هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:  وین هاپکینز    1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۳۸ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6083
آفلاین
بررسی پست شماره 27 افسانه لرد ولدمورت، لاوندر براون:


نقل قول:
نجینی در حالی که روی زمین افتاده بود؛از درد هیس هیس میکرد.

بدون مکث و وقفه پست قبل رو ادامه دادین...حتی کروشیوی آخر پست قبل رو هم ندیده نگرفتین. احترام گذاشتن به نوشته ها و نویسنده های پست های قبل حرکت بسیار مثبت و خوبیه.


نقل قول:
لرد تاریکی در حالی که سعی میکرد پشیمانی بر چهره بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــار خوفناکش؛سایه نیندازد طلسم را باطل کرد:

این قسمت رو خیلی خوب توصیف کردین. پشیمونی لرد و تلاشی که برای پنهان کرددنش داره. حتی کشیدن کلمه " بسیار" به این توصیفتون کمک کرده. یه حالت تمسخر آمیز داره. به نظر من برای این قسمت خیلی مناسب بود.


نقل قول:
-من اون لباس های مشنگی رو نمیپوشم!دامادم نمیخوام بشم!اصن عروسم کو؟!

خب...این دیالوگی نیست که بشه از لرد سیاه قبولش کرد. حتی در حالت طنز!
حتی وقتی دارین طنر می نویسین هم شخصیت ها حد و مرزی دارن. شما می تونین اخلاق و رفتارشون رو بزرگنمایی کنین. در حد مسخره ای اغراق کنین. مثلا دامبلدور شعر می خونه...در یک پست طنز آواز خوندنش هم زیاد غیر قابل قبول نیست. ولی شخصیت ها رو نمی تونین عوض کنین. لرد اینجا عوض شده! خواننده اینو قبول نمی کنه. و این قبول نکردن، روی بقیه نوشته تون هم تاثیر می ذاره.


نقل قول:
چشم های کهربایی نجینی دیگر یک خط مورب نبود؛به اندازه یک توپ تنیس گشاد شده بود:
-چــــــــــــــــــــــــــــــی؟اگه فکر کردی دلم یه نامادری میخواد که منو توی انبار زندانی کنه،اشتباه کردی!
لرد تاریکی سعی کرد لحنی دلجویانه داشته باشد:
-معلومه که نه!

تسلط نجینی روی لرد کمی بیشتر از حد قابل قبوله. این یکی از سوژه هاییه که می تونین ازش استفاده کنین. ولی باز مواظب باشین که اصل شخصیت از بین نره. عوض نشه. لردتون خیلی ترسو و ضعیف به نظر می رسه. می تونه در مورد چیزایی که مربوط به نجینی می شه ضعف نشون بده. ولی حداقل باید ظاهرشو حفظ کنه. قراموش نکنین که لرد بیشتر از قدرتش ادعا داشت!


نقل قول:
بعد هم نگاهی وحشتناک به مابقی جماعت مرگخوار انداخت و غرید:
-مسائل خانوادگی من به شما ربط داره؟کروشیو همه به جز نجینیِ بابا!

این قسمت خیلی خوب بود.


نقل قول:
در حالی که ملت مرگخوار از درد داشتن به مرلین می پیوستن

یکی از ویژگی های خوب شما توجهتون به نکات ریزه. بارها اشاره کردم که وقتی در پست کروشیویی زده می شه طرف باید شکنجه بشه. یا حداقل سرنوشت اون طلسم مشخص بشه. ولی باز خیلیا توجه نمی کردن. شما هر جا از طلسم استفاده کردین، نتیجه وعواقبشم نشون دادین. همین ریز بینی بعدا خیلی کمکتون می کنه. راحت تر نکته های مورد نیازتون رو از سوژه ها بیرون می کشین و راحت تر سوژه های جدید می دین.


نقل قول:
در حالی که ملت مرگخوار از درد داشتن به مرلین می پیوستن متوجه شدن که مرلین هم کروشیو شده!پس باز مشغول درد کشیدن شدند.

این قسمت هم خیلی خوب بود. استعداد طنز نویسی خوبی دارین.


نقل قول:
لرد ولدمورت درحالی که صورتش از این همه لوس بازی جمع شده بود پشت نجینی نشست.به آرامی در گوشش نجوا کرد:
-معلومه که نه؛جینی!
نجینی که موقعیت را مناسب میدید،با ناز زمزمه کرد:
-فقط کاش اون کت و شلوار رو میپوشیدی!!!
لرد سیاه،از این همه دختر ذلیلی به دماغش چین انداخت:
-بپوشمش نجینی بابا آشتیه دیگه،نه؟!
نجینی چشمان کهرباییش را خمار کرد و با ناز گفت:
-معلومه بابایی جونم!

در این قسمت هم در مورد رابطه لرد و نجینی اغراق شده. ولی اینجا غیر قابل قبول نیست. چون اولا یه حالت پنهانی داره. یه سری دیالوگن بین لرد و نجینی. اینجا لوس بودن بیش از حد نجینی و صبرو تحمل عجیب و شاید نفرت انگیز لرد در مقابل اون رو می شه قبول و باور کرد.


موفق باشید.

___________________________________
باری...حال سر ما بسیار خوبه. نگران نباشید!

بررسی پست شماره 30 افسانه لرد ولدمورت، باری ادوارد رایان:


نقل قول:
مرلین کمی خم و راست شد و دستاشو گذاشت رو سرش و صداهایی بس عجیب از خودش در آورد:
-غیـــــــــــژ...غوژ شــــــــــش! بی شـــــــــــــــش قژ!

ملت:

نجینی هیس هیس کنان گفت:
-با اینترنت دایال آپ وصل میشی؟ خجالت نمی کشی با این همه امکانات واسه خودت مودم نمی خری؟مثلا پیامبری تو.

نسبتا طولانی می نویسین. ولی این خواننده رو نگران نمی کنه! برای اینکه از لحظه شروع متوجه می شه که این طولانی بودن نشونه خسته کننده یا کش دار بودن نیست و این نویسنده اگه طولانی نوشته مطمئنا حرفی برای گفتن داشته! اعتماد خواننده رو همون اول جلب می کنین.


نقل قول:
ناگهان گره های ریش مرلین از هم گشوده شد و ریشش مثل پشمک و با صدای تالاپ مانندی افتاد پایین!
-یا خودم! یا خودم! یا خودم! بالاخره شد. شد شد!

طنز فوق العاده ای دارین. طنزی که از موضوعات ریز و ظاهرا بی اهمیت گرفته می شه و خواننده های سختگیر رو هم می تونه راضی کنه. چه در مورد صحنه ها و چه دیالوگ ها. قسمت های طنز رو خیلی خوب از آب در میارین!


نقل قول:
لرد چوبدستیش رو بالا برد و کروشیویی نصیب مرلین کرد.
-اوخ آخ اخه! ارباب این واسه چی بود؟
-ارباب و بوق! واسه چی تمام مدت تو آپارات رفته بودی تو آستین ما؟

این قسمت فوق العاده بود. فقط یه فاصله بین خط اول و دوم لازم بود. چون برای تاثیر گذاری اینجور طنزا خواننده باید بخونه و جلو بره. اینجور اشکالا باعث می شه برگرده و دوباره بخونه! و همین تاثیرشو کمتر می کنه. جمله اولتون کاریه که لرد انجام داده. برای همین دیالوگ هم به لرد بر می گرده و تا خواننده بخواد بفهمه که دیالوگ از مرلین بوده کمی از تاثیر جمله شما کاسته شده! اینجا هم همونطوره:
نقل قول:
مرلین که گل از گلش شکفته بود، دیگه به دوست و دشمن کاری نداشت و این گونه شد که پرید و مورگانا رو بغل کرد!
-کروشیو مرلین. چطور جرئت میکنی در محضر ما بپری و ملت رو بغل کنی؟ اونم رقیب دینیت رو!

چون فاصله ای وجود نداره، دیالوگ شما بر میگرده به آخرین فاعل! یعنی مرلین. اگه یه خط فاصله بذارین خواننده از همون اول در ادامه مطلب یا در خود جمله دنبال گوینده می گرده.

مواظب تکرار ها باشین. تاثیر خوبی روی خواننده نمی ذارن. مثلا حرکت مرلین و نجینی که به لرد اصرار می کردن " بریم"...یا استفاده از صفت ملکوتی برای چهره و صندلی لرد. اینا چون دوبار تکرار شده بودن توجه خواننده رو موقع خوندن جلب می کردن. اگه مایل بودین تکرار کنین بهتر بود این کار رو بیشتر انجام می دادین! که خواننده رومجاب کنین که اینم جزئی از طنز منه! مثلا تک تک مرگخوارا همون حرکت رو انجام می دادن و همون "بریم" رو تکرار می کردن. یا برای همه وسایل و حتی اعضای لرد از واژه ملکوتی استفاده می کردین.


نقل قول:
مرلین رد نگاه غضبناک لرد را گرفت و وقتی چشمانش روی قفل گـــــنده درِ ردا فروشی ثابت ماند با ترس آب دهانش را قورتید!

صحنه آخر خیلی خوب بود. همون طنز ظریف و موقعیتی که هر خواننده ای رو برای ادامه دادن ترغیب می کنه. نفر بعدی رو فراموش نکردین و سوژه خوبی بهش دادین.

شما سبک خاصی برای نوشتن دارین. سبکی که زیاد نباید در اون دخالت کرد. نباید براش قالب تعیین کرد. شما شروع می کنین می نویسین و پیش می رین. این سبک کار هر کسی نیست. نویسنده خوب می خواد و استعداد طنز! طرف باید بتونه بدون احتیاج به مکث و فکر کردن درباره موقعیت ها و این که چطوری اینجا رو خنده دار کنم بنویسه. شما چنین توانایی ای دارین. برای همین موقع نوشتن لازم نیست فکر کنین که پستم طولانی شد...دیالوگام کم و زیاد شد!... فضا سازیم کجا رفت...جمله هام پس و پیش شد.

سبک نوشتن شما جالبه. بسیار مرگخوارانه می نویسین. جنس طنزتون از نوعیه که این روزا کمتر یافت می شه. همونطور که در شروع گفتم مهم نیست چقدر می نویسین. خواننده با خیال راحت شما رو دنبال می کنه.

موفق باشید.

_______________________

بررسی پست شماره 501 خانه ریدل، فلورانسو:


نقل قول:
- كروشيو! ما هرگز قايم نمي شيم، به تعطيلات تابستاني تشريف برده بوديم.

شروعتون خیلی خوب بود. دقیقا منظور نفر قبل رو گرفتین و به همون شکل ادامه دادین. این نکته اهمیت زیادی داره. چون در واقع دارین یک کار گروهی انجام می دین و طبیعتا باید به نوشته های قبلی و مفهوم ظاهری و واقعیشون اهمیت بدین. فقط یه نکته رو فراموش نکنین. کروشیو طلسم بسیار قدرتمندیه. وقتی یکی کروشیو می زنه طرف مقابل باید شکنجه بشه! یا حداقل اشاره کنین که طلسم به طرف نخورد. اینجوری تاثیر این طلسم ها از بین نمی ره و کم کم تبدیل به کلماتی که همه در زمان عصبانیت به زبون میارن نمی شه. اگه براتون سخته که هی درباره شکنجه شدن ملت توضیح بدین بهتره از یه واژه یا طلسم دیگه استفاده کنین.گرچه همه طلسم ها کلا بهتره سرنوشتشون مشخص بشه!


نقل قول:
در همين هنگام سيوروس كه دستانش را با شامپو(!) ايوان شسته و از مرلينگاه بازگشته بود، با ديدن لرد پاهايش را به عرض شانه باز كردو دستانش را به زمين رساند و گفت:

- ارباب از مخفيگاهتون بازگشتيد؟! چشمانمان را چراغانى كرديد.

تعظیم اغراق آمیز سیوروس توصیف خیلی خوبی بود. مخصوصا اگه از طرف یه شخصیت سفید نوشته شده باشه. یعنی اگه شما محفلی بودین این توصیفتون خیلی بهتر و بجا تر محسوب می شد! گرچه الانم شخصیت سفیدی از خودتون به نمایش گذاشتین و همین هم برای خوب بودن این توصیف کافیه.


نقل قول:
- كروشيو! ما به تعطيلات تابستاني تشريف برده بوديم.

این جمله چند بار تکرار شده...در نقد پست قبلی گفته بودم مواظب تکرار ها باشین. اگه لازمه این کار انجام بشه حتما به شکلی طنز آمیز این کار رو انجام بدین. شما دقیقا همین کارو کردین. این جمله چندین بار تکرار شده و خواننده متوجهه که این تکرار جزئی از طنز ماجراست و اتفاقا طنز بسیار خوبی هم از آب در اومده.
صحنه قل خوردن مرلین هم بامزه بود. شما صحنه های طنز آمیز رو به خوبی خلق و توصیف می کنین.


نقل قول:
در اين بين كه لرد مثل جيغول ها جيغ ميزد، فلورانسو كه مرگخوار نبود اما مرلين داند چرا مانند تسترال ان وسط پرسه ميزد در را چهارتاق باز کرد و با ديدن لرد گفت:

صفت "جیغول" زیاد برای لرد مناسب نبود! ولی حضور بی دلیل و مسخره فلورانسو کاملا قابل قبول بود! اونقدر بدون منطق بود که به خواننده فرصت فکر کردن نمی داد. و درستش هم همینه! همین اتفاق های غیر قابل قبول و ظاهرا مسخره هستن که طنز خوب رو بوجود میارن. ولی لرد ناظر تالار اسلیترین نیست ها!


پیش نبردن سوژه رو خیلی خوب انجام دادین. همیشه همین کارو بکنین! سوژه هر چی دیرتر به آخر برسه بهتره. از همه جزئیاتش استفاده کنین. از همه حرفایی که اون بین می تونه زده بشه.همونطور که در این پست انجام دادین و لرد رو به مرز جنون رسوندین. کارتون خیلی خوب بود.


موفق باشید.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

فلورانسو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۰ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۰۴ چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 350
آفلاین
اين رو براي من نقد كنيد لطفا.

http://www.jadoogaran.org/modules/new ... wtopic.php?post_id=288747


تصویر کوچک شده


I'm James.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6083
آفلاین
بررسی پست شماره 130 فرهنگستان ریدل، مورگانا لی فای:


نقل قول:
لینی نگاهی به مورفین و بقیه انداخت، اما پیش از آنکه فرصت کند حرفی بزند. صدایی گفت:
- من با لینی موافقم!

شروع خیلی خوبی بود. نوشتن دیالوگی که گوینده ش مشخص نیست می تونه خواننده رو کنجکاو کنه و دنبال شما بکشونه!


نقل قول:
تقریبا همه کسانی که در اتاق، توی سر خودشان، مورفین و لودو میزدند، به مورگانا که روی یک طناب باریک نشسته و معلوم نبود کدام نسیمی، از کدام گورستانی تابش میداد، نگاه کردند.

چیزی که جالب تر از شروع شما بود، صحنه بعدی بود که توصیف کردین. صحنه تاب خوردن مورگانا روی طناب باریک! مرموز...کمی ترسناک و جالب! یه حس عجیبی به خواننده منتقل می کنه. خواننده احساس می کنه مورگانا اونقدرا که به نظر می رسه بی خطر نیست! این شخصیت در قسمت های بعدی هم خودشو نشون می ده. دیالوگ های نسبتا خشن مورگانا...برق چشماش...


نقل قول:
روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم!

کروشیو البته! این طلسم بسیار مهمه!


جمله هاتون هنوز هم طولانی و گاهی سنگین هستن. در حد بسیار کمی می تونن خواننده رو خسته کنن. در بعضی قسمت ها نمی شه جمله ها رو کوتاه کرد. حتی اگه بشه هم جالب نیست. زیبایی نوشته رو کمتر می کنه. ولی جایی که این امکان وجود داره و لطمه ای به نوشته نمی زنه سعی کنین از جملات ساده تر و کوتاه تر استفاده کنین. به جای وصل کردن جمله ها به هم اونا رو به شکل جمله های کوتاه تر مجزا از هم تفکیک کنین!


مورگانای شما شخصیتشو پیدا کرده ظاهرا. اینجا قوی تر و مطمئن تر و با اعتماد به نفس بیشتری ظاهر شده. شاید کمی طول بکشه تا مورگانای کامل و واقعی رو پیدا کنین. ولی در همین حد هم خیلی خوبه.


طنز پستتون بهتر شده. دیگه اجباری برای خندوندن خواننده در کار نیست. اون حالت خام و خشک از بین رفته. پیشرفت خوبی داشتین. الان دیگه زمینه ورود طنز درست و ارتقای اون در نوشته های شما وجود داره.

از علامت ها در حد قابل قبولی خوب و درست استفاده می کنین. علامت ها در حدی لازمن که منظور و لحن شما رو به خواننده برسونن. مثلا اینجا:
نقل قول:
- اهم...راستش داشتم فکر میکردم که چرا اصن بیایم خطر روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم! اونم حالا که جنس اینقدر گرونه و برای گیر اوردن اصل جنس باید تا اون ور مرزهای اسکاتلند بریم؟

کدوم جمله سوالیه؟
جمله اول!
برای همین جای علامت سوال(ترجیحا به همراه علامت تعجب) در انتهای جمله اوله. جمله دوم حالت سوالی نداره. به علامت سوال هم احتیاج نداره.
- اهم...راستش داشتم فکر میکردم که چرا اصن بیایم خطر روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم؟! اونم حالا که جنس اینقدر گرونه و برای گیر اوردن اصل جنس باید تا اون ور مرزهای اسکاتلند بریم!
اینجوری بهتر شد.
یا مثلا اینجا:
نقل قول:
فقط یه مشکلی پیش روی ما و همه هست؟

اینجا هم لحن جمله سوالی نیست.


نقل قول:
و همین جمله، عمق فاجعه را نشان داد. اگر ظاهر مورفین با کلاس و مجوز بگیر به نظر میرسید، زبانش اصلا اینطور نبود. ولی چه کسی آنقدر هنرمند بود که به مورفین درست حرف زدن را بیاموزد؟

یک سوژه فرعی بسیار جذاب و جالب به داستان اضافه کردین. سوژه ای که در راستای سوژه اصلیه و به اندازه کافی برای ترغیب خواننده ها به ادامه دادن، جالب هست. پیدا کردن سوژه های مناسب و جذاب کار آسونی نیست. شما این کار رو به خوبی انجام دادین.

این پستتون خیلی بهتر از پست قبلی بود. حالت کم تجربه(نه بی تجربه) پست قبل رو نداشت. پیشرفتتون جای امیدواری داره!

____________________________

بررسی پست شماره 29 افسانه ولدمورت، نجینی:


اشکال اصلی پست قبلی شما این بود که سوژه رو تقریبا عوض کرده بودین.
الان در این پست شما چیکار کردین؟
یک پست کامل فقط درباره تصمیم لرد برای آپارات کردن و دیالوگ های رد و بدل شده بین لرد و مرگخوارا نوشتین. بدون این که سوژه رو جلو ببرین.
این دقیقا چیزیه که ازتون خواسته بودم. و البته انتظار نداشتم به این سرعت بتونین انجامش بدین. شما توجهی به سوژه نداشتین. سوژه براتون صرفا یک قاب بوده. یه مکان و یه تعداد شخصیت. شما فقط درباره حرف هایی که بین اون شخصیت ها رد و بدل شده نوشتین. کاری به کار لباس نداشتین. براتون مهم نبود که هر چه سریع تر جلو برین و به آخر سوژه برسین. به جاش از اون موقعیت نهایت استفاده رو کردین. خیلی خوب بود.


نقل قول:
لرد بعد از کمی فکر کردن،با لحن رضایت مندی گفت:«بد نیست سیورس! حداقل از ایده های صدمن یه غاز این جماعت خیلی بهتره!همین الان به کوچه دیاگون آپارات می کنیم.مرگخواران من!آماده باشید،تا سه میشمارم!۱...۲...

گرفتن ایده نفر قبلی و ادامه دادنش کار بسیار خوبی بود که انجام دادین. همیشه به پست های قبلی توجه کنین. حتی اگه به نظرتون زیاد جالب نباشن. چون مطمئنا برای نویسنده اش جالب بوده!


نقل قول:
نجینی خیلی سریع ردای لرد را کشید و گفت:«پدر؟لازمه قبیله ای بریم اون جا؟»
لرد ردایش را از دستان نجینی بیرون کشید:«مگه من گفتم «همه ی مرگ خواران من»؟منظورم فقط با تو، سیورس، مورگانا و مرلین بود!»

رفتار لرد و نجینی کمی حساسه. شما به خوبی این مرز رو رعایت کردین.لرد علاقه خاصی به نجینی داره و سعی می کنه زیاد این علاقه رو بروز نده. حداقل نه جلوی مرگخوارش!


نقل قول:
مورگانا شروع کرد که بگوید:«خب ما از کجا می دونستیم که شما با ما ۴ تا بودین؟»
که با نگاه خون آلود لرد، حرفش را کاملا قورت داد.

دیالوگ مورگانا خیلی خوب بود...تنها اشکالی که اینجا وجود داره صفت " خون آلود" هست که اصولا برای نگاه بکار نمی ره.

پست های شما کوتاهن. به همین دلیل نبودن فاصله خواننده رو زیاد اذیت نمی کنه. با وجود این سعی کنین گهگاهی بین خطوطتون یه فاصله ای بذارین که هم پستتون منظم تر به نظر برسه و هم چشم خواننده استراحت کنه. جایی که مکثی از نظر داستانی وجود داره یا دارین مطلب جدیدی رو شروع می کنین یا دیالوگ یکی از شخصیت ها تموم شده و قصد دارین درباره یه شخصیت دیگه بنویسین بهتره فاصله بذارین.


نقل قول:
لرد به همه کروشیو ای زد و همان طور که همه روی زمین ولو شده بودند و از درد به خود می پیچیدند، گفت:«مغازه ها خیلی بیجا می کنن که در برابر من باز نمیشوند! مرلین!همین الان به بالایی ها بگو آیه ای نازل کنند تا مغازه ها در شب هم باز بمانند.»

شخصیت خودخواه و پرتوقع و بی منطقی که از لرد نشون دادین خیلی خوب و قابل قبول بود.اینطور که معلومه شما به خوبی می دونین که چه نکته هایی رو از شخصیت بگیرین و ازش برای نوشتن طنز استفاده کنین.

پیشرفت خوبی داشتین.

موفق باشید.

________________________

دو نقد بعدی در اولین فرصت انجام خواهند گرفت!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۰۲ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

باری ادوارد رایان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۱:۵۵ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
از چی بگم؟
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 274
آفلاین
اربابا! بسی ببخشید که این همه سرتان را درد می آوریم ما! می شود زحمت این را هم بکشید؟

با تچکر!


خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر کوچک شده




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

لاوندر براون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۴۲ یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 76
آفلاین
اگه میشه زحمت اینم بکشید:

پست 27 افسانه ولدمورت



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۷ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۲۶ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳
از زیر سایه لرد سیاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 30
آفلاین
میشه زحمت پست ۲۹ افسانه لرد ولدمورت رو‌ هم بکشین؟ مرسی.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۷ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

مورگانا لی فای old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۷:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
اجازه ارباب؟
میشه لطفا
اینو نقد بفرمایید


تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۰۹ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6083
آفلاین
هکتور


شما هر چقدر دلتون خواست بیایین اینجا...ما خوشحال می شویم...

بررسی پست شماره 21 افسانه لرد ولدمورت، هکتور دگورث گرنجر:


نقل قول:
مرلین در اتاقش قصد کانکت شدن به عالم ملکوتی رو داشت تا بلکه بتواند راه حلی برای مشکلش بیابد.

یک شروع ساده و معمولی رو با یک کلمه ساده ولی خلاقانه مثل "کانکت شدن " برای خواننده جذاب کردین. این کارتون به خواننده اطمینان می ده که با یه نویسنده بی تجربه یا خام طرف نیست.


هیچ تلاشی برای برقرای تعادل بین دیالوگ ها و توصیفاتتون ندارین. این تلاش یکی از دلایلیه که پست تعدادی از اعضا خشک و بی روح به نظر می رسه. خوشبختانه شما دچار این مشکل نشدین. هر جا فکر می کنین لازمه چند دیالوگ رو پشت سر هم می نویسین و هر جا لازم می دونین شخصیت هاتون رو وادار به انجام حرکتی می کنین. کنترل داستانتون رو به خوبی به دست گرفتین. جمله ها کلیشه ای و تکراری نیستن.در گیر قالب های از پیش تعیین شده نشدین. خیلی خوب بود.


نقل قول:
- به کجا کانکت شدی بابا؟ پشت سرتو ببین. منم هکتور.

مرلین که تا آن لحظه فکر میکرد تنهاست، با شنیدن صدای هکتور ریش هایش چنان گرهی خورد، که در خطر باز نشدن همیشگی قرار گرفت:
-تو دیگه از کجا پیدات شد؟ اصلا تو اتاق من چی کار میکنی؟

هکتور سینه اش را جلو داد و گفت:
-به دستور ارباب دارم شخصیت پردازی میکنم همه منو بشناسن.

خب...ظاهرا این کارو به شکلی فوق العاده دارین انجام می دین. شخصیتی رو که کاملا ناشناس بود خیلی خوب معرفی کردین. الان دیگه من به عنوان خواننده در پست های شما دنبال هکتور می گردم.چون به نظرم شخصیت بسیار جالب و جذابی داره.

استفاده تون از مسائل داخل سایت خیلی به موقع و بجا بود. طنزی که بکار می برین خلاقانه و دوست داشتنیه. طنز چیزی نیست که بشه به کسی آموزش داد. شاید فقط بشه کمی راهنمایی کرد. کمی استعداد می خواد و کلی تجربه. طرف باید با خوندن پست های خوب کم کم خودش طنزش رو پیدا کنه و بهتر و بهترش کنه. شما قدم های اول رو خیلی سریع و به خوبی برداشتین. مشخصه که عنصر استعداد در شما کمی زیاد بوده!


ایده تعییر رنگ لباس و کروشیو زدنش ایده فوق العاده ای بود. شما یک سوژه فرعی به داستان اضافه کردین که به پیشرفت سوژه اصلی هم کمک زیادی کرده. نکته مهمترش اینه که تکراری نیست.این روزا کمتر پیش میاد که با ایده ای که تکراری نباشه روبرو بشیم.


نقل قول:
و پیش از آنکه هکتور بتواند هشدار های ایمنی از قبیل لامپ اضافه خاموش، مصرف بی رویه ممنوع و... را به او بدهد با سرعت پیامبری خودش کل معجون را روی لباس ریخت و به سمت اتاق لرد به پرواز در آمد.

اشاره به هشدار های ایمنی اشاره بجایی بود. ادامه دهنده ها می تونن برای ایجاد سوژه های جدید از این نکته استفاده کنن.


شخصیت ها تون مثل قبل پخته و جا افتاده هستن.موذیگری خاصی که تو لحن هکتور بود...طمع مرلین که حتی صبر نکرد که هکتور حرفشو تموم کنه و لرد حق به جانب همیشه شاکی!


من زیاد اهل گرفتن ایراد نگارشی نیستم. مگه اینکه خیلی واضح باشه.بعضی از جمله هاتون از نظر ساختار و فعل ها کمی مشکل دارن. اگه بعد از نوشتن یه بار پستتونو بخونین احتمالا خودتون هم متوجهشون می شین.مثلا:
نقل قول:
لرد که توجهش جلب شده بود لباس را از مرلین میگیرد و مشغول بررسی میشوند که...



پستتون خوب بود.هیچ ایراد واضح و قابل اشاره ای نداشت.

در همه سوژه ها منتظر هکتور خواهیم بود و همچنین منتظر ایده های خلاقانه و طنز خوب شما.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بررسی پست شماره 25 افسانه لرد ولدمورت، نجینی:


نقل قول:
در باز شد و نجینی خودش را با شدت، به داخل پرت کرد.

خب...این شکل ورود اشکالی نداره. ولی فراموش نکنین که شما شخصیت خاصی رو انتخاب کردین. یه شخصیت جالب که با بقیه فرق می کنه. ازش استفاده کنین. نجینی یه ماره. مثلا در این صحنه می تونست یه ورود غیر عادی داشته باشه.از هر جایی که خواننده نتونه پیش بینی کنه. از لوله بخاری...از آستین لرد...از داخل نی نوشابه! سوژه های خاصی رو که فقط نجینی می تونه ازشون استفاده کنه از دست ندین.


رفتار لوس و از خود راضی نجینی به نظر من جالب بود.احتمالا اگه نجینی توی کتاب شخصیتی برای خودش داشت و می تونست حرف بزنه یه همچین شخصیتی پیدا می کرد. فقط دقت کنین که اخلاق و رفتار نجینی همه جا ثابت باشه تا به خوبی بین اعضا جا بیفته. اگه لوسه، همه جا لوس باشه.


نقل قول:
کت و شلوار مشنگی راه راه گورخری که دستش بود را با افتخار بالا آورد:«اینم لباس که

برای رفتن به سازمان ملل بپوشین!»

اینجا سوژه عوض شده. یکی از چیزایی که باید بهش توجه کنین اینه که تا چه حد می تونین سوژه رو تغییر بدین. در پست قبلی قرار شد هکتور و مورگانا با هم لباس رو تهیه کنن...این موضوع نباید عوض می شد.یا اگه لازم بود عوض بشه باید یه دلیل منطقی براش میاوردین. از اونجایی که همون سوژه به اندازه کافی جالب بود، بهتر بود به همون شکل ادامش می دادین. نجینی وارد ماجرا می شد ولی دخالتی در مورد لباس نمی کرد.


نقل قول:
لرد اخمی کرد:«تو انتظار داری من این لباسو بپوشم؟تو منو با مشنگا هم سطح می دونی؟»

عکس العمل لرد خوب بود. لرد شما در عین حال که سعی می کنه جذبه خودشو حفظ کنه یه جور ضعف در مقابل نجینی داره. که ناشی از علاقه ش به این مار می شه.


نقل قول:
مرلین برای باز کردن لرد سیاه از سرشون، با لحن ملکوتی ادامه داد:«همین الان آیه ای بر من نازل شد، همه ی جادوگران از این پس،باید کت و شلوار دومادی بپوشن به جای ردا!»
هکتور گفت:«اصلا من همین الان میرم کت و شلوار دامادی می گیرم می پوشم!»
مورگانا:«منم باهات میام!»

رفتار هکتور و مرلین و مورگانا با مزه بود.دستپاچگی خاصشون و همینطور رقابت پنهانشون برای کسب رضایت لرد.


پستتون کوتاه و ساده بود. اینا نکته های مثبتی هستن.سعی نکنین تغییر خارق العاده ای در سوژه ها ایجاد کنین.شما می تونین وارد داستان بشین...بنویسین و پستتون رو تموم کنین، بدون اینکه تغییر خاصی در سوژه اصلی بدین یا حتی جلو ببرینش. مثلا اینجا زیاد مهم نیست که لرد چی می پوشه و چطوری می ره. قضیه ای که جالبه اینه که چه کسانی در این سوژه حضور دارن. موقعیتشون چیه. نجینی این وسط چیکاره اس.معمولا پرداختن به این جزئیات جالب تر از نوشتن درباره سوژه اصلیه.


موفق باشید.





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۹:۳۵ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۷ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۲۶ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳
از زیر سایه لرد سیاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 30
آفلاین
لرد اگه امکانش هست اینو نقد کنید.مرسی.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۲۹ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۲۳
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 824
آفلاین
میدونم خیلی میام اینجا.
ولی ارباب اگه ایرادی نداشته باشه درخواست نقد اینو دارم.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.