جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: امروز ساعت 13:31
نمایش جزئیات
شغل
امروز تصمیم گرفتم کیفم رو خالی کنم و فقط چیزهای ضروری رو نگه دارم. فکر می‌کردم نهایتاً ده دقیقه طول بکشه. الان دو ساعت گذشته و روی زمین یک نقشه از هاگوارتز، سه جدول، چهار کاغذ که نمی‌دونم چرا نگهشون داشتم، یک قاشق، دو تا پر، یه تیکه کاغذ که خیلی پاره شده بود و احتمالاً اشک مسئولین و موافقین (و بعضاً مخالفین) رو در میاره، یک رسید خرید مربوط به سه ماه پیش و یک یادداشت که روش نوشته «بعداً بررسی شود» افتاده. مشکل اصلی اینه که من هیچ‌کدوم رو یادم نمیاد گذاشته باشم توی کیفم. قاشق رو اصلاً نمی‌دونم چرا اونجاست. ولی دربارهٔ یادداشت «بعداً بررسی شود» مطمئنم که یک موضوع خیلی مهمه. چون خودم سه ماه پیش تشخیص دادم باید بعداً بررسی بشه. بنابراین فعلاً دوباره گذاشتمش توی کیف.

فکر کنم مرتب‌سازی امروز موفقیت‌آمیز نبود. ولی حداقل قاشق پیدا شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: دیروز ساعت 16:43
نمایش جزئیات
شغل
غم از دست دادن فرزند، چه جانسوز است.

به عنوان مادری داغدار و همسری دلسوز و مهربان، برایتان آرزو دارم قبل از فرزندتان به رحمت مرلینی بپیوندید.

بنده نیز قرار بود قبل از فرزند خود به آسمان هفتم مرلینی پر بکشم، اما گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است! میچیند آن گلی که به عالم نمونه است.

#نه-به-مرگ-زود-هنگام
#فرزند-پرکشیده
فلور دلاکور
فلور دلاکور دیروز ساعت 17:30
#87
نقل قول:
برایتان آرزو دارم قبل از فرزندتان به رحمت مرلینی بپیوندید.

بانو دعامون کردی یا نفرین؟

افرادی که لایک کردند

دملزا رابینز
دملزا رابینز دیروز ساعت 18:27
#88
همش تقصیر این @مرلینه!
هری هنوز عمر نکرده بود! تازه داشتن تالار اسرار رو فیلم‌برداری می‌کردن که به رحمت مرلینی پیوست.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1405 13:16
نمایش جزئیات
امروز اولین ماموریتم رو در راستای کارآگاه شدن گرفتم. خواستم با خوشحالی به خانواده‌م مژده بدم، اما خونه خالی بود. پدرم که چند ماه پیش (احتمالا از دست ننه‌م) فرار کرد و مادرم هم دیگه طاقت نیاورد و رفت یه زندگی تازه بسازه. کوین هم که دستش رو از خونواده‌ی ما خیلی وقته شسته و همین روزاست که واسه یکی دیگه خودشیرینی کنه.

سیریوس هم که کلا منو به یه سمتش نیست و خواب دیده هری در خطره و درگیر اونه. جیمی هم صبح تا شب داره سر به سر خواهر و برادراش می‌ذاره و یه ذره هم با من وقت نمی‌گذرونه.

حالا من تنها موندم با یه شغل خوب. و ترجیح می‌دم بیکار و علاف باشم با دو نات ته جیبم ولی یه بارم که شده بتونم دوباره با پدر و مادر و برادری که سابقا ازش متنفر بودم شام بخورم.

جدی وقتی می‌دونید توانایی‌ش رو ندارید، بچه نیارید. منظورم هم درآمد و اینجور چیزا نیست، من یه پدر با شهاب ۳۶۰ که بچه‌ش رو ول نمی‌کنه به پدری که نیمبوس ۲۰۲۶ سواره ولی با بچه‌ش وقت نمی‌گذرونه ترجیح می‌دم. منظورم محبته. عشقه. پشت بچه‌‌ت رو گرفتنه.

از طرفی هم خودمو مقصر می‌دونم. نکنه تقصیر من بود که ولم کردن؟ نکنه ناسپاس بودم؟!
اون موقع غر می‌زدم، اما الان آرزومه یه بار هم که شده باز خورشت کرفس سوخته‌ی بابام رو بخورم یا به‌خاطر شوکورول کشیدن، ننه‌م بهم دمپایی پرت کنه.

الان من اینجا تنها چیکار کنم؟!

مامان، @بابا؛ برگردین.

#نه‌-به-ول-کردن-فرزندان
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1405/5/23 13:36:48
فلور دلاکور
فلور دلاکور جمعه 23 مرداد 1405 14:08
#76
میخوای من به جای مامانت بهت دمپایی پرت کنم؟ بیل هم به جای ریموس با کمربند سیاه و کبودت کنه؟
تد ریموس لوپین
تد ریموس لوپین جمعه 23 مرداد 1405 14:49
#75
مثلاً جنابعالی نمی‌تونین مثل ننه‌م جوک بی‌مزه بهم بگین؟ یا بیل نمی‌تونه مثل أبو بهم شکلات بده؟
فلور دلاکور
فلور دلاکور جمعه 23 مرداد 1405 17:07
#74
خیر. باید مرد بشی
گیلدوری لاکهارت
گیلدوری لاکهارت جمعه 23 مرداد 1405 16:48
#79
جناب لوپین جوان! من نمی تونم چنین بدسرپرستی رو تحمل کنم. امروز روز شانس شماست. اگر قول بدید با یک فاصله ی مناسب بنشینید و به وسایلم دست نزنید می تونم به خونه تون قدم رنجه کنم و سایه ی سرتون بشم. البته که زندگی خرج داره...اما شنیدم گفتید شغل خوب؟
تد ریموس لوپین
تد ریموس لوپین جمعه 23 مرداد 1405 20:10
#78
امممم... محصولات مراقبت از موتون عمومیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلدوری لاکهارت
گیلدوری لاکهارت جمعه 23 مرداد 1405 21:48
#77
خیر. اما شما به وضوح قدرت ذهن خودتون رو دست کم گرفتید. مخصوصا به عنوان یک متامورفوماگوس چه نیازی به محصولات مو دارید؟ نگذارید افراد ترحم کننده شما رو زیر بال و پر بگیرند. خودتون رو به چند تکه پیترا و شکلات نفروشید. قیمت شما بسیار بیشتر از اینهاست.

افرادی که لایک کردند

لیلی اوانز
لیلی اوانز جمعه 23 مرداد 1405 17:04
#86
آه عزیز دلم کی از جیمز نزدیک تر به پدرت؟ بهش میگم هروز بهت شکلات بده خودمم برات جوک بی مزه میگم، انقد ناراحت نباش بیا خونه ی خاله
تد ریموس لوپین
تد ریموس لوپین جمعه 23 مرداد 1405 20:11
#85
پنجشنبه‌ها هم پیتزا می‌خوام

افرادی که لایک کردند

لیلی اوانز
لیلی اوانز جمعه 23 مرداد 1405 20:45
#84
حلههه

افرادی که لایک کردند

فلور دلاکور
فلور دلاکور دیروز ساعت 11:14
#83
خیر لیلی فقط هر روز یه کاسه سوپ از زیر در رد می‌کنی تو اتاقش. باید مرد بار بیاد تا دختر منو بگیره

افرادی که لایک کردند

گیلدوری لاکهارت
گیلدوری لاکهارت دیروز ساعت 21:15
#82
چقدر باهاتون موافقم خانم فلور، بیاید حضانت مشترک بگیریم.

چو کم‌‎خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیشش آید، سهل گیرد

وگر تن‌‎پرور است اندر فراخی
چو تنگی بیند، از سختی بمیرد

@فلور دلاکور
@تد ریموس لوپین

افرادی که لایک کردند

فلور دلاکور
فلور دلاکور دیروز ساعت 23:18
#81
اگه میتونید سیاه و کبودش کنید و شلاقش بزنید، چرا که نه؟ کی از شما بهتر؟ البته من حضانت این بچه رو ندارم،چون گل دخترمو میخواد، باید مرد بار بیاد شما میتونید حضانتشو بگیرید تا دخترم حداقل از پدر شوهر شانس بیاره
@گیلدوری لاکهارت

افرادی که لایک کردند

گیلدوری لاکهارت
گیلدوری لاکهارت دیروز ساعت 23:50
#80
خیر خانم دلاکور! تنبیه بدنی در قاموس بنده نیست. باعث عقده ی حقارتی میشه که با صد آبلیویت هم درست نخواهد شد.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1405 22:27
نمایش جزئیات
شغل
تصویر اصلی
این عکس مربوط به فارغ‌التحصیلیمه. موقع دیدنش، با خودم فکر کردم چه‌قدر پیر شدم! این قافله‌ی عمر، عجب می‌گذرد...
(به ترتیب از راست به چپ: پسرعمه‌م، نائوکی، خودم، همسرم، ایزومی.)
#گذشته
#پیر شدن
#قافله‌ی عمر
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: دوشنبه 15 تیر 1405 09:47
نمایش جزئیات
یادتونه یه زمان دامبلدور می‌گفت هاگوارتز امن ترین جای جهان

کلاس موسیقی جادویی: استادش بلاتریکس که هر لحظه امکان داره یه کروشیو سمت بچه ها پرت کنه.

کلاس تقلبات سیاه : استادش مرگِ... مرگ این یعنی تو این مدرسه قصد جون جادوآموزان رو کردن.
کلاس زبان شناسی جادویی: استادش یک عدد پیر مرد کوتاه قامت هست حالا اینا مهم نیست وقتی وارد کلاس میشه تازه مسئله اصلی روشن میشه؛ وقتی که همه جادوآموزا از بوی بد خفه شدن.
کلاس نجوم و ستاره شناسی جادویی: استاد، جن مسلسل به دست که ممکنه جادوآموزا رو به تیربار ببنده.
دفاع در برابر جادوی سیاه: نه این چه استادیه...آخه لرد ولدمورت ارباب تاریکی برای درس دفاع در برابر جادوی سیاه.

حالا از اینا بگذریم می‌رسیم به مسئله اصلی یعنی مدیریت یه عدد جن فراری و مجرم به اسم دابی و یه سامورایی به اسم آکی سوگیاما که اگر کسی انتقادی کنه با کاتانا سالادش میکنه.



آره واقعا دامبلدور هاگوارتز امن ترین جای جهان


#جادوآموزان را نجات دهید.
#این چه وضعشه
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1405 21:06
نمایش جزئیات
هر جور حساب می کنم ما نسل سوخته ی جادوگرانیم.

قدیمیا مامی هلگا داشتن. ما چی داریم؟ کرنیلیوس فاج!

قدیمیا لاکرتیا بلک داشتن. ما چی داریم؟ آگاتا تیمز...

قدیمیا جوزفین مونتگمری داشتن. ما؟ هرپوی کثیف!

حالا ما وقار و جبروت سوروس اسنیپ رو دیدیم این جدیدیا که باید با میرتل گریان سر و کله بزنن.

#عظمت-را-به-جادوگران-برگردانید
#در-فراق-سوروس
#مامی
آگاتا تیمز
آگاتا تیمز شنبه 30 خرداد 1405 21:25
#73
من به اون دختره لاکرتیا فقط یه لیوان چای نبات دادم، خودش قبول کرد بخوره، بعدم افتاد زمینو دیگه بلند نشد. به من پیرزن چه؟
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1405 22:21
نمایش جزئیات
شغل
تصویر اصلی
نمی‌دونم مردم چه‌طور دلشون میاد به چشمای معصوم والتر نگاه کنن و بهش بگن هیولا.
مرگ
مرگ پنجشنبه 21 خرداد 1405 22:53
#72
مخالفم! ملت بیشتر به خنجرش نگاه می‌کنن و میگن هیولا...
آیلین پرینس
آیلین پرینس پنجشنبه 21 خرداد 1405 22:59
#71
اینم هست...اما اون خنجر مدت‌هاست فقط برای دفاع از خودشه.
مرگ
مرگ جمعه 22 خرداد 1405 00:19
#70
نظر ملت هافلپافی متفاوته.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1405 19:59
نمایش جزئیات
شغل
پس از آن که دابی موزیک جدید خود را از داخل رندان پخش کرد، توجهات سمت این زندانی فراموش شده چرخید و باعث شد شهروندخبرنگاران، جویای احوال او در آزکابان شوند. این تصویری است که آخرین وضعیت او در بند زندان را نمایش می‌دهد. ظاهرا زندان تاثیر زیادی بر روی جن خانگی سابقا آزاد گذاشته...

تصویر اصلی
گلرت گریندلوالد
گلرت گریندلوالد سه‌شنبه 19 خرداد 1405 20:55
#69
و معصومیتی که از دست رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1405 08:53
نمایش جزئیات
چند وقت پیش داشتم تو پینترست دنبال مود برد هافلپافی می گشتم، یه عبارت که بینشون دائم تکرار می شد نظرم رو جلب کرد.
- مهربونی هزینه ای نداره.💛

یاد هیجده سالگی خودم افتادم و اینکه واقعا به همچین چیزی باور داشتم. بازتابی که از اطرافیان می گرفتم چی بود؟ دختر نجیب؟ کیوت؟ مایه ی آرامش اطرافیان؟

ولی الآن از خودم می پرسم نویسنده ی اون عبارت هیچ وقت تو عمرش توی یه محیط شلوغ کار کرده؟ توی یه فضای اشتراکی مثل خوابگاه یا پانسیون زندگی کرده؟

تا به حال چند بار کوتاه ترین دیوار بوده یا مجبور شده برای پایه ترین حقوقش بجنگه؟ بلکه بفهمه مهربونی هم هزینه داره. تا بفهمه خیلی از آدما تا بهشون رو بدی سوارت می شن.

ببخشید هلگا! من خیلی وقت پیش خسته شدم ازینکه دیگرون انقدر به لطفم عادت کنن که فکر کنن وظیفمه. خسته شدم ازینکه وقتی محیطی رو ترک می کنم تازه قدرم رو بفهمن. یاد گرفتم خنجر خوردن از کسی که بهش بی حساب محبت کردی دردش بیشتره.

ازین به بعد شعار روابطم با دیگرونو تغییر می دم:
- مادر نزاییده کسی حق منو بخوره.

#تمامفادورا
آکی سوگیاما
آکی سوگیاما سه‌شنبه 19 خرداد 1405 13:18
#68
دورا این شعارت رو خیلی خیلی پسندیدم! مورد پسند این سامورایی بود!

مادر نزاییده کسی حق منو بخوره.

افرادی که لایک کردند

نیمفادورا تانکس
نیمفادورا تانکس سه‌شنبه 19 خرداد 1405 15:41
#67
پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: دوشنبه 11 خرداد 1405 18:47
نمایش جزئیات
شغل
تصویر اصلی


تصویر دیده نشده از جلسه‌ی خصوصی دابی و پروفسور اسنیپ که طی آن جن خانگی موفق شد نظر استاد هاگوارتز را برای پیوستن به لیبل موسیقی خود جلب کند. همکاری ای که در اولین اثر منتشر شده یعنی «لی‌لی»، موفق شد صدر چارت جادوتیفای را از آن خود کرده و انتظار هواداران از آثار آتی «سیگاروس» را بالا ببرد. گفته شده سوروس در ابتدا کوچکترین تمایلی حتا برای فکر کردن به پیشنهاد دابی نیز نداشته، اما دابی گفته: «لطفا قربان اول یک کام از این سیگار جن‌پیچ گرفت، بعد بیشتر بهش فکر کرد! » استراتژی ای که ظاهرا موفقیت آمیز بود.

اگرچه بعضی کاربران مدعی شده‌اند این روایت جعلی است و تصویر آن ساخته شده با هوش جادویی است، چرا که بینی عقابی خواننده‌ی محبوب در این تصویر با واقعیت تناسبی ندارد. کاربری با انتشار تصویر زیر در جِی نوشت: «این روزها به شدت باید سواد رسانه رو بالا ببریم و حواسمون به فیک نیوزها باشه! هوش جادویی حواسش نبوده و بینی‌ها رو جا به جا کرده. اگر این عکس واقعیت داشت باید این شکلی می‌بود...»

تصویر اصلی
گلرت گریندلوالد
گلرت گریندلوالد دوشنبه 11 خرداد 1405 19:06
#65
ما که لذت بردیم. بیش باد!
روحمان آزاد شود یکی از این جن‌پیچ‌ها می‌خریم و دود می‌کنیم و لذت می‌بریم و عکسش را برای لرد سیاه می‌فرستیم تا دیگر پز جان‌پیچ‌هایش را ندهد.
جن‌پیچ ۱
جان‌پیچ ۰
آستریکس
آستریکس دوشنبه 11 خرداد 1405 20:21
#66
خواستار موجود شدن جن‌پیچ در سراسر زوپس مارکت های کشور.
ویرایش شده توسط آستریکس در 1405/3/12 13:41:41

افرادی که لایک کردند