بید اصلا میوه نمیده و این به خاطر کودهای شیمیایی که هاگوارتز چند ساله برای فضای سبز و جنگل های هاگ استفاده میکنه. و در اخر میبینیم که رون کلا نارنجی شده و این به خاطر ویزلی بودن رون نیست. چون اگه بود فقط باید موهاش نارنجی میشد. این به خاطر اینه که رون در سال های اخیر علاقه ی زیادی به کاسپلی پیدا کرده و در این تصویر به جاش شخصیت یوان روباهه، داره ایفای نقش میکنه.
امیدواریم این ایرادات با کلاس نقاشی رفتن بنده و مدیریت جدید هاگوارتز هر جه زودتر رفع بشن.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 13:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

این نقاشی رو به عنوان نمادی از آرامش، صلح و امنیت جامعه‌ی جادوگری تحت هدایت وزیر فاج کشیدم. اتفاقاً درسی که امروز تدریس کردین، سال‌هاست یکی از پایه‌های اصلی روش کاری من بوده. این که انتظار داشته باشیم جامعه بدون هیچ مشکل و نقصی باشه، بیشتر شبیه یه توهم توخالیه. درسته که بعضی از بدخواهان و منتقدای مغرض عادت دارن از کاه کوه بسازن، اما زندگی و جامعه دقیقاً با همین نقص‌های کوچیکه که واقعی و حتی زیبا می‌شه. برای همین تصمیم گرفتم این نقص‌ها رو توی نقاشی نشون بدم.

نقص اول، ساختمونیه که سمت چپ تصویر در حال سوختنه. این بخش رو عمداً به همین شکل کشیدم، چون واقعیت اینه که هیچ جامعه‌ای همیشه کاملاً بی‌حادثه نیست. گاهی بحران، شایعه یا یه مقدار بی‌نظمی پیش میاد. من این نقص رو دوست دارم، چون یادآوری می‌کنه ارزش مدیریت خوب دقیقاً توی همین لحظه‌ها معلوم می‌شه. اگه همه‌چیز همیشه بی‌نقص بود، دیگه کسی متوجه اهمیت وزارت و مسئولیت‌پذیری اون نمی‌شد. تازه چنین آتش‌سوزی‌هایی توی همه جای دنیا اتفاق می‌افته. این که بعضیا فوری میان ربطش می‌دن به همون کسی که نباید اسمش رو برد، واقعاً مسخره‌ست.

نقص دوم، اون فرد نقاب‌داریه که گوشه‌ی تصویر دیده می‌شه و شاید ظاهرش برای بعضیا نگران‌کننده باشه. این نقص رو گذاشتم تا نشون بدم تهدیدها، سوءتفاهم‌ها و ترس‌ها همیشه یه جایی در حاشیه‌ی جامعه وجود دارن. من این مورد رو دوست دارم، چون باعث می‌شه تصویر بیش از حد ساده و غیرواقعی به نظر نرسه. وجود چنین عنصری یادآوری می‌کنه که امنیت چیزی نیست که خودبه‌خود به وجود بیاد، بلکه نتیجه‌ی هوشیاری و نظارت دائمیه.

تازه جدای از این، چه کسی گفته که این فرد الزاماً تهدیدکننده‌ست؟ شاید فقط لباس مبدل پوشیده و به یه مهمونی بالماسکه دعوت شده. این که یه نفر شباهتی به مرگخوارها داشته باشه، دلیل نمی‌شه حتماً مرگخوار باشه. اصلاً بگذریم از این که در جامعه‌ای که تحت مدیریت منه، هیچ مرگخواری وجود نداره.

نقص سوم، نشونیه که توی آسمون دیده می‌شه و یه حالت شوم داره. این رو هم عمداً اضافه کردم، چون مردم معمولاً از چیزهایی که درست نمی‌شناسن، برداشت‌های ترسناک می‌کنن. من این نقص رو دوست دارم، چون نشون می‌ده خیلی از نگرانی‌ها نه از خود واقعیت، بلکه از برداشت اشتباه آدم‌ها به وجود میان. همین مسئله اهمیت آرامش، عقلانیت و کنترل اوضاع رو بیشتر می‌کنه.

بله، درسته که چنین نشونه‌ای قبلاً به اسمشو نبر نسبت داده می‌شد، اما الان دیگه همه می‌دونن که اسمشو نبر مدت‌هاست مرده. فقط یه عده هستن که به دروغ می‌خوان به جامعه القا کنن اون برگشته. شما اصلاً شادی مردم رو توی همین نقاشی ببینید. کاملاً مشخصه که هیچ‌کس باور نکرده این نشونه ربطی به نیروهای سیاه داشته باشه.

در مجموع، این سه نقص رو دوست دارم، چون باعث می‌شن نقاشی واقعی‌تر به نظر برسه. به نظر من، ارزش یه تصویر فقط به بی‌نقص بودنش نیست، بلکه به اینه که بتونه حقیقتی رو منتقل کنه. این نقاشی هم نشون می‌ده که حتی در کنار آشفتگی‌ها، شایعات و نگرانی‌های بی‌اساس، ثبات و نظم همچنان برقرار می‌مونن.

پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 13:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر بالا اسکاره، چیزی که واقعاً دوستش دارم. وقتی به این نقاشی نگاه می‌کنم، فقط یک کوسه با لبخند خبیث و دندان‌های تیز نمی‌بینم. من اسکار را می‌بینم؛ رفیقی که سال‌ها کنارم بوده و بخشی از زندگی من شده است. زخم باریک روی چشم چپش و خراش‌های کوچک روی بدنش برای من فقط جزئیات ظاهری نیستند؛ هرکدام نشانه‌ای از مسیری هستند
که با هم پشت سر گذاشته‌ایم.

اولین نقص اسکار، قیافه‌ی خبیث و ترسناک اوست. وقتی لبخند می‌زند، دندان‌های تیزش کاملاً دیده می‌شوند و نگاهش طوری است که بیشتر موجودات دریا را محتاط می‌کند. خیلی‌ها ممکن است از ظاهرش بترسند، اما من این ظاهر را دوست دارم، چون می‌دانم پشت آن چهره‌ی خشن، موجودی وفادار و قابل اعتماد پنهان شده است. زمانی که اسکار بچه بود، او را از یک خطر جدی نجات دادم و از همان روز مراقبش بودم. دیدن این ظاهر ترسناک برای من یادآور این است که او از سختی‌ها عبور کرده و قوی‌تر
شده است.

دومین نقص اسکار، افکار بی‌رحمانه‌ای است که گاهی به ظاهرش نمی‌آید. او در بعضی موقعیت‌ها می‌تواند تصمیم‌های سخت و حتی خشن بگیرد، مخصوصاً وقتی احساس کند من در خطر هستم. شاید این ویژگی برای دیگران ترسناک باشد، اما من آن را نشانه‌ی حس محافظت و وفاداری او می‌دانم. اسکار همیشه در کنار من بوده و در لحظه‌های سخت کمکم کرده است. برای همین می‌دانم که این افکار بی‌رحمانه از روی بدی نیست؛ بلکه از تمایل شدید او برای دفاع از کسانی که دوستشان دارد سرچشمه می‌گیرد.
سومین نقص اسکار، مهربانی پنهان او نسبت به بچه‌های دریاست؛ مهربانی‌ای که تقریباً به هیچ‌کس نشان نمی‌دهد. او معمولاً سعی می‌کند ظاهر خشن و جدی خود را حفظ کند، اما من بارها دیده‌ام که مخفیانه به موجودات کوچک‌تر کمک کرده و مراقب آن‌ها بوده است. این بخش از شخصیت اسکار برای من بسیار دوست‌داشتنی است، چون نشان می‌دهد در زیر آن ظاهر ترسناک، قلبی مهربان و دلسوز وجود دارد. او این مهربانی را پنهان می‌کند، شاید چون نمی‌خواهد دیگران او را ضعیف بدانند، اما من می‌دانم که همین مهربانی یکی از ارزشمندترین ویژگی‌های
اوست.

دلیل اصلی اینکه اسکار را دوست دارم، فقط ظاهر یا ویژگی‌های شخصیتی او نیست. از زمانی که او را نجات دادم، اسکار به رفیق صمیمی و همراه همیشگی من تبدیل شد. او در سفرها، خطرها و لحظه‌های سخت همیشه کنارم بوده و به من کمک کرده است. من معمولاً احساساتم را آشکار نشان نمی‌دهم، اما حقیقت این است که اسکار بخشی از زندگی و هویت من شده است. وقتی کنارم نیست، احساس می‌کنم چیزی از وجودم کم شده و سکوت اطرافم سنگین‌تر می‌شود.

به همین دلیل، نقص‌های اسکار باعث نمی‌شوند کمتر دوستش داشته باشم؛ برعکس، او را واقعی‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌کنند. قیافه‌ی خبیث، افکار بی‌رحمانه و مهربانی پنهان او نشان می‌دهند که اسکار شخصیتی
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1405 22:22
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


درود

تو این تصویر همونطور که مشاهده میکنید دو چشم طراحی شده.

نقص اول: عدم تقارن

بدون تقارن همیشه یاد گرفتیم که زیبایی وجود نداره، اینکه توی کمالگرایی همه چیز باید بی نقص باشه...خصوصا وقتی وسواس و کمال‌گرایی باهم ترکیب بشه.
آزار دهنده ترین حس میتونه همین باشه که چیز ها انگار سر جای خودشون نیستن، اون نظم اولیه انگار بهم ریخته، مغز انگار به یکسری از توازن و تقارن ها عادت کرده. مثل: چپ و راست، شب و روز، خورشید و ماه، یین و یانگ، سفید و سیاه.


نقض دوم: چشمی خسته، چشمی پر شور

چشم بالایی خستگی و بی حسی رو نشون میده، همیشه عاشق کشیدن چشم ها بودم نه اینکه مثل جمله های معروف بگم چشم‌ها آیینه‌ی روح آدم هان...نه! ولی میبینین که حتی بدون کشیدن چهره کامل، اون هم فقط با کشیدن یک چشم، میشه احساسات و حس و حال رو منتقل کرد. همیشه نقاشی ها نیاز نیست پر رنگ و لعاب باشن، با بهترین تجهیزات باشن، با بهترین مهارت ها باشن.

نقاشی هنره؛ راهی برای نشون دادن افکار و حرف ها، چیز هایی که گاهی کلمات برای گفتنشون کافی نیست. گاهی باید افکار رو روی کاغذ کشید تا اینکه نوشتشون. مثل خود آدم ها، وقتی اونقدر حرف توی ذهن جمع میشه که ذهن قادر به بیانشون نیست، گاهی هنر دیگه ای برای بیان اون افکار نیازه. موسیقی، نقاشی، طراحی لباس، طراحی خونه، گل آرایی...


نقص سوم: اشک برای چشم پایین

با وجود اینکه خستگی توی چشم بالا دیده میشه، اما اشک از چشم پایین سرازیر شده. یجورایی موقع کشیدنش تو فکر تکلیف گالری هنری لندن که دادم افتادم... همه ی درد ها رو نمیشه دید. گاهی اشک نشونه شوقه، گاهی درد. گاهی چشم خسته نشون از اهمیت ندادن داره، گاهی از شدت فشار به اون خستگی و فرسودگی آدم می‌رسه. همه ی درد ها پر سر و صدا نیستن، همه ی اون هایی هم که پر سر و صدا ان بی اهمیت نیستن. تک تک احساسات آدم ها مهمه، چه بتونن اون رو نشون بدن، چه نتونن.

در آخر هم این رو اضافه کنم گاهی خلاقیت توی صداقته، گاهی هم توی رنگ و لعاب های دنیای فانتزی...خلاصه هرکدوم یک زیبایی خاصی دارن.

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1405 18:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

نقاشی زیبایی که در بالا می‌بینید، در نگاه اول نماد بسیار زیبای Greater Good را با دو حرف G پشت به پشت هم به شما نشان می‌دهد (چیزی که پیروان من گاهی با حروف اول اسم و فامیل من یکی می‌دانند). در کنار آن، دو پنج ضلعی در هر G می‌بینیم که آتش و حرارت و حرکت را در دل تاریکی سرد و آبی‌رنگ نشان می‌دهد تا پیروانم بدانند گاهی لازم است حرارت و زیبایی را در پوسته‌ای ظاهراً تاریک و زشت پنهان کنند تا به هدفشان (Greater Good) برسند. و در نهایت ستاره‌ی طلایی زیبایی که آن بالا خوش می‌درخشد و دنیای آرمانی بعد از رسیدنمان به Greater Good را نشان می‌دهد.

اما نقص‌ها؟

بله این دو G و خطوطی که آنها را تشکیل داده‌اند هم‌اندازه نیستند. این نقص‌ها به این دلیل به‌وجود اومدن که این خطوط با جادو کشیده شده‌ن و جادوی حقیقی که به‌صورت خام و خالص و چهارچوب‌بندی‌نشده از دل طبیعت بیرون می‌آید هرگز دو دو تا چهار تا نبوده است. زیبایی این نقص در همین است: طبیعی بودن. طبیعت همیشه تعادل را پیدا می‌کند اما تعادل به معنای خط‌کش گذاشتن و میلی‌متر به میلی‌متر دقیق بودن نیست.

آن پنج‌ضلعی‌ها هم ابعاد متناظری ندارند تا نشان بدهند گرچه هر دو هویت یکسان دارند، اگر از زاویه‌های متفاوت ببینید، می‌توانند کمتر یا بیشتر به نظر برسند.

در نهایت، ستاره‌ای که دقیقاً وسط قرار نگرفته تا به ما بگوید مهم این است که در نهایت محقق شود و فرقی نمی‌کند اگر کمی دیرتر یا کمی زودتر به آن برسیم.
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1405 15:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام. از اونجایی که بحث از کمال و کمال گرایی بود، اولین چیزی که به ذهن من رسید، دنیای اطرافمون بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده


این یه نقاشی از جهانیه که ما تصورش می‌کنیم. و این نقوصی که می‌بینید رو الان براتون توضیح میدم.

اول از همه، ما هممون این رو می‌دونیم که چیزی به نامِ تاریکی مطلق، نورِ مطلق و چیزی در بینِ این دو وجود داره! یعنی دنیا یک سیرِ کاملا تکاملی از سیاهی به سفیدی رو طی میکنه، و توی یک همچین دنیایی، کره‌ی زمین و همه‌ی انسان های زنده بین اون تاریکی مطلق و نور مطلق قرار دارن. اونجا زندگی میکنن تا وقتی که به تکامل برسن یا برن جهنم.
حالا نقوصِ ما چیه؟
اولین نقص ما، عدمِ آگاهی هستش. عدم آگاهی از ماهیتِ چیزی دکه داریم در درونش زندگی میکنیم و آینده‌ای که انتظارمون رو میکشه و حتی ابعادی که توی زندگیمون وجود داره، باعث میشه تصویر ما ناقص باشه. و درواقع این سه نقصی هم که توی تصویر علامت گذاری کردم، زیر مجموعه‌ای از همین سه نقص هستن.

نقص شماره‌ی یک و سه: اینها رو باهم توضیح میدم چون توضیح مشابهی دارن! و بذارید اینطوری بگم، درحالت کلی ما می‌دونیم که یک نور وجود داره، یک برتری نسبت به انسان وجود داره و مراتب مختلفی هم داره. اما تمامِ چیزی که ما میدونیم همینه! نمیدونیم اون برتری چیه، چه شکلیه، از کجا نشئت میگیره یا چه اتفاقی درونش میفته! فقط میدونیم که وجود داره. بنابراین تصویر کاملا سفیده، چون تنها چیزی که ما میدونیم همینه که هیچی به جز سفیدی مطلقش نمیدونیم! در پایین هم چیزی به سیاهی مطلق وجود نداره چون آگاهی ما در همین حده، ما میدونیم که همچین چیزی وجود داره اما همونطور که بالاتر هم گفتم، هیچ آگاهی‌ای از شکلش نداریم پس بنابراین وقتی میخوایم به تصویر بکشیمش، چنین چیز ناقصی دست و بالمون رو میگیره. البته همه اینا بستگی به موقعی داره که ما به گنگ بنگ باور نداشته باشیم چون اگر داشته باشیم، تصویرمون هم مجهول تر و هم ساده تر میشه.

نقص شماره‌ی دو: ما میدونیم که زمین وجود داره و ما داخلش زندگی می‌کنیم! اما جهان اطراف ما به همین ختم نمیشه.. جهان ما متشکل از ابعاد بی شمار و جهان های مختلف و حتی کهکشان های مختلفه که دانش ما نسبت بهش فقط یه نقطه‌ی کوچیک و بی ارزشه! و وقتی همچین اتفاقی میفته، فقط یه اصل باقی می‌مونه و اون هم همون نقوصه! ما حتی از آینده و چرخه‌ی زمان هم بی خبریم، درحالیکه یک جهان ابعادی به نامِ گذشته، حال و آینده داره! و ما فقط میتونیم حال رو، و در برخی شرایط فقط حال و گذشته رو به تصویر بکشیم.

حالا چرا این نقوص رو دوست دارم؟
چون اینا وجود دارن، درواقع وجودِ نقص یعنی آگاهی انسان از ناآگاهی! یعنی انسان می‌دونه که خیلی چیزها هست که نمیدونه و فقط فکر کردن بهش هم میتونه خیلی خارق العاده باشه! این یعنی مغز متفکری که از نقوصش آگاهه، و آگاهی از نقص ها می‌تونه منجر به پیشرفتِ بزرگی بشه.
همین دیگه ببخشید بابت فلسفی کردنش.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1405 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
درود به پروفسور ملانی عزیزم!! اینجانب لیلی اوانز، میخوام تکلیف و نقاشیمو ارائه کنم
این پرتره رو زمانی کشیدم که سوروس عزیزم هنوز مفقودالاثر(کشته) نشده بود


تصویر تغییر اندازه داده شده


نقص اول(یه طرف موهای چرب): زمانی که داشتم موهای سوروس رو میکشیدم، ابتدا هر دو سمت موهاش رو به یک اندازه چرب کشیده بودم. اما سوروس که آروم و قرار نداشت و انگار سمت چپ کلش خیلی میخارید، شروع کرد به دست کشیدن روی موهاش و اینم باعث شد روغن طبیعی موهاش با تلاش بسیار مثال زدنی به سمت دیگه مهاجرت کنه. حقیقتش چند باری تلاش کردم که اون سمت رو هم چرب بکشم اما با خودم فکر کردم که این توهین به زحمات اون نیمه ی چرب و روغنی و پر تلاش هستش.

نقص دوم(علامت مرگخواری خونی): متاسفانه سوروس عزیز، قبل از این مرگ یا مفقودالاثر شدن عجیبش، بسیار افسرده شده بود. نادم و پشیمون بود و همش میگفت که ای کاش همون موقع به حرفام گوش میکرد و این لرد سیاه عزیزو ول میکرد. اما حیف که افسردگی پس از مرگخواری گرفت و شروع کرد به رفتارای روانپریشانه... کاش سریع تر شما درمانش میکردین پروفسور.
اما در هر صورت سوروس عزیزمون از علامت مرگخواریش بدش میومد. صد بار بهش گفتم بزار نقاشیم تموم شه بعدش رگتو بزن ولی خب‌ گوش نداد.

نقص سوم(شلوار آبی): سوروس تموم مدت اصرار میکرد که شلوارش مشکی باشه حتی شلوار مشکی هم پوشید اخه اصا شلوار آبی به کجای این استایل میخوره؟
اما خب رنگ مشکیم سر موهای چربش و اون شنل بیریختی که صد دفعه گفتم درش بیار تموم شد. البته منم ازش پرسیدم که آبی کنم یا نه هااا اما هیچی نگفت منم سکوتشو علامت رضایت خوندم.

در نهایت سه بار سعی کردم این نقصارو اصلاح کنم ولی مرحوم خودش هر سه بارشو بهم اخم کرد.
البته من اینو در نظر نگرفتم که مرحوم کلا کاری جز اخم کردن بلد نبود و شاید اخمش اصلا از سر نا رضایتی نبود... ولی خب دیگه این شد.
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
درود پرفسور ملانی زیبا، امیدوارم روز دل‌انگیزی داشته باشین.

حقیقتا وقتی گفتین "نقاشی از چیزی که دوست دارین"، ساعت‌ها فکر کردم ولی تنها چیزی که به ذهنم رسید، خودم بودم. به قدری که حتی اگه خودم نبودم، باز هم هاول رو می‌کشیدم.

تصویر تغییر اندازه داده شده

و وقتی گفتین نقص اضافه کنید... ظالمانه بود! چطور می‌تونم پرفکشن رو آلوده به نقص کنم؟

تصویر تغییر اندازه داده شده

و یادم افتاد که این کار رو قبلا انجام دادم...
بله، من با کالیسیفر ورپریده معامله کردم و حالا همه‌‌جا باهامه. حتی نمی‌تونم نقص‌هاش رو بشمرم اما مجبورم به سه تا اکتفا کنم!


اولی: کالیسیفر پر حرفی که همش باهام بحث می‌کنه انگار نه انگار توی قلعه‌ی‌ من زندگی می‌کنه!
ولی خب... پیش خودمون بمونه، وقتی شلوغ می‌کنه، سر و صدای آهن‌پاره‌ها زیاد به گوشم نمیاد. فقط بهش‌ نگین!

دومی: کالیسیفر وقتی ناراحته و جوابمو نمیده. اصلا نمی‌تونین تصور کنین چقدر نازک‌نارنجیه. موندم به کی رفته. نه که ناراحتیش ناراحتم کنه ها... قلعه یکمی زشت میشه خوشم نمیاد. ولی خب... کالیسیفره دیگه. همه می‌دونن دراما کوئین واقعی کیه!

سومی: ببینین! کلا کالیسیفر! حتی اینجا که آروم نشسته و چشماشو بسته، مطمئنم داره توطئه می‌کنه دنیا رو تسخیر کنه. خیلی دردسرسازه و می‌دونین دردسر باعث میشه پوست آدم خراب شه.
ولی خب... هنوز آرومه. خوبه قلعه هم آروم باشه یه ‌وقتایی.

الان هم سریع تکلیف رو تحویل می‌دم تا ندیده و اثر هنریم رو خراب نکرده!
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.

Osamu Dazai -
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 17:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
*.
پروفسور، با دیدن نقاشی این دو تا پایینی خجالت کشیدم نقاشی خودمو بذارم، ولی خب چون گفتین باید با کمال‌گرایی مبارزه کنیم، خواستم نمونه‌ی خوبی باشم براش.

و چه تصادفی که هر سه نفر اول مرلین کشیدن.


تصویر تغییر اندازه داده شده


در این تصویر ما شاهد این هستیم که ملتِ جادوگر و ساحره، خواهان بدست آوردن ریش مرلین یا متبرک کردن خودشون با دست زدن به ردا و کلاه مرلین هستن!

اولین نقض: دستا!
پروفسور استانفورد، همونطور که می‌بینین دستا شبیه پای پرندگان کشیده شدن. در نگاه اول چنین چیزی رو هیچ‌کس حتی خود نقاشی‌کننده که خودم باشم دوست ندارم، چون درستش اینه که دستای ملت گوشتی و با پنج انگشتی که مثل دست حقیقی الگو گرفته شده کشیده بشه. ولی وقتی به محل قرارگیری دستا نگاه می‌کنین و به این فکر می‌کنین که در واقع دارن چه حسی به مرلین می‌دن، باعث می‌شه بگم این نقض چقد برخلاف انتظارات خوب باهاش جور در اومده. چون در واقع نقاشی رو ترسناک و کریپی کرده. آدم یاد فیلم ترسناک میفته که چنین دستایی از توی سایه‌ها برای به چنگ آوردنت بیرون میان.


دومین نقض: چشما!
چشما بدون رنگ و سفیدی دور مردک کشیده شدن. در واقع فقط مردمک هر چشم کشیده شده. دهن پوکرفیسِ مرلین اونطور که باید نتونسته احساس معذب شدنش رو در حالتی که ملت دوره‌ش کردن و به ریشش متوصل شدن یا می‌خوان با دست زدن به ردا و کلاهش متبرک بشن رو نشون بده. اما چشما که با نقض کشیده شدن، باعث می‌شن وقتی با دقت بهشون نگاه کنی، حس کنی که نقاشی از حالت طنز به دارک تغییر می‌کنه.


سومین نقض: چین‌های کلاه!
هدف من موقع کشیدن نقاشی این بود که کلاه به جای این که مثل یه مثلث سیخ کشیده بشه، چین و چروک‌هاش حالت طبیعی‌تری بهش بده. اما نتیجه اصلا طبیعی در نیومده. با این حال باعث شده بتونی الگویی در چین‌هاش پیدا کنی. کلاه شبیه به پرنده‌ای شده که قوس سمت راست کلاه، شکمشه و نوک کلاه با نوک پرنده یکی شده. انگار پرنده‌ایه که رو سر مرلین جا خوش کرده، اما با دیدن اتفاقی که داره میفته می‌خواد فرار کنه. اما چون به مرلین گره خورده، هرچقدرم زور می‌زنه قادر به باز کردن بال‌هاش، پر کشیدن و فرار نیست.
🦅 Only Raven 🦅