بالاخره بعد از چند ثانیه شاهد کلاهش رو بالا میده و با چشمای سبز نافذش که یادآور چشمای سالازار اسلیترین بود، نگاهی به افراد حاضر در دادگاه میندازه تا اینکه نگاهش بر روی کرنلیوس فاج متوقف میشه.
فاج با دیدن هلنا شوکه میشه، اما سعی میکنه قبل از این که خوب به قضیه فکر نکرده احساساتش رو بروز نده. هلنا ریونکلاو اون شاهدی نبود که فاج ترتیبش رو داده بود و قبل از این که فاج بتونه از نگاه هلنا بفهمه آیا حضورش به نفعشه یا نه، هلنا نگاهشو از فاج میگیره و به قاضی میدوزه تا منتظر اجازهی صحبت بشه.
فاج که گیج شده بود مغزش با سرعت چند برابر حالت عادی شروع به پردازش میکنه. اون میدونست که هلنا و سیبل روابط نزدیکی با هم دارن، از طرفی وقتی به تاریخچهی روابطش با هلنا نگاه میکرد، اونو حامی خودش میدید. پس هلنا شاهدی نبود که با اطمینان بتونه تصمیم بگیره طرف خودشه یا سیبل.
شاید باید پا پیش میذاشت و با رد کردن اون بعنوان شاهد این ریسکی که نمیدونست هلنا قراره به نفع خودش شهادت بده یا سیبل رو از سر میگذروند؟
فاج عمیقا با افکار خودش در کلنجار بود. از یه طرف عضلات بدنش آماده بودن تا به دستور مغز از جا برخیزن و اعلام کنن که اشتباهی رخ داده، و از طرف دیگه نگران بود اگه هلنا قراره به نفعش شهادت بده، شاید با این کار یه شاهد خوب رو از دست بده.
- شاهد میتونه صحبت کنه!
فاج تنها چند ثانیه فرصت داشت تا تصمیم بگیره، اما هلنا با پاسخ زود هنگامش فرصت رو ازش میگیره.
- همونطور که احتمالا همه در جریان باشن من و مرلین روابط خوبی با هم داشتیم. اون با اطمینان میگفت میخواد وزیر بشه تا نشون بده کهولت سن ذرهای از قدرتاش نکاسته و داماد شایستهای برای سالاز... اهم...
فاج نفس راحتی میکشه. به نظر میومد هلنا اومده بود تا به نفعش شهادت بده و بگه که کنار کشیدن مرلین غیر قابل انتظار بوده و شک رو نسبت به سیبل بیشتر کنه!
فاج با دیدن هلنا شوکه میشه، اما سعی میکنه قبل از این که خوب به قضیه فکر نکرده احساساتش رو بروز نده. هلنا ریونکلاو اون شاهدی نبود که فاج ترتیبش رو داده بود و قبل از این که فاج بتونه از نگاه هلنا بفهمه آیا حضورش به نفعشه یا نه، هلنا نگاهشو از فاج میگیره و به قاضی میدوزه تا منتظر اجازهی صحبت بشه.
فاج که گیج شده بود مغزش با سرعت چند برابر حالت عادی شروع به پردازش میکنه. اون میدونست که هلنا و سیبل روابط نزدیکی با هم دارن، از طرفی وقتی به تاریخچهی روابطش با هلنا نگاه میکرد، اونو حامی خودش میدید. پس هلنا شاهدی نبود که با اطمینان بتونه تصمیم بگیره طرف خودشه یا سیبل.
شاید باید پا پیش میذاشت و با رد کردن اون بعنوان شاهد این ریسکی که نمیدونست هلنا قراره به نفع خودش شهادت بده یا سیبل رو از سر میگذروند؟
فاج عمیقا با افکار خودش در کلنجار بود. از یه طرف عضلات بدنش آماده بودن تا به دستور مغز از جا برخیزن و اعلام کنن که اشتباهی رخ داده، و از طرف دیگه نگران بود اگه هلنا قراره به نفعش شهادت بده، شاید با این کار یه شاهد خوب رو از دست بده.
- شاهد میتونه صحبت کنه!
فاج تنها چند ثانیه فرصت داشت تا تصمیم بگیره، اما هلنا با پاسخ زود هنگامش فرصت رو ازش میگیره.
- همونطور که احتمالا همه در جریان باشن من و مرلین روابط خوبی با هم داشتیم. اون با اطمینان میگفت میخواد وزیر بشه تا نشون بده کهولت سن ذرهای از قدرتاش نکاسته و داماد شایستهای برای سالاز... اهم...
فاج نفس راحتی میکشه. به نظر میومد هلنا اومده بود تا به نفعش شهادت بده و بگه که کنار کشیدن مرلین غیر قابل انتظار بوده و شک رو نسبت به سیبل بیشتر کنه!
افرادی که لایک کردند
🦅 Only Raven 🦅









(قطعا به این آسونی ها نخواهد بود.) به هافلپاف خوش اومدی دخترم، نگران هیچ چیز نباش بابایی حکم برائتت رو تو این پرونده صادر میکنه.
به دختر بابا اتهام میزنی؟ همه ی تقصیرارو گردن اون میندازی؟ از همههه بدتررر اشکشو در میاری؟ تورو محکوم میکنم به...
اگر اعتراضی داری میتونی با ادله جدید بفرستی تو دادگاه تجدید نظر که بازم قاضیش خودمم، شاااااید نظرم عوض شد. (چیه مگه؟ قاضی کم داریم خودم چند شیفته کار میکنم.
) به هر حال اگه شاهدی هم داری اونجا میتونی ارائه کنی، احتمالا درصد اینکه نظرم عوض شه هم بیشتر میشه. بسیار خب احکام لازمه صادر شد، ختم این جلسه رو اعلام میکنم.
S.O.S
فقط این هم نبودن می شه. دست بزن هم داشتن میشه! یه بار منو یک گوشه گیر آوردن کرد، گفتن شد که سالازار یه ماموریت بهش دادن شده و تنهایی نتونستن میشه که انجامش دادن کنه. گفتن کرد که اگه همراهیش نکردن بشم، بچه رو کشتن میشه. منم که چاره ای نداشتن میشدم، قبول کردن شدم. ازش پرسیدن شدم که حالا چرا باید این کار را کردن بشیم؟ گفتن شد که به تو مربوط نبودن می شه... فضایی! خیلی نژاد پرست بودن می شه. فرض کردن بشید! یکی فامیلیش "بلک" بودن بشه و نژاد پرست بودن بشه. قبل از اینکه از حیاط پشتی وارد شدن بشیم، گفتن کرد که حداقل یک ماه اینجا بودن می شیم. بعد چند کاه به عنوان سیبیل چسبوندن شد به صورت من. آخه زن مومن! همه دونستن میشن که سیرازویی ها مو نداشتن میشن.