هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین

سلینا مور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۰ شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۹:۲۲:۴۸ جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۸
از سیاره اکسو
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 56
آفلاین
بله بدون شک قطره لج باز بود و هم چنین بی فکر. قطره بدون توجه به مرگخوار هایی که دنبالش بودند تا بگیرنش، رفت و بغل سوراخ پایین گلخانه نشست.و چشمک تو دل برو ای تقدیم مرگخوارا کرد.
و نفس در سینه ی مرگخوارا حبس شد.
_هیچ کس از جاش تکون نخوره.
_با موچین بیارمش؟
_قطره ی بی فکر، کند ذهن، بی استعداد.

بلاتریکس آرام آرام نفس عمیقی کشید تا هم خودش آرام شود و هم تعادل قطره به هم نخورد. سپس به مرگخوارا نگاه کرد.
_بسه! سکوت را رعایت کنید. موضوع حیاتیه... بعدا حسابش رو میرسیم. لینی برو باهاش مذاکره کن خودش بیاد... لینی؟...لینی کجاست؟

بلاتریکس برگشت تا لینی را پیدا کند که دید لینی با یک سوسک آبی دارد حرف میزند.
_لیییییییییینننننننیییییییی!

اما صدای بلاتریکس آرام تر از آن بود که لینی بشنود. لینی در حال حرف زدن با سوسک بود که برگشت ببیند مرگخوارا در چه حال اند، که با چشمان عصبانی بلاتریکس مواجه شد و پس از خدافظی از سوسک آبی نزدیک بلاتریکس شد.
_بله؟ چیزی شده؟

بلاتریکس که میترسید بلند حرف بزند، قطره بترسد، لج کند، لیز بخورد و برود توی آن سوراخ، نت صدایش را پایین آورد و توی چشم های کوچولوی لینی نگاه کرد .
_ما اینجا الاف این قطره ی لجباز شدیم، تو میری گپ میزنی؟

لینی تازه یادش آمد که داشتند توی گلخانه چکار میکردند. سرش را چرخاند و با دیدن قطره ی آب لم داده کنار سوراخ مانند دیگر مرگخوارا نفسش را حبس و سکوت کرد.

_لینی؟ با توعم. برو با آرامش باهاش مذاکره کن، تا خودش مثل یک قطره ی خوب بیاد این ور.

لینی با شنیدن این جمله از بلاتریکس نگاهی به قطره که لبخند شیطانی بر لب داشت کرد.
_نمیرم!


ویرایش شده توسط سلینا مور در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۳۰ ۱۶:۴۰:۰۷

!Hey strong girl
.you know, you were born to fly
so beautiful
and

!powerful



پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۹:۲۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4753
آفلاین
خلاصه:
گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره‌ش، چند قطره اشک از قدرتمند ترین جادوگر حاضر در اون مکانه. مرگخوارا راه‌های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می‌کنن و در نهایت موفق می‌شن یه قطره اشکشو گیر بیارن. اما وقتی قطره رو روی خاک گلدون می‌ندازن، کرمی میاد و قطره رو قورت می‌ده.
حالا نجینی کرمو گرفته و تهدیدکنان قصد داره قطره رو از کرم پس بگیره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

- فییسسس فسسس!

نجینی تا جایی که در توانش بود سعی کرده بود از خشونت پرهیز کنه و با گفتگوی مصالحت‌آمیز، کرمو وادار به تف کردن قطره‌ی اشک لرد کنه. اما کرم لجبازتر از اون بود که به حرف کسی گوش بده.
- آخخ... حس می‌کنم دارم خفه می‌شم. صورتم سرخ شد نه؟ سرخ شده‌ی من اصلا قشنگ نیستا.

نجینی دست از فشردن جایی که کله‌ی کرم برآورد می‌شد برمی‌داره.

- اوه مرسی. می‌دونستم یه کرم باکمالات هستی! فقط هیکل بزرگ نکردی، عقلتم رشد کرده همزمان باش!

اما قصد نجینی از رها کردن کله‌ی کرم، کوتاه اومدن از قضیه نبود. نجینی این‌بار با دمش انتهای بدن کرمو نشونه می‌ره و شروع به فشار دادنش می‌کنه و رفته رفته دمشو رو به بالا حرکت می‌ده. قطره‌ی اشک همزمان با بالا اومدن فشار دم نجینی، رو به بالا حرکت می‌کنه...

- نـههه کجا داری می‌یای بی‌وفا؟... عق!

تا جایی که کرم بالاخره قطره‌ی اشک رو بالا میاره!
مرگخوارا که تمام مدت با دقت مشغول تماشا بودن، با بیرون پریدن قطره‌ی اشک همگی به سمتش خیز برمی‌دارن!




پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۰:۳۹ دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
-
- شما چه کرم دراز و بزرگ و باکمالاتی هستین.

مرگخواران یه نگاه به همدیگه و یه نگاه به کرم و نجینی انداختن. لینی آروم آروم بال زد و رفت روی شونه بلاتریکس نشست. بعد سعی کرد گوش بلاتریکس رو بین حجم خیلی زیاد موهاش پیدا کنه که بتونه در گوش باهاش صحبت کنه.
- پیس پیس بلا.
- چرا جلو چشمم پیس پیس میکنی لینی؟

لینی که متوجه شده بود به جای این که جلو گوش بلاتریکس باشه جلوی چشمش بال بال میزنه، رفت و این دفعه جدی گوش بلاتریکس رو پیدا کرد.
- میگما این رودولف نیست که کرم شده؟ خیلی شبی رودولف چش چرونی نجینی رو میکنه ها.

از نظر بلاتریکس خود رودولف به اندازه کافی غیرقابل تحمل بود، چه برسه به این که کرم میشد.لردسیاه گفته بود که رودولف نباید از صدمتری پرنسسش رد شه. اصلا مگه لرد نگفته بود که نجینی نباید با هیچ کرم غریبه‌ای حرف بزنه؟ حالا چه به این که اون کرم رودولف میبود!
بعد از تمام این افکار بلاتریکس با پریشونی اطرافشو نگاه کرد تا رودولف رو پیدا کنه، و این جست و جوهم زیاد طول نکشید، چون خیلی زود رودولف رو پیدا کرد که درحال حرف زدن با یه برگ درخت بود که احساس میکرد جنس مونثه.
و برای اولین بار بلاتریکس از دیدن رودولف خوشحال شد و این دفعه دمپایی یا طلسمی به سمت شوهرش پرت نکرد و ترجیح داد ببینه نجینی با کرم چیکار خواهد کرد.

نجینی:

- خب نگفتین شما نژادتون چیه؟ بوآ؟ پیتون؟ عه چرا حس میکنم دارم خفه میشم؟
- فس فسسس!

کرم زبون ماری بلد نبود اما میتونست بفهمه نجینی میخواست کرم رو له کنه!


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۷:۱۸ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲:۲۷:۰۸ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 235
آفلاین
نجینی همانطور که روی شانه‌های لردسیاه بود، درحالی که با انتهای دُم‌ش فشار خفیفی به شانه‌ها وارد میکرد تا خستگی ناشی از افتادن مرگخوارها روی پاپای‌ش، از شانه‌هایش بیرون رود، با دیدن کرم درون گلدان متوقف شد :

-

به آهستگی روی ردای لرد خزید و به سمت گلدان و مرگخوارانی که دورتادورش بودند رفت. لینی همچنان در حال مشاجره با قطره بود:

- گفتم تخ‌ش کن!
-
- شاید خود قطره تخ نمی‎شه؟
- تشه‌ی تخِ فوری دارم!
- تو لازم..

در همان موقع دُم نجینی از کنار هکتور عبور کرد. همگی ساکت شدند. دُم‌ش دور کِرم پیچیده شد و دوباره برگشت. کِرم را روبروی خودش گرفت و بهش خیره شد:

تصویر کوچک شده


نجینی:

کِرم: تصویر کوچک شده


کِرم از طرز نگاه نجینی هیچ چیزی متوجه نشد و با دیدنش بسیار ذوق‌زده شد، ولی خبر نداشت که پرنسسِ لردسیاه، دیدن هر موجود دراز دیگری (در هر ابعادی که می‌خواست باشد) به جز خودش را برنمی‌تابد!


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۱۹ ۱۴:۱۳:۳۷

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹ چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۹:۲۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4753
آفلاین
- هی! با توام. جذب شو دیگه! جذب شو، برو تو خاک!
- نکن! نمی‌خوام. نمی‌رم!

لینی با هر یک کلمه‌ای که می‌گفت، با انگشتش یکی بر فرق سر قطره‌ی لجباز می‌کوبید و به داخل فشارش می‌داد. قطره‌ی لجباز اما لجبازتر از اون بود که با هر ضربه، حتی یک میلی‌متر از وجودش رو به داخل خاک بسپره. برعکس، لینی حس می‌کرد هر لحظه قطره بالاتر و بالاتر میومد!
- این چرا داره قد می‌کشه؟

در واقع این قطره نبود که قد می‌کشید، بلکه خاک زیر پای قطره بود که بر اثر ضربات لینی که از قطره به خاک منتقل می‌شد، معترض گوشه‌ای از وجودش غر شده بود. لینی با تعجب خم می‌شه و نگاهی به خاک برآمده می‌ندازه.
- قاعدتا باید تو می‌رفتیا! نه اینکه بالا بیای.

از این همه عجایب خلقت که با منطق جادویی هم جور در نمیومد، مغز لینی در هم می‌گوره و کارایی خودشو از دست می‌ده. بنابراین لینی همچون وسایل از کار افتاده، کوکش به اتمام می‌رسه و گوشه‌ای از گلدون بی‌حرکت می‌شینه.

مرگخوارا که تمام مدت با چهره‌هایی متعجب و البته خموده شاهد ماجرا بودن، بالاخره پاپ‌کرن‌ها رو گوشه‌ای می‌ندازن و خودشون وارد عمل می‌شن.
- ببین قطره‌ی اشک ارباب! ما این همه تشویقت نکردیم از چشم ارباب بچکی که در نهایت به هیچ دردی نخوری. یا با زبون خوش جذب خاک شو یا خودم مجبورت می‌کـ... چرا خوردیش!

در حینی که بلاتریکس در حال تهدید کردن قطره بود و نوک چوبدستیشو به سمتش گرفته بود، کرمی درست از زیر پای قطره سر از خاک بیرون میاره و قطره رو یه لقمه‌ی چپ می‌کنه!
حالا که مشخص شده بود علت برآمدگی خاک، کرم بود و با هرمنطقی جور در میومد، لینی از نو کوک می‌شه و جلو میاد.
- هی تو! قطره رو تف کن ببینم!




پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۱:۲۳ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۰۸ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 141
آفلاین
و.‌.. هیچ نتیجه‌ای حاصل نشد! معلوم نبود دروئلا چه بلایی سر قطره‌ی بیچاره آورده بود. مطمئن بود قطره رو چکونده تو گلدون. پس احتمالا مشکل از گل بود.

یه کتاب قطور با عنوان "گیاهان جادویی و پرورش آنها" رو از ته کیفش در آورد. یه نگاه به گل و یه نگاه به مرگخوارا انداخت. یه دفترچه از تو جیب رداش و یه مداد از تو موهاش بیرون کشید. عینکش رو یه چشمش زد و شروع کرد به ورق زدن کتاب. بعد از خوندن چند خط از هر صفحه، مدادش رو روی دفترچه حرکت میداد.

مرگخوارا امیدوارانه به دروئلای ریونی کنکور دهنده نگاه میکردن و منتظر بودن یه چیزی بگه. بعد از یه ربع، دروئلا پیروزمندانه سرش رو بالا گرفت و دفترچه رو به سمت مرگخوارا برگردوند.

- ما... مامان؟ این چیه؟؟
- گُله سیسی. خوشگله، نه؟

مرگخوارا که از دروئلا ناامید شده بودن، هرکدوم یه گوشه از گلخونه نشستن و زانوی غم بغل گرفتن. خوشبختانه گلخونه گوشه‌ی کافی برای همه‌ی مرگخوارا داشت.

لینی تصمیم گرفت بره گوشه‌ی گلدون بشینه. به هر حال اونجا امکان له شدن کمتر بود. همینطور دور گلدون پرواز میکرد تا یه گوشه پیدا کنه. تو پیکسی لَند دایره هام گوشه دارن ولی متاسفانه گلدون از پیکسی لند نیومده بود تا گوشه داشته باشه. در طی گشتن دنبال گوشه، لینی چشش به یه موجود آبی افتاد که لبه‌ی گلدون نشسته بود. ذوق زده از اینکه شاید یه پیکسی باشه فرود اومد و نزدیکش رفت.
-سلام. ببخشید شمام پیکسی هستید؟ ... صب کن ببینم! قطره اشک ارباب!

با جیغ لینی، مرگخوارا فورا به سمت گلدون هجوم بردن. مشکل نه از گل بود، نه از نقاشی دروئلا. مشکل قطره‌ی لجبازی بود که حاضر نشده بود جذب خاک گلدون بشه.


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
قطره اشک نبود!

مرگخواران وحشتزده دنبال قطره میگردن.

-قطره؟ قطر؟ قطار؟ قطور؟...کجا رفتی؟ بیا. پیش پیش پیش...

قطره نبود. مشخص بود که از اون هجوم ناگهانی ترسیده بود و رفته بود یه جایی قایم شده بود. شاید حتی برگشته بود توی چشم!

فنریر از فرصت استفاده میکنه و وسط اون جمعیتی که روی لرد سیاه افتادن دهنشو به طرف بازوی لرد میبره.

-اوهوی! چشمانت را در آورده و به ترتیب به خوردت خواهیم داد ها! این همه آدم. ما را گاز میگیری؟

فنریر افسرده عقب میکشه. لردسیاه از بقیه خوش طعم تر و ترد تر به نظر میرسید.

یهو دروئلا فریاد میکشه:
-یه قطره...قطره دیدم. همین الان چکید! توی مشتمه...گرفتمش...تا تبخیر نشده سریع بریم تحویل گلدون بدیمش. منم کنکور دارم وقت ندارم. سریع باید برم.

مرگخوارا با عجله بلند میشن و دوان دوان به طرف گلخونه میرن.
دروئلا مشتش رو باز میکنه...قطره رو داخل گلدون میچکونه و همه با اشتیاق منتظر نتیجه میشن.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۳:۰۹ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۰۸:۱۱ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 384
آفلاین
آخرین توان قطره هم خرج شد.
اما قطره خارج نشد!
- اوه... گیر کردم!

قطره های دیگر، با تاسف ضرباتی به پیشانی خود زدند، سپس رفتند تا به قطره جوان کمک کنند.
آنها پس از مدتی نرمش قهرمانانه، موفق شدند قطره جوان را از جای خود تکان دهند و از چشم لرد خارج کنند. قطره، با حالتی موزون و حزن انگیز، روی گونه لرد سیاه فرود آمد.

مرگخواران در تمام این مدت، با چشمانی گشاد شده، تنها شاهد بودند و قدرت و جرئت انجام هیچ کاری را نداشتند.

تا اینکه لرد، بر اثر تلاش های عظیم قطرات، عطسه ای کرد.
عطسه، اگر چه که چندان مهیب نبود، اما برای مرگخواران به منزله یک صاعقه بود که مستقیم به فرق سرشان برخورد کرده باشد.
مرگخواران همگی با هم نعره زدند:
- نهههههعوووهااااااو!

و هجوم بردند به سمت لرد.
لرد با دیدن این هجوم ناگهانی، ابتدا ابروهایش را با تعجب بالا برد، سپس تلاش کرد تا بچرخد و از آنها دور شود، اما نتوانست. مرگخواران دقیقا روی لرد فرود آمدند، بدون آنکه لرد بتواند هیچ حرکت اضافه ای برای دور شدن انجام دهد. لرد، پیش از آنکه زیر کوهی از مرگخواران دفن شود، تنها توانسته بود ابروهایش را با تعجب بالا ببرد!

مرگخواران، بالاخره سر و کله شان را از شکم، چشمان، و حتی یقه ردای لرد خارج کردند و همگی به گونه لرد سیاه، که دقایقی قبل، قطره اشکی همچون مروارید بر آن خودنمایی میکرد، نگاه کردند...



پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۶:۱۳ چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۹:۲۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4753
آفلاین
چشمای مرگخوارا به دو برابر سایز طبیعیش در میاد و با زومی که هیچ دوربینی تا به حال به خودش ندیده، مستقیم روی قطره اشکی که در حال خروج از چشمان لرد بود متمرکز می‌شه.

قطره‌ی اشک با دستاش محکم به پوست لرد چنگ زده بود و سعی داشت پاهاشو هم از داخل چشم بیرون بکشه تا رسما بچکه و رو صورت لرد جاری بشه.
- می‌دونستم یه چیزی این وسط درست نیست که هیچ‌کدوم داوطلب نشدین.

قطره‌ی اشک، اینو رو به سایر قطرات اشک می‌گه.
قطرات اشکی که طی سالیان دراز قصد چکیدن داشتن، ولی به خاطر مقاومت لرد نچکیده بودن، گوشه‌ای از چشم لرد قبرستانی ساخته بودن و همونجا سکنی گزیده بودن و زندگی بدون چکیدنشون رو سپری می‌کردن.

قطره‌ی جوان که گول قطره‌های سالخورده رو خورده بود و با شجاعت برای چکیدن داوطلب شده بود، حالا بین مردمک چشم لرد و پوست صورتش گیر کرده بود. ولی این قطره‌ی اشک جوان، قطره‌ی اشکی نبود که با این گیر کردن‌ها تسلیم بشه. اون باید تاریخ‌ساز می‌شد و بعنوان اولین قطره‌ی اشکی که از چشم لرد می‌چکه، در تاریخ قطرات اشک لرد ولدمورت ثبت می‌شد!

مرگخوارا با اشتیاقی وصف‌ناپذیر، با نگاهشون قطره‌ی اشک جوانو تشویق می‌کنن. موفقیت اون، موفقیت خودشون بود. مرگخوارا هرگز فکر نمی‌کردن که روزی با یک قطره اشک سوار یک کشتی بشن.

قطره اشک در یک واقعه‌ی حماسی، ابتدا به هم‌رزمان نچکیده‌ش نگاهی می‌ندازه و بعد به مرگخوارانی که بی‌صبرانه منتظر خروجش بودن. نفس عمیقی می‌کشه و آخرین توانش رو برای خروج خرج می‌کنه...




پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
خلاصه:

گیاه مورد علاقه لرد سیاه داره خشک می شه و چاره اش، چند قطره از اشک قدرتمند ترین جادوگر حاضر در اون مکانه. مرگخوارا راه های مختلفی رو برای درآوردن اشک لرد سياه امتحان می کنن اما موفق نمی شن و در نهايت تصمیم می گیرن لرد رو از خونه دور كنن تا قوى ترين جادوگر جمع، شخص ديگرى بشه.
فرد جایگزین لرد،کرابه(که با دوئل انتخاب می شه).
مرگخوارا تصمیم می گیرن لینی رو سوخاری کنن و به خورد آراگوگ بدن که چند قطره اشک کراب رو تحویلشون بده.

.................

-خب...همگی آماده؟ سه...دو...

-دست نگه دارین!

لینی با صدای بلندی فریاد کشید و پاتریشیا دست نگه داشت.
لینی به سختی دو دست چسبنده اش را از بدنش جدا کرد و دماغش را گرفت و با صدای گرفته ای گفت:
-خب...حاضرم...ادامه بدین.

پاتریشیا بدون اخطار قبلی لینی را به داخل ماهیتابه پر از روغن جوشان پرتاب کرد.
صدای جلز و ولز به هوا بلند شد و بعد از چند دقیقه، مخلوط روی لینی کاملا طلایی رنگ شد.

-آخی...سرخ شد. حشره خوبی بود.

-واقعا؟ بودم؟

با شنیدن صدای لینی، پاتریشیا کفگیرش را داخل ماهیتابه کرد و لینی را هم زد.
-تو باید تا الان سوخاری می شدی. داری چیکار می کنی؟

-مقاومت!🤚

-ما بازگشتیم!

در حالت عادی این جمله کوتاه، اهمیت خاصی نداشت و صرفا به بازگشت فردی از اعضای خانه اشاره می کرد...
ولی در آن موقعیت، بازگشت لرد، تمام حساب و کتاب های مرگخواران را به هم می ریخت. ولی جمله بعدی بسیار امیدوار کننده تر بود.

-یکی برای ما دستمال بیاره. چشمامون داره می سوزه. هوای بیرون آلوده و پر از گرد و خاک بود.

با دیدن قطره اشکی که داشت از چشم لرد سرازیر می شد، مرگخواران، لینی و آراگوگ و کراب را به کلی فراموش کردند.

-اشک...اون اشکه...بدو بگیرش!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.