دوریا که از همان ابتدا به فکر شورش و فرار بود، تلاش کرد سایر زندانیان را با خود همراه کند، اما فهمید تنها برودریک در ابتدا با او همنظر است. در ادامه گادفری، ارکو و گابریل نیز به جمعشان اضافه شدند و دوریا حتی سعی کرد با وعده دادن روحهای فراوان، دیوانهسازها را با خود همراه کند، اما باز شدن در سلولها تنها به خاطر انتقال زندانیان به بخش اصلی زندان بود. هنگام انتقال، اولین تلاش دوریا برای جدا کردن جمع شکست خورد و حالا او در میان مسیر، با دختر زندانیای روبهرو شده که ادعاهای انقلابی او را باور کرده، اما حاضر نیست فقط با شعار همراه شود و از دوریا میخواهد نقشهی فرار و انقلابش را با تمام جزئیات توضیح دهد.
***
اما چرا این دختر اینقدر دنبال نقشه دوریا بود؟
اون زندانی، دختر معمولیای بود، با شغلی معمولی، و البته تفریحی معمولی؛ البته اینها نظرات خودش بود و اکثر جامعه، فردی رو که معاون اول وزیر مملکته و کل زندگیش در نقشهکشی خلاصه میشه، آدم سالمی نمیدونستن.
- معلومه که من سالمم خانوم راوی! میخوای بدم جهتت رو بیابن؟!
زندانی مذکور، که از این به بعد دملزا صداش میکنیم چون قطعا همه مخاطبین تا حالا فهمیدن کیه و مصلحت نیست بیشتر از این ملت رو سرگردان نگه داریم، از جاش بلند شد و برودریک و ارکو رو توی دو دستش گرفت و به این صورت
پرواز کرد سمت آسمون تا این دو تا کاربر که شناسهشون بسته شده رو تحویل فرشتگان مرلینی بده و با دوتا نویسنده دیگه جایگزین کنه. - بیزحمت خوبش رو بدین. جهتها رو هم بلد باشه حتماً که کمکدستم باشه توی پروندههای وزارت...
- بگیر و برو!
یهویی اصلاً بازی عوض شد و دملزا و فرشتگان حاضر در تالار، شروع کردن به قر دادن.
- چی رو بگیرم؟
- دوتا عضوتِو!
- چیکارش کنم؟
- بده بغلی!
- بغلی بگیر!
- گرفتمش!
مجدداً اینجا بازی عوض شد و @مرلین هم که از اون بالا ناظر قضیه بود، سریعاً اومد وسط کار تا جا نمونه.
- باباجان! دوتا کاربرو دیدی؟
- بــعله!
اونا رو پسندیدی؟
- بــعله!
- سلیقهمو دیدی؟
- بــعله!
- دوریا هم میدی؟
- بــعله!
بـعله؟
نه... نه که نمیدم نه که نمیدم!
- چرا نمیدی؟
- چون نمیخوام!
- چرا نمیخوای؟
- چون... نمیگم!
در این هنگام، دملزا دوتا نویسنده جدید رو برداشت و پروازکنان برگشت سمت سوژه.
اون دوتا عضو خوششانس که قراره وارد سوژه بشن... کی هستن؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


می خوای بدونی من چرا اینجا هستم؟


اومده همرات بهار!
ولی مرسی... بله
اگه برنامه ای برای بهتر کردن اوضاع داری باید به طور دقیق و واضح برام شرح بدی. کامل. با جزئیات!... بعد اون تصمیم می گیرم باهات همراهی کنم یا نه.


به همین سادگی با یه وعده در رو باز کرد؟




بگذریم. گروه دوم گروهی ن که کلاً هیچی به هیچ جاشون نیست. همه چی به کتفشونه. نه اعتراضی دارن که زندونی شدن، نه تلاشی می کنن که آزاد بشن. نه اصلاً خیلی در جریانن که چی به چیه! همونطور که می دونی اینا رو هم نمیشه روشون حسابی کرد.
اصلاً از این لحظه به بعد هر ثانیه سکوتی که بکنی در دادگاه بر علیهت استفاده میشه!
لطف داری بچه کوچولو. مشخصه بچۀ فهمیدهای هستی. 