سارا: تام... می... کُ... شَ... مِت!
او این را گفت و بعد از شدت خستگی روی چمن ها از حال رفت. تام هم کنارش نشست و همان طور که ذرت بو داده و سیر می خورد و تخمه می شکست، مشغول دیدن ادامه ی فیلم شد. در همین هنگام، چیزی در جیبش شروع به بوق زدن کرد. تام شی ء مزبور را از جیبش درآورد و به صفحه نمایش آن خیره شد؛ مبایلش بود که داشت برنامه ی کاری آن روز را به او یادآوری می کرد.
-حمام کردن کرم خانگی ام، نجینی... شستن ظرفای یه سال اخیر... پرداخت اجاره خانه.
با خواندن مورد آخر، سکته ی ناقص را زد. حالا چه طور می خواست اجاره را پرداخت کند؟ در همین لحظه، لامپی بالای سرش روشن شد و فکری به کله اش زد. او یک عدد خاطرخواه مونث پولدار داشت و آن هم کسی نبود جز سارا. باید هر طور شده این دختر را تسترال می کرد و پول از او می گرفت.
حبه سیری از جیبش درآورد و آن را زیر دماغ سارا گرفت. دختر جوان به بینی اش چین داد و چشمانش را گشود. تام چهره ای جنتلمن طور به خود گرفت و گفت:
-لطفا بهم افتخار بده و امشب به خونه ام بیا تا شامو با هم بخوریم...
سارا از تغییر رفتار ناگهانی تام متعجب گشت، ولی مرلین را شکر کرد که او بالاخره سر عقل آمده.
***
عصر هنگام بود. تام مقابل آیینه ی مرلینگاه ایستاده و با نارضایتی انعکاس چهره اش را برانداز می کرد. خیلی خوشگل بود! او به یک تیپ آوانگارد از نوع زشت نیاز داشت. پس، ژیلت را برداشت و موهایش را از بُن تراشید. بعد، مقداری شامپو در چشمانش ریخت تا سفیدی آن به سرخی گرایید. سپس، چاقویی برداشت و به جان دماغش افتاد تا از شر آن راحت شود، اما از شدت درد روی زمین ول گشت و مثل کرم خاکی اش چند بار دور خود پیچید و به هم گره خورد.
به هر سختی ای که بود خودش را جمع و جور کرد و گفت:
-بالاخره از قدیم گفتن بکش و زشتم کن...
دوباره چاقو به دست شد و این بار موفق گردید دماغش را از بیخ ببرد. سیلی از خون را که کف مرلینگاه راه افتاده بود، نادیده گرفت و به چهره ی جدیدش در آینه خیره شد.
...I'm soooo kachal and I know it-
در همین لحظه، زنگ در به صدا درنیامد و سارا همین طوری عین تسترال سرشو انداخت پایین و اومد تو...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


ای که درد و بلات بخوره تو کله کچل دشمنات. خوش اومدی! از رو بابات بلند شو بشین رو مبل الان برات شربت سکنجبین میارم قند عسلم!






... نشنفتم! یعنی الان نالیدی زوپس مالیده؟! زکی! مادرنزاده اونیکه جلو من بخواد از زوپس ایراد بیگیره! زوپس سی ام اس برتره! حالیت شد یا 10 صفحه سرمشق بدم حالیت شه؟





بیا بشین تو هم از اون سرش شروع کن به دوختن تا زودتر تموم شه
) و درحالیکه به نظر می رسید در رویاهای شیرینی غرق شده است گفت: «می دونی لیلی؛ حالا که از لندن اومدیم بیرون و از شر اون همه دود و ترافیک راحت شدیم و تازه یه اتاق اضافه هم توی خونه مون داریم، داشتم به این فکر می کردم که یه کم زندگیمون رو از یکنواختی در بیاریم
انقدم تف نریز روی موکت ! یه سوزن نخ کردن که انقدر تف ریختن نداره
»



) صداهایی در پس زمینه ی صحنه پیچید:
با این تفاوت که موهای اون سفیده ولی مال شما صورتی هست ارباب ! وهمین موها باعث میشه که با یک زن بسیار خوب آشنا بشید که به شدت عاشق رنگ صورتی هست و وقتی شما رو میبینه یک دل نه صد دل عاشق شما میشه و همیشه با شما خواهد بود و یک پسر کاکل صورتی هم برای شما میاره که جانشین شایسته ای برای شما خواهد بود !