هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۷:۱۴ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱:۳۵:۴۹
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 392
آفلاین
-پوند آقا... پوند! پول رایج مملکت! نداری بگو ندارم. چرا وقت منو می گیری؟

فروشنده بلیت هایی که آماده کرده بود را از روی پیشخوان برداشت و اجازه نداد به دست مرگخواران برسد.

لرد سیاه خشمگین شده بود و تا زمانی که خرخره ی فروشنده بلیت را در حلق فنریر قرار نمی داد، آرام نمی گرفت.
به او توهین شده بود و او را بی پول خوانده بودند.
لرد سیاه پول داشت؛ خیلی هم داشت. اما تمام آن را برای بسته ای که به دنبالش بود، خرج کرده بود.

با یادآوری بسته، خشم لرد اندکی فروکش کرد و باعث شد تصمیمی مناسب بگیرد.
البته لرد سیاه همیشه تصمیم های مناسب و به جایی می گرفت!
-یاران ما! نیم ساعت بهتون فرصت می دیم که پول بلیت ها رو تهیه کنید. هر کسی که موفق نشه، ازش به عنوان دیلم برای باز کردن در اون وسیله مشنگی استفاده می کنیم!

مرگخواران دست و پا و دم و بال و شاخک و سایر اعضا و جوارح خود را گم کرده و هر یک به سویی می دویدند.
آنها هنوز نمی دانستند که در آن مکان چطور می توان پول در آورد.

در این بین، سو کلاهش را از سر برداشته بود به طرف عابران می گرفت و هر چند ثانیه یکبار، صدای سکه هایی که در آن می افتادند به گوش می رسید!


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۵:۴۶ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۳:۴۳:۵۸ یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
مامور فروش بلیت به لرد و مرگخوارایی که از بالای شونه های اربابشون سرک میکشیدن، نگاه سنگینی انداخت.
- تک سفره یا دو سفره؟

لرد جلوی تعجبش رو گرفت و به سمت مرگخوارا برگشت و بهشون نگاه کرد.
فقط نگاه کرد.
و مرگخوارا هم به لرد نگاه کردن.
- ارباب من فکر میکنم منظورش از تک سفره، سفر بی بازگشت و مرگ هستش...

لرد نگاه عمیق و متفکرانه ای به مرگخواری که این حرف رو زده بود، انداخت. نتونست پیداش کنه.
- تو این حرف رو زدی بانز؟
- بله ارباب... گفتم نظرات کارشناسانه م رو در اختیارتون بذارم.
- بسیار خب...

لرد روش رو برگردوند به سمت مسئول فروش بلیت.
- به اندازه ما و تمام یارانمان بلیت تک سفره بدید.

مرگخوارا با ترس به اربابشون نگاه کردن.
- ارباب، میمیریم ها.
- بانز رو نفر اول سوار قطار میکنیم. اگر زنده موند و برگشت بیرون، خودمون هم سوار میشیم.

و مرگخوارا از نقشه و تدبیر لرد سیاه، انگشت به دهان موندن. اصلا انتظارشو نداشتن. همه شون شروع کردن به تشویق کردن لرد.
تشویقی که با صدای مسئول فروش بلیت، قطع شد.
- میشه پنجاه پوند.
- پنجاه چی چی؟



پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۴:۴۸ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-ما احتیاجی به بلیت نداریم!

مامور قطار با شنیدن این جمله با لحن تمسخر آمیزی پرسید:"دقیقا چرا؟" و کمی جلوتر رفت و چشمش به صورت لرد سیاه افتاد. چشمان سرخ...جای خالی بینی و موهایی که وجود نداشتند.

-اوه اوه...آقایون و خانوما...مریض بدحال داریم. اگه اجازه بدین ایشون بدون نوبت سوار بشن. نگران وضعیتشونم.

لرد سیاه از شدت عصبانیت کمی سرخ شد و لینی شروع کرد با بال بال زدن در مقابل صورتش که کمی لرد را خنک کند.
-وضعیت ما چشه؟ ما نه بیماریم نه بد حال! بسیار هم قدرتمندیم. بدون نوبت هم نمیخواهیم. به غرورمان بر میخورد اصلا. شخصیتمان لطمه میبیند.

مامور اشکی را که از گوشه چشمش میچکید پاک کرد.
-آخی...نمیخواد به خاطر بیماریش باهاش رفتاری متفاوت از بقیه داشته باشن. تنها چیزی که براش باقی مونده غرورشه. باشه. شما عادی! لطفا برین از اون باجه بلیت تهیه کنین.

لرد و همراهانش به سختی جلوی صف را که به زحمت به آن رسیده بودند رها کرده، و به آن باجه رفتند.
-به ما بلیت بدهید!


ویرایش شده توسط وینسنت کراب در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۸ ۱۴:۵۶:۲۵

ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۰:۲۵:۵۲ سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
- هی آقا! شما و همراهانتون دارین نظم اینجا رو به هم می‌زنین. تا ننداختیمون بیرون خودتون آرامش خودتونو حفظ کنین!

مامور ایستگاه که بدو بدو خودشو به جمعیت ملتهب مرگخوارا رسونده بود، بعد از گفتن این حرف اخمی می‌کنه و دست به سینه در انتظار پخش آرامش در مرگخوارا می‌شینه.

لرد اصلا خوش نداشت کسی از کاراش ایراد بگیره و حتی تهدیدش کنه، چه برسه به اینکه اون شخص ماگل باشه. اما قبل از اینکه لرد بخواد کاسه‌ی صبرشو بر فرق سر مامور بشکونه، این‌بار نوبت بلاتریکسه که لردو به آرامش دعوت کنه.
- سرورم حرف خودتون رو به یاد بیارین. ما به این قطار برای رسیدن به بسته‌تون نیاز داریم!

لرد با بدخلقی همون اخم و حالت دست به سینه‌ی مامورو به خودش می‌گیره و همچون سایر انسان‌های منتظر، به انتظار می‌شینه و هر از گاهی با صف جلو می‌ره.

بعد دقایق بسیار زیادی، لینی که ویزویزکنان بر فراز سر مرگخوارا پرواز می‌کرد و جلو رو می‌پایید، همراه با پیام خوشی نزد لرد میاد.
- رسیدیم به جلوی صف ارباب.

بلافاصله چهره‌ی خشمگین لرد، گشاده‌رو می‌شه و با لبخندی بر لب میاد از دستگاه مشنگی عبور کنه که...

- اینکه باز نمی‌شه! یاران ما، بلیت‌هایمان را رو کنید!

لرد نگاهی به مرگخوارا، و مرگخوارا نگاهی به هم می‌ندازن. هیچ‌کدوم بلیتی نداشتن! لرد با دیدن مامور که دوان‌دوان دوباره به سمتشون میومد، لبخندش به همون سرعتی که ایجاد شده بود، محو می‌شه.

- نظمو به هم نزنین! اگه بلیت ندارین برگردین بلیت بخرین و دوباره تو صف وایسین! ملت پشت سرتون منتظرن.

و به جمعیت عظیمی که پشت سرشون وایساده بود اشاره می‌کنه.




پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۲۲:۱۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 765
آفلاین
مرگخوار ها جلو رفتن و بعد از کمی جلو رفتن پشت سر خیل خیلی خیلی زیادی از جمعیت ایستادن. جمعیتی که دسته به دسته با نظم و ترتیب یه تیکه کاغذ رو نشون دستگاهی مشنگی میدادن و جلو میرفتن.
- ما عجله داریم. برین کنار ما میخوایم سوار قطار بشیم!

کسی کنار نرفت.

فیسسسسسسسسسسسس!

از کاسه ی صبر لرد کم کم داشت دود بلند می شد که لینی پرواز کنون روی صورت لرد نشست و مشغول پیچوندن جایی که باید بینی لرد میبود، شد.

- الان داری چی کار میکنی با ما؟
- ارباب دارم زیر کاسه ی صبرتونو کم میکنم. داره ته میگیره.

اما خب برای این کار دیر بود. کاسه ی صبر لرد جزغاله شده بود و کم کم داشت تبخیر میشد.



ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۲:۳۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 560
آفلاین
به دنبال فرمان لردسیاه، مرگخواران به دنبال ایشان راه افتادند و به سمت ایستگاه قطار راهی شدند.

در ایستگاه قطار مشنگی تعداد زیادی مشنگ وجود داشت. در میان مرگخواران هم یک عدد بلاتریکس وجود داشت.
موهای بلاتریکس سیخ شده، اعلام خطر کردند.

-بلاتریکس نفس عمیق بکش. تا ده بشمر! دم... بازدم... دم... بازدم!

بلاتریکس می‌خواست نفس عمیق بکشد. خیلی هم میخواست. اما همیشه خواستن توانستن نیست!
این حجم از مشنگ برای بلاتریکس، به معنی بهشت بود.
می‌توانست همه را بکشد، قلع و قمح کند... اصلا ببرد در شکنجه گاه و تا هفته ها شکنجه کند. دل ‌و جگرشان را در بیاورد و خوراک تسترال ها...

-خیر بلاتریکس... نمی‌تونی... تسترال‌هامون مریض میشن... بهت اجازه نمی‌دیم.

خب... خوراک تسترال ها نمی‌کرد. فقط می‌کشت.

-باز هم خیر بلا... بسته ما رو فراموش کردی؟... هیچ کس رو نمی‌کشیم.سوار قطار می‌شیم و می‌ریم دنبال بسته ما!

و بلاتریکس ناچارا سیستم انفجارش را به حالت تعلیق درآورد و همراه سایرین، از میان مشنگ ها گذشت.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲ سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۰:۵۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5779
آنلاین
قل قل قل قل قل

-آخ جون...فهمید رفتارش اشتباه بوده داره برامون چایی دم می کنه.

قل قل قل قل قل

-اون چایی داره می جوشه ها...بی زحمت برای من تو فنجون بریزین.

قل قل قل قل قل

-ارباب جاروی وی آی پی خواسته بودن؟ برای سرویس چایش پول اضافه نگیرن؟ ببینین بیسکوئیتی چیزی هم داره کنارش؟

لرد سیاه به سمت عقب برگشت.
-این کاسه صبر ماست ملعون! داره لبریز می شه.

مرگخوار چای خواه، دست از امیال دنیوی و هوس های زودگذرش کشید و تصمیم گرفت کاری انجام دهد.
-ارباب...به نظر من وزن ما برای این جارو زیاده. برای همین من از خود گذشتگی می کنم و سقوط آزاد رو به جون می خرم و خودمو از این بالااااااااا...

مرگخوار مورد نظر، از روی جارو کم شد...و در کمال تعجب جارو رفتاری بسیار شایسته و متشخصانه از خودش نشان داد.
-مسافرین محترم، از وقفه های پیش آمده عذرخواسته، آرزوی سفری آرام و بی مانع و دست انداز برای شما دارم.

مرگخواران همگی به یک نتیجه رسیدند:
-پس مشکلش فقط اون یارو بود! خوب شد پرت شدا...

طولی نکشید که جارو در محلی بسیار پر سرو صدا توقف کرد.
-ایستگاه قطار مشنگی!

لرد سیاه نگاهی به شاخ و برگ های دور و برش کرد.
-احساس نمی کنی اینجا بالای درخته؟

جارو دوباره داشت بی تربیت می شد!
-ایستگاهه خب! انتظار نداشتین من، جاروی ده نفره برم بین مشنگا فرود بیام که؟

لرد و مرگخواران پیاده شدند. کرایه جارو را با گالیون های بسیار تقلبی پرداخت کردند و به سختی از درخت پایین رفتند و بسیار شاخ و برگ آلود شدند و رداهایشان پاره پوره شد.

-یاران ما...سوار قطار می شویم!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۷ ۲۳:۵۴:۱۵

glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰ سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۰:۲۵:۵۲ سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
درسته که رفتن، اما وارونه رفتن!

مرگخوارا و لرد حس می‌کردن هر لحظه ممکنه اعضا و جوارح مختلف بدنشون به سمت دهنشون جاری بشه و بیرون بریزه. هیچ‌کس از این موضوع راضی نبود، اما اولین کسی که نسبت به این وضع ابراز نارضایتی می‌کنه لرده.
- یاران ما! ما علاقه‌ای نداریم تمام مسیرو وارونه حمل شیم!

مرگخوارا هم بسیار موافق با لرد به نظر می‌رسیدن.

- ما هم ارباب.
- ارباب الان خودمونو بالا میاریم.
- ارباب چقد این شکلی موانع زیاد به نظر می‌رسن!

همین حرف باعث می‌شه با یک حرکت ناگهانی جارو به سمت بالا بره و کله‌ی مرگخوارا و سر مبارک لرد به صورت مویی مانعی که سر راهشون بود رو پشت سر می‌ذارن. حتی بعدها گزارش می‌شه که تعدادی از مرگخوارا بر اثر این واقعه بخشی از موی سرشون تراشیده می‌شه.

- یکی به این جاروی زبون‌نفهم بفهمونه که باید اونوری برونه نه اینوری!

جارو خیلی زبون‌نفهم‌تر از اون چیزی بود که لرد فکرشو می‌کرد.
- مگه نگفتین قطار می‌خواین برین؟ قطار ازینوره خب. ازونوری نیست که!

صبر لرد در حال لبریز شدن بود و مرگخوارا باید قبل از به اتمام رسیدنش چاره‌ای می‌اندیشیدن!




پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴ سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۲:۳۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 560
آفلاین
جارو از مرگخوارها بیشتر ترسیده بود.
پوستش پوست پوست شده و تمام ریش ریش های انتهایش ریخته و تبدیل به یک تکه چوب شده بود. یک تکه چوب خالی. تکه چوب ها هم که پرواز نمی‌کردند...

-داریم سقووووط می‌کنیم!

حق با کراب بود. داشتند با شیب نه چندان ملایمی سقوط می‌کردند.

-جارو! به تو فرمان می‌دهیم سقوط نکن!
-من که جارو نیستم! چوبم... چوب!

بلاتریکس دستی در میان موهایش فرو کرد، مقادیری از آنها را کند ‌و در انتهای چوب فرو کرد.
-حالا دیگه جارویی! پرواز کن!

چوب تکانی به خود داد که منجر به سر و ته شدن سوارانش شد... حق با آنها بود... او دوباره یک جارو بود.
-سفت بشینین که رفتیـــــم!

و سقوط نکردند و رفتند!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۴۸ سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۳:۴۳:۵۸ یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
لرد علاقه ای به سقوط آزاد نداشت. زمانی که به عنوان دانش آموز با جارو پرواز میکرد، از سقوط متنفر بود و سقوط نمیکرد. زمانی هم که ارباب بود و بدون جارو پرواز میکرد هم هیچوقت سقوط نمیکرد. و اصلا هم علاقه ای نداشت که اینبار، بار اولش باشه. در نتیجه نگاه دیگه ای به زمین سفت که هر لحظه بهشون نزدیک تر میشد انداخت و گفت:
- فنر رو دست به دست بدید بیاد!

مرگخوارا هم فنریر رو که به حالت چسبیدن به جارو خشک شده بود و به خاطر ترس از ارتفاع دچار حمله عصبی شده بود، دست به دست به سر جارو رسوندن و تحویل لرد سیاه دادن.
لرد به فنریر نگاه کرد. فنریر همچنان خشک شده بود. لرد با یک پس گردنی، دهن فنریر رو باز کرد و گفت:
- فنر، میخوایم بهت یه ماموریت خطیر بدیم. میدونیم که همه چیز درست میشه و از پسش برمیای.

قیافه وحشت زده فنریر اصلا نشونه ای از درست شدن چیزی نداشت. اما لرد به این موضوع اهمیتی نداد و فنریر رو فرو کرد توی حلق راننده.
بلافاصله صدای "تق" جویده شدن چوبدستی لینی توسط دندون های تیز فنریر به گوش رسید.
لرد فنریر رو از توی حلق راننده بیرون کشید و بهش نگاه کرد. بعدشم دوباره تحویلش داد به مرگخوارا که بذارنش سر جاش.

راننده هم تو همین مدت نفسش جا اومد و موفق شد کنترل جارو رو به دست بگیره.
- آقای اسمشونبر، از همین الان بگم که هزینه این سفر براتون حدود پونصد گالیون میشه.

لرد ناراحت شد.
لرد عصبانی شد.
لرد از شدت عصبانیت، کبود شد.
لرد راننده جارو رو از سر جاش برداشت و پرت کرد پایین.
و مرگخوارا در اون لحظه فقط میتونستن به این فکر کنن که جارو سواری لرد سیاه عصبانی ترسناک تره یا سقوط آزاد روی زمین...








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.