ریگولس بلک
از ما که گذشت، فقط درگذشتمان مانده!
- آخرین ورود
- پنجشنبه 4 مهر 1392 13:25
- عضویت
- 1384/04/05
- پستها
- 414
سيموس عزيز نميدونم شما چرا از اونجا ادامه دادين...پستتون معلوم نيست از كجا ادامه پيدا كرده.
به هر حال من از ادامه ي پست لاوندر ادامه ميدم ...
-----------
رودولف تو دلش زمزمه كرد: عجب!
باز اين محفلي هاي بي عرضه(
) اين طرفا پيداشون شد. وبلندتر گفت:محفلي هاي عزيز!(
) ارباب ما امروز در تعطيلي به سر ميبرند و نميخوان بزنن كسي رو شل و پل كنن...لطف كنيد بريد پي كارتون.لرد حوصله ي "بچه جماعت" رو نداره!
ملت محفلي:
با كي بود؟؟!!
بلاتريكس كه ديد شوهرش از اين بدتر نميتونسته گند بزنه،با طلسمي دهن رودولف رو ميبنده
و از چادر مياد بيرون و گراپ و آنتونين هم ميان پشت سرش.
_براي چي اومدين اينجا؟
_اومديم دنبال ويولت ولارتن.
_اونا اينجا نيستن ...رفتن سنت ماگو.
_چرا اونجا؟
_پس كجا؟
_همين جا،تو چادر.
_چرا اينجا....اه چي ميگين شما؟به دليل خوردن اشبل نپخته ي ماهي مسموم شدن.
ارباب هم لطف كردند گفتند بفرستيمشون سنت مانگو.
ملت محفل:

آلبوس :نكنه ماهي هاي من رو خوردن؟؟؟
مگر اينكه دستم بهشون نرسه.بريم بچه ها؛ ما برين پارك حالشو رو ببريم...اونا هم دردشو ببرن!!!ها ها ها!
و براي بلاتريكس دست تكون داد.
بلا:
....آخيش
اين هم به خوشي گذشت:no:...ارباب! و رفت تو چادر: ارباب! عجب گرفتاري شديم!!
لرد باچشاي خيره(
) داشت به ويولت(كه دهانش رو با جادو بسته بودند) نگاه ميكرد
.و بلا پريد جلوي ديدش.لرد با يه حركت نرم بلا رو كوفوند به ديوار.
(نكته ي مبهم: چادر كه ديوار نداره؟!)
_بساط عقد رو برپا كنين!!
:banana:
ملت مرگخوار:
ويولت:
ودر ذهنش فكر ميكرد: اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست.لابد بعد براش كلفتي كنم و يخ حوض براش بشكنم؟؟!!
اين با جريان مادري كلي فرق داره... عمرا"...هرگز.يه كچل بيريخت با اون دماغ ضايع...اون رداي سياه پاره پاره...اه اه. اگه بخواد به زور منو به عقد خودش در بياره، تو همون حجله ي عروسي با چوبدست خودمو ميكشم!
لارتن مثل اينكه بزرگي اين حادثه فراتر از قدرت گيراييش بود با ذوق گفت: عروسيتون شام هم ميدين؟؟يا به صرف ميوه شيرينيه؟؟!!!(ملت:
)
ايگور بي هوا اومد تو چادر:هي ...بياين بيرون ببينين اين محفلي ها چقدر باحالن...؟؟!!دامبلي داره بلوتوس بازي ميكنه...به دخترا شماره ميده!!!
؛نميدونم
... تيكه زياد شده يا چشام تيكه تيكه ميبينه؟؟؟!!!!!!
...هي چه خبره اينجا؟؟
بلا براش جريان رو توضيح ميده.رودولف_كه طلسم دهنشو يكي باز كرده بود_ ميپره وسط:بابا بيخيالش شين...حالا كه ولدي ميخواد با ازدواجش با يه محفلي نا اصيل زاده ،جنگ رو تموم...حرف رودولف تموم نشده بود كه ايگور:
ولدي غلط كرده!
و پريد تا يقه ي ولدي رو بگيره.چوبش رو در آورد و گذاشت زير گلوي ولدي...
--------------
ايگور چه وردي را به كار ميبرد؟؟
آيا ولدي رو ميكشد يا فقط حافظه اش را اصلاح ميكند؟؟
ادامه دارد.
به هر حال من از ادامه ي پست لاوندر ادامه ميدم ...
-----------
رودولف تو دلش زمزمه كرد: عجب!
باز اين محفلي هاي بي عرضه(
) اين طرفا پيداشون شد. وبلندتر گفت:محفلي هاي عزيز!(
) ارباب ما امروز در تعطيلي به سر ميبرند و نميخوان بزنن كسي رو شل و پل كنن...لطف كنيد بريد پي كارتون.لرد حوصله ي "بچه جماعت" رو نداره!
ملت محفلي:
با كي بود؟؟!!بلاتريكس كه ديد شوهرش از اين بدتر نميتونسته گند بزنه،با طلسمي دهن رودولف رو ميبنده
و از چادر مياد بيرون و گراپ و آنتونين هم ميان پشت سرش._براي چي اومدين اينجا؟
_اومديم دنبال ويولت ولارتن.

_اونا اينجا نيستن ...رفتن سنت ماگو.

_چرا اونجا؟
_پس كجا؟
_همين جا،تو چادر.
_چرا اينجا....اه چي ميگين شما؟به دليل خوردن اشبل نپخته ي ماهي مسموم شدن.
ارباب هم لطف كردند گفتند بفرستيمشون سنت مانگو.ملت محفل:

آلبوس :نكنه ماهي هاي من رو خوردن؟؟؟
مگر اينكه دستم بهشون نرسه.بريم بچه ها؛ ما برين پارك حالشو رو ببريم...اونا هم دردشو ببرن!!!ها ها ها!
و براي بلاتريكس دست تكون داد.بلا:
....آخيش
اين هم به خوشي گذشت:no:...ارباب! و رفت تو چادر: ارباب! عجب گرفتاري شديم!!
لرد باچشاي خيره(
) داشت به ويولت(كه دهانش رو با جادو بسته بودند) نگاه ميكرد
.و بلا پريد جلوي ديدش.لرد با يه حركت نرم بلا رو كوفوند به ديوار.
(نكته ي مبهم: چادر كه ديوار نداره؟!) _بساط عقد رو برپا كنين!!
:banana:ملت مرگخوار:
ويولت:
ودر ذهنش فكر ميكرد: اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست.لابد بعد براش كلفتي كنم و يخ حوض براش بشكنم؟؟!!
اين با جريان مادري كلي فرق داره... عمرا"...هرگز.يه كچل بيريخت با اون دماغ ضايع...اون رداي سياه پاره پاره...اه اه. اگه بخواد به زور منو به عقد خودش در بياره، تو همون حجله ي عروسي با چوبدست خودمو ميكشم! لارتن مثل اينكه بزرگي اين حادثه فراتر از قدرت گيراييش بود با ذوق گفت: عروسيتون شام هم ميدين؟؟يا به صرف ميوه شيرينيه؟؟!!!(ملت:
)ايگور بي هوا اومد تو چادر:هي ...بياين بيرون ببينين اين محفلي ها چقدر باحالن...؟؟!!دامبلي داره بلوتوس بازي ميكنه...به دخترا شماره ميده!!!
؛نميدونم
... تيكه زياد شده يا چشام تيكه تيكه ميبينه؟؟؟!!!!!!
...هي چه خبره اينجا؟؟
بلا براش جريان رو توضيح ميده.رودولف_كه طلسم دهنشو يكي باز كرده بود_ ميپره وسط:بابا بيخيالش شين...حالا كه ولدي ميخواد با ازدواجش با يه محفلي نا اصيل زاده ،جنگ رو تموم...حرف رودولف تموم نشده بود كه ايگور:
ولدي غلط كرده!
و پريد تا يقه ي ولدي رو بگيره.چوبش رو در آورد و گذاشت زير گلوي ولدي...--------------
ايگور چه وردي را به كار ميبرد؟؟
آيا ولدي رو ميكشد يا فقط حافظه اش را اصلاح ميكند؟؟
ادامه دارد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!




و به آلبوس گفت:به مامان ویولتم میگم.
) وبه تام میگه :بیا اینجا ،با بجه های بی ادب دوست نشو
کرد.به تام نگاه کرد. از تام صداهای مختلفی همراه با بوی بد به نام(به خاطر حفظ ارزش های اخلاقی از گفتن اسمش می پرهیزیم)بیرون می آمد.

به ملت نگاه میکنه و میگه:
به جون خودم من بی گناهم....من هیچی نمیدونم! اشتباه گرفتی عزیز من...
کو کو آب نبات نارنجی؟!بده به من!
)منو اذیت میکنن،باید نابود شوند.