در اینجا چندین و چند نظریه به وجود اومده که من با خوندن کتاب های فراوان و ورود به بخش ممنوعه ی کتابخونه تونستم چند تا از مهم تریناش رو جمع کنم.
اولین نظریه: توی منابعی که پایین این تکلیف ذکر میکنم، بیشترین چیزی که بهش برخوردم این بود که مرلین درواقع توی مدت غیبت در بخش پشتیبانی جادو کار میکرده. مرلین توی تمام این سالها پشت میزش نشسته بوده و وقتی کسی میگفته:
« به ریش مرلین!» یا « دستم به شورت مرلین!» بلافاصله دریافت میکرده و تصمیم میگرفته که کاری بکنه یا نکنه!
اون روزانه هزاران درخواست رو پیگیری میکرده.
- مرلین امتحان دارم کمکم کن!
- مرلین معجونم پاشیده روی سقف کمکم کن مامانم نفهمه!
- مرلین گربم قورباغه قورت داده!
اما منابع میگن مرلین به دلایلی از پشتیبانی استعفا میده و میره.
هنگام خوندن این نظریه، با خودم هزارتا فکر کردم!
با خودم فکر کردم که خب... امیدوارم حوصلش از تنهایی سر نرفته باشه یا اگه اون مدت خواب کافی نداشته چی؟
بعد از کلی فکر کردن سراغ منبع بعدی رفتم. این منبع هم حرف های منبع قبلی رو تکرار کرده بود اما دلایل استعفای مرلین از بخش پشتیبانی جادو رو هم نام برده بود.
۱. خستگی بیش از حد از تعداد سوال ها به صورت روزانه.
۲. تماس های بی شماری که هروز بهشون جواب میداده اما اکثرشون توهین های کثیف به شپش های لای ریشش بودن و این مرلین رو خیلی نا امید و ناراحت کرده بوده. مثل اینکه خود مرلین یک بار گفته: به شپش ها تهمت یتیم بودن زدن درصورتی که من پدرشون هستم!
و هزاران دلایل دیگه که همشون ناراحت کننده بودن و من ترجیح دادم ادامه ی نظریه هارو بخونم.
نظریه ی دوم: این نظریه میگه که مرلین بعد از استعفا به سراغ اژدهاها میره. اون بارها با اژدهاها جلسه برگزار کرده تا شاید بتونه قانعشون کنه گیاهخوار بشن.
مرلین تلاش های بیشماری کرده و در نهایت با خشم بسیار زیاد رئیس قبیلشون روبرو شده که نزدیک بوده مرلین رو درسته و بدون جویدن قورت بده!
اما مرلین نا امید نمیشه. اون بعد از فرار به سراغ یک اژدهای بدبخت و اواره و بیچاره میره که به خاطر رفتار های ناشایست و غیر اژدهایی از قبیله بیرونش کردن بودن و اون رو متقاعد میکنه که مقداری کلم بروکلی بخوره! مرلین اینجا موفق میشه و با خوشحالی به دنبال شغل بعدی میره.
در نظریه ی سوم، منبع بعدی و بسیار بسیار موثق میگه که:
در طی چندین سال خانواده ی دانش آموزان سال اولی، چندین و چند نامه به پروفسور دامبلدور نوشتند و شکایت اونها بر مبنای این بوده که نامه هایی که به دست بچه هاشون میرسه، با دستخط متفاوتی از دستخط خود دامبلدور بوده. این شکایت ها اونقدری زیاد بوده که بعد از چند سال دوباره بچه ها نامه هارو با دستخطِ شخص دامبلدور تحویل میگیرن.
اما سوال اینجاست! اون دستخط، دستخط چه کسی بوده؟
درسته مرلین! این منبع آگاه و بسیار موثق ما میگه که مرلین بعد از موفقیت در زمینه ی گیاهخوار کردن حداقل یک اژدها، به سراغ پروفسور دامبلدور میره و اینبار پروسه ی متقاعد کردن اون رو آغاز میکنه! که دامبلدور اجازه بده نامه های سال اولی هارو خودش بنویسه.
خانواده ها شکایت کرده بودن که شخصی که نامه هارو مینویسه به جای تمبر عکس مرلین رو بالای نامه نقاشی میکنه و حتی آدرس هارو دقیق نمینویسه و جغد هارو دچار اشتباه میکنه! اون ها شکایت کرده بودن که نامه ها بسیار کثیف هستن و جای دستای شخصی که قبل از نوشتن نامه ها پفک خورده بوده کامل روی نامه مشاهده میشه.
بعد از این شکست بزرگ در عرصه ی نامه نویسی، مرلین نا امید به آغوش جامعه ی جادوگری برمیگرده.
منابع:
منابع نظریه ی اول: دفترچه راهنمای کارمندان بخشِ پاسخگویی به جادوگران درمانده، چندین نامه ی شکایت با جمله ی «به مرلین وصلم کنید!»
منابع نظریه ی دوم: کتاب رژیم غذایی اژدهایان از نگاه یک بازمانده، مصاحبه با روبیوس هاگرید( اصرار داشت که خودش با یک اژدها صحبت کرده است و او تمام وقایع را برای هاگرید تعریف کرده است)
منابع نظریه ی سوم: انبار پر ها و جوهر های مصرف شده در هاگوارتز، مصاحبه با یک جغد( میگفت دستخط ها هروز طوری بد تر میشده که او بارها به جای خانه ی یک دانش اموز سال اولی، به لانه ی یک کفتر برخورده است)
کتاب ها: کارهایی که مرلین قطعا انجام داده است، کارهایی که مرلین قطعا انجام نداده است. مصاحبه با تابلوهای نقاشی که ادعا میکردند مرلین را از نزدیک دیده اند.
نمونه ی نامه:


نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

خلاصه اش اینکه بحث سنگینیه و ما به همین جواب که: «باید زندگیش رو به یه طریقی بچرخونه دیگه!» قناعت می کنیم.
مرلین اون موقع که اومد پیشِ من زندگی کنه، تصادفاً چشمش به یکی از نقشه هام افتاد و بدونِ اجازه از من، ایده ام رو دزدید! ولی چون مرلین بود، هیچ دادگاهی اعتراضم رو نپذیرفت.
»





























S.O.S