جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 19:49
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- هورمونیه دیگه! این اژدها هورمونیا این‌جورین. برا این که زودتر به مرحله‌ی تخم‌گذاری برسن و سود بدن، این بلا رو سرشون میارن. مصرف‌گراییه دیگه! زمان سالازار ماهی یه بار تخم اژدها می‌خوردن! الان این ضعیفه‌ها یه روز واسه صبحونه تخم اژدها نذارن جلوی بچه‌ی ننرشون احساس می‌کنن تو لوس کردن بچه کم گذاشتن. یه مشت مشنگ‌زاده‌ی بی اصل و نسب هم شدن صاحب اژدهاداری ... گند می‌زنن به اصالت اژدها! ورمی‌دارن اژدهای تراریخته درست می‌کنن می‌خورونن به ما ... واسه چی؟ واسه این که اصالت جادوییمونو از دست بدیم. می‌دونین تخم‌اژدهای هورمونی و گوشت اژدهای تراریخته نیروی جادوییتون رو از بین می‌بره؟ چند نسل دیگه با این سیستم بریم جلو همه نواده‌هامون فشفشه می‌شن. اینا با جادوی ما مشکل ...

- پدربزرگ! ضمن تشکر از شما بابت رعایت سکوت، نیازی نیست نگران باشید. کسی قصد نداره اژدهای ما رو بخوره.

ماروولو ناخودآگاه وولوم رادیویی که وجود نداشت را چرخاند تا زیادش کند و سعی کرد حواسش را به جاده‌ای که وجود نداشت بدهد. اما او از آن دسته راننده‌ها بود که از لحظه سوار شدن مسافر تا پیاده شدنش - و با احتساب فحش‌هایی که حواله‌ی مسافر می‌کرد، حتا پس از پیاده شدنش - حرف می‌زنند. بنابراین تلاشش برای سکوت فقط چند لحظه دوام آورد.

- آره دیگه! انقدر همه چیز زپرتی شده که انتظار داریم اژدها هم مثل جوجه یه روزه باشه! اژدها باهاس دو روزه به سن بلوغ برسه. قحطیه دیگه! تو این دولت مشنگ‌پرست کسی دستش به دهنش نمی‌رسه بخواد کله‌پاچه‌ی اژدها بخوره که! مرلین بیامرزه سالازار رو ... امکان نداشت یه روز صبحونه کله‌پاچه‌ی اژدها نخوره! حالا باز خوبه یه سری اژدهای تپل و گوشتی از خارج وارد می‌شه ... اونم این مشنگ‌پرستا واسه این که اژدهای دوزاری داخلی فروش بره هزارتا انگ تراریخته و هورمونی بهش می‌چسبونن. اژدهای سبز دیگه کدومه؟دوکون بازار! به بهونه‌ی این که نمی‌دونم رو ... چاکراه می‌گن ... چارراه می‌گن ... چی می‌گن ... رو انرژی جادویی و اینا تاثیر می‌ذاره می‌خوان ممنوعش کنن. این حرفا کدومه؟! همه رو از خودشون در میارن!

هیچ صدایی جز وراجی بی پایان ماروولو نمیامد و لرد نمی‌خواست جلوی مرگخوارانش مستقیما به او تشر بزند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران، معذب ایستاده و در سکوت به لرد سیاه چشم دوخته بودند. هیچ یک دلشان نمی‌خواست هنگام استراحت اربابشان، در اتاق باشند و مزاحم شوند.

دقایقی بی هیچ صحبتی سپری شد و چهره‌ی لرد سیاه نیز لحظه به لحظه قرمز و قرمزتر و نگاهش خطرناک‌ و تهدیدآمیزتر می‌شد.
- گفتیم این موجود را از روی شانه‌ی ما بردارید!

با این حرف مرگخواران بلافاصله به خودشان آمدند و سعی کردند اژدها را راضی کنند از شانه‌ی لرد پایین‌ بیاید.
- ببین اژی...اگه بیای پایین این بالش نرم و راحتو می‌دم برای خودت باشه!
- من قراره برای اژیِ مامان سوپ گلابی و گیلاس مخصوص بپزم؛ فقط به این شرط که از رو شونه‌ی عزیز مامان پایین بیاد...
- دوست داری بیای معجون انفجاری جدیدمو ببینی اژی؟ زود باهام بیا تا از دستش ندادی!

هر یک چیزی می‌گفتند و درتلاش بودند اژدها را پایین بیاورند، اما او با نگاهی خیره و بی‌حوصله، به مرگخواران زل زده بود و کوچک‌ترین حرکتی نیز نمی‌کرد.

- میگم که ارباب...این اژدها ول‌کن نیست. فکر کنم چاره‌ای نداشته باشیم جز این که همراهتون بیایم؛ قول می‌دیم هیچ سروصدایی در کار نباشه و مزاحم استراحتتون هم نشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان اژدها پر از اشک شد.

لرد سیاه با عصبانیت پرسید:
-حالا دیگه چته؟

اژدها با بالش به مرگخواران اشاره کرد. دست هم داشت... ولی با بالش اشاره کرد!
-اینا وقتی تعظیم کردن، برای دو ثانیه چشم از من برداشتن! خیلی غمگین شدم!

-یک نفر بیاید این را از روی شانه ما بتکاند!

در حالت عادی هر مرگخواری داوطلب انجام این کار می شد. ولی حالت عادی نبود. کسی نباید اژی را اذیت می کرد.
بلاتریکس جلو رفت.
-اژی عزیزم. میای بغل من؟

اژدها با چشمان پر از اشک سرفه ای کرد. سرفه ای آتشین که باعث شد بوی سوختگی از موهای بلاتریکس بلند شود.
-نمیام. ماما!

-ما می خوهیم برویم استراحت کنیم خب. این هم که از شانه ما پایین نمی آید. شما هم که نباید چشم ازش بردارید. یعنی همگی باید به اتاق ما بیایید و در حال استراحت، زل بزنید به ما؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 18:27
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران به کلی لرد را فراموش کرده بودند.
اول که مشغول حدس زدن محتوای تخم مرغ بودند و گاهی هم پیشنهادی جهت خوردنش می‌دادند. بعد هم که قربون صدقه اش رفتند و حالا هم سلول های خاکستریشان درگیر این معما بود که چرا یک اژدهای گوگولی باید طی سه ثانیه رشد کند.

- ما فرزندمان را می‌خواهیم.

تام که چشم از اژدها برنمیداشت زیرلب گفت:
- ولی اونا گفتن که باید از اژی مراقبت کنیم.
- درسته تام...برای همین باید حواستون به این موجود آتش پراکن باشه تا ما بتوانیم فرزند خود را پس بگیریم.

هیچ کس به لرد توجه نمی‌کرد. همچین رفتاری از مرگخواران بعید بوده. اما حالا مسحور اژدهای قرمز رنگی شده بودند که با بزرگ شدنش رگه های رنگ سبز روی بالهایش پیدا شده بود.
لرد از جا بلند شد و گفت:
- پس ما می‌رویم در اتاقمان استراحت کنیم.

اگر پای نجینی وسط نبود، یا حتی پای دمش، همین حالا لرد اژدها را دو شقه می‌کرد تا مرگخواران با تعظیم و تعبید اربابشان را تا اتاق مشایعت کنند. ولی کسی توجهی به لرد نداشت...

- ماما کجا میری؟

اژی جستی زد و از روی میز خود را به روی شانه های لرد رساند. صورت لرد ابتدا به قرمز و سپس به بنفش کبودی تغییر رنگ داد. مرگخواران حالا یک مشکل دیگر هم داشتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
_بذارین اول ببینم جنستیش چیه؟
_
_اینجوری نگاه نکن بلا...صرفا به این قصد گفتم که براش اسم مناسب پیدا کنیم....راست میگم!
_نیازی نیست...اژی هم اسم پسرونه‌اس هم دخترونه!

به نظر می‌رسید مرگخوارنِ اژدها ندیده بسیار از بودن چنین اژدهایی بین خودشان ذوق زده بودند...در نظر آنان کمترین حُسن این اژدها در این بود که برعکس نجینی آن ها را نمیخورد...حداقل فعلا!
در همین حین بود که اژدها بار دیگر از دست لینی افتاد!
_هوی...حشره..مگه چلفتی؟ این شد دوبار که منو میندازی زمین...دفعه سوم دیگه می‌سوزونمت!
_ام...دوستان...دقت کردین این اژدها جدا از اینکه حرف میزنه، کمی هم پررو و خشنه؟
_خب راست میگه دیگه لینی...حواست کجاست؟
_آخه یکهو سنگین شد!
_مگه میشه در عرض یک ثانیه یکهو سنگین شه!
_باور کنید!
_اژدها به این کوچیکی وزنش کجاست آخه؟
_اینا اژدها های زمان فاجن...پیزورین...زمان سالازار اژدها ها اینجوری نبودن که...گردن کلفت...گنده...توپ تکونشون نمیداد...یه بار یه اژدها رو توپ تکون داد، سالازار کبیر با جفت پا رفت توی حلقش!
_هی؟ حواستون کجاست؟ من رو نگاه کنید...به من توجه کنید!

اژدها مشخصا دچار کمبود محبت و توجه بود...مرگخواران به او توجه و نگاه کردند...و همان لحظه نکته‌ای را فهمیدند...
_چیزه...فکر کنم حق با لینی بود...به نظر یکخورده بزرگتر از سه ثانیه پیش به نظر میاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- این داره کجا میاد؟
- ماما!
- این بیاد سمت ما نصفش میکنیم! دورش کنید از ما! زشت بد ترکیب آتیش پراکن رو!
- ماما! غذا!
- اینو از ما دور کنید تا لهش نکردیم! دوباره تکرار نمیکنیم!

لینی درست وقتی که اژدها تلاش میکرد دماغش رو با ردای لرد پاک کنه اون رو بلند می کنه!

- ارباب ببینید چه گوگولیه!
- پیکس! فرزند ما رو بردن و ما اصلا حوصله نداریم! این موجود زشتو از جلو چشم ما دور کنید! مایل نیستیم ببینیمش!

لینی و مرگخوار ها یا حرف لرد رو نشنیدن یا نمیخواستن که بشنون. چون دور اژدها که اندازه کف دست بود حلقه زدن و داشتن فکر میکردن باهاش چی کار کنن.

- به نظر گرسنه میاد، به نظرتون چی بدیم بخوره؟
- باید به اژدهای مامان غذای سالم و مقوی بدیم! هویج برای بینایی بسیار مفیده. بهش پوره ی هویج با سس آلوورا بدیم!
- فکر نکنم خیلی سبزیجات دوست داشته باشه بانو!

ایوا با دیدن چهره ی مروپ بعد از شنیدن این جمله سعی کرد هر چه زودتر قضیه رو ماست مالی کنه!
- بیاید اول براش اسم انتخاب کنیم. کسی پیشنهادی نداره؟
- معجون؟
- نرمک؟
- مگولی؟

لینی که با حالتی مادرانه به اژدها خیره شده بود، پیشنهادی داد که کسی نتونه ردش کنه!
- اژی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 17:16
نمایش جزئیات
آفلاین
-نجینی زیبای ما رو بردن و جاش اژدها دادن؟ ما با اژدها چیکار کنیم؟!
-دیگه نیمروش نمی‌تونیم بکنیم... اما کله پاچه میشه... کله پاچه کنیم؟

لینی به سرعت جوجه اژدهای کوچک را بلند کرد و زیر پر و بال خود گرفت.
-چی چی و کله پاچه کنیم... ریز و گوگولیه... اینو کله پاچه نمی‌کنن!

هنوز لینی به طور کامل عصبانیتش از حرف ماروولو را نشان نداده بود که اژدها از دستش ول شده و خوشبختانه روی کوسن فرود آمد.

-اژدهای مارو ول کردی؟... می‌خوای نجینی‌مون رو دیگه بهمون ندن؟... سوقصد به جان اژدهای ما؟

قبل از آنکه لینی موفق به توضیح افزایش وزن ناگهانی اژدها شود، اتفاق عجیبی رخ داد...

-ماما!

همه نگاه ها به اژدها دوخته شد که «ماما» گویان به لرد سیاه اشاره می‌کرد!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران، اربابشان را با تخمی که در در دستانش قرار داشت، به سوی میز بزرگ هدایت کردند. لرد روی یک صندلی نشست و تخم را روی یک کوسن که سدریک فراهم کرده بود گذاست. همه دور میز جمع شدند و به تخم نسبتا بزرگ قرمز رنگ با رگه های سبز خیره شدند.
-این دیگه چیه؟
-چقدر گنده است؟
-بازش کنیم ببینیم توش چیه؟
-به نظرم تخم کبوتر باشه...
-من میدونم! تخم شتر مرغه! باید بخوریمش! املت میکنیم! با گوجه!
-تمیز نیست! باید تمیزش کنیم! وایتکس منو...

مرگخواران عجول، نظر میدادند و حواسشان به اربابشان نبود که لحظه به لحظه عصبانی تر میشد. دوری از نجینی و ورود ناگهانی ماموران وزارت خانه به اعصابشان فشار آوده بود.
-بشکونیم ببینیم توش چیه؟
-حتما یه مار خیلی خوشگله!
-باید تمیزش کنیم!
-باید نیمروش کنیم!

همان لحظه، تخم، ترک برداشت و یک اژدهای کوچولو و گوگولوی بنفش، در حالی که فِس فِس میکرد وخاکستر از دماغش بیرون میریخت، از داخل تخم بیرون آمد!
-آخی! چه مامانیه!
-قربونش برم الهی!
-باید تمیزش کنم خوشگل تر بشه.

همه به اژدهای بانمکی که روی کوسن نشسته بود و آرام آرام بال هایش را باز میکرد و فین فین میکرد، نگاه کردند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در 1399/6/20 16:56:49
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
طولی نمی‌کشه که فریاد لینی به هوا بلند می‌شه.
- همینطور سرتونو انداختین پایین اومدین تو که چی! بذارین یه تعارفی چیزی بزنم حداقل. یا نکنه به جا تعارف، نیش دوس دارین؟

با داد و هواری که لینی به راه انداخته بود، تقریبا کل اهالی خانه ریدل می‌ریزن دم ورودی تا ببینن چه خبره. اما با اومدن لرد به همراه نجینی که کنار پاش می‌خزید، به سکوت دعوت می‌شن.

- ما از خودمون و نگه‌داری خوبمون از جانوران جادویی کمیاب مطمئن هستیم. بذارین مامورا کارشونو انجام بدن تا به اونا هم ثابت شه.

بنابراین مرگخوارا عقب می‌ایستن تا مامورا کارشونو انجام بدن. اما مامورا یکراست به سمت لرد و از قضا موجودی که کنار پاش در حال خزیدن بود می‌رن!

- دستبند بزنین بهش!

ماموری به دنبال یافتن دست‌های نجینی روی زمین زانو می‌زنه. لرد که تازه متوجه شده بود منظور از جانور کمیاب، نجینی هست، با بدخلقی مخالفت می‌کنه.

- فرزند ما؟ اما شما نگفتین نجینی...

قبل از اینکه اعتراض لرد بخواد کامل بشه، تلپی یک تخم وسط دستاش کاشته می‌شه و نطقش رو کور می‌کنه.

- این جانور دست نداره قربان. چطوره گرهش بزنیم؟

با تایید حرکت سرِ "قربان"، نجینی در هم گره می‌خوره و همراه با ماموران پشت درهای خانه ریدل غیب می‌شه و مرگخوارا و لرد با تخمی کف دستش تنها گذاشته می‌شن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1399 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-اربااااااااااااب.... ارباب! ارباب کجایین؟

خورشید تازه طلوع کرده بود و طبیعتا لرد سیاه هنوز خواب بود؛ البته قبل از فریادهای ایوا!
-ارباب براتون جغد رسیده! جغد خوشگل! جغد نامه بر. اوا...نامه کو؟

-نامه... نامه... نامه...

صدای فریاد دور و دورتر شد. و متاسفانه ایوا خیلی زود موفق به یافتن نامه گمشده شد و برگشت!

-جغد و نامه...جغد و نامه...جغد و...

لرد سیاه در را بشدت باز کرد و در به صورت ایوا خورد!
-این کار را عمدی انجام دادیم. نامه ما را بده و دور شو.

ایوا جغد را بطرف لرد سیاه گرفت، و بعد از نگاه چپ چپ لرد، و فهمیدن اشتباهش، جغد راکه تقریبا له شده بود عقب کشیده و نامه را به لرد سیاه داد.

قبل از این که موفق به ابراز ذوق زدگی اش بشود، در اتاق مجددا به صورتش کوبیده شد.
چهره ایوا در حالت عادی هم چندان صاف و صوف محسوب نمی شد. فرق خاصی نکرد!

لرد سیاه با عصبانیت نامه را باز کرد.


خدمت آقای تام مارولو ریدل ملقب به لرد سیاه


با توجه به گزارش های رسیده مبنی بر حضور یکی از جانوران جادویی کمیاب در خانه ریدل ها، کارشناسان ما به این نتیجه رسیدند که نسل این جانور در معرض خطر است. به همین جهت ابتدا جهت دستگیری جانور مذکور به خانه ریدل ها مراجعه کرده و سپس جانور جادویی جدیدی تحویل شما خواهند داد. در صورتی که توانایی حفظ و مراقبت از این جانور جادویی را طی پنج روز آینده داشته باشید، صلاحیت شما تایید شده و جانور جادوییتان به شما پس داده خواهد شد.


لرد سیاه کمی فکر کرد.
-کدوم جونورو می گن؟ تام؟ این باز چیکار کرده؟ نسلش داره منقرض می شه؟ نمی شه که. اطراف پر از تامه!

در حالی که سر نجینی را نوازش می کرد به فکر کردن ادامه داد.
-شایدم لینیه... ولی از اون چرا محافظت کنن؟ صد سال سیاه می خواهیم منقرض بشه. یا پدربزرگمون. ایشان هم از فرط پیری و شلختگی شبیه جانور شده اند! نظر تو چیست نجینی؟

نجینی نظری نداشت. در همین لحظه، در خانه ریدل ها به صدا در آمد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!