
رون با شرمندگی سرش را پایین انداخت.
- پروف انقدر با عشق شستمش که اینطور شد.
لرد- دامبلدور واقعا عصبانی شده رود. به راحتی میتوانست او را بکشد و نابود کند؛ ولی هم اکنون او باید سعی میکرد آن ها سیاه کند. این فرصت همیشه پیش نمی آمد.
- اشکال نداره فرزندم. این الان آغشته به عشق سرشاره. حالا برای اینکه عشقت بیشتر بشه برو برامون... یعنی برام یه ردای جدید پیدا کن. زود باش.
و رون دوان دوان رفت تا با پیدا کردن ردای جدید، عشقش را بیشتر کند.
خانه ریدل ها
دامبلدور-لرد فکر کرد. درست بود که او هنوز کسی را به سپیدی و عشق دعوت نکرده بود ولی از تاریکی آنها کاسته بود.
- اون فرز... یار تاریکمون کیه که اونجا رو به دیوار نشسته؟
بلاتریکس به جایی که دامبلدور- لرد اشاره میکرد نگاه کرد. طبق معمول در کنج دیوار، دختری پشت به همه نشسته بود.
- ارباب لیساس. خودتون که میدونید، همیشه قهره!
دامبلدور- لرد به سمت لیسا رفت.
آرام کنار او نشست. دستی بر روی سرش کشید.
- لیسا چرا قهری؟
- ارباب؛ صبح دیانا هم قهر کرد. اون نمیتونه قهر کنه؛ فقط من میتونم قهر کنم. منم بهش گفتم دیگه باهات کاری ندارم و پیشم نیا!
دامبلدور- لرد لبخند مهربانانهای زد.
کمی آنطرف تر مرگخواران با تعجب به رفتار های عجیب اربابشان نگاه میکردند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









