هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۴:۰۴ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۱:۱۲
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
براى بار صدم نگاه ها روى لينى متمركز شد.

-اينبار ديگه بايد برى. فقط تو تو اون سوراخ جا ميشى.
-مثلا جادوگريم، ساحره ايم... جادو بلديم!
-چوبدستيم تو استراحته. كار نميكنه. ببين... كروشيو!

مرگخوارى كه سر چوبدستى به سمتش گرفته شده بود، قبل از اثبات كار نكردن چوبدستى بلاتريكس، جان به جان آفرينش تسليم كرد.

-استراحت؟!
-بله استراحت!... ديروز قانوني تصويب شد كه آزادى چوبدستى هارو به رسميت شمرد و خواستار استفاده بهينه ازشون شد. روزى دو ساعت استراحت دارن. الانم تو استراحته.

و چوبدستي اش را كه مشغول نوشيدن آب پرتقال بود، به لينى نشان داد.
-مقاومت بى فايده است لينى... گل خشك بشه، سرورم يه عنوان كاكتوس تو بيابون ميكارنمون! برو و قطره اشك رو قانع كن بياد بيرون.

لينى مجبور به كوتاه آمدن شد. لجبازى اش را تا كرد و درون جيب ردايى كه ديده نمى شد گذاشت و براى قانع كردن قطره اشك، وارد سوراخ شد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
- چی گفتی لینی؟ نشنیدم.
- گفتم نمیرم!
- اونوقت چرا؟
- چون دلم نمی خواد! همیشه من باید با همه مذاکره کنم. چرا؟ چون کوچیکم دلیل می شه بهم زور بگین؟

بلاتریکس سعی کرد خودش را کنترل کند.
- لینی من اعصاب ندارما! یکی یکی بالا تو از جا می کنما!

لینی دست به سینه مقابل بلاتریکس بال بال می زد.
- الان چه بهونه ای دارین؟ چرا من باید برم؟ همیشه می گین تو حشره ای تو برو؛ تو بال داری پرواز می کنی تو برو. چرا یه بارم یکی از شما ها، مثلا همین کراب نمیره؟

کراب که با وسواس تمام ریملش را تجدید می کرد، حرف لینی را شنید.
- خب معلومه چون استرس می گیرم، عرق می کنم ،آرایشم خراب می شه!
- لینی می گم برو!
- نه نمی رم! نمی تونید به من زور بگید!
- نمی ری نه؟
- نه!
- خودت خواستی!

بلاتریکس خیزی به سمت لینی برداشت و سعی در گرفتنش کرد؛ اما لینی چون می توانست پرواز کند، دم به تله نمی داد و از دست او فرار می کرد.
- تا کی می تونی در بری؟ بالاخره که می گیرمت.
- کور خوندی! من فرز تر از این حرفام.

انگار موضوع قطر فراموش شده بود زیرا همه مرگخواران، محو تماشای جدال بین بلاتریکس و لینی بودند که ناگهان لایتینا به سوراخ اشاره کرد.
- عه! اونجارو بچه ها. قطرهه نیست.

همه مرگخواران حتی بلاتریکس و لینی، به سمتی که لایتینا اشاره می کرد نگاه کردند.

- مثل اینکه رفت تو سوراخ!





ویرایش شده توسط آلکتو کرو در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۱ ۲۲:۵۰:۴۴
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۱ ۲۳:۰۱:۴۵

اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین

سلینا مور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۰ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۳۲:۰۳ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از آتلانتیس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 55
آفلاین
بله بدون شک قطره لج باز بود و هم چنین بی فکر. قطره بدون توجه به مرگخوار هایی که دنبالش بودند تا بگیرنش، رفت و بغل سوراخ پایین گلخانه نشست.و چشمک تو دل برو ای تقدیم مرگخوارا کرد.
و نفس در سینه ی مرگخوارا حبس شد.
_هیچ کس از جاش تکون نخوره.
_با موچین بیارمش؟
_قطره ی بی فکر، کند ذهن، بی استعداد.

بلاتریکس آرام آرام نفس عمیقی کشید تا هم خودش آرام شود و هم تعادل قطره به هم نخورد. سپس به مرگخوارا نگاه کرد.
_بسه! سکوت را رعایت کنید. موضوع حیاتیه... بعدا حسابش رو میرسیم. لینی برو باهاش مذاکره کن خودش بیاد... لینی؟...لینی کجاست؟

بلاتریکس برگشت تا لینی را پیدا کند که دید لینی با یک سوسک آبی دارد حرف میزند.
_لیییییییییینننننننیییییییی!

اما صدای بلاتریکس آرام تر از آن بود که لینی بشنود. لینی در حال حرف زدن با سوسک بود که برگشت ببیند مرگخوارا در چه حال اند، که با چشمان عصبانی بلاتریکس مواجه شد و پس از خدافظی از سوسک آبی نزدیک بلاتریکس شد.
_بله؟ چیزی شده؟

بلاتریکس که میترسید بلند حرف بزند، قطره بترسد، لج کند، لیز بخورد و برود توی آن سوراخ، نت صدایش را پایین آورد و توی چشم های کوچولوی لینی نگاه کرد .
_ما اینجا الاف این قطره ی لجباز شدیم، تو میری گپ میزنی؟

لینی تازه یادش آمد که داشتند توی گلخانه چکار میکردند. سرش را چرخاند و با دیدن قطره ی آب لم داده کنار سوراخ مانند دیگر مرگخوارا نفسش را حبس و سکوت کرد.

_لینی؟ با توعم. برو با آرامش باهاش مذاکره کن، تا خودش مثل یک قطره ی خوب بیاد این ور.

لینی با شنیدن این جمله از بلاتریکس نگاهی به قطره که لبخند شیطانی بر لب داشت کرد.
_نمیرم!


ویرایش شده توسط سلینا مور در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۰ ۱۶:۴۰:۰۷

Bla♥_ite♡ in your area
ough...ud ud ud ud➖


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
خلاصه:
گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره‌ش، چند قطره اشک از قدرتمند ترین جادوگر حاضر در اون مکانه. مرگخوارا راه‌های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می‌کنن و در نهایت موفق می‌شن یه قطره اشکشو گیر بیارن. اما وقتی قطره رو روی خاک گلدون می‌ندازن، کرمی میاد و قطره رو قورت می‌ده.
حالا نجینی کرمو گرفته و تهدیدکنان قصد داره قطره رو از کرم پس بگیره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

- فییسسس فسسس!

نجینی تا جایی که در توانش بود سعی کرده بود از خشونت پرهیز کنه و با گفتگوی مصالحت‌آمیز، کرمو وادار به تف کردن قطره‌ی اشک لرد کنه. اما کرم لجبازتر از اون بود که به حرف کسی گوش بده.
- آخخ... حس می‌کنم دارم خفه می‌شم. صورتم سرخ شد نه؟ سرخ شده‌ی من اصلا قشنگ نیستا.

نجینی دست از فشردن جایی که کله‌ی کرم برآورد می‌شد برمی‌داره.

- اوه مرسی. می‌دونستم یه کرم باکمالات هستی! فقط هیکل بزرگ نکردی، عقلتم رشد کرده همزمان باش!

اما قصد نجینی از رها کردن کله‌ی کرم، کوتاه اومدن از قضیه نبود. نجینی این‌بار با دمش انتهای بدن کرمو نشونه می‌ره و شروع به فشار دادنش می‌کنه و رفته رفته دمشو رو به بالا حرکت می‌ده. قطره‌ی اشک همزمان با بالا اومدن فشار دم نجینی، رو به بالا حرکت می‌کنه...

- نـههه کجا داری می‌یای بی‌وفا؟... عق!

تا جایی که کرم بالاخره قطره‌ی اشک رو بالا میاره!
مرگخوارا که تمام مدت با دقت مشغول تماشا بودن، با بیرون پریدن قطره‌ی اشک همگی به سمتش خیز برمی‌دارن!




پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۰:۳۹ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
-
- شما چه کرم دراز و بزرگ و باکمالاتی هستین.

مرگخواران یه نگاه به همدیگه و یه نگاه به کرم و نجینی انداختن. لینی آروم آروم بال زد و رفت روی شونه بلاتریکس نشست. بعد سعی کرد گوش بلاتریکس رو بین حجم خیلی زیاد موهاش پیدا کنه که بتونه در گوش باهاش صحبت کنه.
- پیس پیس بلا.
- چرا جلو چشمم پیس پیس میکنی لینی؟

لینی که متوجه شده بود به جای این که جلو گوش بلاتریکس باشه جلوی چشمش بال بال میزنه، رفت و این دفعه جدی گوش بلاتریکس رو پیدا کرد.
- میگما این رودولف نیست که کرم شده؟ خیلی شبی رودولف چش چرونی نجینی رو میکنه ها.

از نظر بلاتریکس خود رودولف به اندازه کافی غیرقابل تحمل بود، چه برسه به این که کرم میشد.لردسیاه گفته بود که رودولف نباید از صدمتری پرنسسش رد شه. اصلا مگه لرد نگفته بود که نجینی نباید با هیچ کرم غریبه‌ای حرف بزنه؟ حالا چه به این که اون کرم رودولف میبود!
بعد از تمام این افکار بلاتریکس با پریشونی اطرافشو نگاه کرد تا رودولف رو پیدا کنه، و این جست و جوهم زیاد طول نکشید، چون خیلی زود رودولف رو پیدا کرد که درحال حرف زدن با یه برگ درخت بود که احساس میکرد جنس مونثه.
و برای اولین بار بلاتریکس از دیدن رودولف خوشحال شد و این دفعه دمپایی یا طلسمی به سمت شوهرش پرت نکرد و ترجیح داد ببینه نجینی با کرم چیکار خواهد کرد.

نجینی:

- خب نگفتین شما نژادتون چیه؟ بوآ؟ پیتون؟ عه چرا حس میکنم دارم خفه میشم؟
- فس فسسس!

کرم زبون ماری بلد نبود اما میتونست بفهمه نجینی میخواست کرم رو له کنه!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۷:۱۸ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۲۰:۲۴ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
نجینی همانطور که روی شانه‌های لردسیاه بود، درحالی که با انتهای دُم‌ش فشار خفیفی به شانه‌ها وارد میکرد تا خستگی ناشی از افتادن مرگخوارها روی پاپای‌ش، از شانه‌هایش بیرون رود، با دیدن کرم درون گلدان متوقف شد :

-

به آهستگی روی ردای لرد خزید و به سمت گلدان و مرگخوارانی که دورتادورش بودند رفت. لینی همچنان در حال مشاجره با قطره بود:

- گفتم تخ‌ش کن!
-
- شاید خود قطره تخ نمی‎شه؟
- تشه‌ی تخِ فوری دارم!
- تو لازم..

در همان موقع دُم نجینی از کنار هکتور عبور کرد. همگی ساکت شدند. دُم‌ش دور کِرم پیچیده شد و دوباره برگشت. کِرم را روبروی خودش گرفت و بهش خیره شد:

تصویر کوچک شده


نجینی:

کِرم: تصویر کوچک شده


کِرم از طرز نگاه نجینی هیچ چیزی متوجه نشد و با دیدنش بسیار ذوق‌زده شد، ولی خبر نداشت که پرنسسِ لردسیاه، دیدن هر موجود دراز دیگری (در هر ابعادی که می‌خواست باشد) به جز خودش را برنمی‌تابد!


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۱۹ ۱۴:۱۳:۳۷

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۹:۴۱ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
- هی! با توام. جذب شو دیگه! جذب شو، برو تو خاک!
- نکن! نمی‌خوام. نمی‌رم!

لینی با هر یک کلمه‌ای که می‌گفت، با انگشتش یکی بر فرق سر قطره‌ی لجباز می‌کوبید و به داخل فشارش می‌داد. قطره‌ی لجباز اما لجبازتر از اون بود که با هر ضربه، حتی یک میلی‌متر از وجودش رو به داخل خاک بسپره. برعکس، لینی حس می‌کرد هر لحظه قطره بالاتر و بالاتر میومد!
- این چرا داره قد می‌کشه؟

در واقع این قطره نبود که قد می‌کشید، بلکه خاک زیر پای قطره بود که بر اثر ضربات لینی که از قطره به خاک منتقل می‌شد، معترض گوشه‌ای از وجودش غر شده بود. لینی با تعجب خم می‌شه و نگاهی به خاک برآمده می‌ندازه.
- قاعدتا باید تو می‌رفتیا! نه اینکه بالا بیای.

از این همه عجایب خلقت که با منطق جادویی هم جور در نمیومد، مغز لینی در هم می‌گوره و کارایی خودشو از دست می‌ده. بنابراین لینی همچون وسایل از کار افتاده، کوکش به اتمام می‌رسه و گوشه‌ای از گلدون بی‌حرکت می‌شینه.

مرگخوارا که تمام مدت با چهره‌هایی متعجب و البته خموده شاهد ماجرا بودن، بالاخره پاپ‌کرن‌ها رو گوشه‌ای می‌ندازن و خودشون وارد عمل می‌شن.
- ببین قطره‌ی اشک ارباب! ما این همه تشویقت نکردیم از چشم ارباب بچکی که در نهایت به هیچ دردی نخوری. یا با زبون خوش جذب خاک شو یا خودم مجبورت می‌کـ... چرا خوردیش!

در حینی که بلاتریکس در حال تهدید کردن قطره بود و نوک چوبدستیشو به سمتش گرفته بود، کرمی درست از زیر پای قطره سر از خاک بیرون میاره و قطره رو یه لقمه‌ی چپ می‌کنه!
حالا که مشخص شده بود علت برآمدگی خاک، کرم بود و با هرمنطقی جور در میومد، لینی از نو کوک می‌شه و جلو میاد.
- هی تو! قطره رو تف کن ببینم!




پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۱:۲۳ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۴:۵۸:۵۳ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 193
آفلاین
و.‌.. هیچ نتیجه‌ای حاصل نشد! معلوم نبود دروئلا چه بلایی سر قطره‌ی بیچاره آورده بود. مطمئن بود قطره رو چکونده تو گلدون. پس احتمالا مشکل از گل بود.

یه کتاب قطور با عنوان "گیاهان جادویی و پرورش آنها" رو از ته کیفش در آورد. یه نگاه به گل و یه نگاه به مرگخوارا انداخت. یه دفترچه از تو جیب رداش و یه مداد از تو موهاش بیرون کشید. عینکش رو یه چشمش زد و شروع کرد به ورق زدن کتاب. بعد از خوندن چند خط از هر صفحه، مدادش رو روی دفترچه حرکت میداد.

مرگخوارا امیدوارانه به دروئلای ریونی کنکور دهنده نگاه میکردن و منتظر بودن یه چیزی بگه. بعد از یه ربع، دروئلا پیروزمندانه سرش رو بالا گرفت و دفترچه رو به سمت مرگخوارا برگردوند.

- ما... مامان؟ این چیه؟؟
- گُله سیسی. خوشگله، نه؟

مرگخوارا که از دروئلا ناامید شده بودن، هرکدوم یه گوشه از گلخونه نشستن و زانوی غم بغل گرفتن. خوشبختانه گلخونه گوشه‌ی کافی برای همه‌ی مرگخوارا داشت.

لینی تصمیم گرفت بره گوشه‌ی گلدون بشینه. به هر حال اونجا امکان له شدن کمتر بود. همینطور دور گلدون پرواز میکرد تا یه گوشه پیدا کنه. تو پیکسی لَند دایره هام گوشه دارن ولی متاسفانه گلدون از پیکسی لند نیومده بود تا گوشه داشته باشه. در طی گشتن دنبال گوشه، لینی چشش به یه موجود آبی افتاد که لبه‌ی گلدون نشسته بود. ذوق زده از اینکه شاید یه پیکسی باشه فرود اومد و نزدیکش رفت.
-سلام. ببخشید شمام پیکسی هستید؟ ... صب کن ببینم! قطره اشک ارباب!

با جیغ لینی، مرگخوارا فورا به سمت گلدون هجوم بردن. مشکل نه از گل بود، نه از نقاشی دروئلا. مشکل قطره‌ی لجبازی بود که حاضر نشده بود جذب خاک گلدون بشه.


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
قطره اشک نبود!

مرگخواران وحشتزده دنبال قطره میگردن.

-قطره؟ قطر؟ قطار؟ قطور؟...کجا رفتی؟ بیا. پیش پیش پیش...

قطره نبود. مشخص بود که از اون هجوم ناگهانی ترسیده بود و رفته بود یه جایی قایم شده بود. شاید حتی برگشته بود توی چشم!

فنریر از فرصت استفاده میکنه و وسط اون جمعیتی که روی لرد سیاه افتادن دهنشو به طرف بازوی لرد میبره.

-اوهوی! چشمانت را در آورده و به ترتیب به خوردت خواهیم داد ها! این همه آدم. ما را گاز میگیری؟

فنریر افسرده عقب میکشه. لردسیاه از بقیه خوش طعم تر و ترد تر به نظر میرسید.

یهو دروئلا فریاد میکشه:
-یه قطره...قطره دیدم. همین الان چکید! توی مشتمه...گرفتمش...تا تبخیر نشده سریع بریم تحویل گلدون بدیمش. منم کنکور دارم وقت ندارم. سریع باید برم.

مرگخوارا با عجله بلند میشن و دوان دوان به طرف گلخونه میرن.
دروئلا مشتش رو باز میکنه...قطره رو داخل گلدون میچکونه و همه با اشتیاق منتظر نتیجه میشن.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۳:۰۹ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۹:۳۱
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 448
آفلاین
آخرین توان قطره هم خرج شد.
اما قطره خارج نشد!
- اوه... گیر کردم!

قطره های دیگر، با تاسف ضرباتی به پیشانی خود زدند، سپس رفتند تا به قطره جوان کمک کنند.
آنها پس از مدتی نرمش قهرمانانه، موفق شدند قطره جوان را از جای خود تکان دهند و از چشم لرد خارج کنند. قطره، با حالتی موزون و حزن انگیز، روی گونه لرد سیاه فرود آمد.

مرگخواران در تمام این مدت، با چشمانی گشاد شده، تنها شاهد بودند و قدرت و جرئت انجام هیچ کاری را نداشتند.

تا اینکه لرد، بر اثر تلاش های عظیم قطرات، عطسه ای کرد.
عطسه، اگر چه که چندان مهیب نبود، اما برای مرگخواران به منزله یک صاعقه بود که مستقیم به فرق سرشان برخورد کرده باشد.
مرگخواران همگی با هم نعره زدند:
- نهههههعوووهااااااو!

و هجوم بردند به سمت لرد.
لرد با دیدن این هجوم ناگهانی، ابتدا ابروهایش را با تعجب بالا برد، سپس تلاش کرد تا بچرخد و از آنها دور شود، اما نتوانست. مرگخواران دقیقا روی لرد فرود آمدند، بدون آنکه لرد بتواند هیچ حرکت اضافه ای برای دور شدن انجام دهد. لرد، پیش از آنکه زیر کوهی از مرگخواران دفن شود، تنها توانسته بود ابروهایش را با تعجب بالا ببرد!

مرگخواران، بالاخره سر و کله شان را از شکم، چشمان، و حتی یقه ردای لرد خارج کردند و همگی به گونه لرد سیاه، که دقایقی قبل، قطره اشکی همچون مروارید بر آن خودنمایی میکرد، نگاه کردند...








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.